کوئیلو، زندگی نامه، ایده های اصلی و مفاهیم معنوی آثار وی ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ - ۷۳۳ بازدید

حمزه شریفی دوست
پائولو کوئیلیو

نگاهی به زندگی کوئیلیو

زندگی کوئیلیو فراز و نشیب های زیادی داشته است. بخشی از این سوابق به اعتراف خودش به این شرح است.
کوئیلیو در سال ۱۹۴۷ در ریودوژانیرو در برزیل به دنیا آمد. وی در جوانی به جنبش هیپی ها پیوست و بخش زیادی از جوانی کوئیلیو در خدمت به این جنبش گذشت. این حرکت که از آمریکا شروع شده بود، هنگامی که به برزیل رسید، تعداد زیادی از جوانان بی تجربه را با خود همراه کرد. ماهیت این جنبش، پوچ گرایی و نیست انگاری بود و البته هنجار شکنی و گرایش های ضد سازشکارانه هم در آن به اوج خود رسیده بود.

حمزه شریفی دوست
پائولو کوئیلیو

نگاهی به زندگی کوئیلیو

زندگی کوئیلیو فراز و نشیب های زیادی داشته است. بخشی از این سوابق به اعتراف خودش به این شرح است.
کوئیلیو در سال 1947 در ریودوژانیرو در برزیل به دنیا آمد. وی در جوانی به جنبش هیپی ها پیوست و بخش زیادی از جوانی کوئیلیو در خدمت به این جنبش گذشت. این حرکت که از آمریکا شروع شده بود، هنگامی که به برزیل رسید، تعداد زیادی از جوانان بی تجربه را با خود همراه کرد. ماهیت این جنبش، پوچ گرایی و نیست انگاری بود و البته هنجار شکنی و گرایش های ضد سازشکارانه هم در آن به اوج خود رسیده بود.
درهمین سال ها کوئیلیو دچار بحران معنوی شد و این بحران او را به سمت استفاده شدید از مواد مخدر سوق داد. آلودگی به مواد مخدر وی را تا مرز مرگ هم پیش برد، به گونه ای که احساس کرد تا نابودی همیشگی، قدمی بیش باقی نمانده است. وی می گوید:
« سال های سخت زندگی من دهه 1970 بود. طی این دوران من همه نوع ماده مخدر و حتی توهم زا مصرف می کردم، حتی قویترین و خطرناک ترین آن ها را ..»
« یادم هست به نیویورک رفته بودم. سال 1974 من در آن جا یک دوست دختر داشتم. ما با هم در ویلیج زندگی می کردیم و تا می توانستیم کوکائین مصرف می کردیم. یکسال می شد کوکائین مصرف می کردم برای اولین بار متوجه اثر مخرب آن شدم.. یادم هست دوست دخترم روی تخت خوابیده بود که با خودم گفتم اگر این طوری با کوکائین ادامه دهم، بدون شک خودم را نابود خواهم کرد. احساس خیلی قوی داشتم که راهی به سوی مرگ در پیش گرفته ام. خیلی از دوستانم را دیده بودم که اعتیاد آن ها را نابودکرده بود. آن روز احساس کردم که اگر ترک نکنم، عاقبتم مثل آن ها خواهد بود.»
تجربه اعتیاد کوئیلیو چنان با زندگی وی پیوند خورده بود که حتی پرونده ازدواج دوم وی هم با همین موضوع بسته شد. وی می گوید:
« وقتی من با آن زنی زندگی می کردم که با من بازداشت شد و شکنجه شد، گاهی اوقات تحت تاثیر انواع مواد می ماندیم. قاطی کرده بودیم. وقتی می رفتیم آمریکا، مواد مخدر را داخل چمدان می گذاشتیم. در حالی که خطر زندانی شدن داشت، برایمان بی تفاوت بود. نمی دانم اگر آن را ادامه داده بودم، کجا بودم. احتمالا همان پایانی که رفقای بدبختم تجربه کردند.»
کوئیلیو در زندگی زناشویی هم شکست هایی را پشت سر گذاشته است تا جایی که 3 ازوداج ناموفق را تجربه نموده است؛ ناکامی هایی که وی، خودش را عامل آن ها می داند، نه همسرانش را. وی می گوید:
« اولین زن من یوگسلاو بود. او سی وسه ساله بود ومن بیست ساله. همسر دوم من همان است که زن بدون نام نامیده می شود. او با من به زندان افتاد. رفتار من با او حاکی از پستی و سستی من بود. سومین زن من نوزده ساله بود و من بیست و نه ساله. هر چند خودم را آن موقع طبیعی می دانستم؛ اما رفتار بسیار بدی با او داشتم و می دانم که خیلی به او صدمه زدم. این طوری بودم.. همه آن ها از من پخته تر بودند.»
اما زندگی کوئیلیو ورق دیگری هم دارد و آن دورانی بود که وی در بیمارستان بیماران روانی با اصرار والدینش بستری گردید.
« بار اول پدر و مادرم مرا در یک بیمارستان روانی بستری کردند مثل یک دیوانه. از نظر سیاسی با مردم درگیر می شدم. در مدرسه وضعم روز به روز وخیم تر می شد و مادرم فکر می کرد که من مشکلات جنسی دارم .. همه این ها باعث شد که مرا بستری کنند.. داروهای زیادی به من می دادند و شوک الکتریکی هم می دادند. تقریبا دو ماه در طبقه نهم ماندم بی آن که خورشید را ببینم.» کوئیلیو دلیل سماجت والدینش را این گونه می شمارد:
« آن وقت با تمام وجود به مواد مخدر وسکس رو کردم. مادرم فکر میکرد که من مشکل جنسی دارم و خودم هم فکر میکردم که شاید انحراف جنسی داشته باشم. چون من فعالیت تاتری داشتم و در آن محیط افراد هم جنس باز زیاد بودند.»
کوئیلیو بالاخره بعد از این که دوبار دیگر با درخواست پدر و مادر در تیمارستان بستری میشود، کارش به انفجار می رسد. کوئیلیو تا قبل از آن زمان، تصور والدینش در مورد جنون خود را واقعی نمی دانست، اما بار آخر پذیرفت که به مرز جنون رسیده است. بار آخر وی تمام کتاب ها را پاره و وسایلش را تخریب می کند که روان پزشک سر می رسد. روان پزشک به وی می گوید: «تو می توانی زندگی را دوباره شروع کنی. حالا هر چه را تو شکسته ای ما برمیداریم و داخل سطل آشغال می ریزیم.»
کوئیلیو در نهایت نجاتش را مدیون تلاش های همین روان پزشک می داند.
«این مرد مرا نجات داد. چون من واقعا به مرز جنون رسیده بودم و بدترین چیز این بود که تسلیم آن شده بودم. من پانزده یا بیست بار به او مراجعه کردم تا این که به من گفت: تو باید تنهایی راهت را ادامه دهی. تو عملا بهبود یافته ای. تو کمی دیوانه هستی، اما همه ما این طور هستیم.»
کوئیلو همین طور از جادو و جادوگری تجربیاتی دارد و دنیای معنوی را در عالم جادو خلاصه می داند و این تجربه را برای درک عالم معنا ضروری میداند. از همین جهت است که پدر شیطان پرستی مدرن یعنی الیستر کرولی، کوئیلیو را مسحور خود کرده و او از کرولی به عنوان انسانی فوق العاده یاد می کند. کرولی کسی بود که جادوگری را به طور گسترده ای ترویج نمود و انجمنی در این باب تاسیس کرد که کوئیلو چندی در این انجمن فعالیت کرد. وی موفق شد از نزدیک کرولی را ملاقات کند و در این دیدار مجذوب وی شد.
« الیستر کرولی نفوذ زیادی بر گروه زیادی از جوانان داشته است. من با همسرم به دیدار او رفتیم و او ما را مجذوب خود کرده بود.. هدف فرقه وی جستجوی کامل همراه با انارشی کامل (هرج و مرج) بود.»
کوئیلو شخصیت و ایده کرولی را چنین توصیف می کند:
« شخصیتی بسیار شگفت انگیز در تاریخ جادو. اگر به چهره اش در اینترنت نگاه کنی، می بینی که او تجسم شر است. او شخصی شیطانی است.. کتاب او قانون است که مدعی است توسط فرشته ای در قاهره بر او نازل شده است... سیستم قدرت او به این شکل خلاصه می شود: « ضعیف وجود دارد و قوی. قانون هم قانون جنگل است. ضعفا برده اند و اقویا قدرتمند وغالب..» من وارد انجمن سری او شدم که نامش را فاش نخواهم کرد... آن وقت من رائول ( خواننده مشهور برزیلی ) را به آن انجمن سری بردم که در آن آزادی کامل حکمفرما بود. هیچ قانونی نداشت. تو می توانستی که موجود وحشتناک باشی یا یک آدم دوست داشتنی. آزادی جنسی کامل، آزادی اندیشه کامل، هر جور آزادی، حتی آزادی ظلم کردن. تنها هدف، دنبال کردن تجربه اقتدار تا آخر بود.»
هر چند معلوم نیست که چرا کوئیلیو نمی خواهد اسم این انجمن سری را فاش کند؛ اما خوش بختانه وی از ماموریت این فرقه پرده برمی دارد. آن چه در نگاه کوئیلیو جذاب و جدید بود ادعایی بود که کرولی در مورد خودش داشت. این ادعا همان ادعای مهدویت است.
« آن وقت من و رائول تصمیم گرفتیم که کار هنری خود را در خدمت این انجمن سری بگذاریم. در ورای کلماتِ ترانه ها، باورهای اساسی این فرقه را می گنجاندیم؛ هر چند به طریق بسیار تصعید شده... این فرقه کاملا ضد مذهبی بود.. کرولی خودش را مظهر گشاینده اخرالزمان می داند و می گوید: «من زندگی هستم، من حیات منتظَر هستم. من آمده ام تا جامعه را تصعید کنم.»
خبرنگار در مورد انجمن کرولی از کوئیلیو می پرسد:
ـ آیا این انجمن از نوع انجمن های شیطان پرستی بود؟
ـ در مقایسه با آن چه در آن جا انجام می شد، آیین های شیطان پرستی که من خیلی خوب می شناسم، هیچ بود. این کارها خیلی خطرناک بود.
ـ خطرناک تر از کلیسای شیطان پرستان؟
ـ خیلی خطرناک تر ، چون فرقه ای فلسفی تر، تشکل یافته تر، به طور بنیادی خطرناک تر بود. ما در آن ها همه مراسم قراردادی جادویی را اجرا می کردیم.
پائولو تا سال 1973 مجموعاً 6 بار روانه زندان شد و 3 ازدواج ناموفق داشت. وی بسیار اهل سفر و جهانگردی است. آثار کوئیلیو همه به زبان اسپانیولی نگاشته شده است. کوئیلیو مدعی است در سال 1986 در کشور آلمان با مرد فراواقعى آشنا شد. مرد عجیب چندین بار در مکان هاى مختلف بر او ظاهر گشت و از او خواست مجدداً به آیین کاتولیک ایمان بیاورد. او از کوئیلیو خواست تا جاده اى که به سوى سانتیاگو ختم مى شود را بپیماید. این جاده که میان اسپانیا و فرانسه کشیده شده یک جاده خاص مذهبى است که زائران مسیحى این مسافت را طى مى کنند. در سال ۱۹۸۷ یک سال پس از انجام این عمل دینى، کوئیلو اولین اثر خود «زائر کوم پوستل (در ترجمه فارسی: خاطرات یک مغ)» و در سال ۱۹۸۸ رمان کیمیاگر را نوشت و همین طور بقیه آثارش را در سال های بعدی نگاشت و این کار هنوز هم ادامه دارد. او ابتدا کتابی غیر اخلاقی نوشت و اقدام به چاپ مجموعه داستان هاى کمدى سکسى به نام کرینگ- ها (Kring-ha) کرد. وی مدعی شد که خلق این آثار شیوه اى براى رسیدن به آزادى انسان هاست. که حکومت وقت برزیل این کتاب را مضر به اخلاق عمومی دانست و از چاپ آن جلوگیری کرد.
وی همچنین در سال 79 به دعوت رسمی وزیر ارشاد وقت (عطاء ا... مهاجرانی) مسافرتی به ایران داشت و در حالی که قانون کپی رایت در ایران وجود ندارد، از آن زمان تاکنون کوئیلو رسما از ایران حق التألیف دریافت می کند. وی بعدها مدعی شد که اولین نویسنده غیر مسلمانی بوده است که با دعوت رسمی از ایران بعد از انقلاب دیدن کرده است.
خرقه پوش عرفان اسلامی
کوئیلیو در دیدارش با عطاء اله مهاجرانی وزیر ارشاد اصلاحات (در دیداری که در منزل مهاجرانی صورت گرفت) بر تاثر خود از متون اسلامی بخصوص قران کریم تاکید کرد. تاثیر پذیری وی از مولوی که افکارش مشحون از آموزه های اسلامی است و در میان اندیشمندان غربی به عنوان برجسته ترین عارف مسلمان شناخته شده است ، نشان دهنده انس کوئیلیو با متون اسلامی و عرفای مسلمان است. نقل قولهایش از مولوی در بسیاری از کتابهای وی بروز پیدا کرده است. کلمات ابوسعید ابی¬الخیر، شمس تبریزی برکتب وی اثر شایانی داشته است و همین انس و ارتباط باعث شده که وی از اسامی و اعلام اسلامی در آثارش بهره گیرد و درموارد زیادی نکاتی از معارف قرانی و اسلامی را در آثارش منعکس نماید و بتواند اعتماد مخاطبین مسلمان را جذب کند. در نتیجه اگر بار محتوایی و غنای درونی مختصری در کتبش به چشم می خورد و آموزه های اخلاقی و عرفانی آثارش ـ علی رغم آسیب های جدی اندیشه های وی ـ جذابیتی دارد از همین بهره های مختصری است که از شخصیت هایی مانند مولوی گرفته است و یا انعکاسی است که آموزه های دیگر ادیان در نوشته های وی داشته است.
جرعه نوش ادب فارسی
پائولو کوئیلیو در تالیفات و نوشته¬هایش به شدت متاثر از متون ادبی ایرانیان است. در مسافرتش به ایران درمصاحبه-های مختلف اعتراف نمود که خمیرمایه کتاب «کیمیاگر» را از مثنوی مولوی گرفته است. در «ورونیکا تصمیم می-گیرد بمیرد» الهامات زیادی از داستان¬های ملانصرالدین گرفته است، در مقدمه کتاب «شیطان و دوشیزه پریم» اشاره به یک تفکر ایران باستان (نبرد دائمی خیر و شر در اسطوره زروان و اهورا و اهریمن) می¬کند و این رمان را بر مبنای نبرد و کشش متضاد خلقت بنا می¬کند. در کتاب «بریدا» آیین قدیمی هم پیالگی ایرانیان را مورد اشاره قرار می¬دهد و در« پدران ،فرزندان و نوه¬ها » از سعدی شیرازی اقتباس می کند.
بعد از مسافرت وی به ایران روزنامه¬ای می¬نویسد: «کوئیلو قطره¬ای از ادبیات ایران چشید و مست شد». مترجم آثار وی، مقاله را ترجمه نموده و برایش می¬فرستد. کوئیلیو با اذعان به صحت این گفته، اضافه می¬کند: «قطره¬ای از فرهنگی ایرانی نوشیدم مست شدم . بعد از مسافرت به ایران دو قطره نوشیدم و از پا افتاده¬ام.» وی بعد از بازدید از آرامگاه سعدی در شیراز گفت: «سعدی شیرازی بر آثار من و به ویژه مقاله¬ های کوتاه من در سراسر جهان بسیار موثر بوده است.»
وی چنان مجذوب غنای ادبیات ایران گردید که بارها قبل از نقل داستان¬ها به مخاطبین خود یادآور می¬شد «ممکن است داستانی که قصد نقل آن را دارم در ادبیات شما آمده باشد». در شیراز داستان گذشت یک جنگجو از فرد مغلوب را ـ به علت تف انداختن فرد مغلوب به صورت قهرمان ـ به یک سامورایی نسبت داد . یکی از حاضرین به کوئیلیو یادآوری می¬کند « ما خودمان این داستان را داریم». در این لحظه مترجم، داستان خدو انداختن خصم بر علی » را از مثنوی معنوی برا ی کوئیلیو حکایت کرد. وی می¬گوید: «من همیشه نگرانم داستانی را که تعریف می¬کنم منشاش ایرانی باشد» به گفته کوئیلو اولین کتابی که مادر وی در کودکی به او داد که مطالعه نماید کتاب «رباعیات خیام» بود.
در مورد کتاب کیمیاگر به خصوص باید گفت که وی به رغم اینکه اصل داستانش را از مثنوی مولوی گرفته است در خود کتاب هیچ اشاره¬ای به این اقتباس نمی¬کند و مایل است ابتکار این داستان به نام خودش تمام شود. البته وی در مسافرتش به ایران مجبور می شود پرده از این راز بردارد و چندین بار در میان مخاطبین ایرانی اش به این اقتباس اذعان کند.
شروع داستان در حکایت مثنوی چنین آمده است «بود یک میراثی مال و عقار ... (مثنوی دفتر ششم بیت 4206 به بعد)
ابیات زیر در ادامه کاملاً با فرازهای کتاب کیمیاگر تطبیق می¬کند:
خواب دید او هاتفی گفت او شنید که غنای تو به مصر آید پدید
در فلان موضع یک گنجی است زفت در پی آن بایدت تا مصر رفت
برامید وعده هاتف که گنج یابد اندر مصر بهر دفع رنج
گفت با خود گنج در خانه من است پس مرا آنجا چه فقر و شیون است
بر سر گنج از گدایی مرده¬ام زانک اندر غفلت و در پرده¬ام.

آن چه کیمیاگر را جذابیت بخشیده و با اقبال شایانی مواجه ساخته است بکار گیری همان عناصر مشترکی است که در مثنوی آمده است. همین مفاهیم کلیدی اند که نکات تربیتی داستان و سیر معنوی سالک را در خود جای داده است. در هر دو کتاب، خواب و رویا (یقظه بعد از وقفه ) قدم اول سلوک است و در حقیقت محرک اصلی قهرمان داستان همین عامل است. طلب گنج در هر دو تعقیب می شود و مقصد هم منطقه باستانی مصر است که البته گنج در هر دو در غیر مصر یافت می شود و بازگشت به مکان اول اجتناب ناپذیر معرفی می شود. اضطرار و درماندگی و قطع امید از همه جا عامل گرایش به معنویات محسوب می شود و بریدگی از محسوسات، موتور محرکی است که سالک را به ماوراء و کشف حقیقت رهنمون می سازد. مرام رایج غربیان که با عرضه زیبا و بسته بندی فریبا، فراورده های دیگران را به نام خود به فروش می رسانند، ازجانب کوئیلو در اقتباس مفاهیم مثنوی، به خوبی مشهود است.
هرچند کوئیلیو پاره ای از عناصر داستان را تغییر داده و عناصر جدیدی( همانند افسانه شخصی و روح کیهانی و جادو ) را وارد نموده است، اما باید با تاسف گفت که آن چه کیمیاگر را از محتوا انداخته و اساس آن را سست و تهی نموده است همین ابتکار نابجاست. کاش وی تقلید خود از مولوی را کامل می نمود و همچون شاگردی هوشیار، جهان بینی مولوی را در این سیر معنوی لحاظ می کرد و هم چون مولوی، غایتی منطقی و همگانی و کیمیایی حقیقی به نام خالق هستی را معرفی می کرد ، نه هدفی افسانه محور آن هم از نوع شخصی و فردی.کاش تصویری صحیح از ذات خداوند ارائه می کرد و با ایده روح کیهانی نوشته خود را آلوده نمی ساخت و کاش به جای تبلیغ جادو، با پذیرش آموزه های وحیانی در مقابل دین سر تسلیم فرود می آورد و به جای تبلیغ جادوگری به دستورات دینی دعوت می نمود. صد تاسف که مراد مولوی از گنج در رؤیا؛ که همان گنج معنوی درون انسان ( سرمایه های روحی و ظرفیت های وجود انسان ) است در کتاب کیمیاگر به طلا و نقره و جواهر تبدیل شده و کسب فضایل اخلاقی به افسانه شخصی مبدل گردیده و به جای دیانت، جادو تقدس پیدا کرده است.

قدرت مانور رمان
خلق رمان با پرواز خیال عجین است . به عبارتی نویسنده می¬تواند ادعا کند آن چه از زبان شخصیت¬های داستان آمده مورد قبول نویسنده نیست و نویسنده فقط به جذابیت و پیچیدگی داستان نظر داشته نه صحت و سقم منقولات. اما حقیقت آن است که از جمله کارکردهای رمان همین است که می¬تواند به «تثبیت شنیده¬ها» کمک کند و زمینه «پذیرش ذهنی فرضیه¬ها» را فراهم آورد. یعنی آن چه که در بدو نظر یک "توهم" بحساب می¬آید و حتی ممکن است طرحش موجب تمسخر شود، وقتی با عبارت پردازی یک نویسنده چیر¬دست مثل کوئیلو با ذهن مخاطب انس بگیرد قبولش آسان می¬شود و از حالت «ایده» و «تئوری» خارج می¬شود و به شکل یک «نظریه مطرح» جلوه می¬کند و صد البته توفیق مهمی است که نویسنده¬ای بتواند بدون تمسک به پشتوانه علمی و تجربی، «فرضیه» را تبدیل به «نظریه» کند. در آن صورت به مدد رمان، نویسنده برای اثبات صحت فرضیه اش، نیاز به صغرا و کبرای منطقی و یا آزمون¬های پیچیده تجربی ندارد و همین اندازه که بتواند مخاطب را با داستان همراه کند، می¬تواند ایده¬اش را به اثبات برساند؛ چرا که دست کم توانسته از فرضیه، «رفع بُعد» نماید و از یک «توهم» ، «نظریه» بسازد.
کوئیلو تجربیات شخصی خود را به عنوان « طرح معنوی» و برنامه راهگشا برای مخاطبین خود روایت کرده تا آن ها را در تجربیات خود سهیم کرده و آن ها را به سمت همان افق سوق دهد. وی به این مطلب در کتاب مکتوب این گونه اذعان می¬کند؛
« مکتوب کتابی از نصایح و پند نبوده، بلکه مجموعه ای از تجربیات شخصی می باشد. قسمت اعظم آن تشکیل شده از آموزشهای استادم به من در طی 11 سال همزیستی درکنار هم می باشد» .
در جای دیگر می گوید: «قصه¬ها شادند، سرگرم کننده¬اند، نمایشی¬اند، اما فراتر از همه معرفت را به شکلی دلپذیر منتقل می¬کنند.» جای دیگر رسالت خود را چنین توضیح می¬دهد: «کتاب کنار رودخانه پیدرا کتابی است درباره اهمیت ایثار. پیلار و دوستش اگر چه شخصیت¬های خیالی هستند اما در حقیقت نمادی هستند از درگیری¬هایی که هر یک از ما در جستجوی «نیمه دیگر» تجربه کرده¬ایم.» در کتاب¬های داستانی مطلب بالا این گونه آمده: «وقایع هر رمان باید حتماً در زمان و مکانی اتفاق بیفتد؛ در حقیقت آن چه رمان بنا بر خصلت خود عرضه می¬کند اوضاع و احوال جامعه در زمان خاص و مکان خاصی است و انجام چنین تعهدی بخشی از شایستگی¬ها و قابلیت¬های رمان است.» این بخش از قابلیت رمان تا بدانجاست که نوعی از رمان به نام رمان رسالتی در کتب داستانی پذیرفته شده است.
پس این تلقی که رمان، انعکاس پرواز قوه خیال نویسنده است و صرفاً با هدف سرگرمی نگاشته می شود برداشتی است سطحی و البته غیر واقعی. شکی نیست که هر نویسنده ای دارای نظام فکری و معرفتی خاصی است که در خَلق اثر خود را نشان می دهد. به عبارت دیگر جهان بینی یک نویسنده، پشتوانه معرفتی داستان است که در حقیقت نویسنده بدون این نظام نمی تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و این چهارچوب فکری همان چیزی است که به شکل اثر مکتوب تجسم می یابد. بگذریم که بسیاری از نویسنده ها از ایده های خود پرده برداری می کنند و آن را صریحا با خواننده در میان می گذارند. پاره ای دیگر تبلیغ ایده های خود را ماموریت خود می دانند و بس. درباره کوئیلو قصه دقیقا همین است. دفاعی که پاره ای از هواداران کوئیلو از وی دارند و وی را فقط یک نویسنده و به دور از انگیزه خاص معرفی می کنند با ماموریتی که کوئیلو برای تبلیغ معنویت مورد نظرخود در نظر گرفته است بیگانه است. روشن است که نویسنده ممکن است شخصا با بعضی از دیالوگ¬های رمان موافق نباشد اما این مطلب با «ماموریت مداری» یک نویسنده ارتباطی ندارد. در مورد کوئیلو باید دانست که وی اولا در مصاحبه ها و مقدمه کتابهایش به "طرح" خود برای بازگشت معنویت به بشریت امروز به کرات سخن گفته است و مفاهیم محوری و مولفه های اخلاقی آثارش را به عنوان " برنامه" مطرح نموده است و ایده های خود را با آرم"نسخه درمانگر" عرضه نموده است. این که قالبی که وی برای این رسالت انتخاب کرده است متاثر از خیال پردازی است، با رسالت محوری رمان های کوئیلو منافاتی ندارد. دوم این که همه گفته های وی در قالب رمان ریخته نشده است (مثل کتابهای چون رود جاری باش، پدران ، پسران، نوادگان و...) سوم این که وی خود را به عنوان قهرمان داستانهایش به آثارش وارد کرده است و تجربیات معنوی خویش را به شکل مضامین مذهبی و با برچسب عرفان مطرح ساخته است و البته در حد توان آن را دلپذیر ساخته و با رنگ و لعاب فراوان ، کالای بدلی خود را جذاب نموده و مشتری نا آشنا را با بسته بندی شکیل می فریبد. وی قادر است خواننده نا آگاه را در رفت و برگشت داستانها با « شکل و قالب» سرگرم نموده و از رصد محتوا و تحلیل مضمون و تشخیص صره از ناصره دور نگه دارد. وی تصریح می کند: «در حقیقت من همه شخصیت های رمان هایم هستم. در کیماگر من چوپان هستم.. در کتاب های دیگر من همیشه شخصیت مرکزی هستم. بیش تر کتاب هایم هر چند روایت های ادبی هستند اما تخیلی صرف نیستند. ماجراهای حقیقی هستند که من آن ها را زیسته ام، حتی ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد تجربه روایت شده ای از ماجرای وحشتناک بستری شدنم دربیمارستان روانی است.»

مطلب بالا در مورد کوئیلو روشن است و وی انگیزه و قصد خود را در تالیفاتش با صراحت اعلام داشته است. اما اگر فرض شود که نویسنده ای در خلق اثر، هدفی خاص را تعقیب ننماید و صرفا برای سرگرمی بنویسد باز انگیزه صاحب اثر مسئله ای حاشیه ای است که چندان نقشی در اثر پذیری مخاطب ندارد وآن چه در "فرایند تاثیر گذاری" تمامِ علت است خود اثر است و متن و محتوا دراین رابطه کاملا مستقل عمل می کند.
با ملاحظه اعترافات وی در مقدمه کتبش تردیدی نمی ماند که پائولو کوئیلو در کتاب¬هایش در صدد تبیین و اثبات دسته ای از ایده¬ها و افکارـ دقیق تر بگوییم فرضیه¬ها وبافته ها ـ یا حداقل قابل قبول جلوه دادن آنهاست، ایده ها و راهکارهایی که همه از حالات شخصی او برامده و در صدد تعمیم آن به تمام کسانی است که هدفی معنوی را جستجو می کنند.
ایده های اصلی
1.افسانه شخصی
اصطلاح «مکتوب» از واژه¬های مورد علاقه کوئیلوست. این واژه در اندیشه¬های وی یک واژه کمکی، برای توضیح یک کلید واژه دیگر به نام «افسانه شخصی» است. واژه افسانه شخصی مهمترین مفهوم در اندیشه های کوئیلیو است و اگر این مفهوم از کتب کوئیلیو حذف شود، بسیاری از واژه های محوری دیگر در کتب وی بی معنا خواهند بود. 44 بار تکرار این مفهوم فقط در کتاب کیماگر؛ به صورت تبیین و توضیح و کمک گرفتن از مصادیق، نشان اهمیت این مفهوم است. کوئلیو حتی خود را متعهد می داند که کسانی که این مفهوم را پذیرفته اند و در عمل به آن عمل می کنند، کمک مالی کند.« من تا زنده هستم به افرادی که افسانه شخصی شان را دنبال کنند کمک مالی خواهم کرد. ممکن است این رویا خرید یک گیتار باشد یا یک کلکسیون کتاب و یا یک سفر زیارتی.»

کوئیلو در توضیح افسانه شخصی می¬گوید: «به نظر من خداوند برای ما سرنوشتی در نظر گرفته است، افسانه شخصی ما را. چیزی که ما را به خوشبختی می¬رساند در این صورت با وجود تمامی مشکلات، زندگی ما معنا دار خواهد بود. ... از لحظه¬ای که افسانه شخصی مان را انتخاب می¬کنیم باید به خاطرش بجنگیم. این چیزی است که برای ما «نوشته شده». ولی می¬توانیم آن را فراموش کنیم و راهی را انتخاب کنیم که برای ما مکتوب نیست.بدین ترتیب «مکتوب» سرنوشت ماست؛ آن چه برای ما رقم خورده است. سرنوشت محتوم و حکمی غیر قابل تغییر و از پیش تعیین شده».
جای دیگر می گوید: « افسانه شخصی چیزی است که همواره آرزوی انجامش را داری. همه انسان ها در آغاز جوانی میدانند که افسانه شخصی شان چیست.» مهمترین نکته در توضیح افسانه شخصی این است که وی دنبال کردن افسانه شخصی را ماموریت الهی انسان ها بر روی زمین می داند و تاکید می کند که رضای خدای هم در همین است. : « تحقق افسانه شخصی، یگانه ماموریت آدمیان بر روی زمین است» .
در جملات بالا آن چه در ابتدا مورد تاکیدکوئیلوست برنامه¬ای است که خداوند برای انسان¬ها در نظر گرفته است. این کلام تا آن جا که به هدفمندی انسان مربوط می¬شود کاملاً منطقی و در خور تحسین است. چرا که خداوند انسان را بیهوده نیافریده و او را برای هدفی و غایتی به جنگ مشکلات فرستاده و انسان در فرصت کوتاه عمر خود ماموریت دارد به این هدف که همان «پرورش استعدادها» و «تحصیل کمال» است دست یابد. آنچه از کوئیلو پذیرفتنی نیست پیوند زدن این «برنامه» با «افسانه شخصی» است. آنچه در نوشته¬های کوئیلو به هیچ گونه مورد موشکافی قرار نگرفته است این است که با کدام منطق کوئیلو ادعا می¬کند آنچه برای ما «نوشته شده» همان «افسانه شخصی» است؟ کدامین پشتوانه وی را بر اثبات «غایت بودن افسانه شخصی» مدد می¬رساند؟ خداجویان همگی در پذیرش اصل «غایت مندی انسان» با کوئیلو هم داستانند؛ اما براستی کدام عقل محاسبه¬گر در این ایده با کوئیلو هم نوایی می¬کند؟ ممکن است کوئیلو به عنوان یک ایده پرداز برای پرورش داستان و جذابیت بخشی به رمان در این ابتکار مورد تحسین قرار گیرد؛ اما نباید غافل شد که فطرت کمال طلب انسان و عقل فرجام نگر او، فرضیه «افسانه شخصی» را به عنوان «معیار عمل» و « قانون زندگی» بر نمی¬تابد و در جستجوی دستگیره¬ای محکم که بتواند او را به اطمینان برساند آرام نمی¬گیرد.
حقیقت آن است که مفهوم «افسانه شخصی» چنان بی¬در و پیکر و مبهم در آثار کوئیلو رها شده است که گویا¬تر از واژه «افسانه»، کلمه¬ای در خور این مفهوم وجود ندارد. سوالات زیادی پیرامون این مفهوم وجود دارد که پرداختن به آنها به جد بر ابهام این مفهوم خواهد افزود. کوئیلو این مفهوم را با بیان چند مصداق و داستان سرایی پیرامون همان چند مصداقِ محدود، برگزار نموده است و از ارائه برهان و منطق و پشتوانه برای این مفهوم به زیرکی گریخته است. به تعداد خوانندگان اثار کوئیلو می¬توان، تصورات و برداشت¬هایی از افسانه شخصی داشت.
وی برای این مفهوم نه معیاری و ملاکی عرضه نموده است و نه تفسیری روشن و تبیینی همه فهم بر آن ارائه کرده است؛ نتیجه این که تصویری واحد از این «ایده مبهم» شکل نمی¬گیرد و هر کس تصور می¬کند دیگران در مورد این مفهوم همچون او می¬اندیشند. از ابهامات متعدد این مفهوم به چند سوال بسنده می¬کنیم.
الف) افسانه شخصی از چه منبعی نشات می¬گیرد و چگونه خود را به ذهن و قلب انسان پیوند می¬دهد؟ کدامین کانون آن را به صفحه قلب انسان القاء می¬کند؟ آیا شرایط و اقتضائات کودکی و تربیت خانوادگی افراد در نوع و مدل این افسانه تاثیری دارد؟ ایده¬ها و افکار و گفته¬های پدر و مادر چطور؟ آیا آن¬ها می¬توانند افسانه شخصی فرزندشان را تعیین کند و یا جهت دهند یا این که خداوند قبل از تولد، در روح و نفس انسان¬¬ها «افسانه شخصی» را به عنوان ماموریت فردی هر کسی در صفحه جان او می¬نگارد؟ اگر آخرین فرض را بپذیریم باید قائل شد که خداوند هدفی واحد و غایتی مشترک برای نوع آدمی مشخص ننموده؛ بلکه هر کس هدف شخصی دارد و به تعداد آدمیان «غایت» و «راه وصول غایت» وجود دارد. نتیجه این که «هستی» هدف واحدی ندارد و مجموع کائنات (از حیث هدفمندی مجموع خلقت) بی-هدف رها شده است و خداوند افقی روشن برای هستی ترسیم نکرده است.
ب) طریق فهم و "راه کشف" افسانه شخصی کدام است؟ اگر اصل وجود افسانه شخصی و صحت آن را مفروض بگیریم چگونه می¬توان آن را بازخوانی نمود واز میان نظیرها و مشابه¬ها، آن را مکشوف نمود و در عرصه عمل مورد تعقیب قرار داد؟
آرمان¬های متعدد و افق¬های مختلفی فراروی انسان قرار دارد. هر کسی در مقابل خود طیف وسیعی از مطلوب¬ها را مشاهده می¬کند که برای انسان جلوه¬گری می¬کنند. کدام مطلوب و کدام خواسته، «افسانه شخصی» است؟ شهرت، پول، شهوت، رفاه، مسافرت؛ کدامیک افسانه شخصی محسوب می¬شوند؟ همین تکثر خواسته¬های آدمی است که کوئیلو را در ارائه «معیار و ملاک» به چالش می¬کشد و او را مجبور می¬کند چیزی نگوید و با ترک پاسخ، جواب را به «سکوت» برگزار نماید.(دقت شود به پاسخ کوئیلو به پرسش یک خبرنگار در بند بعدی)
ج) اساسی ترین سوال که معنویت کوئیلو را به ابتذال می¬کشاند این است که چگونه انسان با تجلی رویاهایش به خدا وصل می¬شود؟ به راستی چه دلیلی وجود دارد که با تحقق رویاهای کودکی، خداوند از انسان راضی می¬شود و وصول به مرتبه «شهود و اشراق» حاصل می شود؟ چه اطمینانی وجود دارد که هدف هستی با تحقق رویاها به سرانجام رسیده و خداوند رضایتش را به تعقیب رویاها مشروط نموده است؟ آیا واقعاً پرداختن به آرزوها و امیال، انسان را به خدا سوق می¬دهد؟ آنچه جدا دهشتناک می¬نماید و عرفان ترویجی کوئیلو را به یک سراب تبدیل می¬کند و پایه¬های آن را بسان خانه عنکبوت سست و بی¬اساس می¬سازد « پیوند زدن رضایت حق به امیال و هواها و رؤیاهای زمان کودکی» است. خبرنگار روزنامه همشهری در مسافرت کوئیلو به ایران،از وی می¬پرسد:
ـ مهمترین آرزوها معمولاً در سه بخش است؛ ثروت، قدرت، شهرت. آیا رسیدن به اینها واقعا انسان را می¬تواند به خدا برساند؟
کوئیلو: « من در این باره قضاوت نمی¬کنم.»
روشن است اگر محور «افسانه شخصی» خواسته¬ها و تمنیات درونی افراد باشد، طبع خاکی انسان هدف را حول مصادیق مادی جستجو می¬کند و به اقتضاء انس انسان با جلوه¬های مادی، همین آمال زودگذر بیشتر برای انسان "خود آرایی" می کنند و با وجود مظاهر چشمگیر «شهوت، شهرت، قدرت، پول»، ایده «افسانه شخصی» هیچ وقت به اهداف متعالی راهبری نمی¬کند و فرصت عرض اندام برای گرایش های متعالی روح پیدا نمی شود . نتیجه آن که قوای معنوی وجود انسان چند صباحی در توهم معنویت، گرد امیال زمینی می¬گردد و روح سرگردان آدمی هیچگاه به افق متعالی گام نخواهد نهاد.
د) کوئیلو به زعم خود تلاش می کند با به میان کشیدن برخی مفاهیم و توضیح آنها، مسیر سلوک معنوی را روشن کند و غبارهای فرونشسته برچهره افسانه شخصی را بزداید و لباس حقیقت به آن بپوشاند؛ ولی به لغزشی بزرگتر گرفتار می¬شود و مفهوم مبهم «افسانه شخصی» را با مفهومی مبهم¬تر با عنوان «نشانه¬ها» توضیح می¬دهد. از نگاه وی سالک در مسیر سلوک با علامت ها و اماره هایی برخورد می کند که در حکم تابلوی راهنما عمل می کنند و انسان را به سمت هدفش راهنمایی می کنند. با این توضیح باید گفت آیا مفهوم افسانه شخصی با این مفهوم جدید نمایان تر شد یا بر ابهامش افزوده شد؟ باید پرسید اگر وی پاره ای از علائم را راهزن بداند؛ چرا متعرض مشخصات "نشانه های حقیقی" نمی شود وآن را به تشخیص سالک وا می گذارد؟ در این فرض این سوال که نشانه¬های حقیقی از نشانه¬های گمراه کننده چگونه متمایز می¬شوند مشکل اول معنویت مورد نظر کوئیلوست. اگر وی همه نشانه ها را حقیقی می داند این گفته که هرچه فرا روی سالک رخ می¬دهد الزاماً به سمت و سوی صحیح رهنمون می¬سازد و همه به تحقق افسانه شخصی کمک می¬کنند ادعایی است بی¬دلیل، مگر این که همچون کوئیلو باور کنیم که با پذیرش افسانه شخصی جبر تاریخ رخ می¬نماید و قدرتی پنهان سالک را حفظ می¬کند و همه چیز در خدمت وصول به رویا واقع می¬شوند. نگاه جبر گرایانه کوئیلو به «تحصیل نتیجه» بعد از انتخاب «افسانه شخصی»، هیچ محملی برای قبول و دفاع ندارد. وی به دیگران اطمینان می دهد که در صورت پذیرش افسانه شخصی و پی گیری آن حتما به رویاهای خود می رسند و این تعهد هستی به انسان هاست و امری است غیر قابل تغییر.
«از لحظه¬ای که افسانه شخصی مان را انتخاب می¬کنیم. باید به خاطرش بجنگیم. این چیزی است که برای ما «نوشته شده». بدین ترتیب «مکتوب» سرنوشت ماست، آن چه برای ما رقم خورده، سرنوشت محتوم و حکمی غیر قابل تغییر و از پیش تعیین شده.»
معلوم می¬شود چرا کوئیلو اصرار دارد «افسانه شخصی» را با «امر محتوم» گره بزند! چون در این صورت خواننده با اعتماد به گواهی کوئیلو که او حتما به هدفش می رسد جدی تر به تعقیب رویاها می پردازد و با انگیزه کسب تجربه و با این قصد که « یک بار به امتحانش می ارزد» در قدم اول در مواجهه با ایده افسانه شخصی جبهه نمی گیرد و با ابزار تعقل، این ایده را به محک سنجش نمی برد. روشن است اگر فرضیه افسانه شخصی تنها پشتوانه خود را که همانا گواهی کوئیلو است از دست بدهد؛ خواننده خود را با دسته ای از مفاهیم خیالی مواجه می بیند و کوئیلو را طراح مشتی اوهام می بیند وبس.
«رضایت خدا »، همان حلقه خود ساخته کوئیلو برای اتصال دو مفهوم «افسانه شخصی» و «مکتوب» است؛ چرا که وی از یک طرف تحقق افسانه شخصی را " ماموریت الهی " برای انسان می داند و از طرف دیگر نشانه ها را در خدمت این مفهوم قرار میدهد تا بتواند حصول نتیجه را قطعی بنمایاند.
در برابر این سوال که «بعد از انتخاب افسانه شخصی به عنوان راه زندگی، از کجا معلوم که تعقیب رویاها نتیجه بدهد؟» کوئیلو مخاطبین خود را به «سرنوشت محتوم» امیدوار می¬سازد که «بجنگید و همواره به پیش بتازید و رویاهای خود را باور کنید!»
چرا کوئیلو پافشاری می¬کند که افسانه شخصی را به عنوان «امری مکتوب» معرفی نماید؟ اگر خالق حکیم از خلق انسان هدفی داشته است و آن هدف هم مسلم و غیر قابل اجتناب است چرا آن هدف، افسانه شخصی باشد؟ براستی کوئیلو که گاهی با دقت و وسواس معماهایی را طرح و ذهن مخاطب را با سوالات ابتدایی درگیر می کند، چرا سوالات اساسی و زیربنایی هستی را مورد کنکاش و تامل قرار نمی دهد.
«وقتی «ورونیکا تصمیم می¬گیرد بمیرد» را نوشتم ناچار از خودم پرسیدم کدام کارهای ما لازم است و کدام بیهوده؟ چرا کروات می¬زنیم؟ چرا عقربه¬های ساعت در «جهت عقربه¬های ساعت» حرکت می¬کند؟ ما که سیستم ده دهی داریم چرا روز 24 ساعت و هر ساعت شصت دقیقه است؟ واقعیت این است که بسیاری از قواعدی که امروز از آنها پیروی می¬کنیم هیچ بنیاد درستی ندارند. تا وقتی این وضع ادامه دارد در جامعه همچنان نظامهایی ایجاد می¬شود که با گذشت زمان کارایی خود را از دست می¬دهند.»
آن چه با خواندن جملات بالا به ذهن هر خواننده منصفی می رسد این است که آیا ممکن نیست ایده افسانه شخصی و روح کیهانی از جمله قواعدی باشند که بنیاد درستی ندارند و در نتیجه با گذشت زمان کارایی خود را از دست بدهند؟
نباید فراموش کرد که مفهوم افسانه شخصی برای کسی که هستی را بی هدف می داند و خالق هستی را هم بدون حکمت می شناسد، ممکن است برای نجات از سردرگمی ـ آن هم در کوتاه مدت ـ موثر باشد و بتواند به وی هدفی کودکانه را به عنوان آرمان زندگی معرفی کند، اما کسانی که از راه منطق با مسائل هستی مواجه می شوند و از قوه عاقله خویش مدد می جویند، برای ایشان این مفهوم نه فقط قانع کننده نخواهد بود، بلکه آن ها را به عدم تعادل روحی و رفتاری دچار خواهد کرد و باعث به هم ریختن سامان فعلی زندگی خواهد شد.
ترسیم جهان تاریک
چهره ای که کوئیلو از جهان به نمایش می گذارد چهره ای تاریک است که با غلبه شرارت و ظهور پلیدی ها همراه است. قواعدی که بر هستی حاکم میداند، نشان ازتسلط نیروهای بی منطق و به دور از حکمت، بر جهان دارد که نوعی جبر تاریخی را با خود به جریان انداخته است. ناتوانی قوای خیر که از طرف خداوند برای اداره جهان گسیل شده اند باعث افتادن سایه ترس و یاس و وحشت بر هستی گشته و اتفاقات ناگوار و تصادفات ناخوش آیند را به عنصر ثابت و مورد انتظار در هستی تبدیل نموده است.
از جمله تفرج گاههایی که کوئیلو از پرسه درآن خسته نمی شود «نمایشگاه جلوه های جبرگرایی» است. به همین سبب وی از تکرار و پردازش مفاهیم این عرصه لذت می برد. گویا یکی از ماموریت¬های کوئیلو، جا انداختن این گونه مفاهیم است به گونه¬ای که در رفت و برگشت داستان¬ها، این دسته از مفاهیم به صورت¬های مختلف مورد اشاره و تبیین قرار می¬گیرند.
«... نشان دادن این که سرنوشت هر کس از پیش رقم خورده است، فاجعه همیشه رخ می¬دهد و هیچکدام از تلاش¬های ما نمی¬تواند صف پلیدی را که منتظر ماست تغییر دهد.»
«تصادف و اتفاق» چنان در آثار کوئیلو پر رنگ نمایش داده می¬شود که حتی «خطای محاسباتی یک فرشته نگهبان می¬تواند مسیر تاریخ را عوض کند». به عقیده کوئیلو بچه¬های 3 ساله می¬توانند فرشته نگهبان خود را ببینند. در یک ماجرا (طبق تقدیر) قرار بوده دخترکی نجات یابد. فرشته نگهبانش به او اشاره می¬کند که به سمت دیوار حرکت کند تا از شلیک گلوله ضارب در امان باشد، اما دخترک به اشتباه به سمت فرشته می¬رود. در همین زمان گلوله به دخترک اصابت می¬کند و جان می¬دهد.
قابل تامل است که این اتفاق و تصادف را کوئیلو وقتی وارد اصل ماجرا می¬کند که درصدد بیان «برنامه از پیش تعیین شده» و «جبر معلوم» است که طبق آن تقدیر مشخص، دخترک باید زنده بماند. به عبارتی فرایند داستان در صدد القای مفهوم جبر است و قتل دخترک، به خاطر عدم اجرای کامل نمایشنامه¬ای است که خداوند طراحی کرده است و البته طبق گفته کوئیلو در این تقدیر الهی، دخترک نتوانست نمایشنامه خداوند را اجرا کند. نتیجه این که به علت عدم توانایی خداوند بر اجرای نقشه مورد نظر خود ، تاریخ مسیر دیگری را می پیماید. «اراده خدا این بود که تاریخ داستان زیبایی از رستکاری را به نمایش بگذارد اما یک اتفاق باعث شد نبرد بی امان خیر و شر، با شدت بیشتری ادامه یابد.»
پی¬گیری فرازهایی که کوئیلو به تکرار این گونه مفاهیم ـ «اتفاق» ، «تصادف» ، «تقدیر محتوم» ـ پرداخته است پرده از این حقیقت بر می¬دارد که تکرار این «مفاهیم»، تصادفی نیست بلکه نویسنده درصدد جا انداختن و تثبیت آنها، در ذهن و روح مخاطب است. رگه¬های این تفکر را فقط در کتاب شیطان و دوشیزه پریم می¬توانید از صفحات 210-189-188-146-106-92 بیابید.

امیال درونی معیار عشق!
معنویتی که کوئیلو مروج آن است آن را برای تحقق عشق به میدان می آورد و عشق هم با یک چیز حاصل می شود و آن هم گوش دادن به نداهای درون و خواسته های دل. در این مسیر ندای خوب و بد معنا ندارد و حتی اگر قلب انسان را به گمراهی برد و قصد خیانت به انسان را داشته باشد باز هم گوش سپردن به فرمان قلب است که باعث حیات معنوی انسان می شود.
« برای رسیدن به معنویت بعضی ممکن است در صدد برآیند عواطف و احساسات خود را مهار کنند و برای رفتار خود تدابیر و تمهیداتی بیندیشند. بقیه ممکن است به مطالعه کتاب¬های راهنما که متخصصان ارتباطات نوشته¬اند روی بیاورند. اما هیچ یکی از اینها خردمندانه نیست. دل تصمیم می¬گیرد و تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد همان تصمیمی است که دل می¬گیرد »
جمله "به فرمان قلب باید گوش داد"، جمله ای است که بارها و بارها در کتب وی آمده است. نقش ندای درون در معنویت کوئیلو از این حیث قابل توجه است که می تواند انسان را به افسانه شخصی راهبری کند. معنویت کوئلیو از این جهت که متاثر از احساس و امیال است و دائم به عقل گریزی دعوت می کند، بیشتر مادی است نه متعالی، سرگرم کننده است نه تحول افرین و گیج کننده است نه کارامد.
جادو و جادوگری
جادو نه فقط با آثار کوئیلو در آمیخته است که با زندگی و روح وی عجین است. این پیوند چنان عمیق است که در بسیاری از نوشته ها و گفته ها وی " جادوگر " خطاب میشود. وی این گونه خطاب را می پسندد وبه آن افتخار هم می کند. کتاب "والکیریها" باز گویی یکی از سفرهای جادویی کوئیلوست و او خود را به عنوان قهرمان این داستان در این سفر به مخاطبینش معرفی می کند و همسرش را نیز در این سفر با خود همراه می کند و در کتاب بریدا نیز قهرمان داستان در جستجوی جادوست. کوئیلو مهم ترین کتاب خود یعنی کیمیاگر را به استاد جادوگری خود « جی » تقدیم کرده است.
تنها معنویتی که کوئلیو می شناسد و به دیگران معرفی می کند و با تمام وجود به دیگران معرفی می کند، ورود به عالم جادوست، تا جائیکه وی جادو را اسم اعظم می داند و می گوید: «جادوگری یکی از راه‌های نزدیکی به خرد اعظم است اما هر کار دیگری که آدم می‌کند، تا زمانی که با قلبی سرشار از عشق کار می‌کند، می‌تواند او را تا این مرحله برساند.»
خدای عاجز و پیامبران عاصی
خدای کوئیلیو از آن جا که قادر مطلق نیست، هم نیازمند است و هم شکست پذیر؛ به گونه ای که شر و تاریکی می تواند بر او غالب شود و نقشه ها و طرح های او را نقش بر آب نماید. این خدا، اهل خطا و لغزش است، امیال منفی در او پدید می آید، هم اهل تمناست و هم اهل پشیمانی، و خلاصه خدای کامل و متعالی نیست. با همین نگرش وی در مقدمه کتاب شیطان و دوشیزه پریم می نویسد.
«ایزد زمان ـ زروان ـ پس از خلق گیتی، هماهنگی گرداگردش را دریافت اما کمبود بسیار مهمی را احساس کرد. یک همراه که در این زیبایی با او سهیم شود. یک هزار سال برای آوردن پسری نیایش کرد. داستان نمی گوید به کدام درگاه نیایش کرد، چرا که او قادر متعال بود، پروردگار یگانه و اعلی؛ هر چه کرد، تا سرانجام باردار شد.
آن گاه که ایزد زمان به تمنای دلش دست یافت پشیمان شد زیرا دریافت تعادل جهان بسیار ناپایدار شده است. اما دیگر بسیار دیر شده بود و پسرش در راه بود. پشیمانی اش تنها به یک نتیجه انجامیده، پسر دیگری نیز در زهدانش پدید آمد.
اسطوره می گوید از نیایش آغازین خدای زمان، نیکی(هورمزد)پدید آمد و از پشیمانی اش، بدی(اهریمن) جفت و همزاد هورمزد شد. پدر، نگران همه چیز را چنان نظم داد تا هور مزد پیش از برادرش از زهدان بیرون بیاید تا اهریمن را از شر رساندن به جهان باز دارد اما از آن جا که بدی چیره دست و تواناست، اهریمن توانست به نیرنگی پیش از هورمزد زاده شود و پیش از او ستارگان را ببیند.»
با این نگرش است که کوئیلو نه فقط طبیعت انسان را آمیخته با بدی و شرارت می داند، بلکه انسان و زندگی او را متاثر از بدی ها و محکوم شرارت معرفی می کند. در نگاه کوئیلیو چون طبیعت انسان آمیخته با بدی است، پس انتظار این که انسان تبدیل به یک موجود تخریب گر شود، چندان دور از توقع نیست. و با همین نگاه جهنم رفتن انسان هم که بعد از گناهان و معاصی اتفاق می افتد، همان چیزی است که مورد عشق و علاقه خدا بوده است.
در نوشته های کوئیلوگاهی خدایی غیر عادل به تصویر کشیده می¬شود «خدایی بی¬رحم که همواره می¬سازد و ویران می¬کند.» خدای غیر عادل کوئیلو موجود منفعلی است که به دست مخلوقات خود قابل تحریک است، این خدا فقط برای این که به شیطان ثابت کند ایوب پیامبر انسان خوبی است، بدون وجود مصلحتی دیگر، به بدترین صورت وی را عذاب می¬کند تا جائیکه ایوب به کفر گویی می¬پردازد والبته بعد از «کفر گویی ایوب»، هرچه را که خداوند از ایوب گرفته بود به او بر می¬گرداند.
شیطان قادر است تدبیر خدا را چنان جهت دهد که باعث اختلال روانی یک پیامبر شود. در این نگاه، زندگی یک پیامبر، بازیچه شرط بندی خدا و شیطان است. براستی خدایی که در پی زنده کردن ظرفیت¬های مختلف در وجود انسان است (ظرفیت شکر، ظرفیت علم، ظرفیت صبر ...) کجا و خدای ملعبه دست شیطان کجا؟
کوئیلو در یکی از سفرهای جادویی¬اش بهشتی متناسب با همین خدا را تصویر می کند و به مخاطب معرفی می¬کند. به نقل از خودش در آن سفر جادویی می¬گوید:
«پائولو گفت: دروازه¬های بهشت دوباره باز شده، خدا فرشته¬ای را که با شمشیر آتشین محافظ دروازه بهشت بود، کنار راند، برای یک مدت هر کسی می¬تواند وارد بهشت شود». دنیای ماورایی کوئیلیو(عالم خدا و فرشته ها) به هم ریخته و نابسامان است و از حکمت و منطق تهی است. گاهی یکی از بزرگترین فرشته های الهی (میکائیل ) به یک زن جادوگر نازل میشود و او مخاطب الهام و اشراق این فرشته الهی قرار میگیرد و حتی به وی دستوراتی می¬دهد. گاهی حتی فرشته¬ها هم به جنگ هم می¬روند.
البته خدا در آثار کوئیلو شریعت مشخصی ندارد و به همه چیز راضی می¬شود چنانکه از زبان یک اسقف آمده: «ابراهیم بیگانگان را پذیرفت و خدا راضی بود، الیاس بیگانگان را نپذیرفت و خدا راضی بود. داود به کرده¬های خود می-بالید و خدا راضی بود. باجگیر جلو محراب از کرده¬های خود شرم داشت و خدا راضی بود .. از کجا بدانیم چه چیزی قادر متعال را خوشنود می¬کند؟ کاری را بکن که قلبت فرمان می¬دهد و خدا راضی می¬شود.» گاهی هم بی¬عدالتی خدا چنان روشن است که حتی پیامبر خدا این موضوع را بر نمی¬تابد و خواهان دور شدن خداوند از زندگی¬اش می¬شود. از زبان پیامبر: «خدایا من حکمت تو را در نمی¬یابم. من در اعمال تو عدالت نمی¬بینم. من قادر نیستم رنجی را که به من داده¬ای متحمل شوم. از زندگی من دور شو!»
کوئلیو حکمت کارهای خدا را نه رشد انسان و تعالی او که زمین گیر کردن انسان می داند. «خدایی که یک سره در زندگی آدمیان رنج می¬کارد تنها برای این که سراسر زندگی مان را به التماس برای رهایی از بدی بگذارنیم.» کوئیلو فرد مصیبت زده (یکی از شخصیت¬های داستان) را چنین توصیف می¬کند. «... با دیگران همان کاری را می¬کرد که خدا با او کرده بود، همان گونه که خدا به او نیک بختی داده بود و بعد او را به درون مغاکی افکنده بود او با مردم همین کار را می¬کرد.»
«خدا» در نوشته¬های کوئیلو، خدایی است که حتی پیامبرانش هم او را به حکمت و عدالت نمی¬شناسند. هرچند کوئیلو پیامبران را از جایگاه حقیقی¬شان به زیر کشیده و تصویری مبهم و آلوده از آنها به نمایش گذاشته اما باید انصاف داد که کوئیلو توانسته تناسب بین خدا و پیامبر را در نوشته هایش رعایت کند! و پیامبرانی به تصویر بکشد که با خدای خودش نسبتی منطقی و معقول دارد. اگر در نوشته کوئیلو، پیامبر خطاکار و آلوده نشان داده می¬شود باکی نیست؛ چون خدا هم حکیم نیست! مُرسَل و مُرسِل هر دو خطا کار و اهل لغزشند. سرگذشت خدا و پیامبران درآثار کوئیلو جداً خواندنی است! کافی است مروری بر کتاب کوه پنجم داشته باشید. ایلیای پیامبر هر چند در وجود خدای خود شک ندارد اما در حکمتش تردید دارد؛ وی از زبان ایلیای نبی می¬گوید: «خدا تا به حال کارهایی کرده که در حکمتش تردید کرده¬ام. البته هرگز در وجودش شک نکرده¬ام.»
ایلیای پیامبر با اعتراض به خدای خود می¬گوید «خدایا! آیا این بیوه زن بیچاره را هم که با من مهربان بود بدبخت می¬کنی؟ ... وی به صدای بلند فریاد می¬زند «خدایا چرا مرا انتخاب کردی؟ مگر نمی¬بینی که من قادر به انجام آنچه تو می¬خواهی نیستم؟» کوئیلو، مشقت¬ها و سختی¬هایی را که امت یک پیامبر برای استقرار مکتب نبوت متحمل می¬شوند به «بدبختی» تعبیر می¬کند و علاقمند است در جاهای مختلف این تعبیر را تکرار کند. در توصیف ایلیا می¬نویسید «حضور ایلیا فقط برای دیگران بدبختی آورده بود» و حتی ایلیا این مطلب را به فرشته وحی هم گوشزد می¬کند: «من تو را چندین بار دیده¬ام و از فرمان تو که فرشته خداوند هستی اطاعت کرده¬ام و این باعث بدبختی بسیاری از افراد شده است» جای دیگر به ذکر این داستان می¬پردازد که «عیسی از خائن می¬خواهد که او را به سربازانی که در پی¬اش هستند تسلیم کند... حال چرا عیسی مردی را به گناه ترغیب می¬کرد چون خائن هم مثل عیسی یک قربانی بود و بدی بایستی خودش را نشان دهد و نقش خود را ایفاء می¬کرد... اگر خیانتی نبود صلیبی هم نبود.» روشن است که هیچکدام از این بافته¬ ها، توجیه گر این نیست که عیسی خودش از خائن، کار خائنانه درخواست کند. در این منطق چون «بدی باید تجلی یابد تا ارزش نیکی را درک کنند» پس لازم است که عیسی نه تنها خودش را داوطلبانه تسلیم کند بلکه خائن را به قتل خودش تحریک کند و کمک کند که شرارتی که مقدمه یک خیر است به سرانجام رسد.
«نخستین معجزه عیسی چه بود؟ شفا دادن یک نابینا، درمان کردن یک افلیج یا بیرون کردن شیطان از بدن جن زده نبود. بلکه تبدیل آب به شراب و هیجان بخشیدن به یک مهمانی بود... نخستین قدیس او که بود؟ نه یکی از رسولان بود و نه یکی از شاگردان و نه یکی از پیروان وفادارش، بلکه دزدی بود که در کنارش جان سپرد.»
پیامبری دیگر بارها در وظیفه خودش شک می¬کند «هرچه پیش بیاید من به خودم تردید دارم،» البته فرشته وحی هم تردید یک پیامبر را تایید می¬کند و فقط از او می¬خواهد که «اصل وظیفه را فراموش نکند والا هر انسانی حق دارد که گاه نسبت به وظیفه خویش دچار تردید شود.» بالاتر از اینها اصلا پیامبر در پیک الهی هم شک می¬کند. «لحظه¬ای پیش تو شاهد بودی که من حتی مطمئن نبودم که تو واقعاً فرستاده خداوند هستی» او خدا را هم متهم می¬کند که در انتخاب رسولش اشتباه کرده است.
این پیامبر گاهی هم مرتکب دروغ می شود و مدعی می شود که «خدایان» به او دستور داده¬اند و پسرک هم متوجه دروغ گویی پیامبر شده است. گاهی پیامبران حتی فریب دیگران را می¬خورند و اعمال کفر آمیز انجام می¬دهند به طوری که خدا آنها را نفرین و تأدیب می¬کند پیامبری دیگر عاشق زن دوستش می¬شود و به خاطر این عشق نامشروع، دوستش را به قتل می¬رساند. کوئیلو نقل می¬کند که «حضرت سلیمان به خاطر عشق به زنی بیگانه تاج و تخت سلطنت را از کف نهاده بود و حضرت داود یکی از بهترین دوستانش را به سوی مرگ روانه کرده بود چون عاشق همسر او شده بود» و [راه رسیدن به معشوقه¬اش، قتل شوهر آن زن بود]. جای دیگر می¬گوید: «از آن زمان جنگ داخلی آغاز شد، ایلیا پیامبرانی را که به خداوند خیانت کرده بودند کشت...»
وی به نقل داستانی مضحک ـ به نقل از کتاب مقدس ـ می¬پردازد:
«در گذشته¬های بسیار دور هنگامی که یعقوب در خیمه گاه خود بود مردی به هنگام شب به درون خیمه او آمد و تا طلوع فجر با او کشتی گرفت. یعقوب مبارزه را پذیرفت، هر چند می¬دانست که حریف وی خداوند است. به هنگام طلوغ فجر او هنوز شکست نخورده بود و مبارزه هنگامی پایان یافت که خداوند پذیرفت او را برکت دهد. این داستان نسل اندر نسل گزارش شده تا هیچ کس آن را فراموش نکند که گاه مبارزه با خداوند ضروری می¬نمود.» وی در تفسیر و رازگشایی از این داستان جعلی، مرتکب عذر بدتر از گناه می¬شود. در تفسیر کوئیلو هرچه سنتی و قدیمی است باید دور ریخته شود و انسان لازم است همه چیز را رها می¬کند «حتی خدا را»، که بتواند با شجاعت به پیش بتازد: «انسان¬های با شهامت هرچه کهنه و سرآمده است را به آتش می¬کشند و به قیمت رنجی عظیم و درونی همه چیز را رها می¬کنند حتی خدا را و به پیش می¬تازند».
« براساس سنت می¬بایست اجساد را طی مراسم¬ خاص به خاک بسپارند اما ایلیا، با خدا و سنت مبارزه کرد و اقدام به سوزاندن اجساد نموده بود، اما احساس می¬کرد که گناهی مرتکب نشده است. چون برای مشکلی جدید باید راهی جدید می¬یافت»
ایلیا برخواست و به دعا مشغول شد: «خداوندا من با تو مبارزه کردم اما شرمگین نیستم. از این راه فهمیدم که من در راه خودم هستم چون آن را می¬خواهم و نه به این دلیل که پدر و مادر یا سنت¬های کشور و یا حتی تو آن را به من تحمیل کرده¬ای ... با این همه برای این که تو رسالت پر ارزش¬ات را به من بسپاری، باید مبارزه¬ای را که علیه تو آغاز کرده¬ام به پایان برم تا زمانی که مرا برکت دهی»
از همه خواندنی¬تر جایی است که پیامبری لیست گناهان خدا را فهرست می¬کند و به خدا ثابت می¬کند که گناهان پیامبر در مقابل گناهان خدا ناچیز است. ایلیای پیامبر خطاب به خداوند: «خدایا امروز روز آمرزش است و گناهان من نسبت به تو بی-شمارند.... با این همه، خدای من! گناهان تو نسبت به من نیز بی¬شمار است. تو قبل از آن که لازم شود، با بردن تنها کسی که وی را دوست داشتم موجب رنج من شدی، تو شهری که مرا پذیرا شده بود ویران کردی. سنگدلی¬ تو موجب شد که عشقی را که به تو داشتم فراموش کنم. در تمام این مدت با تو مبارزه کردم و تو شرافت مبارزه مرا به رسمیت نمی¬شناسی. خدایا! اگر فهرست گناهان من و گناهان تو را با هم بسنجیم به من مدیون خواهی بود. اما چون امروز روز آمرزش است تو مراخواهی بخشید، من نیز تو را خواهم بخشید تا بتوانیم باز با هم راه برویم.»
گفتنی است که بعد از این دعای طلبکارانه ،فرشته¬ای بر ایلیا ظاهر می¬شود و کار ایلیا را تایید و از او تشکر می¬کند.

معنای ایمان و حقیقت مذهب
کوئیلو در لابه¬لای نوشته¬هایش به طرح موضوعی می¬پردازد که بعضی از فلاسفه غرب آن را ادعا کرده¬اند و مارکسیست¬ها با آب و تاب آن را تبلیغ کرده¬اند و آن مسئله «علل پیدایش مذهب» است.
در «شیطان و دوشیزه پریم» سرنوشت فردی که به دست کشیش توبه نمود (آحاب) و ابتکار آحاب در خلق یک مذهب جدید چنین آمده «بالاخره اولین کشیش ظاهر شد و آحاب خیلی زود تهدید را احساس کرد برای جبران این خطر چیزی را اختراع کرد که از یهودیان آموخته بود یعنی روز آمرزش. با این تفاوت که تصمیم گرفت مراسمی به شیوه خودش خلق کند.»
کوئیلو مذهب را حداکثر «نیایش جمعی» بشر می¬داند نه بیشتر. به عبارتی از منظر کوئیلو مذهب یک سرگرمی معنوی است نه راه واقعی برای سعادت بشر! در نتیجه همان طور که سرگرمی هنری و ادبی نیاز روح کوئیلو است مذهب هم به عنوان یک سرگرمی معنوی برای روحیه جمعی بشر نیاز است.
وی مذهب را به گونه¬ای می¬بیند که حتی روسپی و فاحشه هم ¬می¬تواند فردی با ایمان باشد تا جایی که بیشتر روسپی-ها اعتقاد مذهبی خود را حفظ می¬کنند چنان که از «انزال جنسی» به حالتی معنوی یاد می¬کند که می¬تواند با خلسه عرفانی عرفا بعد از سال¬ها ریاضت و پرهیزگاری برابری کند.
بالاتر این که تسلیم شدن ماریا در ارتباط جنسی را به «رویت نور» تعبیر می¬کند. «ماریا تسلیم شده بود و احساس می¬کرد که بیشتر از آن مقاومت فایده¬ای ندارد. گفت من نور دیدم». و حتی می¬پذیرد «روسپی¬گری تاریخی مقدس دارد که در بعضی از برهه ها ، نزدیک شدن به خدا، مشخصه آن زمان بوده است!»
تبار شناسی مفاهیم معنوی در آثار کوئیلو
1. روح کیهانی
کوئیلو مفهوم «روح کیهانی» رااز اندیشه¬های یونگ اقتباس کرده و آن را پرورانده است و جایگاه آن را در هستی ( از نظر قدرت تصرف وتدبیر امور) به سان خدا بال و پر داده است. باید یادآور شویم آن چه تحت عنوان «صورتهای مثالی» یا «ضمیر ناخودآگاه جمعی» در آثار یونگ آمده، از نگاه او واسطه¬ای است که تجربه دینی از آن جاری می-شود. یونگ ضمن این که ضمیر ناخودآگاه را تنها سرچشمه تجربه دینی می¬داند؛ نه آن را خدا تلقی می¬کند و نه معتقد است جای خدا را می¬گیرد.
از نگاه وی ضمیر ناخودآگاه انسان دو لایه دارد؛ لایه فردی و لایه جمعی. در لایه فردی قدیمی ترین بخش آن به مضامین دوره کودکی ختم می¬شود. در لایه جمعی زمانش به قبل از کودکی بر می¬گردد یعنی «همان بازمانده حیات اجدادی» است. ضمیر ناخودآگاه جمعی نماینده تجربه روح جمعی بشر است که عمر آن به قرنها می¬رسد و همین تجربیات انبارشده است که میتواند به خلاقیت فعال منجر شود و آن اندوخته تاریخی را به عملی خلاق سوق دهد که انعکاس تمام دوران ها باشد. یونگ نه فقط تجربیات اجداد انسانی را در این تجربه جمعی روح موثر می¬داند بلکه پارا فراتر گذاشته و کنش¬های اجداد حیوانی انسان¬ها را در این تجربه سهیم می¬نماید.
«نه تنها رسوبات تجربیات اجداد انسانی بشر در ضمیر ناخودآگاه جمعی وجود دارد بلکه رسوبات کنشهای انواع حیواناتی که اجداد انسان به شمار میروند در ضمیر ناخودآگاه ته نشین شده است و تمام این تجربیات در ضمیر ناخودآگاه آماده جوشش و تجلی و تظاهرند. » قابل ذکر این که دیدگاههای یونگ درباره ضمیر ناخودآگاه جمعی از ناحیه بسیاری از صاحب نظران علوم روان شناختی از جمله ژان پیاژه ـ که از سردمداران روان شناسی کودک است ـ مردود شناخته شد و چندان در میان متخصصین دانش روح مقبول نیفتاد.
به نظر می¬رسد هرچند یونگ اصل این نظریه را به پاره¬ای از دانشمندان غربی هم نسبت می¬دهد؛ اما ریشه این تلقی در هندوئیسم (مفهوم روح جهانی و جان جهان) به کتب مقدس هندوها (ریگ ودا) بر می¬گردد که در نظام اسطوره¬ ای هندوها و تعدد خدایان این آیین ، گونه¬ای از وحدت کیهانی پذیرفته شده است. الحاق روح انسانی (پوروشه) به روح کیهانی در اسطورهای ریگ ودا اشاره¬ای به این مطلب است.
باید اذعان نمود که مفهوم «روح جهان» یا «روح کیهانی» همچون دیگر مفاهیم محوری در آثار کوئیلو مبهم و ناشناخته ترسیم شده است. وی هر چند اشاره می کند که روح جهان را بخشی از روح خداست. اما مسائلی از این دست که حقیقت «روح کیهانی» چیست؟ چه ماموریتی به عهده او گذاشته شده؟ و چه نسبتی با روح تک تک انسان¬ها دارد؟ هیچکدام در آثار کوئیلو مورد کاوش قرار نگرفته است.
آنچه در آثار کوئیلو به طور قطع به روح جهان نسبت داه شده «قدرت آفرینندگی» آن است، آن هم آفرینشی که به سفارش آدمیان به سامان می نشیند. در بیان کوئیلو هرچه را انسان طلب کند روح جهان موظف است آن را ایجاد نماید؛ یعنی همین قدر که انسان اراده خود را برای طلب امری به کار گیرد آن «مطلوب» در «روح جهان» متولد می¬شود. کوئیلو اساساً ماموریت انسانها در زمین را همین «مطالبه گری» ترسیم می¬کند و برای خوب بودن یا بد بودن آدمی در «فرآیند طلب» سهمی قائل نمی¬شود.
«یک حقیقت بزرگ در جهان وجود دارد که تو هر که باشی و هرچه بکنی، وقتی واقعاً چیزی را بخواهی، این خواست در روح جهان متولد می¬شود و این ماموریت تو در روی زمین است»
نباید از نظر دور داشت که چنین برداشتی از ماموریت انسان برآمده از نگاه اومانیستی و انسان محوری است که نگرش غالب در میان فلاسفه غرب است و نظام تمدنی غرب بر همین مبنا شکل گرفته است. چنین نگرشی، انسان را انحصارا موجودی صاحب حق و مطالبه گر می بیند نه مکلف و مسئول. در این نگاه، بد بودن یا خوب بودن امور مطرح نیست بلکه چیزی مهم است که انسان را به لذت می رساند و در کامیابی انسان نقش اساسی ایفا می کند. تصریح کوئیلو به این که تنها ماموریت انسان بر روی زمین، مطالبه گری و سهم خواهی است نه پرداختن به رشد و تعالی؛ در حقیقت انکار برنامه های وحیانی است که خداوند از طریق رسولانش به بشریت رسانده است و نتیجه چنین نگاهی؛ پرورش انسان آزاد از همه چیز ( حتی آزاد از خدا) و بریده از عالم معناست که به کامروایی خود می اندیشد و دیگر هیچ.
2. عناصر وحدت در عرفان کوئیلو
ایده های اساسی کوئیلو در باب معنویت در کتاب کیمیاگر آمده است. این کتاب که پرفروش ترین کتاب کوئیلو هم بوده، داستان سلوک معنوی یک جوان است که جویای گنج است اما در حقیقت "گنج وجودش" را در یک سفر معنوی کشف می کند. مهمترین سری که جوان در این سفر کشف می کند این است که اگر سالک در تعقیب افسانه شخصی اش براید گیتی تمام نیروهای خود را در خدمت او قرار میدهد ومعجزه خلقت در این مسیر رخ میدهد و سالک به رؤیایش دست می یابد و البته این سیر معنوی در همین جا تمام میشود. نکته گفتنی آن که عناصر تعیین کننده در کیمیاگر، همان عناصر اربعه حکمت قدیم اند یعنی آب، خاک، هوا و آتش. کیمیاگر برای سلوک معنوی خود و پیوند خوردن با روح جهان باید بتواند با این عناصر،«وحدت» یابد و یکی شود. او در جستجوی وحدت، با خاک (صحرا) یکی می¬شود، تبدیل به هوا (باد) می¬شود، از آب (دریا) گذر می¬کند و می¬تواند با خورشید (آتش) هم کلام گردد. سرانجام به روح کیهانی متصل می¬شود.
از منظر کوئیلو اسطورها و عناصر کهن ماندگارند به گونه¬ای که حتی پیامبران الهی هم از چنین توفیقی بی بهره اند. وی از زبان یک قدیس نقل می¬کند: «حتی پیامبران الهی هم روزی ناپدید خواهند شد ... رسالتهای پیامبری هم ناپدید خواهند شد .. مصریها اهرام ثلاثه را برپا کردند و کتیبه¬هایشان را بر روی بناهایی ثبت و ضبط کردند که تا امروز باقی است، هنوز ایشان بعنوان یک ملت پابرجا هستند» این مبنا کوئیلو را به سمت استفاه بیشتر از عناصر کهن می¬کشاند. لازمه سلوک معنوی، بازگشت به اصل خویش آن هم در شکل رجوع به یک نماد کهن (اهرام ثلاثه) صورت می¬گیرد و با گذر از خرد کهن (اهرام ثلاثه) راه کشف حقیقت و دستیابی به روح جهان هموار می¬شود و بعد از گذر از "خرد دیرینه" است که کلیسا خزینه خود را (البته در انبار ظروف مقدس کلیسا) به سالک می¬نمایاند. ناگفته نماند در آثار کوئیلو «کیمیاگر » و «مَلِکْیَصدق» همان «نمونه¬های دیرینه خرد» یونگ هستند. ملکیصدق همان «نماد خرد» است که طبق تعلیم تورات به ابراهیم برکت داد ومژده خوشی و تبرک را به ابراهیم داد. در کیمیاگر، «ملکیصدق» همان گشایشگر راه چوپان است و چوپان نشانه¬های هدایت را با اشاره¬های او می¬یابد.
تاکید کوئیلو بر آموزه های دین مسیحیت و عناصر مقدس در این دین، از شاخص های معنویت وی است. او «مبدا» و «مقصد» را در سیر معنوی سالک ، «کلیسا» معرفی می¬کند. چوپان خواب خود را در کلیسا می¬بیند وسفرش را از کلیسا آغاز می¬نماید و غایت این سفر و قله معنویت در این سیر، همان کلیسا خواهد بود. حتی گنج در مکان ظروف مقدس(در کنج کلیسا) پنهان است و "انجیر مصری" که عنصری سرزنده و احیاگر است و نشانه از گنج و برامده از آن است؛ دراین داستان در خدمت کلیسا قرار گرفته است. پر رنگ بودن آموزه های دینی مسیحیت (کلیسا، ملکیصدق، مضامین کتاب مقدس در کتب مختلف) و پیوند وثیق آنها با سفر دل و سلوک معنوی در آثار کوئیلو، حکایت گر دلدادگی وی به آیین مسیحیت است. وی با همکاری همسرش مدرسه¬ای جهت کودکان بی¬سرپرست برزیل [430 دانش آموز] دایر نموده است. وی ترجیح می¬دهد فایده اجتماعی و تبلیغی این حرکت اجتماعی به نام آیین مسیحیت تمام شود. وی نام این مدرسه را «مدرسه نور عیسی» انتخاب نموده است. قبلاً هم کتاب کوه پنجم را در تبلیغ اندیشه¬های مسیحیت نگاشته بود. کوئیلو با نگارش این کتاب در مورد سفر معنوی ایلیای نبی ـ که مطابق با اعتقاد یهود و مسیحیت است ـ یک میلیون دلار جایزه گرفت که بالاترین رقمی است که تا به حال به یک نویسنده برزیلی پرداخت شده است. در بسیاری از کتابهایش فرازهایی از کتاب مقدس را در آغاز کتاب یا ابتدای هر بخش می¬آورد و سمت و سوی کلی داستان را در همان فضا ترسیم می¬کند و تلاش می¬کند محتوای کتابش با پیام کتاب مقدس گره بخورد و نتیجه نهایی، «رازی» باشد که در متن مقدس به صورت سربسته ذکر گردیده است.
شیطان
پرداختن کوئیلو به پدیده¬ای به نام شیطان سزاوار تحسین است؛ چرا که بسیاری از آدمیان توجهی به این دشمن مشترک ندارند و از وساوس او غافل¬اند. بازگشت کوئیلو به این «حقیقت پنهان زندگی انسان¬ها» از نقاط قوت اوست.
اما باید اذعان کرد تصویری که کوئیلو از شیطان و قدرت¬ها و نیروهای او دارد، بازخوانی همان اعتقاد شیطان پرستان است. از نگاه کوئیلو، شیطان (از او پیام آور تاریکی تعبیر می¬کند) موجودی است که می¬تواند به انسان زیان برساند و آنها موجوداتی بی¬منطق¬اند که هدف خاصی ندارند. وی می¬گوید: «یک شیطان برای زیان رساندن، به زمان احتیاج ندارد درست مانند طوفان، گردباد و بهمن که می¬توانند در عرض چند ساعت درخت¬های دویست ساله را از جا بکنند ... همیشه جهان را می¬پیمایند گاهی فقط برای خبر گرفتن، اما هوسبازند و بی¬هیچ منطقی خیلی ساده، به خاطر لذت نبردی که ارزش¬اش را داشته باشد هدفشان را تغییر می¬دهند.»
از منظر کوئیلو گویا شیطان موجودی است که اگر او را پذیرفتی برای همیشه مهمان توست و اگر او را رد کردی برای همیشه شیطان قهر کرده و تو را رها می¬کند. متون اسلامی از جمله قرآن کریم این مطلب را به جِد رد می¬کند و اثبات می¬کند شیطان همیشه مشغول وسوسه است و در نزد همه افراد به ایفای این نقش شوم مشغول است و بالاخره مطلب چنان که کوئیلو تصویر نموده نیست و اصولاً برداشت کوئیلو از شیطان مثل رمانهایش غیر واقعی و تخیلی است. چرا که اگر کسی تصمیم بگیرد شیطان را برای همیشه از زندگی خود براند این اراده، دست شیطان را برای وسوسه و تزیین نمی¬بندد و شیطان تا آخرین لحظات عمر آدمی، از این «مسئولیت ذاتی» خود دست نمی¬کشد. وبعلاوه کوئیلو صحنه ای از نبرد را به تصویر می¬کشد که گویا طرفین نزاع، فرشتگان و شیطانند و در این میان انسان¬ها فقط «میدان جنگ» اند و این نزاع ربطی به انسان ندارد. این بیان از کوئیلو پذیرفته نیست که شیطان را وارد زندگی انسان¬ها می¬کند اما انسان را «قربانی مظلوم» ماجرایی تعریف می¬کند که در ان ماجرا، نور به جنگ تاریکی رفته (نبرد ازلی شیطان و فرشته¬ها) و فقط باید در محیطی این نزاع تاریخی شکل بگیرد و آن محیط نبرد، «نفس انسان» باشد.
قابل ذکر است از منظر قرآن در صحنه هستی، انسان است که صحنه گردان تاریخ است و جدال واقعی بین قوای معنوی انسان از یک طرف و گرایش های دون از طرف دیگر در جریان است و به عبارت دقیق¬تر نزاع بین گرایش های متعالی و نفس اماره است و البته نفس اماره یک کمک کار دارد و آن هم وساوس شیطان است و گرایش های متعالی هم همکاری دارد به نام ملائکه. پس نزاع بین شیطان و فرشته ها نیست، بلکه بین ساحت های وجود انسان است و آن دو عامل دیگر ـ ملائکه و شیطان ـ مدد رسانِ یکی از این دو قوه است. از منظر قران انسان تلاش گر عرصه سعادت خویش است و شیطان و فرشته، هر دو نقش «الهام دهنده» نسبت به انسان دارند، شیاطین تلقین شرارت می¬کنند و فرشته-ها ، الهام¬گر خوبی¬ها و فضایل¬اند. نتیجه این که تصور درگیری میان شیطان و فرشته ها، تغییر دادن محل نزاع است و فریب دادن خود. بنابراین برخلاف آنچه کوئیلیو در رمانهایش به تصویر می¬کشد نزاع (اگر تعبیر به نزاع دقیق باشد) بین فرشته¬ها و شیطان نیست بلکه ملائکه «مُلهِم » انسان¬اند و البته در متون اسلامی نقش¬هایی در «تدبیر عالم» هستی در سایه اذن الهی، برای ملائکه ذکر شده است.
کوئیلو در نوشته هایش بسان بازی شطرنج، مهره های داستانش را خود چینش می کند با این تفاوت که در دو طرف صفحه بازی، خود وی نشسته و مهره ها را به نفع مفهوم دست ساخته خود جابجا می کند. این جابجایی همه به سود افسانه شخصی صورت می گیرد. در مواردی از لفظ شیطان هم استفاده نمی¬کند اما «کارکرد شیطان» یعنی همان اعمال شرارت را برای هدف زندگی{تحقق افسانه شخصی} مفید حتی «لازم» می¬داند. وی از طرفی تحقق «افسانه شخصی» را وظیفه هر فرد می¬داند و از طرف دیگر معتقد است کسی که در صدد عملی نمودن «افسانه شخصی» خود برآید تمام جهان در خدمت او قرار می¬گیرد و او را برای رسیدن به افسانه شخصی مدد می¬رسانند حتی «نیروهای شر» در جهان».
وی می¬گوید: «نیروهایی هستند که به نظر شر می¬آیند ولی در واقع به تو می¬آموزند که چگونه افسانه شخصی¬ات را محقق کنی.»
جای دیگر مراد از شیطان را چنین توضیح دهید: « شیطان هم یک فرشه است ولی نیرویی آزاد و طغیانگر، ترجیح می دهم او را پیام آور بنامم چون مهمترین راه ارتباط تو با جهان است ... تنها راه رویارویی با پیام آوران، پذیرش او به عنوان یک دوست است ... و شنیدن توصیه های او در هنگام لزوم و درخواست کمک از او».
کوئیلو بر همین مبنا معتقد است که باید شیطان خویش را یافت، در زندگی با او مشورت کرد و حتی اجازه داد که گاهی اوقات در زندگی تصرف کند. چنانکه کوئیلو در سفر زیارتی خود از جاده سانتیاگو تمرینی را از استاد خویش فرا می‌گیرد که به واسطه آن شیطانش ظاهر شده و با او گفتگو و مشورت می‌کند.

بستر لغزش
وی می¬گوید؛ «تکالیف سنتی دین مهم هستند زیرا این امکان را به ما می¬دهد که پرستش و نیایش را همراه دیگران انجام دهیم. اما هرگز نباید از یاد ببریم که معنویت بالاتر از هر چیز رفتاری از روی عشق است و عشق قانونی ندارد.»
فراموش نکنیم که هیچ گاه تمام گفته های یک گوینده اشتباه نیست. اشکال کار جایی است که بخشی از یک گفته، زیبا و منطقی،بخش دیگر زیبا اما مغالطه آمیز باشد. کلام¬ مخدوش، عموماً ورای کلمات منطقی و روشن، پنهان می¬شوند و همین «استتار»، بستر لغزش نویسنده و اکثر خوانندگان می¬شود. وی به صورتی زیبا و منطقی تاکید می¬کند که «معنویت، رفتاری از روی عشق است»، اما در کنار این جمله صحیح، دچار لغزشی فاحش می¬شود و تکالیف دینی در ادیان الهی را ضد عشق توصیف می¬کند. هم اوست که بانوشتن کتب زیادی، در پی نشان دادن راهکارهای زایش عشق است. طرح مفهوم «افسانه شخصی» دقیقاً برای خلق و کشف نیروهای معنوی است که سرانجام به عشق ختم می¬شوند. همه این¬ها ارائه قانون و فرمول محسوب می¬شوند.
در آثار کوئیلو ایده¬های «روح کیهانی» ، «مبارزه با سختیها» «نیمه گمشده» و مفاهیم دیگر برای «تولید عشق» مورد توجه مولف قرار گرفته و با همین انگیزه، تبلیغ می¬شوند. اگر عشق، قانون ندارد و محرک، مشوق، منشا، مبدا و فرایند آن، همگی اتفاقی است و ضابطه خاص نمی‌توان برای آن مشخص کرد باید پرسید: کوئیلو در آثارش دنبال چیست؟ هر چند وی ترجیح می¬دهد ابهام گویی خود را در مورد «عشق» حفظ کند و فقط در توصیف آن عبارت پردازی ¬کند؛ اما اگر او نسبت به گفته بالا وفادار بماند و ایده¬های محوری آثارش را بی¬ارتباط با عشق بداند باید بگوییم کار او در وصف عشق بی¬فایده و بی¬حاصل بوده است تا چه برسد به فرمول¬هایی که برای «رویش عشق» عرضه نموده است.
می¬پذیریم که گاهی در عشقهای مجازی، عامل جذب و کشش روشن نیست و تا حد زیادی پای ذوق فردی و سلیقه شخصی در میان است؛ اما آیا برای جوشش معنویت، باید منتظر ماند تا عشق از راه برسد؟ آیا هیچ عاملی برای ایجاد عشق نیست؟ کوئیلو خود چنین راههایی را به خوانندگان آثارش توصیه می¬کند. وی ارتباط با دیگران و همدلی با آنان را راه «جوشش عشق» می¬داند؛ «عاشق شدن همدلی با دیگری و نور خدا را در وجود دیگری کشف کردن است». ...

علل استقبال از آثار کوئیلو
1ـ بحران معنویت
ارمغان تمدن غرب برای انسان معاصر (غیر از تنش¬ها، فشارهای روانی، بحران های اقتصادی، مشکلات زندگی ماشینی) تحمل سایه شوم نومیدی و یاس در جزء جزء زندگی بشر مدرن است. انسان معاصر همه درها را بسته می¬بیند. به هر جا می¬نگرد جای پای جنگ و تجاوز و آدم کشی نمایان است. در نگاه انسان مدرن، «فنا و نابودی» سوغات بعدی تمدن غرب است که هر آن، ممکن است در قالب یک «جنگ فراگیر» خود را نشان دهد.
در چنین فضایی ندای صلح و معنویت، مشتریان فراوانی دارد؛ چرا که نیاز محسوس به «امیدواری» و در مرحله بعد «آرامش» در صدر نیازمندیهای روحی انسانهاست. این ندا هرچند ضعیف و کم رمق، می¬تواند ناباورانه نگاهها را به سوی خود جذب کند. اگر هم منادی چندان باوری به اقدام خود نداشته باشد بازهم می¬تواند عامل «خوش بینی» واقع شود.
نوشته های کوئیلو در چنین فضایی عرضه شده اند و چنین کارکردی دارند. جایگاه وی در سازمان ملل به عنوان مشاور ویژه یونسکو در برنامة "همگرایی های روحی و گفت و گوی بین فرهنگ ها"، حکایت گر نقش غیر مستقیم وی در خدمت به نظام بین الملل و کمک به صلح جهانی ـ با رویکرد غربی ـ است که البته این ساختار بیش از همه در راستای منافع کشورهای غربی به ویژه دولت آمریکا طراحی گردیده و عمل می کند.
2 . واژه های جذاب
واژه¬های «عشق»، «روح جهان»، «معنویت»، «رویا»، «قلب» ،«محبت» که همگی حامل یک بار مثبت در عین حال جذاب و فریبنده¬اند و در اعتماد سازی مخاطب اثر شگرفی دارند، همه در کتاب های کوئیلو یافت می شوند و پاره ای از آن ها به صورتی ملال آور تکرار شده و البته تبیین های مادی و «این جهانی» از آن ها ارائه شده است.
3. استفاده از اسطوره ها و سنن ملت ها
پرداختن وی به اسطوره¬های کهن و ملیت¬ها و فرهنگ¬های مختلف آثار کوئیلو را جهانی و فراملیتی نموده است. پیامبران، فلاسفه، عرفا، موسیقی دانان، نقاشان و هنرمندان، روانشناسان، حکمرانان همه در آثار کوئیلو خود را نشان¬ داده¬اند. از همین جهت است که هر کس متناسب با سلیقه و گرایش خود می تواند در آثار کوئیلو مطالب مورد علاقه خود را بیابد. کوئیلو طیفی از اسامی و اعلام و نمادهای دیگر فرهنگ ها و ادیان را به صورت برجسته ای مورد استفاده قرار داده است؛ چنان که اقتباس های وی فقط در کتاب کیمیاگر از نمادهای مسیحیت مانند « ملکیصدق»، « اوریم و تیمم» و اسامی اسلامی مثل «فاطمه» که درنقش معشوقه جوان مسیحی در داستان گنجانده شده و سنت های جادویی و سحر آمیزکه از آیین یهود و کیش کابالا ریشه گرفته، نشان از قصد وی در نفوذ بین ملت ها و کشورهای مختلف دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری
1. کوئیلیو می تواند کشمکش های درونی انسان ها در کشف حقیقت را به کاغذ بیاورد و دوگانگی که هر یک از ما در درون خود احساس می کنیم و نبرد خیر و شری را که در جان ما در جریان است، به تصویر بکشد. به عبارت دیگر وی درد بشر ماشینی را ـ که همان دست و پا زدن برای پیدا کردن راه نجات است ـ به خوبی درک کرده و آن را بازگو می کند. به همین علت خواننده های آثارش چون به این برداشت می رسند که کوئلیو دارد مشکلشان را بازگو و بازخوانی می کند، به گفته های وی دل می دهند و با ولع متن را پی گیری می کنند که در نهایت ببینند پائولو چطور آن ها را از این کشمکش درونی نجات می دهد. البته صد حیف و هزار افسوس که راهکار نهایی کوئیلیو برای خروج از بحران های روحی و روانی، مفاهیمی بی اساس هم چون افسانه شخصی و نیمه گمشده است.
2. کوئلیو با به میان آوردن مفاهیمی مثبت هم چون فرشته ها، عشق، زندگی معنوی، تجربه مذهبی، نشانه های خدا، شهود و وحدت با هستی، مخاطب را به فضای معنویت و عرفان وارد می کند.
دو گروه معمولا با رصد این مفاهیم در آثار کوئلیو، حس خوبی پیدا می کنند. اول افرادی که تبیین های متعالی از این مفاهیم را نشنیده اند و تفسیر های عمیقی از واژه ها ندارند. دوم انسان هایی که لذات معنوی را به صورت عمیق تجربه نکرده اند. گروه اول بعد از آن که تبیین های تعالی بخش از این کلمات را بفهمند، گفته های کوئلیو را دم دستی و پیش پا افتاده می یابند و نظام اندیشه کوئلیو برای ایشان از کارایی می افتد و اساسا با نظام معرفتی وی مشکل پیدا می کنند.
گروه دوم هم با این امید که بتوانند با استفاده از راهکارهایی که کوئلیو در عمل به آن ها نشان خواهد داد، با این حقایق در عمل ارتباط بگیرند؛ آرزومندانه به مسیرهایی که کوئلیو نشان می دهد دل خوش می کنند. از آن جا که کوئلیو راه کار عملی نشان نمی دهد و به تحول عملی هم دعوت نمی کند، این افراد نیاز فطری خود به حقیقت جویی و خدا پرستی را با درگیر شدن ذهنی با این مفاهیم فرو می نشانند. نباید فراموش کرد این گونه مفاهیم برای کسی که در فقر معنوی به سر می برد و با بحران های درونی سر در گریبان است، می تواند «بهره ذهنی» داشته باشد و یا در مواردی به حس خوشایند روانی منجر شود. این لذت حداقلی هر چند نه به حل بحران می انجامد و نه به رفع بنیادین نیاز منجر می شود، اما می تواند باعث تسکین موقت شود. در کوتاه مدت این میزان فراموشیِ درد و دل سپردن به افسانه شخصی، برای کسی که از معنویت حقیقی بهره ای ندارد، مفید است.
از سوی دیگر تعلیمات کوئلیو برای افرادی که از تعادل روانی برخورداند و یا از کانال دین با خداوند ارتباط گرفته اند و به شکوفا شدن ساحت وجودی می اندیشند؛ نه فقط مفید نیست که زیان بار و به از دست دادن تعادل روحی و روانی منجر خواهد شد.
3. وظیفه یک خواننده فهیم و بینا؛ تفکیک بین شکل و محتواست. محتوا ، همان «پیام و درون مایه» یک نوشته است و قالب؛ همان ظرفی است که پیام و مضامین را در خود جای داده است. بنابر این اگر از شکل و قالب بکار گرفته شده در آثار کوئیلو ـ که بدون تردید جذاب و مخاطب پسند نوشتن، جزء خصیصه های شکلی نوشته های کوئیلو است ـ بگذریم ؛ بدون شک دسته ای از مضامین معنوی و پیام های ماورائی در نوشته های کوئیلو گنجانده شده است. مراد این نیست که مضامین معنوی کتاب های کوئیلو، همه متعالی و تعالی بخش و فطری و وجدانی عرضه شده اند؛ چرا که پذیرش خدای خطاکار و منفعل و تقدس سحر و جادو و ارتباط دادن آیین های جنسی با معنویت و نیکبختی، همه از آیین کابالا (قبالا) ـ که همان کیش رمز آلود و عرفانی یهود است ـ برآمده وکمترین بهره ای از تعالی و حقیقت در آن یافت نمی شود.
نکته این است که تبیین های وی و تفسیر هایش از هستی یا به خوش بینی غیر واقعی و افراطی منجر می شود و یا به یاس و نومیدی و خطا وار دیدن نظام های حاکم بر هستی. به عبارت دقیق تر، وی ضمن این که شیرازه خلقت را آمیخته با بی عدالتی و شرارت و تلخکامی ها می بیند، تلاش می کند در لوای پیشنهاد مفاهیمی نو، خوش بینی از دست رفته را احیاء کند و مخاطبین خود را به تحمل همین نظام فراخواند و به پویایی زندگی آن ها کمک کند. نگاه های وی و مفاهیمی که عرضه می کند می تواند در فرار از سردرگمی و بی هدفی موثر باشد و زندگی های متلاطم را اندکی به سمت تحمل سختی ها سوق دهد.
قهرمانان و شخصیت¬های اصلی داستان¬های کوئیلو، افراد بحران دیده و سرگردان¬اند که برای خروج از بحران، گلوگاههای زیادی را پشت سر می¬گذارند و در نهایت به «دل سپردن به امیال درون و راضی بودن به خواهش¬های نفسانی» سرگرم می¬شوند و عمر خود را بدون آن که به عاقبت آن بیندیشند و غایت هستی را مورد کنکاش قرار دهند به همین روال می¬گذرانند و «گذران زندگی به دور از استرس» را به عنوان مطلوب ذاتی برمی گزینند.
نقش ورونیکا در «ورونیکا تصمیم می¬گیرد بمیرد»، پریم در کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، آتنا در کتاب «ساحره پرتوبلو»، ماریا در «یازده دقیقه» و حتی ایلیای پیامبر در کتاب کوه پنجم ـ که به گفته کوئیلو درصدد القای مقاومت یک پیامبر در برابر خدای خود است ـ و نقش خود کوئیلو در کتاب «والکیری ها» در همگی این نقش¬ها شخصیت اصلی داستان در فضای بلاتکلیفی ظهور می¬کند و در فضای تردید و شک اوج می¬گیرد، در نهایت با «تغییر نگاه» به آن چه در اطراف می¬گذرد پایان می¬پذیرد. بماند که کتابهای «راهنمای خون آشامی» و «بایگانی دوزخ» ـ که به اذعان کوئیلو اجازه چاپ داده نشد و هرگز چاپ نخواهد شد ـ در افقی تیره¬تر همین فضا را به تصویر می¬کشند.
بنابراین مخاطب بعد از مطالعه کتاب های کوئلیو فقط نگاهش به زندگی تغییر می کند و هیچ گونه تحول روحی و اخلاقی از تعلیمات کوئیلیو بر نمی آید. نگرش مثبتی که کوئلیو ایجاد می کند از قضا نوعی خوش بینی است که نباید ایجاد شود. یعنی خوش بینی وی نه نسبت به قوانین حاکم بر هستی و نظامات عالم است؛ بلکه خوش بینی به وضع موجود است و متولیان ناصالح آن. وی نظام حاکم بر جهان را پر از خطا و شرارت می داند و مبدا خلقت را خطاکار می بیند و از طرف دیگر وضعیت موجود در جهان را مطلوب معرفی می کند و خواننده کتاب هایش را به مدارا با وضعیت موجود ترغیب می کند.
سهم بحران هایی که شخص کوئیلو از سر گذرانده و سوابق اعتیاد و روان پریشی وی را نباید در فهم آثارش نادیده گرفت. آثار کوئیلو همه از تجربیات شخصی وی برآمده و با نگاه به همین تجربیات معنا می شوند. خود وی به صراحت اذعان کرده که تجربیات شخصی وی بر آثارش سایه انداخته و نقش مهمی را در ایده های معنوی وی داشته است.
با تاسف فراوان باید گفت آثار کوئیلو نه «معنویتی نوین» و «برنامه¬ای متعالی» که طرحی برای «زدودن یاس» و نومیدی از انسان دلزده و دلمرده معاصر است. فرمول¬هایی که کوئیلو پیشنهاد می¬دهد و نسخه¬ای که عرضه نموده است برای بیرون کشیدن انسان¬ها از فشارهای روانی و شکننده تمدن غربی است نه راهی برای تعالی و تکامل معنوی. وی در آثار خود درصدد القای خوش بینی است و بس. معنویت وی توصیه¬ای است به پذیرش وضع موجود و امیدواری به آینده. به عبارت دقیق¬تر ایده¬های معنوی کوئیلو از یک طرف نشان از افول معنویت در غرب دارد، از طرف دیگر طرحی است برای خروج غرب از بحران معنویت؛ که بلکه بتواند صدای شکندگی استخوان¬های نظام تمدنی غرب را چند روزی به عقب بیندازد.
وی هرچند جبر تاریخ را پررنگ نمایش می¬دهد؛ اما با ارائه مفهوم «افسانه شخصی» آن را موجه جلوه می¬دهد و بحران¬ها و سختی¬های ناشی از آن را قابل تحمل نشان می¬دهد. در یک کلام می¬توان پیام معنویت ادعایی کوئیلو را چنین خلاصه نمود:
«بشر بحران دیده امروزی، نباید به بحران¬های پیش رو بیندیشد. او باید امیدوارانه عمر خود را در تعقیب رویاهایش سپری کند و نگران جهان ابد نباشد و مطمئن باشد که خواست خدا و رضایت خدا هم در همین است! ».

منابع:


1. برنده تنهاست/پائولو کوئیلو ؛ مترجمان میریندا مقیمی، الناز مومنی. تهران: پر، ‫ ۱۳۸۹.
2. ب‍ری‍دا/ پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ب‍رگ‍ردان‌ آرش‌ ح‍ج‍ازی‌، ب‍ه‍رام‌ ج‍ع‍ف‍ری‌ ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌، ۱۳۸۱.
3. پدران، پسران و نوادگان پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍وس‍ن‌ اردک‍ان‍ی‌ ت‍ه‍ران‌ : ن‍گ‍ارس‍ت‍ان‌ ک‍ت‍اب‌ ‫، ۱۳۸۸.‬
4. جادوگر پورتو‌بلو/ اثر پائولو کوئلیو؛ ترجمه سوسن اردکانی. تهران: نگارستان کتاب ‫ ، ۱۳۸۸.‬‬
5. چ‍ون‌ رود ج‍اری‌ ب‍اش‌: ح‍ک‍ای‍ات‌ پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ترجمه‌ی آرش‌ ح‍ج‍ازی‌. ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌ ‫، ۱۳۸۷
6. .خ‍اطرات‌ ی‍ک‌ م‍غ‌ / پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و ؛ ب‍رگ‍ردان‌ آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌ : ک‍اروان‌ ، ۱۳۷۹.
7. راه‍ن‍م‍ای‌ دلاور ن‍ور/ اثر پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍وس‍ن‌ اردک‍ان‍ی‌ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍ارس‍ت‍ان‌ ک‍ت‍اب‌ ‫، ۱۳۸۸.‬
8. زن‍دگ‍ی‌ م‍ن‌: پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و/ ن‍وش‍ت‍ه‌ خ‍وان‌ آری‍اس‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌ خ‍ج‍س‍ت‍ه‌ ک‍ی‍ه‍ان‌.ت‍ه‍ران‌: م‍رواری‍د ‫ ، ۱۳۸۱.
9. زه‍ی‍ر / پ‍ائ‍ول‍وک‍وئ‍ل‍ی‍و ؛ ب‍رگ‍ردان‌ آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌ ‫، ۱۳۸۴.‬
10. ساحره پورتوبلو/پائولو کوئیلو ؛ ترجمه میترا میرشکار.تهران: پر:کوشش ‫، ۱۳۸۸.‬
11. ش‍ی‍طان‌ و دوش‍ی‍زه‌ پ‍ری‍م‌ / پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ل‍ی‍و ؛ ترجمه آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌ ‬ ‫: ک‍اروان‌ ‬ ‫ ، ۱۳۸۸.‬‬
12. چ‍ون‌ رود ج‍اری‌ ب‍اش‌.پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ترجمه‌ی آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌ ‫، ۱۳۸۷.‬
13. ورون‍ی‍ک‍ا ت‍ص‍م‍ی‍م‌ م‍ی‌گ‍ی‍رد ب‍م‍ی‍رد ‫ اث‍ر پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و ؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍وس‍ن‌ اردک‍ان‍ی‌.ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍ارس‍ت‍ان‌ ک‍ت‍اب‌ ‫، ۱۳۸۴.‬
14. وال‍ک‍ری‌ه‍ا اث‍ر پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ت‍رج‍م‍ه‌ س‍وس‍ن‌ اردک‍ان‍ی‌. ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍ارس‍ت‍ان‌ ک‍ت‍اب‌ ‫، ۱۳۸۳.‬
15. ورون‍ی‍ک‍ا ت‍ص‍م‍ی‍م‌ م‍ی‌گ‍ی‍رد ب‍م‍ی‍رد، پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ب‍رگ‍ردان‌ آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌‬ ‫: ک‍اروان‌‬ ‫، ۱۳۸۰.‬
16. مکتوب به همراه عطیه برتر، کوئیلو، نشر محراب دانش، 1380
17. ک‍ی‍م‍ی‍اگ‍ر،پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ل‍ی‍و؛ ت‍رج‍م‍ه‌ی‌ آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌ ‫، ۱۳۸۴.‬
18. ک‍وه‌ پ‍ن‍ج‍م‌ پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ب‍رگ‍ردان‌ دل‌آرا ق‍ه‍رم‍ان ت‍ه‍ران‌: م‍ج‍ت‍م‍ع‌ خ‍دم‍ات‌ ب‍ه‍زی‍س‍ت‍ی‌ ن‍اب‍ی‍ن‍ای‍ان‌ رودک‍ی‌، ۱۳۷۸.
19. ک‍ن‍ار رودخ‍ان‍ه‌ پ‍ی‍درا ن‍ش‍س‍ت‍ه‌ام‌ و گ‍ری‍ه‌ ک‍ردم‌/ پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ی‍ل‍و؛ ت‍رج‍م‍ه‌ م‍ی‍ت‍را م‍ی‍رش‍ک‍ار.ت‍ه‍ران‌: ن‍ش‍ر اف‍راز، ۱۳۸۰.
20. راه‍ن‍م‍ای‌ رزم‌آور ن‍ور،پ‍ائ‍ول‍و ک‍وئ‍ل‍ی‍و؛ ترجمه‌ی آرش‌ ح‍ج‍ازی‌.ت‍ه‍ران‌: ک‍اروان‌ ‫، ۱۳۸۶.‬
21. ادبیات داستانی، قصه، رمان، رمانس، جمال میر صادقی، 1380
22. یونگ، ضمیر پنهان. ترجمه اسماعیل پور ،1386
23. یونگ، روانشناسی ضمیر ناخودآگاه 1382
24. یونگ، روح و زندگی، ترجمه لطیف صدقیانی،نماد، 1378
25. اع‍ت‍راف‍ات‌ ی‍ک‌ س‍ال‍ک‌/ خ‍وان‌ آری‍اس‌؛ ت‍رج‍م‍ه‌ دل‌آرا ق‍ه‍رم‍ان‌ ت‍ه‍ران‌: ب‍ه‍ج‍ت‌ ‫ ، ۱۳۷۹..

.................................

. اعترافات یک سالک، خوان آریاس، ترجمه دل آرا قهرمان ص142
. همان ص 143
. همان ص 144
. همان ص 106
. همان ص 54 تا 58
. همان ص 61
. همان ص 59
همان ص 124
. همان ص 124 تا 128
. همان ص 128 تا 130
. همان ص 132
کوئیلو/ چون رود جاری باش، ص20
. گزارش سفر کوئیلو به ایران،کاروان، گزارش شماره 5
. کوئیلو/ چون رود جاری باش، آرش حجازی، ص113
. کوئیلو ، پدران ،فرزندان ص 130 / 120
. مصاحبه با روزنامه همشهری، روزنامه¬های شیراز، مصاحبه با خبرنگاران در تهران و سخنرانی در جمع خوانندگان آثارش در تهران
. پدران فرزندان نوه¬ها ص 30
. گزارش سفر کوئیلو به ایران گزارش شماره 6 - سایت کاروان
. همان - گزارش 7
. ماهنامه کارنامه، شماره 106
. کوئیلو، مکتوب به همراه عطیه برتر، نشر محراب دانش ص 5
. کوئیلو/ در ساحل رودخانه پیدرا ـ ترجمه دل آرا قهرمان ص 7
. همان، ص 7
. ادبیات داستانی، قصه، رمان، رمانس، جمال میر صادقی ص 421
ـ رمان رسالتی، از مسئله¬ای اجتماعی، سیاسی، مذهبی صحبت می¬کند و منظوری اصلاح طلبانه دارد و این منظور را در حکم رسالتی عنوان می¬کند. (ادبیات داستانی، قصه، رمان، جمال میر صادقی، ص 429)
. اعترافات یک سالک ص 180
. اعترافات یک سالک، خوان آریاس، ترجمه دل آرا قهرمان ص 88
. (پرسش و پاسخ ، تالار حافظ شیراز، 7/3/79 – گزارش سفر کوئیلو به ایران – سایت کاروان)
. کیمیاگر ترجمه آرش حجازی، ص 39
.کیماگر، پشت جلد کتاب. همین طور متن کتاب ص 45
. پرسش و پاسخ ، تالار حافظ شیراز، 7/3/79 – گزارش سفر کوئیلو به ایران – سایت کاروان
. کوئیلو، چون رود جاری باش، ص 166
. کوئیلو/ شیطان و دوشیزه پریم ص 106 ترجمه آرش حجازی
. همان صفحات 189و73
. همان، ص 189
. شیطان و دوشیزه پریم ص177
. کیمیاگر ص 124/128و والکیریها ص 123و 124و 126
. پائولو کوئیلو کنار رودخانه پیدرا ص 16
. کیماگر انتشارات کاروان، مقدمه کتاب
. بریدا ص 204.
ـ شیطان و دوشیزه پریم ص 9
شیطان و دوشیزه پریم ، ص 89 و 144
. متذکر می¬شویم از نگاه اسلامی، غایت آفرینش انسان، سعادت اخروی است به عبارت دیگر آن چه اصالتاً هدف است بهشت است و عذاب و عقاب، بالتبع ایجاد میشود (تفکیک هدف ذاتی از هدف تبعی). به عبارت دقیق¬تر اصلاً جهنم هدف نیست و بلکه «جهنم همان باطن و حقیقت معصیت و عصیان است.» و بعلاوه انسان می¬تواند در پرتو اختیار و با قوه «اراده» از عصیان خداوند اجتناب کند.
. کوئیلو / شیطان و دوشیزه پریم ص 149
. شیطان و دوشیزه پریم ص 154
والکری¬ها، ترجمه آرش حجازی، ص126
کوئیلو / والکری¬ها ـ ترجمه آرش حجازی، ص 131
همان، ص138
. کوئیلو / شیطان و دوشیزه پریم ص177
کوه پنجم ص 186
شیطان و دوشیزه پریم ص 63
. همان ص211
. کوئبلو، کوه پنجم ص 40
همان ص 56
همان ص 59،76،186
همان ص 61
شیطان و دوشیزه پریم ص 180
دومین مکتوب ص 99
کوه پنجم، ص 61
همان ص 61
ص 150
همان ص 62، 78، 86
همان ص 178
همان ص 77
. کوه پنجم ص 97
همان ص 223
همان ص 224
همان، ص226
همان ص 227
کوه پنجم ص 239
. شیطان و دوشیزه پریم ص 148
ـ اعتراف¬ات یک سالک، ترجمه دل¬آرا قهرمان ص 33
ـ کنار رودخانه پیدرا نشستم و گریه کردم، ترجمه دل¬آرا قهرمان ، ص 6
ـ کوئیلو، یازده دقیقه، ص 110
ـ کوئیلو، بریدا، آرش حجازی، ص 192
.یازده دقیقه /246، 247، 255، 259
ـ کوئیلو، یازده دقیقه ص 98
یازده دقیقه 244
.یونگ، ضمیر پنهان ترجمه اسماعیل پور ص 71
. همان ص 71
یونگ، روانشناسی ضمیر ناخودآگاه ص 26
یونگ، روح و زندگی، ترجمه لطیف صدقیانی،نماد، ص240
همان ، ص 28
سرود 129 از کتاب 10، به نقل از تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت ص 144
پائولو کوئیلو، کیمیاگر ص 145
پائولو کوئیلو، کیمیاگر ص 24
پائولو کوئیلو، عطیه برتر، ترجمه بهرام جعفری ص 172
عهد قدیم ص 10
کوئیلو/ چون رود جاری باش، آرش حجازی، ص18/ پدران ، پسران ، نوادگان/ سوسن اردکانی / مقدمه کتاب
شیطان و دوشیزه پریم ص 16
خاطرات یک مغ، ص84
ـ خاطرات یک مغ ص 112و 113
پائولو، کوئیلو، کنار رودخانه پیدرا، سوسن اردکانی ص 16
.مقدمه کتاب مکتوب ص 9
. کنار رودخانه پیدرا، میترا عرفانیان، آوای رعنا ص 5
. مصاحبه در ایران ـ تهران، سایت انتشارات کاروان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.