چیستی دل یا قلب انسان ۱۳۹۲/۰۱/۱۷ - ۹۱۹۲ بازدید

منظور از قلب معنوی انسان چیست:

قلب به یکی از دو معنای زیر به کار می رود:
1.قطعه گوشت مخصوص صنوبری شکل است که در قسمت چپ سینه به ودیعت نهاده شده و میانش تهی است و در آن خون سیاهی جریان دارد که منبع روح و مرکز روان است. این معنای قلب، در همه حیوانات حتّی مردگان موجود است و هرگز مورد بحث ما نیست. 2. یک موجود لطیف روحانی و ربانی است، که نوعی ارتباط با قلب جسمانی انسان دارد. این موجود لطیف به نام های: قلب، نفس، روح و انسان نامیده می شود و هرگونه درک و شناحت به وسیله آن انجام می شود و خطاب های الهی به سوی آن متوجّه است و عتاب و خطاب نیز بر آن متعلق است. در قرآن و اخبار هر جا واژه قلب به کار رفته، منظور از آن، قلب به معنای دوم است و گاهی از آن به دلی که در سینه جای دارد تعبیر می شود، چنان که در قرآن می خوانیم: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی فِی الصُّدُورِ» (که دیدگان کور نمی باشند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند کور می باشند؛ حج: 46) این تعبیر از دل به دلیل علاقه و ارتباط خاص آن به قلب جسمانی است. اگرچه قلب به معنای دوم با همه اندام های بدن ارتباط دارد و آن ها را به کار می اندازد، ولی اولین ارتباط آن با قلب جسمانی است که آنجا جایگاه و مملکت آن است و به واسطه آن با دیگر اندام ها ارتباط برقرار می کند. قلب به دلیل صفا و جلایی که دارد همانند یک آیینه صاف و شفاف می تواند انوار و تجلیّات الهی را به سوی خود جذب کند، ولی در اثر عوامل خارجی که بر خلاف روحانیّت و نورانیّت ذاتی اش می تواند بر آن عارض شود، استعداد پذیرش تجلیّات ربّانی را از دست می دهد و قابلیت پذیرش آلودگی ها و تباهی ها و محرومیت ها در آن پدید می آید. استعداد پذیرش انوار الهی در قلب به حدی است که می تواند در اثر تابش انوار الهی به جایی برسد که حقایق بسیاری برای او کشف شود و دقایق بی شماری برای او منکشف گردد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به چنین قلبی اشاره می کند و می فرماید: إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ قَلْبِه (هنگامی که خداوند برای بنده ای نیکی بخواهد، برای او واعظی از قلب او قرار می دهد؛ بحار الأنوار، ج 70 : 327) امام باقر (علیه السلام) می فرماید: الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ: قَلْبٌ مَنْکُوسٌ لَا یَعِی شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْکَافِرِ وَ قَلْبٌ فِیهِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَیْرُ وَ الشَّرُّ فِیهِ یختلجان فَأَیُّهُمَا کَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَیْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِیهِ مَصَابِیحُ تَزْهَرُ وَ لَا یُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِن دلها بر سه گونه است: 1- دلی که برگشته و واژگونه است و چیزی از خیر در آن داخل نمی شود و آن قلب کافر است. 2- دلی که نقطه سیاهی در آن است و خیر و شر در آن وارد می شود تا یکی از آن ها بر دیگری غلبه کند. 3- دلی که باز است و چراغ فروزانی در آن است که تا قیامت خاموش نمی شود؛ الکافی، ج 2 : 423) در این روایت تعبیر تا روز قیامت خاموش نمی شود بسیار جالب است و ویژگی قلب به معنای دوم را بیان می کند که با روز قیامت نور آن خاموش نمی شود و بعد از پوسیدن بدن نیز نورانیت این قلب ادامه دارد، ولی قلب به معنای اول (قلب صنوبری) همزمان با بدن انسان می پوسد و از بین می رود. زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ بَیْضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِی تلک النُّکْتَةِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِکَ السَّوَادُ وَ إِنْ تَمَادَى فِی الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِکَ السَّوَادُ حَتَّى یُغَطِّیَ الْبَیَاضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَیَاضَ لَمْ یَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَیْرٍ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «کَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُون» )هیچ بنده ای نیست جز این که در دل او نقطه سفیدی هست. هنگامی که گناهی از او سر بزند در میان نقطه سفید، نقطه سیاهی پدید می آید. اگر توبه کند آن نقطه سیاه از بین می رود و اگر در گناهان غوطه ور شود با هر گناهی بر نقطه سیاه افزوده می شود تا همه نقطه سفید را بپوشاند. هنگامی که نقطه سیاه بر نقطه سفید غلبه کند هرگز صاحب آن قلب به سوی خیر باز نمی گردد. این است معنای آیه شریفه که می فرماید: آنچه انجام دادند بر دل هایشان زنگ زد ؛ الکافی، ج 2 : 273) در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» ( آنان که تقوا پیشه کردند هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا شوند؛ الأعراف: 201 ) در این آیه بیان شده است که جلا و نورانیّت قلب، با یاد خدا حاصل می شود و پرهیزگاران یاد خدا کنندگانند و تقوا دری است به سوی یاد خدا و یاد خدا دری است به سوی کشف حقایق و کشف حقایق دری است به سوی رستگاری اکبر. بدان که دل مانند قلعه ای محکم است و شیطان چون دشمن مهاجم که تلاش مستمر می کند وارد قلعه شده و آن را تصاحب کند. حفظ و حراست از این قلعه جز با نگهبانی از درهای ورودی آن امکان پذیر نیست، لذا برای حفاظت از قلعه باید همه درهای ورودی و راه های نفوذی آن به خوبی شناخته شود. چیزی که همه راه های نفوذ شیطان به قلعه دل را می بندد، توجه به خدا و روی آوردن به درگاه حضرت احدیت است. باید با خود بیندیشی که در برابر حضرت پروردگار ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، چنان که در احادیث وارد شده است. هنگامی که این معنی را با اعماق دلت درک نمودی و به آن جامه عمل پوشاندی، همه راه های نفوذ به روی شیطان پلید بسته می شود و قلب کاملاً متوجه خدای متعال می گردد و خلوص در عبادت حاصل می شود. از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که فرمود: اِنَّ العَبدَ اِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّیطانُ وَ قالَ لَهُ: اُذکُر کَذا، اُذکُر کَذا، حَتّی یَظِلَّ الرَّجَلُ لایَدری کَم صلّی ( هنگامی که بنده مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به او می گوید: به یاد آور فلان چیز را، به یادآور فلان را، تا اینکه انسان متوجه نشود که چند رکعت خوانده است؛ مکارم الاخلاق، 459) از این حدیث استفاده می شود که تنها تلفظ ذکر الهی، انسان را از وسوسه شیطان حفظ نمی کند، بلکه لازم است قلب انسان به وسیله تقوا آراسته گردد و از صفات زشت و نکوهیده پیراسته باشد، زیرا که صفات نکوهیده تورهای شیطان و لشکر ابلیس است و ذکر مانند دیگر عبادت ها از نیرومندترین مورد نفوذ و رخنه شیاطین است. پیامبر اکرم(ص) در مورد انواع و اقسام دل‌ می‌فرمایند:
دل‌ چهار گونه است:دلی که در آن ایمان است؛ ولی قرآن نیست این دل همچون خرمایی است که خوش طعم است، اما عطر ندارد. دلی که در آن هم ایمان و هم قرآن است، این دل همچون ظرف مُشک است که درب آن بسته یا باز باشد، خوشبو است. دلی که در آن قرآن است، ولی ایمان نیست همچون اِشنان که خوشبو و بدطعم است و دلی که در آن نه ایمان است و نه قرآن. همچون حنظل که هم بدبو و هم بدطعم است.
تفاوت دل و عقل این است که کار دل احساس است و کار عقل ادراک. عقل، با اصول و قواعد علمی و فلسفی کار خود ر پیش می‌برد؛ اما دل با احساس. برای نیل به خداشناسی باید هر دو راه را پیمود، راه دل، آدمی را آرام می‌کند؛ ولی راه عقل هست‌ها و نیست‌ها را روشن می‌کند.
آفات و امراض دل
1. اطاعت نکردن از عقل
یکی از آفات و امراض دل، اطاعت نکردن از عقل می‌باشد، عقل تمام کارهای خود را از طریق قواعد علمی و فلسفی انجام می‌دهد و جنبه استدلالی و ادراکی دارد.عقل انسان را به بهترین و صحیح‌ترین کارها و روش‌ها رهنمون می‌شود، اما عدم توجه و اطاعت نکردن از عقل موجب می‌شود که ما دچار اشتباهاتی در زندگی شویم.
مثلا در انتخاب همسر، عقل به انسان می‌گوید: احساسی عمل نکن و از روی تفکر و تدبّر تصمیم بگیر، مؤمن‌ترین و معتقدترین و عاقل‌ترین فرد را برای زندگی انتخاب کن، اما دل ممکن است تحت تأثیر ثروت و جمال و امکانات قرار گیرد و تصمیم اشتباهی گرفته و زندگی فرد را به تباهی بکشاند.
عدم توجه به دستورات عقل باعث پیدایش یک سری موضع‌گیری‌های کور و افراطی می‌شود.
2. گناه
از دیگر آفات و امراض دل، گناه است. انجام دادن کار اشتباه و گناه در مرحله اول برای انسان سخت است؛ اما اگر فردی برای دومین و سومین بار مرتکب آن کار خطا و گناه شود، زشتی و قباحت گناه در نظر فرد از بین رفته، فرد راحت‌تر آن کار زشت و گناه را انجام می‌دهد.صفای دل و پاکی آن با انجام دادن گناهان از بین می‌رود.
امام باقر(ع) می‌فرماید:برای دل چیزی تباه کننده‌تر از گناه نیست، زیرا اعضا و جوارح، مرتکب گناه می‌شود و بر آن مداومت می‌کند، گناه بر وی چیره می‌گردد و نگون سارش می‌کند.
حضرت علی(ع) در موردی دوری کردن از گناه می‌فرماید:
«اتّقوا معاصی اللّه فی الخلوات، فانّ الشّاهد هو الحاکم؛از نافرمانی خدا و گناهان در پنهانی‌ها بپرهیزید که گواه و شاهد همان حکم کننده است».
3. غرور و خود بزرگ بینی:
از دیگر آفات دل، غرور و خود بزرگ بینی است.
غرور یعنی؛ آنچه که با هوای نفس موافق و طبیعت انسان به آن تمایل داشته باشد.ریشه و اساس این صفت رذیله که انسان به آن دچار می‌شود، جهل و نادانی است.فردی که از روی تصورات و پندارهای بی‌اساس، خویشتن را بهترین و درستکارترین افراد می‌داند، مغرور می‌شود، در حالی که اگر وی کارهای خود را با اصول و موازین علمی و منطقی مقایسه کند، شاید چنین نتیجه‌ای نکند. مغرور شدن از آفات و امراض دل است، چرا که صفای دل را از بین برده و انسان را کر و کور می‌سازد.
خداوند در آیه33 سوره مبارکه لقمان می‌فرماید:«زنهار تا این زندگی دنیا شما را فریب ندهد و زنهار تا شیطان شما را مغرور نسازد». قلب یا دل امری مجرد و مرتبه ای از نفس است که مرکز دریافت الهامات و فهم عواطفی چون عشق، نفرت، شادی و غم است. واضح است که آدمی مرکب از عنصر جسمانی و عنصر روحانی (یا نفس) است. به اعتبار دیگر نفس را به دو قوه ی عامله و عالمه تقسیم می کنند. قوه ی عامله همان نیروی نفس است که در سراسر بدن پراکنده شده و کارها را انجام می دهد. قوای عالمه یا ادراک نفس تقسیمات زیر را شامل می شود: 1. قوه احساس: شامل حواس ظاهر: لامسه، سامعه، باصره، ذائقه، شامه، و حواس باطن: شهوت و غضب و وهم است؛ 2. قوه خیال: محل بایگانی و نگهداری محسوسات است؛ 3. قوه تخیل: با ترکیب کردن مدرکات حسی، صورت جدیدی به وجود می آورد؛ 4. قوه عقل: ادراک کلیات را برعهده دارد و شامل عقل عملی و نظری می شود؛ 5. قوه ی قلب که ادراک امور الهامی و عواطف را عهده دار است.
نکته مهم آن که تمامی این قوا، جلوه های مختلف نفس اند و نفس یک حقیقت است که مشتمل بر همه ی این قواست. لذا قلب هم مرتبه ای از نفس است. البته قلب از مهم ترین شؤون وجودی روح و کانون همه اکتسابات و اعمال نیک و بد انسان است. به همین خاطر به نفس و روح، قلب هم گفته می شود. اهمیت قلب 1. بعضی از مفسرین، امانت الهی را که در آیه شریفه ی «انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض»(1) به آن اشاره شد، همان دل انسان تفسیر می کنند.
2. حضرت امام قدس سره در کتاب شریف آداب الصلوه، مقامات اهل سلوک را چهار مقام برشمرده اند، سلوک علمی، حصول ایمان به حقایق علمی، مقام اطمینان و مقام مشاهده. بر این اساس در اصلی ترین مرحله معرفت، تنها ابزاری که به کار می آید، و با آن می توان در عالم معنا و ملکوت عالم سیر کرد و به حقایق علوی دست یافت، قلب است.
بعضی از محققین درباره اهمیت قلب چنین گفته اند: «قلب مایه شرف و فضیلت انسان است که به سبب آن بر معظم مخلوقات برتری یافته است. به وسیله قلب انسان خدا را می شناسد و به صفات کمال و جمال او آشنا شود و در آخرت مستعد ثواب و ذخائر الهی می گردد. پس در حقیقت، قلب، عالم به خدا، عامل برای خدا، کوشا به سوی خدا و نزدیکی جوینده به خداست و اعضا و جوارح دیگر بدن، پیروان، خدمت گزاران و ابزاری هستند که قلب آنها را استخدام کرده و کار می کند. خطاب، سؤال، ثواب و عقاب خدا با قلب است. پس اگر انسان قلب خود را بشناسد مثل این که خود را شناخته، پس در نتیجه خدا را شناخته است».(2)
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک
تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
3. در جایگاه و اهمیت قلب همین بس که «عرش الرحمن» است و جایگاه معرفت الهی. آن گونه که وقتی از حضرت امیر علیه السلام سؤال می شود آیا پروردگارت را دیده ای؟ می فرمایند: «افاعبد ما لاأری! فقل و کیف تراه؟ (3) فقال : لا تدرکه العیون بمشاهده العیان ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان»(4) آیا خدایی را که ندیده ام می پرستم! سؤال شد: چگونه او را دیده ای؟ فرمودند: چشمها او را نمی بیند ولی قلبها با نور ایمان او را مشاهده می کنند.
جان نامحرم نبیند روی دوست
جز همان جان کامل و از کوی اوست
هرکسی اندازه ی روشن دلی
غیب را بیند به قدر صیقلی
هرکه صیقل بیش کرد او بیش دید
بیشتر آید ورا صورت پدید برخی از حقایق و ویژگی های قلب الف - آیات الهی درباره ی قلب 1. آیاتی که به صفات روحی قلب اشاره دارند. مثل: غلظت «ولو کنت فظا غلیظ القلب»(5)، خضوع «ان تخشع قلوبهم»(6)، قساوت «ثم قست قلوبکم»(7)، اطمینان «ولکن لیطمئن قلبی».(8)
2. آیاتی که حالات کم ثباتی را برای قلب متذکر شده اند، نظیر: رعب «و قذف فی قلوبهم الرعب»(9)، وجل «اذا ذکر الله و جلت قلوبهم».(10)
3. آیاتی که در آنها افعالی به قلب نسبت داده شده است، مثل: اثم «و من یکتمها فانه آثم قلبه»(11) و کسب «ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم».(12)
4. آیاتی که برخی از ویژگی های ادراکی و شناختی را برای قلب اثبات کرده اند، از قبیل: ریب «لایزال بنیانهم الذی بنوا ریبه فی قلوبهم»،(13) تفقه: «لهم قلوب لایفقهون بها»،(14) تعقل: «فتکون لهم قلوب یعقلون بها».(15)
5. آیاتی که به گونه هایی از خصیصه های قلب اشاره دارند ، نظیر: طبع: «طبع الله علی قلوبهم»،(16) اکنه: «وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه»،(17) رین: «کلا بل ران علی قلوبهم».(18) ب - سهولت ره سپاری با قلب به سوی حق ره سپردن به سوی حق تعالی و سلوک از طریق قلب، بسیار سریعتر و نتیجه بخش تر از اعمالی است که از طریق جوارح صورت می گیرد؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند: «القصد الی الله بالقلوب أبلغ من القصد الیه بالبدن و حرکات القلوب أبلغ من حرکات الاعمال».(19)
ره سپردن به سوی خدا، با دلها، رساننده تر است تا ره سپردن به سوی او با بدن و حرکتهای دلها، رساننده تر به سر منزل مقصود، از حرکتهای اعمال است. ج - قلوب ظرف حضرت حق مطابق حدیث نبوی، خداوند برای خود در روی زمین ظرفهایی دارد که همانا این ظرفها، قلوب می باشند. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: خدای متعالی را در زمین ظرفهایی است و محبوبترین آنها نزد خدای متعال، ظرفی است که صاف و نازک و سخت باشد. این ظرف ها همان دلهایند. اما دل نازک، دلی است که رقت بارترین دل بر برادران باشد و اما دل سخت، دل آن مردی است که حق بگوید و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنشگری نهراسد و اما دل صاف، دلی است که از زنگار گناهان صاف باشد.(20)
ولی این قلب در حقیقت، یکی بیشتر نیست و آن هم باید حرم خداوند باشد.
«ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه»؛
«خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده».(21)
قال الصادق علیه السلام:
«القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیرالله»؛
«قلب حرم خداست، پس در حرم خداوند غیر خدا را ساکن مکن».(22) پی نوشت ها: 1- احزاب، 72.
2- شرح اصول کافی، ج 9، ص 377.
3- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 10، ص 64، ذیل شرح خطبه.
4- نهج البلاغه، خطبه 179.
5- آل عمران، 159.
6- حدید، 16.
7- بقره، 74.
8- همان، 260.
9- احزاب، 26.
10- انفال، 2.
11- بقره، 283.
12- همان، 225.
13- توبه، 110.
14- اعراف، 179.
15- حج، 46.
16- نحل، 108.
17- انعام، 25.
18- مطففین، 14.
19- میزان الحکمه، ح 16916.
20- همان، ص 4981.
21- احزاب، 4.
22- بحارالانوار، ج 67، ص 25، ح 27.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
قلب فقط یک پمپ است که خون را به گردش در می اورد حتی یک دستگاه هم می تواند ای کار انجام دهد ولی دل وجود مکانیکی ندارد بیداری دل اغاز ورود به ذهن و اغاز خودشناسی و مراقبه است .... اسمان درون و تجربه حقیقت در دل تجربه میشود.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.