چیستی وحی ۱۳۹۲/۴/۲۳ - ۲۹ بازدید

در رابطه با وحی به نکات زیر توجه نمایید:۱-وحی، راهکاری شناختی است که از سوی خداوند متعال، با هدف نشان دادن راه نیک بختی به بشر از یک سو و پاسخگو نبودن وسایل شناختی در اختیار او، همچون حس و عقل, از دیگر سوست. بدین سان، این وسیله شناختی الهی, نارسایی های دانش بشری و نیز یافته های عقلانی او را در تکاپوی نیازهای هدایتی، پوشش می دهد (استاد محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید (دوره کامل سه جلدی)، صص۱۷۷-۱۸۰،شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، ۱۳۸۱).
در رابطه با وحی به نکات زیر توجه نمایید:
۱-وحی، راهکاری شناختی است که از سوی خداوند متعال، با هدف نشان دادن راه نیک بختی به بشر از یک سو و پاسخگو نبودن وسایل شناختی در اختیار او، همچون حس و عقل, از دیگر سوست. بدین سان، این وسیله شناختی الهی, نارسایی های دانش بشری و نیز یافته های عقلانی او را در تکاپوی نیازهای هدایتی، پوشش می دهد (استاد محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید (دوره کامل سه جلدی)، صص۱۷۷-۱۸۰،شرکت چاپ و نشر بین الملل، تهران، ۱۳۸۱).

۲-چیستی وحی، با همه زوایایش برای ما شناخته شده نیست. تنها می دانیم که گونه ای دریافت درونی، از راهی جز اندیشه ورزی و به دور از خطا می باشد که در فرآیند آن، شخصی که از سوی خداوند گزینش شده به علم غیب و دنیای پنهان از دیده ها راه می یابد و به دنبال آن، از حقایقی که به نیک بختی یا تیره روزی آدمی پیوسته است، برخوردار می شود (علامه محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲,ص۱۳۱و ص۱۵۷،مؤسسه الاعلمی).
پیامبر ادعای دریافتی این چنین فرا مادی، برای هر گونه تردید زدایی، از راه انجام کاری بیرون از توان بشر؛ یعنی معجزه، اثبات می کند (همان، ص۱۵۵).

۳-فرود آمدن فرشته وحی و پیوند آن با قلب (روح) پیامبر(ص) (شعراء، ۱۹۳-۱۹۴) وحی از راه خواب (فتح، ۲۷)، گفت و گوی راستاراست و بی واسطه خداوند (شوری، ۵۱) و یا واسطه شدن چیزی (شوری، ۵۱) از شیوه های گوناگونی می باشد که وحی به وسیله آن ها محقق می شود.
کیفیت نزول وحی بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را می‌توانیم از زبان آن حضرت بشنویم و این بیان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در طی حدیثی آمده است که در طرق روایات شیعه و اهل سنت دیده می‌شود: حارث بن هشام از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) پرسید، وحی چگونه بر شما نازل می‌شود؟ فرمود: گاه صدایی همانند صدای جرس به گوش من می‌رسید و وحیی که بدین صورت بر من نازل می‌شد سخت برمن گران و سنگین بود، سپس این صداها قطع می‌شد و آنچه را جبرائیل می‌گفت فرا می‌گرفتم، و گاهی جبرائیل به صورت مردی بر من فرود می‌آمد و سپس بامن سخن می‌گفت ومن گفته های او را حفظ و از بر می‌کردم (الاتقان ج ۱ ص ۷۶. بحارالانوار ج ۶ ص ۶۶۹. صحیح بخاری ج ۱ ص ۲۷) پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) در این حدیث، دو کیفیت را درباره وحی بخود، یاد می‌کند که در یکی از آنها صداهای پی در پی همچون آواز جرس به سمع مبارکش می‌رسید، و در دیگری، جبرائیل (علیه السلام) بصورت یک انسان عادی در نظرش مجسم می‌شد. وحی بگونة اول بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) سخت گران و طاقت فرسا بوده است چنانکه خداوند متعال از اینگونه وحی به «قول ثقیل = گفتاری گران و سنگین » تعبیر کرده و فرموده است «انا سَنُقلی عَلیکَ قولاً ثَقیلاً» (مزمل، ۴: ما گفتار گرانی را بر تو القاء خواهیم کرد). ولی وحی به صورت دوم کمی سبکتر و لطیف بوده و دیگر، آن سرو صداهای هولناک و نا آشنا بگوش نمی‌رسید بلکه جبرائیل (علیه السلام) بصورت فرد عادی و با فرمی مشابه شکل انسانی مألوف و مأنوس، مجسم می‌شد تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدو آرام گرفته و رعب و بیمی در او بهم نرسد. ولی باید گفت که وحی در هر دو صورت بر پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) سنگین بوده، وهمیشه همزمان با لحظاتی که وحی نازل می‌گردید ـ در تمام فصول سال ـ از پیشانی مبارکش عرق فرو می‌ریخت و خود نیز می‌فرمود: «فما مِن مَرَّهٍ یوحی الیَّ الّا ظَنَنْتُ آنَّ نَفسی تُقبضُ» هیچ بار وحی بر من نازل نگردید جز آنکه این تصور (به علت سنگینی وحی) در من پدید می‌آمد که جانم گرفته می‌شود (الاتقان ج ۱ ص ۷۶، برای آگاهی بیشتر از کیفیت گرانی و سنگینی وحی بر پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) رجوع کنید به: سفینه البحار ج ۲ ص ۶۳۸).
تفاوت وحی والهام
اما الهام در لغت به معنای القای مطلبی در نفس و جان است (لسان العرب، ج ۱۲، ص ۵۵۵)
بنا بر برخی تفاسیر الهام دارای معنای عام و خاص است.
معنای خاص الهام ویژه اولیا و اوصیا است که گاهی با واسطه و گاهی بدون واسطه می باشد. الهام با واسطه توسط صدایی که از شخص خارج می گردد و آنگاه شنیده و معنای مقصوداز آن فهمیده می شود، صورت می پذیرد. این حالت، مانند رؤیا، در حالات اولیه انبیاء رخ می دهد و اهل حق آن را وحی خفی به شمار می آورند. اما الهام بدون واسطه عبارت است از القای معانی و حقایق در قلوب اولیاء از عالم غیب که ممکن است به صورت دفعی و ناگهانی باشد و ممکن است به تدریج صورت پذیرد.
معنای عام الهام نیز گاهی با سبب و گاهی بدون سبب و نیز گاهی حقیقی و گاهی غیر حقیقی است. الهام حقیقی با سبب از راه تزکیه و تصفیه نفس به دست می آید. الهام غیرحقیقی و بدون سبب، برای افرادی که استعداد خاصی دارند، به مقتضای ویژگی های خاص نژادی و جغرافیایی حاصل می شود مانند براهمه، کشیشان و راهبان (نگا: سید حیدر آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، صص ۴۵۴ - ۴۵۵).
برخی الهام را مربوط به جنبه ولایت و وحی را مربوط به جنبه رسالت و نبوت دانسته اند و معتقدند الهام، تنها از نوع کشف معنوی صرف است و از این رو، وحی از خواص نبوت و متعلق به ظاهر و الهام از خواص ولایت و مربوط به باطن است و چون ولایت بر نبوت، تقدم شرفی دارد، الهام نیز برتر از وحی خواهد بود. علاوه بر آن که وحی مشروط به تبلیغ است ولی الهام چنین نیست (شرح فصوص الحکم، داود قیصری، ص ۱۱۱ ؛ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج ۱، ص ۷۸).
تفاوت اساسی میان وحی و الهام در این نکته نیز هست که پیامبر فرشته ای را که واسطه در وحی است هنگام القای وحی به رؤیت بصری مشاهده می کند ولی در الهام امام و ولی تنها او را حس می کند و با رؤیت بصری او را نمی بیند (الفتوحات المکیه، ج ۳، صص ۲۳۸ - ۲۳۹).
در مجموع می توان گفت آن چه به عنوان شریعت به پیامبر القا می شود همواره با واسطه فرشته ای است که پیامبر او را با رؤیت بصری مشاهده می کند و این از اختصاصات پیامبر است، اما از آنجا که پیامبر علاوه بر شأن نبوت و رسالت دارای مقام ولایت نیز هست از انواع دیگر القائات ربانی نیز بهره مند است. چنین القاآتی که مشترک میان ولی، امام و نبی است وحی به معنای خاص خود، نبوده مربوط به مقام باطن یعنی ولایت است.
براین اساس، از آنجا که مقام ولایت مربوط به باطن می باشد، حقایق القا شده در الهام چه بسا برتر از مطالب وحی شده به پیامبر باشد هر چند پیامبر به لحاظ برخورداری از مقام ولایت، با آن حقایق آشنا است.
باید توجه داشت که یک تفاوت اساسی دیگری که میان وحی و الهام وجود دارد این حقیقت است که وحی به دلیل سنخیت خاص خویش همواره مصون از تلبیس ابلیس بوده، پیامبران در همه مراحل فهم، درک و دریافت آن در عصمت الهی قرار دارند، برخلاف الهام که گاهی شیطانی است و همواره مصون از خطا نمی باشد.
اما از آنجا که امامان، معصوم می باشند در حوزه الهام نیز مانند وحی در خصوص پیامبران همواره الهامشان حقیقی و ربانی است زیرا هم در مرحله فهم و هم درک و هم دریافت مصون از خطا می باشند.
مکاشفه و یا به عبارت دیگر کشف و شهود محصول ریاضت های نفسانی ای است که مرتاض در طی یک سیر و زدودن آلودگی های قلبی به دست می آورد. بنابراین گفتن ذکر _ گر چه با شرایطش باشد _ تأثیرگذار است لیکن مقدم بر ذکر مواردی دیگر نیز باید مراعات گردد همانند اخلاص در عمل و رعایت تقوا و جز این ها، که این امر هم جز از طریق دستورات استاد معمولا مقدور و میسر نیست. زیرا ذکر به طور کلی دارای آثاری است همانند دارو. و هر ذکری نیز دارای یک شرایطی است و دارای یک آثار. و عدم وقوف و آگاهی نسبت به چنین آثاری گاه سبب ندامت و دور شدن از مقصود می گردد. چنان که باب مدینه علم حضرت امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه فرموده است.(۱۷) دیگر این که اذکار به دو قسم تقسیم می گردند: ذکر عام و ذکر خاص. و رسیدن به مطلوب از طرق علوم غربیه، علی الاکثر از نوع دوم یعنی ذکر خاص انجام می پذیرد . و در این نوع ذکر نیز اضافه بر شرایط مقدماتی، عدد دخالتی تمام دارد یعنی ذکر مورد نظر باید به تعداد خاصی که در این امور معمول است بر مبنای ابجد کبیر محاسبه گردد گذشته از این که این نوع محاسبه نیز خود به چند قسم تقسیم می گردد همانند رقمی ، حرف، عددی، که این عناونی خود در شاخه های دیگر با نامی دیگر شناخته می شوند. بنابراین ، در چنین اموری بدون دستور استاد اقدام کردن، به یقین نادرست و بی نتیجه و گاه مضر است. یعنی عدد در ذکر همانند دندانه های یک کلید است که تا چنانچه با قفل مورد نظر مطابقت نداشته باشد جهت باز نمودن آن بی تأثیر است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
ممنون که نظرتون رو درج کردید. کاش دقیقا مشخص می کردید که از چه نظر بد به نظرتون اومده؟ موفق باشید.
میهمان
عالی
میهمان
خیلی بد بود
میهمان
ضمن تشکر بابت درج سوالتان، پاسخ را علاوه بر ایمیلتان، می توانید با شناسه ۲۹۸۴۹۱ و گذرواژه shass در صفحه پیگیری پاسخ مطالعه فرمایید. منتظر سوالات بعدی هستیم
میهمان
این دیدگاه شخصی ماست لطفا نقد فرمائید
www.abolfazl-gr.blogfa.com

وحی چیست

وحی عبارت است ازایجاد بسترهای لازم متناسب با ساختار موجود برای رشد و شکوفائی

۱- درموجودات فاقد عقل همان ایجاد زمینه مساعد برای رشد و شکوفائ

۲- ولی در موجودات ذی عقل بصورت عام ( انسان)فراهم نمودن بسترهای لازم برای تحقق اختیار انسان

همانطوریکه اشاره کردیم در این جایگاه اصالت تحقق یافتن اختیار انسان است انسان بدون اختیار موجود

جبری میگردد و تمام مسئولیتهای وی سلب میگردد پس برای مسئولیت دار شدن انسان بایستی تمام

زمینه و بستر های لازم جهت تحقق اختیار وی آماده گردد این بستر سازی هم بعهده حکومت است و هم به

عهده تک تک افراد جامعه هیچ کس نمی تواند بر انسان تکلیف تعیین کند بلکه این خود انسان است که با

داشتن اختیار کامل تکلیف خود را مشخص می کند بعبارتی اراده انسان بایستی از سوی تکلیف ایجاد شود و

نه از طریق عوامل های بیرونی (دقت شود )

البته خالق انسان در کتاب آسمانی خود عدم دخالت خود را در مورد اختیار انسان اعلام می کند و می فرماید

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم

۳- ودر موجود ذی عقل بصورت خاص (پیامبران)ایجاد بستر لازم در وجود او برای درک مضاعف


شواهد قرآنی برای هر سه موضوع وجود داردبرای موضوع اول همان آیه دلالت دارد که می فرماید و

اوحی ربک الی النحل

برای موضوع دوم آیه فالهمها فجورها و تقواها

برای موضوع سوم علمه شدید القوی ( النجم آیه ۵) یعنی بستر های لازم برای شدت یافتن قوای

ادراکی وی محیا ساختیم

البته این نکته در اینجا لازم است ذکر شود که علم در زبان قرآنی با علم در زبان انسانی فرق اساسی

دارد علم در زبان قرآنی به معنای بستر سازی برای موجود ولی در زبان انسانی یعنی تعلیم و تعلم

و دلیل بر این آن است که وقتی در قرآن می گوید علم آدم اسماء کلها یعنی تمام اسمها را به انسان یاد

دادیم یعنی بستر های لازم برای ظهور اسما در او فراهم گردید اینجا دیگر تعلیم و تعلم در کار نیست این

را هرکس در خود می تواند بیابد

انسان امروزی نیز در مورد هوشمند کردن صناعات خود مخصوصا در روباتها همین کار را انجام

می دهد که در مقایسه با موضوع سه گانه در گروه اول موضوع قرار دارد که توضیح دادیم

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.