چگونگی تبلیغ شیطان پرستی در انجلیل شیطانی ۱۳۹۰/۱۲/۱

کتاب انجیل شیطانی شامل مقالاتی است که بیشتر آن ها جهت مقابله با آیین مسیحیت نوشته شده است. بخش آخر آن شامل مراسم و آداب و مناسکی است که به اعتقاد لاوی باید جهت تسلط بر زمین و تجربه حیات مقتدرانه و آزاد، باید از آن بهره برد.
آنتوان لاوی سیر مطالب را به گونه ای پیش می برد که خواننده به این نتیجه برسد شیطان پرستی تنها گزینه منطقی برای یک جوان امریکایی است. وی چنان این عقیده را با قوت مطرح می کند که مدعی می شود اگر کسی شیطان پرستی را در پیش نگیرد، یقیناً مشکل روانی یا فکری دارد.
کتاب انجیل شیطانی شامل مقالاتی است که بیشتر آن ها جهت مقابله با آیین مسیحیت نوشته شده است. بخش آخر آن شامل مراسم و آداب و مناسکی است که به اعتقاد لاوی باید جهت تسلط بر زمین و تجربه حیات مقتدرانه و آزاد، باید از آن بهره برد.
آنتوان لاوی سیر مطالب را به گونه ای پیش می برد که خواننده به این نتیجه برسد شیطان پرستی تنها گزینه منطقی برای یک جوان امریکایی است. وی چنان این عقیده را با قوت مطرح می کند که مدعی می شود اگر کسی شیطان پرستی را در پیش نگیرد، یقیناً مشکل روانی یا فکری دارد.
مهمترین ایده و فرضیه ای که لاوی در کتابش مطرح می کند «تقابل دیانت و لذت» است. لاوی با اصرار مدعی می شود که هر کس مذهب و دین داری را انتخاب کند، باید لذت و خوشی و پویایی را کنار بگذارد. وی می گوید؛ ما در عالم خارج، انسان مسیحی که از زندگی خود لذت ببرد، سراغ نداریم و انسان ها باید بین لذت و دیانت یکی را انتخاب نماید.
دومین فرضیه ای که لاوی می پذیرد «شرارت آمیز بودن وجود انسان» است. وی می گوید: شرارت و بدی و کینه و نفرت، نه فقط لازمه ذات انسان و اقتضای وجود اویند، بلکه اتفاقاً این بُعد ـ خشونت و بدی ـ بر سایر ساحت های وجودی انسان حکومت دارد و حاکمیتِ شر بر قوای وجودی انسان، نه یک غلبه عادی که اصولا «شرارت، تمام حقیقت انسان» است. بنابراین فرار از شرارت و بدی، روی گردانی از حقیقتِ وجودیِ انسان است و این عمل بسان این است که کسی تلاش کند شوری را از نمک بگیرد. بنابراین خشونت نه تنها ارثی که ذاتیِ انسان است و به همین جهت استفاده از خشونت هم طبیعی است، چرا که خشم پدیده ای غریزی و کاملا طبیعی است۱. لاوی خشم را علامت سلامت روانی می شمارد و با تمسخرِ مسیحیت، به مریدان خود سفارش می کند، اگر کسی به شما سیلی بزند نه تنها سکوت نکنید، بلکه خشم خود را به تمامه ابرازکنید و به اقتضای حکم طبیعت خود، با سیلی محکم تری جواب او را بدهید. پذیرش نگرش لاوی در مورد «ماهیت خشن انسان» به این جا ختم می شود که شیطان که نماد شرارت و طغیان است، غایت سلوک معنوی معرفی می شود، چرا که انسان آرمانی، کسی است که به اقتضای وجودی خود سیر کرده است و به عبارت دقیق «انسان فعلیت یافته، شیطانی بزرگ است». تاکید برجنبه تاریک وجود انسان توسط لاوی، با همین قصد است که اسوه بودن شیطان و مرجع بودنش برای انسان ها را تثبیت نماید و در نتیجه انسان ها بپذیرند که تکامل آنها در شیطنت طبیعی و شیطانی زیستن است؛ چرا که شیطان همان بخشی از وجود انسان هاست که قابل تغییر نیست.
نباید فراموش کرد که نگرش لاوی در مورد «حقیقت انسان» هم غیر دینی است و هم غیر واقعی.
چرا که انسان هرچند بنا به «اقتضای انسان بودن» در درون خود، متضاد خلق شده است و برخوردار از گرایش مادی و الهی است، اما حقیقتِ انسان، همان بعد ملکوتی او که جنبه نورانی وجود اوست، می باشد۲. برخلاف لاوی که جنبه تاریک وجودانسان را تمام حقیقت او می داند، متون دینی هر چند گرایش های طبیعی و غریزی انسان را انکار نمی کنند، اما حقیقت انسان را همان روح ملکوتی او معرفی می کند که پرتوی از روح الهی است. گرایش های مادی باید باشند؛ چرا که اگر نباشند، انسان در آن صورت انسان نخواهد بود، بلکه فرشته و ملک خواهد بود. خداوند چنین گرایش هایی را در درون انسان تعبیه نموده است که انسان با پرداختن به حقیقت خود یعنی همان نفخه الهی (دقت شود!) راه سعادت ابدی خود را بپیماید. بگذریم آن چه که لاوی، «شرارت» معرفی معرفی می کند، فقط میل و گرایش است که همان «امکان انتخاب بدی» است نه «غلبه شرارت».
با تبیین و تفسیری که لاوی در این باب عرضه می کند، اصولا مفاهیم بدی و خوبی، «قلب ماهیت » می شوند؛ یعنی حسادت، تکبر ، زنا و ... که هم در ادیان الهی مذموم معرفی شده اند و هم عقل سالم، مذموم و مرجوح بودن آنها را می پذیرد، در کتاب انجیل شیطانی به ضد خود تبدیل می گردند و به عنوان مطلوب و «مقتضای سرشت» معرفی می شوند و «دعوت به شر» اساسا به عنوان «فرایند زیست طبیعی» و «الگوی زندگی متعالی» مورد تاکید قرار می گیرد و زنا نه یک انحراف که یک عمل فطری تلقی می شود و احساس گناه به هیجان مثبت تبدیل می شود. با همین نگاه است که وی ادعا می کند «عذاب وجدان» و «احساس گناه» همیشه با «ایمان مذهبی» آمیخته بوده و اگر کسی می خواهد از «عذابِ فرساینده وجدان » نجات یابد باید از ادیان دست بر دارد و به شیطان پرستی روی آورد.

۱.انجیل شیطان، انتوان لاوی ترجمه فارسی بخش دوم،فراز سوم
۲.خدا شناسی، کیهان شناسی و انسان شناسی، مصباح یزدی، ص ۱۲۵

نوشته شده توسط: حمزه شریفی دوست

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.