کافر و انواع کفر ورزیدن ۱۳۹۹/۰۵/۲۰ - ۴۸۸ بازدید

سلام
کسی که میگوید پیامبر مکرم اسلام اصلا وجود نداشته است آیا چنین شخصی کافر است؟؟؟

حکم به کافر بودن اشخاص بر اساس دادگاه صالحه و بررسی دقیق حاکم شرع باید باشد. صرف حرف بیهوده زدن ناشی از جهالت و نادانی را نمیتوان ملاک دانست . اگر انسان از وجود چیزى - هر چـنـد بـه صـورت ظـنى - آگاه نباشد , نمى تواند ایمان به آن پیداکند ولى تنها آگاهى و اطلاع کفایت نمى کند زیرا ممکن است امر مورد آگاهى یا لوازم آن , خلاف دلخواهش باشد و گرایش به ضـد آن داشـتـه بـاشد و از این رو تصمیم بر عمل کردن به لوازم آن نگیرد و حتى تصمیم بر عمل کردن به ضد آنها بگیرد . و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا . نـمـل / ۱۴)
آیـات الـهى را ازروى ستم و برترى جوئى انکار کردند در حالى که به آنها یقین پیدا کرده بودند . حـضرت موسى علیه السلام خطاب به فرعون فرمود :لقد علمت ما انزل هولاء الا رب السموات و الارض
اسراء / ۱۰۲)
تحقیقا مى دانى که این آیات و معجزات را جز پروردگار جهان نازل نکرده است . پـس فـرعون به آیات الهى علم داشته ولکن ایمان نیاورده بود و به مردم مى گفت : ما علمت لکم من اله غیرى. (قـصص / ۳۸)
من براى شما معبودى جز خودم نمى دانم ؟ و تنها هنگامى که مشرف به غرق شد گفت : آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنواسرائیل . ایمان آوردم به اینکه خدایى جز همان کسى که بنى اسرائیل به او ایمان دارند , نیست . و چنین ایمان اضطرارى , پذیرفته نخواهد شد , اگر بتوان آن را ایمان نامید . پـس قـوام ایـمـان به گرایش قلبى و اختیارى است , بر خلاف علم و آگاهى که بدون اختیار هم حـاصـل مـى شـود و از این رو مى توان ایمان را یک عمل قلبى اختیارى دانست ,یعنى با توسعه در مفهوم عمل , ایمان را هم از مقوله عمل بشمار آورد . امـاواژه کـفـر گـاهى به عنوان عدم ملکه ایمان بکار مى رود و نداشتن ایمان - خواه دراثر شک و جـهـل بـسـیط باشد یا بر اثر جهل مرکب و خواه در اثر گرایش مخالف و به صورت انکار عمدى و عـنادآمیز - کفر نامیده مى شود و گاهى به قسم اخیر یعنى جحود وعناد اختصاص مى یابد که امر وجودى است و ضد ایمان به شمار مى رود.
محمد تقى مصباح یزدى / آموزش عقاید، مصباح یزدى - محمد تقى
به نقل از تبیان از نظر اعتقادى اقرار قلبى به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که مضمون شهادتین است - کافى است و آدمى را از زمره کافران خارج ساخته و پاک مى گرداند. ترک نماز و دیگر ضروریات دین در صورتى که صرفا بى اعتنایى عملى باشد موجب کفر نیست. ولى اگر بازگشت به انکار خدا و رسول نماید، کفر محسوب مى شود.
گروه بندى مردم در قرآن
با توجّه به آیات قرآن، انسان ها در برابر دین خدا سه گروه اند:
۱. برخى در باطن و ظاهر آن را مى پذیرند؛ اینان مؤمنان و پرهیزگارانند. هر چند گاهى بر اثر تقیه به ناچار ایمان باطنى خود را کتمان مى کنند و زمینه اى براى ابراز آن نمى یابند و یا به ناچار برخلاف ایمان باطنى خود، اظهار کفر مى کنند. نحل (۱۶)، آیه ۱۰۶؛ غافر (۴۰)، آیه ۲۸.
۲ . برخى هم در باطن و هم در ظاهر، منکر دین خدایند؛ اینان کافرند.
۳. گروهى، در باطن کافرند؛ ولى اظهار ایمان مى کنند. این تقسیم، یک تقسیم طولى و در واقع محصول دو قضیه «منفصله حقیقیه» است و آن عبارت است از: انسان یا با ظاهر و باطن خود دین را مى پذیرد (مؤمن)، یا با ظاهر و باطن آن را نمى پذیرد (کافر) و یا باطناً دین را انکار و ظاهر آن را مى پذیرد (منافق). عکس قسم سوم نیز در حال تقیه فرض دارد؛ زیرا انسان در این حال دین را در باطن پذیرفته است؛ گرچه در ظاهر آن را نفى مى کند. این قسم در حقیقت جزء مؤمنان اند.
نگا: تسنیم، ج ۲، صص ۲۴۹ - ۲۵۰. توضیح اجمالى این سه گروه در آیات قرآن : ۱. کفر در قرآن
منشأ کفر کافران از دیدگاه قرآن، یا علل روان شناختى دارد یا دلایل معرفت شناختى. در روایتى از حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است: «هر چیزى که به انکار و نفى منجر شود، کفر است». میزان الحکمه، ج ۸، ص ۳۹۹، ح ۱۷۳۹۱.
آیات قرآن، دلالت بر این حقیقت دارد : «کافران یقین ندارند» طور (۵۲)، آیه ۳۶.
«از عقل، برهان و تعقّل پیروى نمى کنند». المیزان، ج ۱۵، ص ۲۲۲. بعضى از آیات، عامل اصلى کفر کافران را «جهل و نادانى آنان» تلقى مى کند . توبه (۹)، آیه ۹۷؛ اعراف (۷)، آیه ۱۳۸؛ احقاف (۴۶)، آیه ۲۳.
دسته اى از آیات، منشأ انکار کافران را «شک» می داند . ابراهیم (۱۴)، آیه ۱۰.
برخى از آیات نیز کافران را گروهى مى داند که «از ظن و گمان» پیروى مى کنند. بقره (۲)، آیه ۷۸.
اما مهم ترین علل روان شناختى انکار کافران تکبّر، خودبزرگ بینى و غرور برشمرده شده است.
اعراف (۷)، آیه ۷۷ - المیزان، ج ۱۷، ص ۴۰۲.
از دیدگاه قرآن، کافران علاوه بر آن که از برهان و دلیل پیروى نمى کنند؛ براى اثبات مدعاى خود نیز دلیل و برهانى نمى آورند. مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۱۷.
در قرآن واژه کفر به معناى «فسق» نیز آمده است؛آل عمران (۳)، آیه ۹۷؛ المیزان، ج ۲، ص ۲۰۲.
چنان که انکار در مقام عمل هم گاهى کفر خوانده شده است. نحل (۱۶) آیه ۱۳؛ المیزان، ج ۱۲، ص ۳۱۵ و ۳۱۶.
به اعتقاد مرحوم علامه طباطبایى: از دیدگاه قرآن منشأ اصلى کفر کافران، انکار معاد است که لازمه این انکار، انکار نبوت، وحى و دین است. المیزان، ج ۱۵، ص ۱۸۷.
براساس آیات قرآن، کفر از جمله اوصافى است که شدت و ضعف مى پذیرد و براى هر مرتبه آن، اثر خاصى وجود دارد. نساء (۴)، آیه ۱۳۸؛ مائده (۵)، آیه ۶۴ و ۶۸؛ تفسیر تسنیم، ج ۲، ص ۲۲۲.
امام صادق علیه السلام در روایتى جالب و خواندنى «کفر» را از دیدگاه قرآن بر پنج وجه مى داند:
۱-۱. کفر جحود و نفى؛
که عبارت است از نفى و انکار ربوبیت. به گفته آن حضرت این گروه - که معتقدند نه پروردگارى است و نه بهشت و جهنمى - از گمان پیروى مى کنند و خداوند متعال، انذار این دسته را بى فایده دانسته است. بقره (۲)، آیه ۷۸.
۱-۲. انکار با معرفت؛
این کفر عبارت است از انکار منکر در حالى که به حق و حقیقت، معرفت و علم دارد. آیات ذیل به این کفر اشاره دارد: (و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلماً و علواً) نمل (۲۷)، آیه ۱۴. «و با آن که دل هایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تکبر آن را انکار کردند» و ( ... وکانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جائهم ماعرفوا کفروا به فلعنة الله على الکافرین) بقره (۲)، آیه ۸۹. «و از دیرباز [در انتظارش ]بر کسانى که کافر شده بودند پیروزى مى جستند، ولى همین که آنچه [که اوصافش ] را مى شناختند برایشان آمد، انکارش کردند. پس لعنت خدا برکافران باد».

۱-۳. کفر و انکار نعمت هاى خداوند
(هذا من فضل ربى لیبلونى ءاشکر ام اکفر و من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربى غنى کریم) نمل (۲۷)، آیه ۴۰ و نیز نگا: ابراهیم (۱۴)، آیه ۷؛ بقره (۲)، آیه ۱۵۲.
«[سلیمان گفت: ]این از فضل پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاسگزارم یا ناسپاسى مى کنم و هر کس سپاس گزارد، تنها به سود خویش سپاس مى گزارد و هر کس ناسپاسى [و کفران نعمت ]کند، بى گمان پروردگارم بى نیاز و کریم است». ۱-۴. ترک اوامر خداوند متعال
(و اذ اخذنا میثاقکم لاتسفکون دمائکم ولا تخرجون انفسکم من دیارکم ثم اقررتم و انتم تشهدون. ثم انتم هؤلاء تقتلون انفسکم و تخرجون فریقاً منکم من دیارهم تظاهرون علیهم بالاثم والعدوان و ان یأتوکم اسارى تفادوهم و هو محرم علیکم اخراجهم أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض)
بقره (۲)، آیه ۸۴ و ۸۵. «و چون از شما پیمان محکم گرفتیم که خون همدیگر را مریزید و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، سپس [به این پیمان ]اقرار کردید و خود گواهید [ولى ] باز همین شما هستید که یکدیگر را مى کشید و گروهى از خودتان را از دیارشان بیرون مى رانید و به گناه و تجاوز بر ضد آنان به یکدیگر کمک مى کنید و اگر به اسارت پیش شما آیند به [دادن ] فدیه، آنان را آزاد مى کنید با آن که [نه تنها کشتن؛ بلکه ]بیرون کردن آنان بر شما حرام شده است. آیا شما به پاره اى از کتاب (تورات) ایمان مى آورید و به پاره اى کفر مى ورزید؟» کفر اینها بدین جهت بود که اوامر خداوند متعال را ترک کردند.
۱-۵. برائت جستن (کفرنابکم و بدابیننا و بینکم العداوة والبغضاء ابداً حتى تؤمنوا بالله وحده)
ممتحنه (۶۰)، آیه ۴؛ همچنین نگا: ابراهیم (۱۴)، آیه ۲۲؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۲۵. «به شما کفر مى ورزیم [و از شما برائت مى جوییم ] و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید». به هر روى باید توجّه داشت که کفر در قرآن، به یک معنا نیامده است. براى افزایش اطلاعات شما در این باره، توجّه به نکات ذیل سودمند است: یک. در قرآن کریم از هدایت ناپذیرى کافران از تعابیرى چون: ختم (بقره، آیه ۷)، طبع (نحل، آیه ۱۰۸)، صرف (توبه، آیه ۱۲۷)، غلاف (بقره، آیه ۸۸)، رین (مطففین، آیه ۱۴)، قفل (محمد، آیه ۲۴)، تقلیب (انعام، آیه ۱۱۰)، قساوت (بقره، آیه ۷۴) و مرض (بقره، آیه ۱۰) استفاده شده است. دو. به اعتقاد مرحوم علامه طباطبایى، بعید نیست مقصود از «الذین کفروا» در استعمال قرآنى، سران کفار قریش در آغاز بعثت است؛ مگر آن که قرینه اى برخلاف باشد؛ زیرا در برخى از موارد - که از عدم فایده انذار کردن و انذار نکردن کافران سخن به میان آمده است - اگر بر همه کافران صادق باشد، باب هدایت غیرمسلمانان بسته مى شود و این برخلاف حکمت نزول قرآن و ظواهر آیات شریفه است. المیزان، ج ۱، ص ۵۲. سه. از دیدگاه قرآن، کافران با نابود ساختن سرمایه فطرت، توفیق ایمان را از دست داده اند. انعام (۶)، آیه ۱۲. چهار. کافران بر اثر جهل مرکب، خود را اهل حق مى پنداشتند؛ اما قرآن کریم آنان را غرق شده در گرداب هاى خطا دانسته است. بقره (۲)، آیه ۸۱. کارهایشان چون سرابى در زمینى هموار است که تشنه، آن را آبى مى پندارد تا چون بدان رسد، آن را چیزى نیابد. نور (۲۴)، آیه ۳۹. پنج. در روایات معصومان(ع)، غفلت، شک، شبهه و گناه از ارکان کفر شمارش شده است. میزان الحکمه، ج ۸، ص ۴۰۰، ح ۱۷۳۹۹ و ۱۷۴۰۰ و ص ۴۰۴. همچنین به این حقیقت اشاره شده که کافران، اگر هنگام جهل توقف و تأمل مى کردند، انکار نکرده، کافر و گمراه نمى گشتند. همان، ج ۲، ص ۱۵۳، ح ۲۸۱۳ - ۲۸۱۴.{ نتیجه :
کفر در قرآن، به معانى متعدد آمده که یک معناى آن انکار خداوند متعال و آموزه هاى الهى است. ریشه این انکار هم در ناحیه «معرفت شناختى» است - که به جهل، شک و ظن اشاره شد - و هم در ساحت روان شناختى است که مهم ترین آن تکبّر و غرور تلقى گشته است.

ممکن است این مطلب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.