چیستی زندگی سعادتمندانه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ - ۵۲۹ بازدید

سعادت، یعنی رسیدن به حقیقت و کمال خویش و چون کمال انسان دارای مراتبی است، سعادت او نیز دارای مراتب است.

سعادت، یعنی رسیدن به حقیقت و کمال خویش و چون کمال انسان دارای مراتبی است، سعادت او نیز دارای مراتب است. بهشت درجه ای از سعادت است که خود درجاتی دارد و بالاتر از آن رسیدن به مقام رضوان خداست ؛ لذا خداوند متعال بعد از تشریح نعمات بهشتی فرمود: « ... وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(توبه/72) ( و رضوان و خشنودی خدا برتر است و این است پیروزی بزرگ.) بالاتر از این نیز مقاماتی است و اعلی درجه سعادت رسیدن به مقام احدیت است که فهم آن از عقول ما خارج است.
در هر مرتبه از سعادت چند عنصر دائما حضور دارد، که عبارتند از: 1. جاودانگی 2. دانایی 3. قدرت 4. غنا و دارایی 5. زیبایی 6. لذت و ابتهاج و ... به طوری که اگر انسان همه این امور را در دنیا داشته باشد باز احساس سعادت می کند لکن داشتن همه اینها در دنیا محال است ولی با اینحال مردم در دنیا دنبال این امورند. اگر اندکی در انسانهای اطرافمان دقت کنیم می بینیم که همه دنبال این امورند و کسی نیست که لااقل دنبال یکی از این امور نباشد. البته رسیدن به این امور در دنیا نیز به نوعی ممکن است اما برای کسانی که دنیا و آخرتشان را به هم پیوند دهند
قرآن کریم و اولیای معصوم الهی، راه رسیدن به کمال و سعادت انسان را که همان صراط مستقیم و شاهراه مطمئن بندگی است برای ما بیان کرده اند و نیروی عقل ما و الهامات خوبی و بدی در درون ما نیز ما را در تشخیص راه درست یاری می کنند.
ایمان و عمل صالح مشخص ترین و روشن ترین راهبرد و رهنمود قرآن کریم برای رسیدن به سعادت و پیمودن صراط مستقیم بندگی حق است.
دوری از وسوسه های شیاطین و عبادت خداوند که با عمل به احکام الهی و خواسته های ربوبی و قدم برداشتن در راه بندگی واقعی حاصل می شود همان صراط مستقیم الهی است: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم» (یس، آیات 60 و 61). .
بنابراین برای رسیدن به کمال و سعادت حقیقی که همان نزدیک شدن به خداوند و قرب حق می باشد، راهی مطمئن تر و کوتاه تر و استوارتر از بندگی خداوند از راه عمل به تکالیف شرعی و پیروی از دستورات الهی و پیامبر(ص) و اهل بیت پاک او(ع) نداریم و اگر راهی بهتر و کوتاه تر و مطمئن تر وجود داشت بدون شک خداوند متعال و اولیائش آن را برای ما بیان می کردند و ما را از آن محروم نمی کردند.
توجه داشته باشید که تکالیف الهی و واجبات و محرمات و مستحبات و مکروهات، تنها باری بر دوش ما و اثبات خدایی خداوند نمی باشد، بلکه اگر با دقت در آنها نظر شود، منطبق با فطرت خداجو و کمال طلب ما و راه مستقیم تکامل و رسیدن به سعادت و هدف می باشند و عمل به سفارش و دستورات معصومین(ع) به عنوان کسانی که خود راه سعادت را پیموده اند و با این راه و آفات و خطرات و موانع آن آشنایی کامل دارند و در واقع تکالیف الهی را به روشنی برای ما تفسیر و بیان کرده اند ضامن رسیدن به سعادت انسانی و الهی است.
بنابراین می توان گفت تنها راه سعادت دنیا و آخرت آن است که :
1- انسان صادقانه و خالصانه فرمانهاى خدا را اطاعت و از نواهى او پرهیز نماید. مهمترین عامل شکوفایی چشم بصیرت و رسیدن به مقام ولایت این است که انسان بنده خدا و گوش به فرمان او باشد. تمامی اولیای الهی نیز از همین راه به قدرت علمی و ارادی رسیده اند و اینکه می شنوید برخی از ایشان طی الارض داشته اند و یا کارهای خارق عادت دیگر، سرش در اطاعت خداوند است. خالص کردن دین برای خدا.
2- به آنچه خداوند پیش مى آورد؛ مانند فقر و ثروت، سلامت و بیمارى و ... راضى باشد و بکوشد از امتحانات الهى سرافراز برآید.
3- پیوسته به خدا توکل نموده وسعادت و کمال و خیر دو جهان را از او طلب نماید (ضمن تلاش و جدیت).
4- همواره در حال خوف و رجا و انابه باشد.
5- از هواهاى نفسانى دورى گزینید.
عواملی که مانع پیمودن راه کمال و نیل به سعادت انسان، فراوان است ولی مهمترین آنها عبارتند از:
1. تعلقات دنیوی: تعلقات مادی از موانع بزرگ سعادت انسان است. علاقه افراطی و خارج از چارچوب به مال و ثروت و جاه و مقام و ریاست، انسان را از حرکت و هجرت و سلوک به سوی سعادت حقیقی که همان قرب حق است باز می دارد. قلبی که با محسوسات انس گرفته و شیفته و دلباخته آنهاست، چگونه می تواند به طرف سعادت و به عالم بالا، صعود کند؟ دلی که جایگاه محبت امور فانی دنیوی است چگونه می تواند تجلیگاه انوار الهی باشد؟ حضرت صادق(ع) می فرماید: «حب الدنیا رأس کل خطیئه؛ محبت دنیا ریشه هر گناهی است» (بحارالانوار، ج 73، ص 90). .
2. پیروی از هوای نفس: پیروی از هوا و هوس و تمایلات نفسانی و خواهش های دل مانع بزرگی در راه وصول به سعادت جاوید است.
تمایلات نفسانی همانند دودهای غلیظ، خانه دل را تیره و تار می سازند و چنین دلی لایق تابش انوار پاک معنوی نمی باشد. هواها و هوس ها دایما قلب را آشفته و مضطرب می سازند و آن را به این طرف و آن طرف می کشانند و فرصت خلوت با خدا و انس با او را به قلب نمی دهند. فردی که شبانه روز به دنبال برآوردن خواسته های دلش می باشد، چه وقت می تواند از دنیا هجرت کند و از افق طبیعت و ماده به بارگاه قدس ربوبی پر بکشد؟
3. ضعف اراده: سستی اراده وعدم قدرت بر تصمیم گیری از موانع بزرگ راه است که انسان را از شروع در عمل باز می دارد ضعف اراده خود از پی نبردن به ارزش مقصد والا و سعادت ابدی انسان سرچشمه می گیرد. اگر انسان به عظمت مقصد و اهمیت سعادت خود پی ببرد، به طور جدی وارد عمل می شود و یأس و ناامیدی و سستی را از خویش دور می سازد.
4. پرحرفی و سخنان غیر ضروری و بی فایده: عادت به پرحرفی و بیان حرف های ناسنجیده و بیهوده، انسان را از حرکت و نیل به سعادت و مقصد باز می دارد و مانع توجه و حضور قلب می شود. زیاد حرف زدن و پراکنده گویی، فکر را پریشان می سازد و قدرت اندیشیدن صحیح و تشخیص صواب از ناصواب را از انسان می گیرد. پرحرفی نشانه کم عقلی است. علی(ع) در حدیثی می فرماید: «اذا تم العقل نقص الکلام؛ وقتی عقل کامل گردد سخن گفتن کم می شود» (بحارالانوار، ج 71، ص 290). .
5. پرخوری و شکم پرستی: انسان با شکم انباشته از غذا نمی تواند حال عبادت و دعا داشته باشد و طعم مناجات را بچشد. پرخوری باعث قساوت قلب و تحریک شهوت می گردد. کم خوری و گرسنگی بهترین کمک برای کنترل نفس و شکستن عادت های آن می باشد. زیاده روی در غذا باعث تنبلی و کسالت روح و مریضی بدن و بی رغبتی به عبادت و سخت دل و غفلت از یاد خدا می گردد و صفای روح و نورانیت و حال خوش معنوی را از انسان می گیرد.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: - انسان و ایمان، شهید مطهری - ایمان، شهید دستغیب - خودسازی (تزکیه و تهذیب نفس)، استاد ابراهیم امینی.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.