کتاب انسان از منظری دیگر ۱۳۹۱/۴/۲۳ - ۶۵ بازدید

در پاسخ به این سوال باید گفت که این کتاب یکی از کتا ب های عرفان حلقه است که نگرش های عرفان حلقه در باب دین و جهان بینی دینی و عرفان را در خود گنجانده است.
اگر چه این کتاب جزو کتاب های اصلی عرفان حلقه است اما کتاب دیگر این فرقه یعنی کتاب عرفان کیهانی نیز حاوی مطالب مهمی است که تأمل بر انگیز و قابل مطالعه است.
در پاسخ به این سوال باید گفت که این کتاب یکی از کتا ب های عرفان حلقه است که نگرش های عرفان حلقه در باب دین و جهان بینی دینی و عرفان را در خود گنجانده است.
اگر چه این کتاب جزو کتاب های اصلی عرفان حلقه است اما کتاب دیگر این فرقه یعنی کتاب عرفان کیهانی نیز حاوی مطالب مهمی است که تأمل بر انگیز و قابل مطالعه است.
این کتاب بیش از همه نقش دین در سلوک معنوی انسان ها را زیر سوال برده و تلاش کرده که ضمن این که تعریف دین را عوض کند کارکردی را به دین نسبت دهد که که عرفان حلقه هم بتواند این کارکرد را تأمین نماید. همین طور اعتقادات دینی در این کتاب به نگرش های غیر لازم تفسیر شده و مؤلف تلاش کرده که باورهای اسلامی را غیر ضرور و درجه دوم معرفی نماید. در این پاسخ غیر از کتاب انسان از منظر دیگر از کتاب های دیگر طاهری هم کمک خواهیم گرفت.
در مورد نقش دین در سلوک معنوی، لازم است بخشی از متون عرفان حلقه با تأمل، بررسی و تحلیل شود. در کتاب عرفان کیهانی آمده است:
اعتقادات افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم می‌شود: زیر بنا بخش اشتراک فکری همه‌ انسان‌ها بوده، همان گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی به اثبات می‌رسد، شعور الاهی و یا هوشمندی حاکم برجهان هستی است، که در این شاخه عرفانی مورد بهره برداری قرار می‌گیرد.
.. روبنای فکری نیز شامل دستورالعمل‌ها‌ی ادیان و مذاهب و تعاریف و راه‌های مختلف رسیدن انسان به تعالی است و عرفان حلقه با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان‌ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است؛ برخورد و مداخله‌ای ندارد.[۱]
متن پیش گفته که طبق آن، اعتقاد افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم شده، گویای ماهیتِ عرفان حلقه است. معلوم می‌شود که اعتقاد زیربنا در عرفان حلقه عبارت است از اعتقاد به شعور کیهانی و هوشمندی حاکم بر جهان هستی و اعتقاد روبنا عبارت است از: اعتقاداتِ بیان شدۀ در ادیان، عبادت های رایج دینی و راه‌های رسیدن انسان به خداوند. (توجه شود که در کلمات وی هم از کلمۀ اعتقاد و هم از مناسک به روبنا یادشده است.)
یکی از نکات در خور دقت در این متن این است که تمامی آن چه در دین الاهی اسلام به عنوان اصول دین و اساس دین داری معرفی شده، (که اعتقاد به توحید و خدا باوری هم در رأس این هرم قرار دارد) از نظر سردمداران عرفان حلقه جزء شاخ و برگ¬هاست و اساساً در درجۀ دوم اهمیت قرار دارند. اصولا معنای زیر بنا و روبنا چیزی غیر از این نمی¬تواند باشد: روبنا چیزی است که اگر هم تحصیل نشود، چون زیربنا و ریشه، تدارک دیده شده است؛ به سلوک معنوی صدمه¬ای نمی زند و در طریق عالم معنا راهزن و مانع نخواهد بود.
نکته مهم تر این که در عبارات بالا به جای زیربناهای اعتقادی و اصول دین، مفهوم جعلی و جدید «شبکۀ شعور کیهانی» جایگزین شده است. طبق اصل بالا، کسی که به شعور کیهانی ایمان داشته باشد، در حقیقت اصول عقیدتی اش کامل است و اگر کسی به این شبکۀ شعور مند معتقد نباشد، چون زیر بنا را تحصیل نکرده است، به هر چه باور داشته باشد، سودی به حالش نخواهد داشت؛ هر چند آن باور، باور به خدا و رسولانش و عالم رستاخیز باشد. اما اگر کسی به شبکه شعور جهانی ایمان بیاورد، اگر ولایت معصومین را هم باور نداشته باشد، در عقاید و باورهایش اشکالی نیست؛ مؤسس این نحله در کتابش با ترسیم نموداری تلاش کرده رابطه بین انسان و خدا را ترسیم نماید. در این نمودار بین انسان و خدا هیچ واسطه ای جز شبکه شعور کیهانی وجود ندارد.[۲] در واقع بر خلاف آن چیزی که با استدلال عقلی ثابت می شود، وی برای وساطت بین انسان و خدا، سهمی برای ولایت اولیای الهی و ارسال رُسُل و کتاب خدا قائل نشده است.


clip_image002.gif


وی دقیقاً همین نمودار را در کتاب عرفان کیهانی صفحه ۸۷ ترسیم کرده است و باز تنها واسطۀ ارتباطی بین انسان و خدا را شبکه شعور کیهانی معرفی می¬کند. هر چند سخنان پیشین وی در نفی شریعت صراحت نداشت و تنها با دقت عقلی و سنجش لوازم جداناپذیر آن بدست می آمد؛ ولی وی در سخنی دیگر به صراحت این مطلب را بر زبان جاری ساخته و به عنوان اصلی مجزا ذکر کرده است.
وی تصریح کرده است:
داشتن ایمان و اعتقاد برای حضور در حلقه لازم نیست و تنها شرط لازم، شاهد بودن است.[۳]
درهمین کتاب تصریح شده:
داشتن ایمان و اعتقاد به هیچ وجه برای حضور در حلقه لازم نیست.[۴]
با بیانی دیگر، می توان نظر عرفان حلقه درباره دین و شریعت را جویا شد. این بیان با کنار هم دیدن جملات طاهری روشن می شود. وی در قدم اول تصریح می کند که « جهت بهره برداری از عرفان عملی نیاز به اتصال به شبکه شعور کیهانی است» [۵]
در قدم دوم می گوید:
این اتصالات، اصل جدایی ناپذیر این شاخه عرفانی است.[۶]
در قدم سوم می گوید:
تنها شرط حضور در حلقه وحدت شاهد بودن است.[۷]
آن چه از ترکیب عبارت¬های مذکور به دست می آید، غیر ضرور دانستنِ باورهای دینی و ناکارآمدی اعتقادات اسلامی و اثبات و ادعای ضروری بودن اعتقاد به حقانیت شبکه شعور کیهانی است. بنا بر این، چنین تقسیمی به صورت ضمنی مدعی کاستی و نارسایی ادیان است. در کنار آن، کارآمدی و راهگشا بودن آموزه‌ها و تعلیمات عرفان حلقه را یادآور می‌شود که در نهایت به ادعای برتری آموزه های این جریان بر آموزه های وحیانی ادیان الاهی ختم می گردد.
از دیگر سوی، آن جا که وی می‌گوید: «عرفان حلقه، با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان‌ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله ای ندارد»؛ غیر از این که دین داری و اعتقادات ِدینی در عرفان حلقه زیربنا تلقی نمی¬گردد آن چه تایید می¬شود، عدم لزومِ اعتقادات دینی است، نه صرف بی ارتباط بودن عرفان حلقه با اعتقادات دینی؛ چرا که وی عرفان حلقه را راه تعالی و کمال می‌داند و روشن است که ادعای سعادت انسان‌ها که در عرفان حلقه مطرح است، همان پروژۀ نجات و تکامل انسان است که ادیان الاهی، هم پرچم دارآنند و هم غیرِ خود را واجد چنین صلاحیتی نمی‌دانند. وی این مهم را این گونه مطرح می‌کند:
هدف از این شاخه عرفانی،کمک به انسان در راه رسیدن به کمال و تعالی است؛ حرکتی از عالم کثرت به عالم وحدت.[۸]
در جای دیگر به انحصار طریقت خود جهت تحقق بخشیدن به هدف فوق ( رسیدن انسان به کمال و تعالی ) چنین اشاره می کند:
اساس این عرفان بر اتصال به حلقه های متعدد «شبکه شعور کیهانی» استوار است و همۀ مسیر سیر و سلوک آن، از طریق اتصال به این حلقه ها صورت می گیرد.[۹]
نتیجه این که یک مسیحی همان میزان می تواند عارفِ حلقه ای باشد که یک مسلمان و هندو و یهودی.
برای اثبات این ادعا می‌توان از یک شاهد دیگر هم بهره گرفت: مؤلف کتاب عرفان کیهانی، اولاً ادعا می‌کند که عرفان حلقه با روبنا که شامل اعتقادات و عبادات است، تضادی ندارد و از طرف دیگر اسم این گونه اعتقادات را روبنا می گذارد. حال سؤال این است که روبنا چیست و به چه اموری روبنا اطلاق می‌شود؟ همگان پذیرفته اند که بین زیربنا و روبنا نه فقط پیوندی عمیق برقرار است، بلکه روبنا آن است که بر زیربنا متکی و استوار است. زیربنا بسان خط تولید یک کارخانه است که محصول خاصی از آن خارج می‌شود و خروجی مشخصی از آن انتظار می رود. روبنا باید از زیر بنا برآید. اگر روبنا از زیر بنا برنیاید و برآمده از آن نباشد، اساساً نباید به آن روبنا گفت؛ چون بین این دو ارتباطی برقرار نیست.
حال یک بار دیگر دربارۀ نسبت زیربنا (شبکه شعور کیهانی) و روبنا (اعتقادات و دین و مذهب) دقت کنیم. اگر قرار باشد که روبنا (هر چه که هست) مهم نباشد و اعتقاد به توحید با باور به تثلیث یکسان باشد و قبول معاد با پذیرش تناسخ تفاوتی نکند، پیوند بین روبنا و زیربنا چه می‌شود؟ شکاف بین زیر بنا و روبنا را چگونه باید توجیه کرد؟ فقط یک جواب دارد و آن هم این است که در عرفان حلقه، غیر از اعتقاد به شعور کیهانی همه چیز روبنا محسوب می شود.(دقت شود!) به همین جهت بهتر بود مولف کتاب، به جای «روبنا» از تعبیر «زواید» استفاده می کرد؛ چرا که این دسته بینش ها، اولاً برآمده از زیربنا نیستند و به علاوه به وجودشان نیازی نیست.
اگر قرار باشد در روبنا هر چه وجود داشته باشد، بتواند با زیربنا بسازد، در آن صورت باید گفت: زیربنا اقتضای خاصی ندارد. بنابراین، زیربنا «لا اقتضاء» است. در نتیجه این زیربنا از اساس، زیربنا نبوده است؛ چون چیزی از آن منشعب نمی‌شود و هیچ متفرعاتی ندارد و لازمه خاصی برای آن تصور نمی‌شود.
بعضی ممکن است تصور کنند که مراد رهبر عرفان حلقه این است که بطنِ ادیان، همان عرفان است و غایت دین، معرفت الاهی است و راه حقیقت از شریعت می‌گذرد؛ در حالی که این تصور با اصول تصریح شده در عرفان حلقه نمی‌سازد. از قضا در اولین اصل اساسنامه عرفان حلقه به این مهم تصریح شده است که «همه انسان‌ها صرف نظر از دین و مذهب می‌توانند جنبه نظری عرفان حلقه را بپذیرند و از جنبه عملی آن بهره‌مند شوند.»[۱۰] آن چه به روشنی از این اصل استنباط می‌شود، این است که عارف شدن با دین داری تلازمی ندارد و بدون دین و دستورات شریعتی هم می‌توان عارف شد.
وی در جای دیگر می‌گوید: «از آن جا که عرفان حلقه انسان شمول است، همه انسان‌ها صرف نظر از دین و مذهب و... می‌توانند جنبه نظری آن را پذیرفته...» [۱۱]از این جملات بر می‌آید که در عرفان حلقه برای عارف شدن، انسان بودن کافی است نه دین دار بودن. یعنی همین قدر که کسی انسان باشد، می‌تواند در تشکیلات عرفان حلقه مراتب کمال و ترقی را طی کند که البته در آن صورت از تمامی قیود دین داری و زحمت پرهیزگاری آزاد است.
البته وی در جاهای دیگر، دین را با کنار زدن متولیان الاهی دین به حاشیه می‌راند. از خاصیت انداختنِ دین در عرفان حلقه، با انکار وساطت انبیا ـ بین خلق و خالق ـ دنبال می‌شود. وی انسان‌ها را بدون این که به رسولان الاهی نیازمند بداند، مستقیماً به خود خدا ارجاع می‌دهد. البته چون اصلِ نیاز به واسطه فیض را نمی‌شود منکر شد؛ وی شبکه شعور کیهانی را به عنوان جایگزین انبیا و رسولان الاهی معرفی می‌کند. وی می‌گوید:
هنگامی که انسان از خدا درخواستی داشته باشد، مستقیماً از خدا درخواست می‌کند: (ایاک نستعین) «قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد فاستقیموا الیه». پس مستقیم به سوی او بروید و از او استغفار کنید و وای بر مشرکین (کسانی که فاستقیموا الیه را نقض می‌کنند)؛ اما درخواست انسان از طریق هوشمندی الاهی و یا به طور قراردادی از طریق شبکۀ شعور کیهانی پاسخ داده می‌شود. [۱۲]
براستی با چه هدفی آیه «فاستقیموا الیه» از سوی مولف به «مستقیم به سوی خدا رفتن» ترجمه می‌شود؟ کدام مفسر، اعم از شیعه و سنی «فاستقیموا» را «بدون واسطه به سمت خدا رفتن» معنا کرده است؟ کسی که با ابواب فعل در زبان عرب مختصر آشنایی دارد، می¬داندکه استقامت به معنای پایداری و ثبات قدم است، نه بی واسطه به سمت خدا رفتن. شاهد این گفته هم آیات دیگر قرآن است. آیۀ مشهور «فاستقم کما امرت» که خداوند خطاب به پیامبر اسلام نازل کرده، به پایداری دستور می‌دهد، نه دستور به حذف واسطۀ بین خدا و انسان‌ها. حتی در آیۀ «اهدنا الصراط المستقیم»، منظور از راه مستقیم، راه راست است، نه راه بی واسطه. به عبارت دیگر، راه مستقیمی که قرآن معرفی می‌کند، نه مستقیم بی واسطه؛ بلکه مستقیمِ با واسطه است؛ چرا که در قرآن واسطۀ مهمی به نام رسولان الاهی، نقش پیغامبری بین خَلق و خالق را به عهده دارند و از نگاه قرآن، راهی که در آن معصومین و اولیای دین نباشند، اساساً راه راست نیست، بلکه راه کجی است که به رضایت خدا ختم نمی‌شود. اگر اطلاعات عربی مؤلف کتاب این مقدار ناچیز است، این سؤال مطرح می‌شود که کسی که اطلاعات دینی و قرآنی ضعیفی دارد، با چه توجیهی به تفسیر متون دینی می پردازد؟
وی در ادامه تفسیرهایش، آیه «ویل للمشرکین» را به کسانی که فاستقیموا الیه را نقض می‌کنند؛ تفسیر می‌کند. در حالی که آیه، در ادامه مشرکین را معنا کرده است و به اضافه کردن چیزی به خود آیه نیازی نیست. ادامه آیه می فرماید: «وَوَیْلٌ لِّلْمُشرِکِینَ الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم بِالاَخِرَةِ هُمْ کَفِرُونَ.»[۱۳] از منظر آیه، مشرکین کسانی اند که اهل زکات نیستند و به انکار معاد می‌پردازند. به عبارت روشن‌تر، اعتقاداتی ( همچون معاد در این آیه بالا )که در عرفان حلقه روبنا محسوب می‌شوند و دستورات شریعت (همچون زکات در آیه مذکور) که در عرفان حلقه فراموش شده‌اند؛ در بیان قرآن نه فقط زیربنا، که اتفاقاً عدم التزام به آن‌ها شرک تلقی می‌شود
...................................


[۱]. عرفان کیهانی، ص ۷۰.
[۲]. انسان از منظری دیگر، ص ۸۹.
[۳]. انسان از منظر دیگر، ص ۱۲۶.
[۴]. همان، ص ۲۰.
[۵]. همان، ص ۸۳.
[۶]. عرفان کیهانی، ص۸۰.
[۷]. انسان از منظر دیگر، ص ۸۷.
[۸]. عرفان کیهانی، ص ۵۶.
[۹]. انسان از منظر دیگر، ص۲۵.
[۱۰]. عرفان کیهانی ص۵۵.
[۱۱]. انسان از منظر دیگر؛ ص۱۶؛ عرفان کیهانی، ص۵۵.
[۱۲]. انسان از منظر دیگر، ص ۸۸.
[۱۳]. فصلت، ۶.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.