کوتاه‌ترین و حساس‌ترین دوران امامت ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ - ۱۴۷ بازدید

کوتاه‌ترین و حساس‌ترین دوران امامت
بیست مطلب پیرامون زندگانی و معارف امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

13944-1-3-web.jpgکوتاه‌ترین و حساس‌ترین دوران امامت
بیست مطلب پیرامون زندگانی و معارف امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

پیش‌گفتار
«اَللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ، لَمْ اَعْرِفْ رَسُولَکَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رَسُولَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی رَسُولَکَ، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ؛ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دینی»
بار الها! خودت را به من بشناسان، چراکه اگر خود را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت؛ بار الها! پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت؛ بار الها! حجّت خود را به من بشناسان، چراکه اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دینم گمراه می‌گردم.
امام حسن عسکری علیه‌السلام امام یازدهم و حجت سیزدهم از برترین و والاترین حجج الهی و شاید ناشناخته‌ترینِ ایشان در میان مردم می‌باشند. اگرچه برخی دلایل ظاهراً مقبول را برای این ناشناختگی می‌توان برشمرد ـ مانند عمر کوتاه و دوران امامت بسیار کوتاه حضرت و همچنین حصر و حبس ایشان، آن هم در دورانی پرخفقان ـ اما به نظر می‌رسد این دلایل، تنها در مقام صدور معارف مؤثر باشد. لذا شاید بی‌اهمیتی شناخت و شناساندن حجت‌های خدا برای بسیاری از متدینین و به ویژه مبلغین دین و اصحاب رسانه و تریبون، علت اصلی عدم ترویج همان معارف به‌ظاهر اندک باشد.
حال نکته این است که اگرچه به دلایل مختلف مقدر نبود که از هر یک از ائمه اطهار علیهم‌السلام معارف بیشتری از لحاظ کمّی به دست ما برسد، اما چه خوب است که هریک از ما پیروان ایشان ـ به هر مقدار که می‌توانیم ـ گامی برای ترویج و گسترش همین معارف نورانی موجود برداریم.
اما اثر حاضر، در چهار فصل آشنایی با زندگانی امام، بیست منبر با محوریت معارف امام، سیزده روایت نورانی از نور سیزدهم و در نهایت معرفی منابع مکتوب موجود پیرامون حضرت برای محققان و علاقمندان تدوین شده است. این اثر با زحمات مؤلف محترم جناب حجت الاسلام رضا اخوی، روحانی با سابقه در امر تبلیغ و تدوین متون تبلیغی حاصل شده است که امیدواریم معارف موجود در آن را در منابر مبلغان بزرگوار و اصحاب هنر و رسانه ببینیم و بشنویم و شاهد زدوده شدن کمی از غبار ناشناختگی حضرت در جامعه باشیم.
امید که این تلاش ناچیز، مورد رضایت امام حسن عسکری علیه‌السلام و فرزند بزرگوارشان و همچنین مورد قبول درگاه الهی قرار گیرد و توشه آخرت برای دست‌اندرکاران آن گردد.
مؤسسه فرهنگی امام حسن عسکری علیه‌السلام
شهر مقدس قم
دی‌ماه ۱۳۹۴

 
 
فصل اول: نگاهی به زندگانی یازدهمین نور امامت

روز جمعه هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری قمری بود که شهر مدینه به میلاد نور عسکری علیه‌السلام روشن گردید[۱] و «حُدَیثه» و در تعابیری دیگر، «سوسن» یا «سلیل»، پس از افتخار همسری امام هادی علیه‌السلام، به فضیلتی دیگر دست یافت و معصوم سیزدهم امام عسکری علیه‌السلام از ایشان متولد گردید و پیوند مبارک زندگی آن حضرت را، صفایی دیگر بخشید.
نام ایشان به یاد امام حسن مجتبی علیه‌السلام «حسن» و کنیه‌اش را «ابومحمد» نامیدند. آن حضرت و پدر و جدشان هر کدام در زمان خود، به احترام انتساب به امام رضا علیه‌السلام، «ابن الرضا؛ یعنی فرزند رضا» نامیده می‌شدند.[۲] ایشان تا چهار سال و چند ماهگی از عمر شریفشان را در مدینه به سر بردند و تا بیست و سه سالگی، در جوار پدر بزرگوارشان در سامرا زندگی کردند و ۶ سال نیز در مقام امامت و پیشوایی بودند.[۳]
ابهت ملکوتی
مولود پاکیزه‌ای که خانۀ امام هادی علیه‌السلام را روشن نمود، دارای چهره‌ای زیبا و جاذبه‌ای فوق العاده بود و کسانی که ایشان را دیده بودند، بر زیبایی و هیبت ایشان اعتراف نموده اند. «احمد ابن خاقان»ـ که مدّتی در سامرا زندگی کرده است ـ امام را چنین توصیف می‌کند: «رجُلٌ اَسْمر، اَعْین، حَسَنُ القامه، جَمیلُ الوجه، حَیدُ البدن، حَدِیث السنّ لَهُ جلالَه وَ هَیبَه؛ مردی گندمگون گشاده چشم، نیکو قامت، زیبا رو، نیکو بدن، نوجوان و برخوردار از بزرگی و شکوهمندی بود.»[۴]
هیبَت و خوش سیمایی آن حضرت چنان بود که افراد را تحت سیطره و جذبۀ خویش قرار می‌داد و جلالت و مهابت آن امام همام، دل‌ها را در مقابل نورانیت و چهرۀ ملکوتی خویش خاضع و انسان‌ها و حتی مخالفان را به تکریم و نکوداشت، وا می‌داشت.
به گفته تاریخ، وقتی آن حضرت را نزد «علی ابن نارْمَش» که فردی ناصبی و دشمن اهل بیت و آل علی علیهم السلام بود، زندانی کردند، درباریان به وی سفارش کردند که بر حضرت سخت بگیرد، ولی هنوز یک روز از زندانی شدن امام علیه‌السلام نگذشته بود که «ابن نارمش» چنان شد که از عظمت و جلالت امام، سر بلند نمی‌کرد و در ردیف شیعیان آن حضرت قرار گرفت.[۵]
پرتویی از زیبایی­ها
وجود مبارک و نورانی امام علیه‌السلام، آئینۀ زیبایی‌ها و جلالت­هاست؛ از این رو القاب ائمه اطهار علیهم السلام، هر یک بیانگر بعدی از ابعاد وجودی آنان و جلوه گر همین زیبایی­هاست. القاب امام عسکری علیه‌السلام نیز بیانگر پرتوی از گسترۀ وجودی آن حضرت است؛ القابی همانند عسکری، زکی(پاک و آراسته)، صامت(سکوت همراه با ذکر الهی)، خالص (منزّه از هر عیب)، هادی (هدایت کننده)، سراج (چراغ فروزنده)، تقی (پرهیزکار و تقواپیشه) که هر کدام به سهم خود، بیانگر پرتوی از نور پرفروغ آن حضرت می باشد.
شرایط دشوار
حضرت دوران امامت خود را در زمان سه خلیفه عباسی به نام­های: المعتزّ بالله (که تا سال ۲۵۵ق حکومت کرد) و المهتدی بالله(که فقط یک سال حکومت کرد) و المعتمد بالله(که حکومتش تا ۲۷۹ق ادامه پیدا کرد) گذراند و آنان نیز همانند پیشینیان خود، روش دشمنی و خصومت با اهل بیت علیهم السلام را ادامه دادند؛ با این تفاوت که فشار دشمنان و خلفا در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام، بنابر دلایلی، به اوج خود رسید؛ اول آنکه در این زمان، شیعه در عراق به قدرتی عظیم دست یافته بود و مردم می‌دانستند که گروه های زیادی به خلفای وقت معترض بوده، حکومتِ هیچ یک از عباسیان را مشروع و قانونی نمی‌دانند و معتقدند که امامت، تنها در فرزندان حضرت علی علیه‌السلام باقی است که در آن زمان، شخصیت ممتاز این خانواده، امام حسن عسکری علیه‌السلام بود.
نکته دوم و مهم­تر آنکه، با توجه به احادیث نقل شده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، خلفای بنی عباس می‌دانستند که حضرت مهدی علیه‌السلام از خاندان علی و فاطمه است و اوست که بساط ستمگری را بر می‌چیند و عدالت و قسط را برقرار می‌کند. بدین جهت، هرچه تاریخ ولادتش نزدیکتر می‌شد، سختگیری‌های آنان نیز بیشتر می‌شد؛ لذا امام هادی علیه‌السلام را به همراه فرزند بزرگوارش حضرت عسکری علیه‌السلام به سامرا احضار کردند تا کاملاً آن حضرت را زیر نظر داشته باشند. البته به آن هم اکتفا نکردند، بلکه آنان را در سامرا، در محلّه‌ای به نام «عسکر» سکونت دادند تا از دید نظامیان پنهان نمانند و رفت و آمدها را کنترل کنند. بر این اساس است که هر دو امام به «عسکریین» لقب یافتند.[۶]
همچنین دستگاه خلافت، برای کنترل بیشتر امام حسن عسکری علیه‌السلام، آن حضرت را ناگزیر کرده بود که هر هفته روزهای دوشنبه و پنج شنبه، در دربار حاضر شود[۷] و حتی به این هم اکتفا نکرده، چندین مرتبه امام را به زندان انداختند.
فشارها و مشکلات دوران امامت
امام علیه‌السلام در شش سال امامتشان سختی­های فراوانی متحمل گردید و خلفای ظالم، برای جلوگیری از نفوذ معنوی حضرت، بیشترین فشارها را بر حضرت و شیعیان وارد می ساختند و فرصت هرگونه تحرک و اقدامی را از آنان گرفته بودند؛ ‌به گونه ای که حضرت به یکی از غلامان خود بنام «داود بن اسود»، فرمود: «اگر شنیدی کسی به ما ناسزا می‌گوید، راه خود را بگیر و برو و با او مشاجره نکن؛ زیرا ما در شهر و دیار بدی به سر می‌بریم. تو فقط کار خود را بکن و بدان که گزارش کارهایت به ما می‌رسد.»[۸]
یکى دیگر از یاران امام مى گوید: ما گروهى بودیم که وارد سامرّا شدیم و مترصد روزى بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه و خیابان ببینیم. در این هنگام نامه اى به این مضمون از طرف امام به ما رسید: «هیچ کدام بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوى من اشاره نکند، زیرا براى شما خطر جانى دارد!».[۹]
«عبدالعزیز بلخى» مى گوید: روزى در خیابان نشسته بودم. ناگهان امام حسن عسکرى علیه‌السلام را دیدم که به سوى دروازه شهر حرکت مى کرد. در دلم گفتم: خوب است فریاد کنم که: مردم! این حجت خدا است، او را بشناسید. ولى با خود گفتم در این صورت مرا مى کشند! برای همین سکوت کردم.
وقتى امام به کنار من رسید، با انگشت سبابه به من اشاره کرد. من به سرعت پیش رفتم و ایشان فرمود: «مواظب باش، اگر فاش کنى، هلاک مى شوى!» شب که به حضور امام رسیدم، فرمود: «باید رازدارى کنید وگرنه کشته مى شوید؛ خود را به خطر نیندازید!»[۱۰]
ابعاد هفتگانه فعالیت امام عسکرى علیه‌السلام
با وجود همه فشارها، کنترل­ها و مراقبت­هاى بى وقفه حکومت عباسى، امام عسکرى علیه‌السلام یک سلسله فعالیت­هاى سیاسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامى انجام دادند که مى توان آنها را بدین گونه خلاصه کرد:
۱. کوشش­هاى علمى در دفاع از آیین اسلام و ردّ اشکال­ها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛
۲. ایجاد شبکه ارتباطى با شیعیان مناطق مختلف از طریق نمایندگان و اعزام پیک­ها و ارسال پیام‌ها؛
۳. فعالیت­هاى سرّى سیاسى، به رغم تمامى کنترل­ها و مراقبت­هاى حکومت عباسى؛
۴. حمایت و پشتیبانى مالى از شیعیان، به‌ویژه یاران خاص خود؛
۵. تقویت و توجیه سیاسى رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛
۶. استفاده گسترده از آگاهى غیبى براى جلب منکران امامت و دلگرمى شیعیان؛
۷. آماده‌سازى شیعیان براى دوران غیبت فرزند خود امام دوازدهم.[۱۱]
لحظات حزن...
خلفاى عباسى با وجود آنکه از هر گونه اِعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمى کردند، اما نور خدایی ائمه طاهرین علیهم السلام خاموش شدنی نبود و روز به روز، بر شکوه و جلال و نفوذ معنوی امام علیه‌السلام افزوده می­شد. در یکی از نقل ها چنین آمده است: هر بار که امام حسن عسکری علیه‌السلام برای حضور اجباری در دربار خلیفه رفت و آمد می‌کرد، هزاران نفر جمعیت مشتاق، در مسیر حرکت امام اجتماع می‌کردند و آن‌چنان غلغله شادی به راه افکنده و ابراز احساسات می کردند که از کثرت جمعیت، راه‌ها بند می­آمد و عبور و مرور قطع می‌شد. مردم با دیدن حضرت، صداها خاموش می­شد و برای حضرت راه باز می­کردند.[۱۲]
تحمل این شرایط برای حاکمان ستمگر ناممکن بود؛ از این رو سه پیشواى بزرگ شیعه -امام جواد و امام هادى و امام عسکرى علیهم‌السلام- که در مرکز حکومت آنها (سامّرا) مى زیستند، با عمر کوتاهى جام شهادت نوشیدند: امام جواد در سن ۲۵ سالگى، امام هادى در سن ۴۱ سالگى و امام عسکرى در سن ۲۸ سالگى که جمعاً ۹۲ سال مى شود.
در بستر شهادت
بدین ترتیب، امام حسن عسکری علیه‌السلام را نزد طاغوت عباسی «معتمد» آوردند. او که از احترام جمیع طبقات مردم به امام و مقدم داشتن ایشان بر تمام علویان و عباسیان به تنگ آمده بود و از شنیدن فضائل حضرت، مالامال از کینه شده بود، تصمیم گرفت ایشان را به شهادت برساند؛ لذا زهری کشنده به امام خوراند که بر اثر آن، بدن حضرت رنجور گردید و آن حضرت بستری شدند.
هراس حکومت
با این اتفاق، حکومت عباسی به شدت از به خطر افتادن سلامتی حضرت بیمناک شد. معتمد به پنج تن از افراد مورد اعتماد و دولت­مداران -از جمله «نحریر»- دستور داد پیوسته در خانه امام باشند و او را در جریان تمام رویدادها قرار دهند و هر اتفاقی می‌افتد، به او برسانند. همچنین یک تیم از پزشکان را مسئول بازدید صبح و عصر از حضرت کرد تا از حال جسمانی ایشان با خبر گردد! دو روز بعد بر اثر سخت شدن حال حضرت، به پزشکان دستور داد ایشان را ترک نکنند و در خانه ایشان بمانند.
به سوی فردوس
حال امام علیه‌السلام سخت گشت و پزشکان از ایشان نومید شدند. مرگ شتابان به ایشان نزدیک می‌شد. حضرت به یاد خدا، دعا و تلاوت قرآن مشغول بودند. به طرف قبله متوجه شدند و آیات خدا بر زبانشان جاری بود که روح مطهرشان به آسمان پرواز کرد و مورد استقبال ملائکه خداوندی قرار گرفت.[۱۳]
از زاویه‌ای دیگر
امام حسن عسکری علیه‌السلام روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ از هجرت، هنگام نماز صبح به شهادت رسید. «ابوسهل نوبختی» می‌گوید: در محضر امام عسکری علیه‌السلام بودم که امام به خادم خود فرمود: «مقداری آب با مصطکی بجوشان». پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن را برای امام علیه‌السلام آورد، همین که خواست قدح را به دست آن جناب بدهد و حضرت بیاشامد، دست مبارکش لرزید و قدح به دندان­های ثنایای نازنینش خورد و قدح را بر زمین گذاشت. حضرت به خادم خود فرمود: «داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور».
خادم گفت: من وارد اتاق شدم، ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن گرامی سلام کردم. آن حضرت نماز و سجده را مختصر کرد، پس از پایان نماز عرض کردم: آقای من می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادربزرگش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.
ابوسهل می گوید: چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری علیه‌السلام رسید، سلام کرد. همین که امام حسن علیه‌السلام نگاهش به فرزندش افتاد، گریستند و فرمودند: «یَا سَیِّدَ أَهْلِ بَیْتِهِ اسْقِنِی الْمَاءَ فَإِنِّی ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّی؛ ای سید اهل بیت خود؛ مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم».
آن آقازاده قدح آب جوشانیده با مصطکی را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آن گاه امام فرمود: «مرا آماده کنید که می‌خواهم نماز بخوانم، سپس روی به فرزند کرد و فرمود: «أَبْشِرْ یَا بُنَیَ فَأَنْتَ صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ أَنْتَ الْمَهْدِیُّ وَ أَنْتَ حُجَّه اللَّهِ عَلَى أَرْضِهِ...؛ پسرم بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر من و منم پدر تو و تویی «م ح م د» بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام و پدر توست رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است و این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین تو؛ صلَّى اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْبَیْتِ رَبُّنَا إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ» و در همان هنگام به شهادت رسید.[۱۴]
آموزه‌های زندگی
در این فرصت، به چند آموزه رفتاری و سبک زندگی حضرت عسکری علیه‌السلام اشاره می کنیم که آگاهی از آنها، افزون بر آنکه عظمت اخلاقی و رفتاری ایشان را بیش از پیش روشن می­سازد، مسیرخداخواهی و زندگی دینی را برای پیروان و محبان آن حضرت، هموار می سازد.

۱. نشانه امامت
نصیر خادم می گوید: چندین مرتبه شنیدم که امام علیه‌السلام با غلامان ترک و رومی و غیر آن به زبان خودشان سخن می گفت. من تعجب کردم و با خودم گفتم: امام علیه‌السلام در مدینه متولد شده و تا هنگام رحلت پدر بزرگوارش به جایی نرفته و کسی او را ندیده است، پس چگونه به زبان های مختلف سخن می گوید؟ در همین فکر بودم، ناگاه حضرت به من رو کرد و فرمود: خداوند حجت خود را در همه چیز بر سایر مردم امتیاز بخشیده و آگاهی به زبان ها، شناخت نسب‌ها و حوادث آینده را به او عطا فرموده است. اگر چنین نبود، تفاوتی میان امام و حجت خدا و سایر مردم نبود؛ «و لو لا ذلک، لم یکن بین الحجه و المحجوج فرق».[۱۵]

۲. از ما بخواه!‌
«ابوهاشم جعفری» هنگامی که زندانی شد، مخفیانه نامه‌ای به امام عسکری علیه‌السلام نوشت و از وضع شکنجه در زندان به حضرت شکایت کرد. حضرت در پاسخ او نوشتند: «تو امروز آزاد می‌شوی و نماز ظهرت را منزل خودت می‌خوانی». همان‌گونه که امام علیه‌السلام فرموده بود، وی همان روز آزاد شده و نماز ظهرش را در منزل خواند.
ابوهاشم می‌گوید: پس از رهایی از زندان از نظر تأمین هزینه‌های زندگی در تنگنا بودم. از این رو تصمیم گرفتم که در ضمن نامه‌ای چند دینار از امام علیه‌السلام درخواست کنم؛ ولی شرم می‌کردم. طولی نکشید که امام علیه‌السلام صد دینار برایم فرستاد و برایم نوشته: «هرگاه محتاج شدی، خجالت نکش و پروا مکن. از من بخواه که به خواست الهی به خواسته‌ات می‌رسی».[۱۶]
در زمانی دیگر،‌ وقتی ابوهاشم جعفرى نیاز مالى خود را به اطلاع امام رساند، امام کیسه اى حاوى پانصد دینار برای او فرستاد و در سخنی شگفت انگیز و سراسر مهر و عطوفت فرمودند: «ابوهاشم! این را بگیر و اگر کم است عذر ما را بپذیر!».[۱۷]

۳. استجابت دعا
محمد بن حسن می‌گوید: از امام عسکری علیه‌السلام در ضمن نامه‌ای تقاضا کردم در مورد شفای درد یکی از چشم‌هایم دعا کند. زیرا یک چشمم کور شده و چشم دیگرم شدیداً درد می‌کرد و در آستانه کوری بود. حضرت در پاسخ نوشت: «خداوند چشمت را برایت نگه‌دارد». همین دعای حضرت موجب شفای چشمم شد. آن حضرت در پایان نامه نوشته بود: «اجرک الله و أحسنَ ثَوَابک؛ خداوند به تو اجر و پاداش نیکو دهد». من از این جمله امام ناراحت شدم؛ زیرا می‌دانستم که یکی از خویشاوندانم از دنیا رفته است که امام به من تسلیت می‌گوید. پس از چند روز، خبر وفات پسرم را دریافت کردم و به راز تسلیت امام آگاهی یافتم.[۱۸]

۴. اسراف نکن!
محمد بن حمزه سروری گفت: نامه‌ای توسط ابوهاشم داود بن هاشم جعفری که با من دوست بود برای امام حسن عسکری علیه‌السلام نوشتم. چون خیلی تنگدست شده بودم، درخواست کردم دعا بفرمایید شاید خداوند وسعتی به من عنایت کند. جواب نامه به وسیله ابوهاشم از طرف حضرت رسید.
امام علیه‌السلام نوشته بود: خداوند تو را بی نیاز کرد، پسر عمویت یحیی ابن حمزه از دنیا رفت، مبلغ صدهزار درهم به تو ارث می‌رسد که در آتیه نزدیکی برایت می‌آورند. «فَاشْکُرِاللهَ وَ عَلَیْکَ بِالِاقْتِصَادِ وَ اِیَّاکَ وَ الْاِسْرَافَ فَاِنَّهُ مِنْ فِعْلِ الشَّیْطَنَه؛ خدا را سپاسگزاری کن، ولی متوجه باش از روی اقتصاد و میانه‌روی زندگی کنی. مبادا اسراف نمایی، زیرا اسراف عملی شیطانی است».
بعد از چند روز شخصی از حَران آمد و اسنادی مربوط به دارایی پسر عمویم به من تحویل داد و فهمیدم تاریخ فوت او مطابق با روزی بود که ابوهاشم نامه حضرت عسکری را به من رسانید.
تنگدستی‌ام برطرف شد، حقوق خدایی که در آن مال بود خارج نموده به اهلش رسانیدم و نسبت به برادران دینی خود کمک­هایی نیز کردم. پس از آن مطابق دستور امام از روی اقتصاد به زندگی خود ادامه دادم.[۱۹]  

۵. سرانجام دوری از ائمه علیهم السلام
«محمد بن حسن بن میمون» مى گوید: نامه اى به امام عسکرى علیه السلام نوشتم و از فقر و تنگدستى شکوه کردم، ولى بعداً پیش خود گفتم: مگر امام صادق علیه السلام نفرموده که: فقر با ما، بهتر از توانگرى با دیگران است و کشته شدن با ما، بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است.
امام در پاسخ نوشت: «هرگاه گناهان دوستان ما زیاد شود، خداوند آنها را به فقر گرفتار مى کند و گاهى از بسیارى از گناهان آنان در مى گذرد. همچنان که پیش خود گفته اى، فقر با ما بهتر از توانگرى با دیگران است. ما براى کسانى که به ما پناهنده شوند، پناهگاهیم، و براى کسانى که از ما هدایت بجویند، نوریم. ما نگهدار کسانى هستیم که [براى نجات از گمراهى] به ما متوسل مى شوند. هر کس ما را دوست بدارد، در رتبه بلند [تقرّب به خدا] با ماست، و کسى که پیرو راه ما نباشد، به سوى آتش خواهد رفت».[۲۰]

 
فصل دوم: بیست مطلب

۱. به نام او...
قیصر روم به سر دردی شدید مبتلا شده بود که تمام پزشکان از درمان او عاجز ماندند. نامه‌ای به محضر امیرمؤمنان علی علیه‌السلام نوشت و گزارش حال خود را به آن حضرت عرض کرد. امام علی علیه‌السلام کلاهی را نزد وی فرستاد و فرمود: آن را بر سر نهد تا شفا یابد. قیصر چون آن را بر سر گذاشت فورا شفا یافت و بسیار تعجب کرد. دستور داد آن کلاه را بشکافند و ببینند داخلش چیست.
وقتی که آن را شکافتند کاغذی در آن یافتند که نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم». قیصر روم دریافت که شفای او از برکت بسم الله بود و برای همین مسلمان شد.[۲۱]
برکت بسم الله
بسم الله گفتن یعنی رنگ و بوی خدایی دادن به کارها؛ یعنی انتساب به خداوند و نشان دادن جهت گیری توحیدی شخص مسلمان. اینکه در زبان و عمل اذعان نماید که رفتار و کردار او، با نام و یاد پروردگار متعال عجین شده، با استمداد و عنایت خداوند، پایان و فرجام خوش در انتظار او خواهد بود؛‌ لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می­فرمود: «کُلُّ اَمْرٍ ذِی بالٍ لَمْ یُبْدَاْ فِیهِ بِسْمِ اللهِ فَهُوَ اَبْتَر؛ هر کار مهمی که با نام خدا آغاز نشود به انجام نیکو نخواهد رسید.»[۲۲]
عبد الله بن یحیی می‌گوید: به محضر امام علی علیه‌السلام مشرف شدم و هنگامی که خواستم بر روی تخت بنشینم، پایه آن شکست و بر زمین افتادم و سرم آسیب دید. حضرت علی علیه‌السلام فرمود: «شکر خداوندی را که کفاره گناهان شیعیان ما را در دنیا قرار داد تا همین جا پاک شوند». عبدالله می‌‌گوید: عرض کردم: چه گناهی کرده‌ام که شکسته شدن سرم کفاره آن باشد؟ حضرت فرمود: «وقتی که نشستی بسم الله نگفتی».[۲۳]
شرط تأثیر
نکته مهم برای تأثیرگذاری این ذکر مبارک، عقیده و باور قلبی به آن است و اینکه انسان بر اثر تکرار، از حقیقت و عظمت آن غافل نگردد. سید مرتضی(رحمه الله) در بغداد بود، از وسط بغداد رودخانه‌ای می‌گذشت و یکی از شاگردان او منزلش آن سوی رودخانه بود و چون می‌خواست به درس سید مرتضی بیاید، باید صبر می‌کرد تا موقع صبح پل سیاری را بر روی رودخانه قرار دهند، هنگامی که پل را می‌انداختند و این شخص می‌آمد، یا درس تمام می‌شد و یا مقداری از وقت آن می‌گذشت. این شاگرد به سید پیشنهاد کرد درس را دیرتر شروع کند.
سید مرتضی دعایی نوشت و گفت: این دعا را همراه خود داشته باش و هر وقت که پل بر روی رودخانه نبود، از روی آب بیا، غرق نخواهی شد؛ اما این دعا را باز مکن و داخل آن را نگاه نکن.
آن شاگرد چند روزی با همان دعا از روی آب رد می‌شد تا اینکه روزی با خود گفت: این دعا را باز کنم و ببینم در آن چه نوشته است. چون دعا را باز کرد دید نوشته: بسم الله الرحمن الرحیم، دوباره آن را پیچید و در جیب خود قرار داد (اما بسم الله در نظرش چیز مهمی نیامد و عقیده قبلی او سست شد)، روز بعد همین که خواست از روی آب عبور کند، به محض اینکه پا بر روی آب گذاشت، پایش در آب فرو رفت و متوجه شد که دیگر نمی‌تواند از روی آب عبور کند.[۲۴]
بدین جهت است که امام حسن عسکری علیه‌السلام در عظمت بسم الله فرمودند: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها؛‌ بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدى اش نزدیکتر است».[۲۵]

۲. شرط سعادت
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «مَن رَکِبَ ظَهَر الباطِلِ نَزَلَ بِهِ دارَ النَّدامَهِ؛ هر که بر مرکب باطل نشیند، در سرای پشیمانی فرودش آورد».[۲۶]
یکی از فلسفه­های ارسال رسل الهی و در تداوم آن، ائمه طاهرین علیهم السلام، تبیین و نمایاندن جایگاه واقعی انسان و رساندن آنان به زندگی حقیقی و شرافتمندانه و معرفی حقیقت خلقت انسان در عالم هستی است؛ اینکه انسان در میان مخلوقات، دارای مرتبه ای والا و ممتاز از سایر آفریده ها بوده و نباید خود را در سطح دیگر مخلوقات بسنجد و به تنزّل مقام آدمیت، رضایت دهد. لازمه تحقق این مهم، اجابت به خدا، رسول، برگزیدگان الهی و پایبندی به بایدها و نبایدهای الهی است و اینکه انسان دچار غفلت و تبعیت از هواهای نفسانی و دامها و فریب­های شیطانی نگردد و زندگی خود را به حد زندگی حیوانی تنزل ندهد.
خداوند متعال نیز در سوره انفال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا و رسول را اجابت کنید وقتی شما را دعوت می‌کنند به آنچه که به شما حیات می‌بخشد و شما را زنده می‌کند».[۲۷]
سبک زندگی غربی
بر این باور، کسی که خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیت طاهرین ایشان را اجابت نکند، به حیات طیبه نمی­رسد و تنها به زنده بودن به جای زندگی کردن اکتفا می­نماید؛ مشابه سبک زندگی غربی و بسیاری از کشورهایی که از ایمان و بندگی خدا در آنها خبری نیست و در مرحله حیات حیوانی متوقف شده اند. خداوند متعال این گونه زندگی را چنین به تصویر می کشد: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُواْ وَ یَتَمَتَّعُواْ و یُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛ [ای محمد!] بگذار آنها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را سرگرم و غافل سازد، ولی به زودی خواهند فهمید».[۲۸]
یعنی انسانى که دچار حیات حیوانى شود و از آموزه های دینی و سبک زندگی خداپسند دور بماند، تمام همّت او بر دو محور شکم و شهوت قرار مى گیرد. قرآن این نوع حیات را، حیات حیوانى نام گذارده است.
این نوع زندگی چه بسا از جهات مادی همراه با رفاه و موفقیت ظاهری نیز باشد، ولی به تعبیر مقام معظم رهبری حفظه الله: بحث در این است که وقـتـی فـقـط برای مادیات کار و تلاش شد، ثروت و قدرت به دست می آید، اما سعادت به دست نمی آید.
ایشان فرمودند: «هـر جـا تدبیر و کار و تلاش باشد، محصولی خواهد داد، این سنت الهی است. حتی کسانی هـم کـه دنبال مادیات صرف بدون معنویت می روند، اگر مدیریت و تدبیر درستی داشته باشند و تلاش و مجاهدت هم بکنند، البته به آن خواهند رسید، «کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاء وَ هؤلاء مِنْ عَـطـاءِ رَبِّکَ»،[۲۹] این صریح قرآن است، بحث در این نیست، بحث در این است که وقـتـی فـقـط برای مادیات کار و تلاش شد، ثروت و قدرت به دست می آید، اما سعادت به دست نمی آید».[۳۰]
از این رو خداوند متعال در آیه ۱۲ از سوره مبارکه محمّد، به عاقبت زندگى کسانى اشاره کرده است که تنها به مسئله شکم اهمیت داده و براى مسائل دیگر هیچ گونه حسابى باز نکرده اند: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ؛ و کافران همواره سرگرم بهره گیرى از [کالا و لذتهاى زودگذر] دنیایند و مى خورند، همان گونه که چهارپایان مى خورند و جایگاهشان آتش است». همچنین خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ؛ به او بگو از کفر و کفرانت کمى بهره گیر و چند روزى را به غفلت و غرور سپری کن، اما بدان که از اصحاب دوزخى!».[۳۱]
نامه ای بدون مرکّب
در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز بسیاری بودند که با عنایت حضرت در زمره شیعیان قرار گرفتند و ندای هدایت ایشان را اجابت کردند. «محمد بن عیاش» مى گوید: چند نفر بودیم که در مورد کرامات امام عسکرى علیه السلام با هم گفتگو مى کردیم. فردى ناصبى (دشمن اهل بیت) گفت: من نوشته اى بدون مرکّب براى او مى نویسم، اگر آن را پاسخ داد، مى پذیرم که او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتیم. ناصبى نیز بدون مرکّب روى برگه اى مطلب خود را نوشت و آن را با نامه ها به خدمت امام فرستادیم. حضرت پاسخ سؤالهاى ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت!. ناصبى چون آن را دید از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانیت حضرت را تصدیق کرد و در زمره شیعیان قرار گرفت.[۳۲]
امروزه نیز پیروان و شیعیان امام عسکری علیه‌السلام باید با تمسک حقیقی به سیره و سخن ایشان، به سرای خوشبختی و سعادت گام نهند و خود را از پیامدهای عدم استجابت به آموزه های دینی مصون نگه دارند و به فرموده امام عسکری علیه‌السلام از پیروی سبک غیر دینی و آموزه های شیطانی پرهیز نمایند تا از ندامت و پشیمانی در دوسرا رهایی یابند؛ همانگونه که آن حضرت فرمود: «مَن رَکِبَ ظَهَر الباطِلِ نَزَلَ بِهِ دارَ النَّدامَهِ؛ هر که بر مرکب باطل نشیند، در سرای پشیمانی فرودش آورد».

۳. علامت سعادت
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند:‌ «مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند».[۳۳]
خشیت الهی
یکی از ویژگی ها و خصلت­های پسندیده فرد مسلمان، رعایت حریم الهی و خوف و خشیت از پروردگار متعال است. خشیت یعنی وقتی عظمت و بزرگی یک وجود را چنان درک کنیم که احساس حقارت و ناچیزی خود را در جنب آن ببینیم، این حالت درک عجز و ناچیزی خود در برابر عظمت و بلند یک حقیقت را خشیت می گویند. به تعبیر شهید مطهری رحمه الله: خشیه الله یعنی آن چنان هیبت و عظمت الهی در قلبش ورود دارد [و نفوذ کرده است ]که تا تصور یک گناه در قلبش پیدا می شود، این خشیت، گناه را عقب می­زند.[۳۴]به بیان دیگر: خشیت، ترسی است که با تعظیم و بزرگداشت چیزى همراه است و بیشتر این حالت از راه علم و آگاهى نسبت به چیزى که از آن خشیت و بیم هست، حاصل مى شود؛[۳۵] از این رو در حالات امام کاظم علیه السلام آمده است: «کانّ یبکى مِن خشیه الله حتى تخضل لِحیته بِدمُوعِه؛ همیشه از خشیت خداوند گریه مى کرد تا ریش آن حضرت از اشکش تر شود.»[۳۶]
بنابراین، «خشیت» آن حالتی است که از «درک عظمت الهی» و حقارت خویش برای انسان پیدا می‌شود و با ترس از عقاب و عذاب فرق می‌کند. چنین خشیتی باعث سعادت ابدی انسان، تأثیرپذیری از انذارهای آسمانی، و عبرت‌آموزی از حوادث می‌گردد و انسان را در مسیر رشد و کمال معنوی یاری می رساند.
تضرّع و بکاء؛ علامت خشیت
قلب و دلی که از خوف و خشیت الهی نورانی گردیده و با دوری از گناه و معصیت، لطیف و رقیق گردیده باشد، با کوچکترین خطا و اشتباهی متنبه شده، حالت پشیمانی و خجلت به او دست می­دهد و از خوف و خشیت الهی گریان می­گردد.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: «طُوبَى لِصُورَه نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهَا تَبْکِی عَلَى ذَنْبٍ مِنْ خَشْیَه اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَطَّلِعْ إِلَى ذَلِکَ الذَّنْبِ غَیْرُهُ؛ خوشا به حال صورتى که خداوند به آن نظر کند. از خشیت خداوند برگناهى گریه مى کند که غیر از خداوند کسى از آن اطلاع ندارد».[۳۷]
و حضرت على علیه السلام مى فرماید: «بُکَاءُ الْعُیُونِ وَ خَشْیَه الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَه اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ فَإِذَا وَجَدْتُمُوهَا فَاغْتَنِمُوا الدُّعَاءَ؛ گریه چشم ها و خشیت قلب ها ناشى از رحمت الهى است، پس هر وقت آن را یافتید، دعا کردن را غنیمت شمارید».[۳۸]
در واقع، تضرع و بکاء در مقابل پروردگار متعال، به معنی احساس کوچکی و درماندگی و نوعی حالت قلبی است که در پی خوف و خشیت به وجود می‌آید.
امام رضا علیه السلام دراین باره فرمودند: «فِیمَا نَاجَى بِهِ اللَّهُ مُوسَى ع عَلَى الطُّورِ أَنْ یَا مُوسَى أَبْلِغْ قَوْمَکَ أَنَّهُ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْبُکَاءِ مِنْ خَشْیَتِی در آن چیزهایى که خداوند با موسى علیه السلام مناجات کرد [آمده است که]: متقربان به سوى من به چیزى همانند گریه از خوف من، به من قرب پیدا نمى کنند».[۳۹]
و امام صادق علیه السلام فرمودند: خداى عز وجل به موسى علیه السلام چنین فرمود: «أَنَّ عِبَادِی لَمْ یَتَقَرَّبُوا إِلَیَّ بِشَیْ ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ قَالَ مُوسَى یَا رَبِّ وَ مَا هِیَ قَالَ یَا مُوسَى الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا وَ الْوَرَعُ عَنْ مَعَاصِیَّ وَ الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَتِی همانا بندگان من به من تقرب نجستند به چیزى که نزد من از سه خصلت محبوب تر باشد. موسى علیه السلام عرض کرد: پروردگارا آن ها کدامند؟ فرمود: اى موسى! زهد در دنیا و ورع از نافرمانى ها و گریه از ترس من».[۴۰]
بی حیایی؛ نقطه مقابل خشیت الهی
نقطه مقابل خاشعان، متضرعان و خائفان از مقام با عظمت و جبروت الهی، کسانی هستند که خوف الهی در دل آنان راه نداشته و بر اثر کثرت گناه، به قساوت قلب و بی پروایی مبتلا شده باشند. چنین افرادی نه تنها در خلوت و تنهایی از گناه شرم نمی نمایند، بلکه در جلوت و اجتماع نیز بی پروا و جسور بوده، رفتارهای آلوده به معصیت و مخالفت با فرامین الهی از خود بروز می­دهند و واجبات الهی را نادیده می انگارند.
بی شک، یکی از دلایل اصلی و بنیادین این روحیه سرکش، نداشتن خوف و خشیت الهی در دل است که به او جرأت و جسارت زیرپانهادن دستورات الهی را می دهد و شیطان وار، در مقابل فرامین الهی، تکبر می ورزد؛ همانند کسانی که در مقابل نماز کاهلی و بی اعتنایی می­نمایند، و یا زنان و دخترانی که پوشش و حجاب را مراعات نمی نمایند. چنین افرادی چون عظمت مقام الهی را درک نکرده اند، از این رو بی­حیایی در مقابل مردم نیز برای­شان عادی می­گردد؛ این جاست که امام حسن عسکری علیه‌السلام به زیبایی می­فرماید: «مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ؛ کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند».
و امام باقر علیه‌السلام فرمود: «فَإِذَا دَعَتْکَ نَفْسُکَ إِلَى کَبِیرَه مِنَ الْأَمْرِ فَارْمِ بِبَصَرِکَ إِلَى السَّمَاءِ فَإِنْ لَمْ تَخَفْ مَنْ فِیهَا فَانْظُرْ إِلَى مَنْ فِی الْأَرْضِ لَعَلَّکَ أَنْ تَسْتَحْیِیَ مِمَّنْ فِیهَا فَإِنْ کُنْتَ لَا مِمَّنْ فِی السَّمَاءِ تَخَافُ وَ لَا مِمَّنْ فِی الْأَرْضِ تَسْتَحِی فَعُدَّ نَفْسَکَ فِی الْبَهَائِمِ ؛ زمانی که نفس تو به گناه کبیره ای دعوتت کرد، به آسمان نگاه کن! پس اگر از کسی که در آسمان است، نترسیدی، به کسی که در زمین است، نگاه کن! شاید از کسانی که در زمین هستند، شرم کنی. پس اگر کسی هستی که از خدا و مردم حیا نمی کنی، خودت را در شمار چهارپایان به حساب آور!»[۴۱]
دعای جامع امام حسین علیه‌السلام
دعای جامع، یکی از دعاهای آن حضرت است که در آن، انواع ارزشهای اخلاقی ـ معنوی مهم را از خداوند بزرگ درخواست می کند. فرازی از این دعا چنین است: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ تَوْفیقَ اَهْلِ الْهُدی وَ اَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوی، وَ مُناصَحَه اَهْلِ التَّوْبَه، وَعَزْمَ اَهْلِ الصَّبْرِ وَحَذَرَ اَهْلِ الْخَشْیَه، وَطَلَبَ اَهْلِ الْعِلْمِ، وَزینَه اَهْلِ الْوَرَعِ، وَخَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ، حَتّی اَخافَکَ؛ خدایا! من از تو توفیق هدایت شدگان، و رفتار پرهیزکاران، و نصیحت کردن توبه کنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس اهل خشیت [الهی]، و تلاش اهل علم، و زینت پرهیزکنندگان، و ترس جزع کنندگان را درخواست دارم تا از تو خوف داشته باشم!»[۴۲]

۴. کهف الوری
بر طبق روایات و آموزه های دینی، «اهل بیت علیهم السلام» به عنوان کهف الوری و پناه مردمان معرفی شده اند. امام هادی علیه‌السلام در زیارت جامعه کبیره که بهترین دعا درباره امام شناسی است، می­فرماید: «السلام علی ائمه الهدی و مَصابیحِ الدُّجی واعلامِ التُّقی و ذَوِی النُّهی و اُولِی الحِجی و کَهفِ الوِری؛ سلام بر امامان هدایت و چراغ های شب تار و پرچم های تقوا و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم».
بر این باور، ائمّه طاهرین علیهم السلام پناهگاه و ملجأ مردم هستند و همان گونه که اصحاب کهف پس از تحمّل مشقّت های فراوان، به غار پناه برده، در آن آسایش یافتند، هر که به معصومین علیهم السلام پناه برَد، از همّ و غم و ناملایمات روحی و جسمی نجات خواهد یافت. امام جواد علیه‌السلام می فرمایند: «نَحْنُ کَهْفَکُم کَاَصْحابِ الْکَهْفِ؛‌ ما پناهگاه شما هستیم، همان گونه که اصحاب کهف به غار پناه بردند، (شما به ما پناه آورید).[۴۳]
و در صلوات ماه شعبان، امامان معصوم علیهم السلام را به «کهف حَصِین» توصیف کرده، می خوانیم: «اللَّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و الِ مُحَمَّد الکَهْفِ الحَصین...؛ خداوند بر محمّد و خاندانش درود فرست همانها که ملجأ و پناه گاه استوار خداوند هستند».[۴۴]
در حدیثی دیگری می خوانیم: عن جابر بن عبداللّه قال: «خَرَجَ عَلَینا رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یومًا وَ مَعَهُ عَلی و الحسنُ و الحسینُ علیهم السلام فَخَطَبَنا فَقالَ: اَیهَا النَّاسُ اِنَّ هولاءِ اَهْلُ بَیتِ نَبیکُمُ... هُم الکَهْفُ الحَصین لِلمُؤمِنینَ و نورُ اَبْصارِ المُهتَدینَ...؛ جابر بن عبداللّه می گوید: روزی حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله به همراه حضرت علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام از خانه خارج شدند. پیامبر مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: ای مردم اینان اهل بیت پیامبر شما هستند... اینان ملجأ و پناهگاه استوار برای مؤمنان و نور چشمی برای هدایت یافتگانند».[۴۵]
یعنی این بزرگواران، کهف و پناهگاه برای دوران خطر و احساس ناامنی و اضطراب هستند و مؤمنان با پناهندگی و التجاء به ایشان، خود را از خطرات و آسیبها مصون می­سازند؛ همانگونه که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «نَحنُ کَهفٌ لِمَنِ التَجَأَ إلَینا، ونورٌ لِمَنِ استَضاءَ بِنا وعِصمَهٌ لِمَنِ اعتَصَمَ بِنا، مَن أحَبَّنا کانَ مَعَنا فِی السَّنامِ الأَعلی و مَنِ انحَرَفَ عَنّا فَإِلَی النّارِ؛ ما پناهگاهی هستیم برای کسی که به ما پناه آورَد و نوری هستیم برای آن که از ما پرتو طلبد و موجب مصونیت کسی هستیم که از ما پناه جوید. هر که ما را دوست بدارد در مراتب بالا با ما خواهد بود و هر که از راه ما کج گردد، به سوی آتش ره خواهد برد».[۴۶]
جالب آنکه آن حضرت حتی قبل از درخواست نیز به دیگران عنایت داشتند و آنان را از کرامت و لطف خویش بهره مند می ساختند.
ابوهاشم جعفری می گوید: روزی به خدمت امام حسن عسکری علیه‌السلام آمدم و می خواستم از آن حضرت نقره ای بگیرم و انگشتری بسازم و به آن تبرک بجویم، نشستم و فراموشم شد. چون برخواستم بروم، امام علیه‌السلام انگشتری به من داد و فرمود: نقره می خواستی ما انگشتر دادیم، نگین و اجرت ساختن آن را سود کردی! گوارایت باد ای ابوهاشم!
گفتم: سرور من، گواهی می­دهم تو ولیّ خدا و امام من هستی که اطاعتت را جزو دینم می دانم. فرمود: «خدا تو را بیامرزد ای ابوهاشم».[۴۷]

۵. نماز؛ تجلی دینداری
قال الامام العسکری علیه‌السلام: «عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاه إِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ وَ زِیارَه الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ بِالْیمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم».[۴۸]
«نماز»، بارزترین جلوه بندگی حق تعالی است که افزون بر دهها آیه از قرآن کریم، روایات بسیاری بر آن تأکید نموده، آثار و برکات، شرایط اقامه آن، آداب، اسرار و دیگر مطالب مرتبط، از لسان مبارک ائمه طاهرین علیهم السلام بیان شده است.
داستان ایوذر
امام حسن عسکری علیه‌السلام در ذیل آیه «و یقیمون الصلاه» داستانی در مورد نماز ابی ذر نقل می­کنند که پیامهای زیبا و کلیدی برای زندگی دارد و اینکه انسان نباید به بهانه سرمایه­های دنیایی، از نماز غفلت نماید.
آن حضرت فرمود: روزی حضرت ابوذر غفاری به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من در حدود ۶۰ رأس گوسفند دارم و نمی‌خواهم به خاطر آنها همیشه در بادیه باشم و از فیض محضر شما محروم شوم و همچنین دوست ندارم آنها را به یک شبانی بسپارم تا به آنها ستم کرده و حقوقشان را رعایت نکند؛ تکلیف من چیست؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «فعلاً برو و گوسفندانت را بچران». ابی ذر طبق فرمان پیامبر به صحرا رفت و در روز هفتم به نزد پیامبر آمد. رسول خدا صلی الله علیه وآله از وی سؤال کرد: «‌ای اباذر! گوسفندانت را چه کردی؟» او پاسخ داد: یا رسول الله گوسفندان من قصه شگفت انگیزی دارند! پیامبر فرمود:‌ «ای اباذر مگر چه شده؟ چه قصه ای؟»
اباذر در پاسخ اظهار داشت: یا رسول الله! من مشغول نماز بودم، گرگی به گوسفندانم حمله کرد، پس گفتم: خدایا نمازم، خدایا گوسفندانم! در آن حال من متحیر بودم که نمازم را بشکنم و از گوسفندان دفاع کنم یا نمازم را ادامه دهم. ادامه نماز را انتخاب کردم، در این حال شیطان مرا وسوسه کرد و به من گفت: ‌ای اباذر! چه می‌کنی؟ اگر گرگ گوسفندانت را هلاک کند و تو همچنان نمازت را ادامه دهی در دنیا سرمایه‌ای برای زندگی ات نخواهد ماند.
به شیطان پاسخ دادم: برای من ایمان به وحدانیت خداوند و ایمان به رسالت حضرت محمدصلی الله علیه وآله و ولایت برادرش علی علیه‌السلام و دشمنی با دشمنان آن بزرگواران بهترین سرمایه است که باقی خواهد ماند؛ بعد از اینها هر چه از من فوت شود اهمیتی ندارد.
در این حال نمازم را ادامه دادم و گرگ یکی از گوسفندانم را ربود، اما با حیرت تمام دیدم که در آن لحظه شیری پیدا شد و گرگ را کشته و آن گوسفند را از چنگال وی رهانیده و به داخل گله بازگردانید. سپس مرا مورد خطاب قرار داده و [با زبان فصیحی] گفت:‌ ای اباذر! نمازت را با خیال راحت ادامه بده، خداوند تبارک و تعالی مرا مامور کرده که از گوسفندانت مواظبت نمایم تا اینکه از نماز فارغ شوی.
من نماز را به پایان رساندم در حالی که حیرت و تعجب تمام وجودم را فرا گرفته بود و خدا می‌داند که چه حالی داشتم. در این موقع شیر به نزدم آمده و به من گفت: «اِمضِ اِلی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله فاخبره ان الله تعالی قد اکرم صاحبک الحافظ لشریعتک و وکل اسدا بغنمه یحفظها؛ نزد حضرت محمد صلی الله علیه وآله برو و به آن حضرت خبر بده که: خداوند متعال دوست تو را که از شریعتت پاسداری می‌کرد، گرامی داشت و برای گله‌اش شیری را به محافظت گماشت.»
با شنیدن این ماجرا، همه حاضران از قصه اباذر شگفت زده شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «‌ای اباذر! راست گفتی و به یقین من، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به راستی تو و قصه ات ایمان آوردیم».
اما برخی از منافقین که در حدود ۲۰ نفر بودند، گفتند: محمدصلی الله علیه وآله با اباذر تبانی کرده اند که ما را بفریبند. ما باید خودمان او را تعقیب کنیم و ببینیم آیا واقعا شیری در هنگام نماز از گله اباذر محافظت می‌کند؟ آنها آمدند و با چشمان خود دیدند که اباذر در حال نماز است و شیری گله او را می‌چراند و از آنها مواظبت می‌کند.
هنگامی که اباذر دوباره به حضور رسول الله صلی الله علیه وآله شرفیاب شد، پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به وی فرمود: «یا اباذر انک احسنت طاعه الله، فسخر الله لک من یطیعک فی کف العوادی عنک، فانت افضل من مدحه الله عزوجل بانه یقیم الصلاه؛ ‌ای اباذر! تو اطاعت خدا را به نحو احسن انجام دادی و خداوند کسی را برای پاسبانی گوسفندانت در تسخیر تو درآورد که در وسط بیابان از تو اطاعت می‌کند، پس تو گرامی‌ترین کسی هستی که خداوند متعال او را به اینکه نماز اقامه می‌کند ستوده است!».[۴۹]
شیوه نماز امام عسکری علیه‌السلام
حضرت عسکری علیه‌السلام در سخن و عمل، بر جایگاه ممتاز و ویژه نماز پافشاری می نمودند و هیچ چیز مانع اقامه نماز در وقت آن نمی گردید. یکی از یاران نزدیک و مورد اطمینان امام حسن عسکری علیه‌السلام به نام «ابوهاشم جعفری» می‌گوید: روزی به حضور حضرت عسکری علیه‌السلام داخل شدم و مشاهده کردم آن حضرت مشغول نوشتن است. در همین موقع وقت نماز داخل شد. آن بزرگوار از کار نویسندگی دست کشیده و برای اقامه نماز به پا خواست. من با شگفتی تمام دیدم که قلم بر روی کاغذ همچنان حرکت می‌کرد و می‌نوشت تا اینکه کار کتابت کاغذ به پایان رسید. من به شکرانه این کرامت به سجده افتادم و امام از نماز برگشته و قلم را بدست گرفته و به مردم اجازه ورود داد.[۵۰]
عقید خادم می‌گوید: هنگامی که حضرت عسکری علیه‌السلام در بستر بیماری بود و واپسین لحظات حیات خویش را می‌گذرانید، مقداری داروی جوشانده خواست، ما آن را آماده کرده و به محضرش آوردیم، امام متوجه شد که وقت نماز صبح رسیده است، فرمود: می‌خواهم نماز بخوانم، سجاده حضرت را در بسترش گستردیم، امام از خادمه ای که در آنجا حضور داشت آب وضو را گرفته و بعد از اینکه با آن آب وضوی کاملی را به جا آورد، آخرین نماز صبح را در همان بسترش خواند و لحظاتی بعد روح بلند آن حضرت به عالم بالا عروج نمود.[۵۱]
همچنین آن حضرت، اقامه نماز را از شرایط و نشانه های شیعیان راستین شمردند و فرمودند: «علامات المؤمنین خمس: صلوه الاحدی والخمسین، وزیاره الاربعین، والتختم فی الیمین، وتعفیر الجبین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؛ علامت اهل ایمان پنج تا است: بجای آوردن ۵۱ رکعت نماز [در هر روز]،[۵۲] خواندن زیارت اربعین، قرار دادن انگشتر [مجاز] در انگشتان در دست راست، مالیدن پیشانی [در هنگام سجده] بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم [در حال قرائت نماز].»[۵۳]
آن حضرت عسکری علیه‌السلام با اشاره به درجات اهل نماز، فرمودند: «زمانی که بنده به سوی جایگاه نمازش می‌رود تا نماز را اقامه نماید، خدای عزوجل به ملائکه‌اش می‌فرماید: «آیا بنده مرا نمی‌بینید که چگونه از همه خلائق بریده و به سوی من آمده است، در حالی که به رحمت و جود و رافت من امیدوار است؟ شما را شاهد می‌گیرم که رحمت و کرامت خود را مخصوص او گردانیدم.»[۵۴]

۶. صراط ولایت
یکی از نشانه هایی که امام حسن عسکری علیه‌السلام برای شیعیان برشمرده اند «التَّخَتُّمُ بِالْیمِینِ» است؛ یعنی انگشتر به دست راست کردن.
 این سفارش حضرت، پیامی مهم و قابل تأمل در خود نهفته دارد که مراجعه به تاریخ، حقیقت آن را آشکار می سازد. هنگامی که در جنگ صفین، لشکر امام علی‌علیه‌السلام در آستانۀ پیروزی قرار گرفت و «مالک اشتر» فرمانده سلحشور امام، بیش از چند قدم با خیمه معاویه فاصله نداشت، معاویه در مشورت با مشاور مکّار خود، «عمرو عاص» ترفند جدیدى به کار بست و على ‌رغم اینکه در آغاز جنگ، پیشنهاد حکمیت قرآن را از سوى امام على‌علیه‌السلام ردّ کرده بود، اینک که خود را در آستانه نابودى مى دید، به سپاه خود فرمان داد تا قرآن­ها را بر فراز نیزه برند و این گونه خواستار حکمیت قرآن شوند.
این چنین بود که در یک قدمى پیروزى، مکر و نیرنگ معاویه با جهل و نادانى سپاه کوفه دست به دست هم داد و باعث شد امام‌علیه‌السلام به حکمیت رضایت دهد. معاویه براى حکمیت «عمرو عاص» این مکّار معروف را که به طمع ولایت مصر همداستان او شده بود، به نمایندگى خود برگزید، و در حالى که امام «عبداللَّه بن عباس» یا «مالک اشتر» را براى این منظور انتخاب کرده بود.
«ابوموسى» مردى ساده لوح، سبک مغز و ولایت گریز بود. او همان کسی بود که پیش از این سابقه رویگردانی از ولایت داشت و کینه امام‌علیه‌السلام را در دل داشت و حتی مردم را از یارى دادن آن حضرت منع کرده بود.[۵۵]
پایان حکمیت؛ آغاز انحراف
در هر حال، بر طبق توافق صورت گرفته میان عمرو و عاص و ابوموسی، عمرو بن عاص پیشنهاد کرد که هر دو را از خلافت خلع کنند. آنان اعلام کردند که مردم برای استماع نتایج حکمیت جمع شوند. مردم اجتماع کردند، ابوموسی رو کرد به عمرو و عاص که بفرمایید منبر و نظریه خویش را اعلام دارید.
«عمرو عاص» گفت: من!؟ تو مرد ریش سفید و محترم، از صحابه ای، حاشا که من چنین جسارتی کنم و پیش از تو سخنی بگویم!
ابوموسی از جا حرکت کرد و بر منبر قرار گرفت. او به سخن آمد و اظهار داشت: ما پس از مشورت، صلاح امت را در آن دیدیم که نه «علی» باشد و نه «معاویه»، دیگر مسلمین خود می دانند هر که را خواستند انتخاب کنند و انگشترش را از دست راست بیرون آورد و گفت: همچنان که این انگشتر را از دستم بیرون آوردم، من علی را از خلافت خلع کردم. این را گفت و از منبر پایین آمد.
آن گاه «عمرو عاص» حرکت کرد و بر منبر نشست و گفت: سخنان ابوموسی را شنیدید که «علی» را از خلافت خلع کرد و من نیز او را از خلافت خلع می کنم، همچنان که ابوموسی کرد. سپس انگشترش را از دست راست بیرون آورد و آن را به دست چپ خود کرد و گفت: معاویه را به خلافت نصب می کنم، همچنان که انگشترم را در انگشت کردم. این را گفت و از منبر پایین آمد.[۵۶]
پیام مهم سخن امام عسکری علیه‌السلام
بر این اساس، اینکه امام یازدهم علیه‌السلام، انگشر به دست راست کردن را یکی از نشانه های شیعه می دانند، کنایه از فریب نخوردن و جدا نشدن از خط امامت و ولایت است. براین باور، راست یعنی صراط مستقیم ولایت امیر مؤمنان علیه‌السلام که هر روزه در نماز از خدا می خواهیم ما را بدان هدایت نماید و از گروه گمراهان و غضب شدگان قرار ندهد.
اصحاب الیمین
اگر چنین شدیم، خداوند نیز ما را جزء «اصحاب الیمین» قرار خواهد داد؛ همان کسانی که رستگاران و سرافرازان روز قیامت هستند و به پیروی از ولایت اهل بیت علیهم السلام مفتخر گردیده اند. امام باقر علیه‌السلام می فرمود: «نَحْنُ وَ شِیعَتُنا أصْحابُ الْیَمِینِ؛ ما و شیعیان ما، اصحاب یمین می باشیم».[۵۷]
مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ می گوید: محضر ابى الحسن موسى بن جعفر علیهما السّلام عرض کردم: بفرمایید چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام انگشتر به دست راست مى کردند؟ حضرت فرمودند: «فَقَالَ إِنَّمَا کَانَ یَتَخَتَّمُ بِیَمِینِهِ لِأَنَّهُ إِمَامُ أَصْحَابِ الْیَمِینِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ مَدَحَ اللَّهُ أَصْحَابَ الْیَمِینِ وَ ذَمَّ أَصْحَابَ الشِّمَالِ وَ قَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَخَتَّمُ بِیَمِینِهِ وَ هُوَ عَلَامَه لِشِیعَتِنَا یُعْرَفُونَ بِهِ وَ بِالْمُحَافَظَه عَلَى أَوْقَاتِ الصَّلَاه وَ إِیتَاءِ الزَّکَاه وَ مُوَاسَاه الْإِخْوَانِ وَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ؛ زیرا آن جناب بعد از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله امام و پیشواى اصحاب یمین بودند و حقّ تعالى اصحاب یمین را مدح و اصحاب شِمال را مذمّت فرموده و پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله نیز انگشتر به دست راست مى نمودند و این علامت و نشانه اى است براى شیعیان ما که با آن شناخته مى شوند، چنانچه با محافظت بر اوقات نماز و پرداختن زکات و برابرى با برادران دینى و امر به معروف و نهى از منکر نیز، از غیرشان ممتاز و مشخّص مى گردند».[۵۸]
جلوه ای از هدایتگری امام
شخصى بنام «حلبى» مى گوید: در سامرّأ گرد آمده بودیم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسکرى علیه السلام) از خانه بودیم تا او را از نزدیک ببینیم. در این هنگام نامه اى از حضرت دریافت کردیم که در آن نوشته بود: «هشدار که هیچ کس بر من سلام نکند و کسى با دست، به سوى من اشاره نکند، در غیر این صورت جانتان به خطر خواهد افتاد!»
در کنار من جوانى ایستاده بود، به او گفتم: از کجایى؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه مى کنى؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد» علیه السلام اختلافى پیش آمده است، آمده ام تا او را ببینم و سخنى از او بشنوم یا نشانه اى ببینم تا دلم آرام گیرد، من از نوادگان «ابوذر غِفارى» هستم.
در این هنگام امام علیه السلام همراه خادمش بیرون آمد. وقتى که روبه روى ما رسید، به جوانى که در کنار من بود، نگریست و فرمود: آیا تو غِفارى هستى؟ جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدویه» چه مى کند؟ چوان پاسخ داد: خوب است.
امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودى؟ پاسخ داد: خیر. گفتم: آیا همین تو را کافى است؟ گفت: کمتر از این نیز کافى بود![۵۹]

۷. محصول اعمال
هر انسانی به مقتضای موقعیت و امکاناتی که در اختیار دارد، آرزوها و آمالی در سر می­پروراند و نقشه هایی برای آینده خود ترسیم می­نماید. حال اگر بر اثر یک حادثه یا اتفاق غیرمنتظره و پیش بینی نشده، تمام این آرزوها نابود شود، جز حسرت و تلخ کامی، باقی نخواهد ماند.
بدترین فرض این اتفاق، مرگ ناگهانی و غیرمنتظره ای است که مُهر ختم بر پرونده دنیایی انسان بزند و به زندگی او پایان دهد؛ به همین جهت است که در آموزه‌های الهی و روایات اهل بیت علیهم السلام ‌سفارش شده انسانها به گونه‌ای زندگی کنند و اعمالشان به گونه‌ای باشد که اگر هر لحظه مرگ آنان فرا رسد و خواستند به حضور خداوند متعال برسند، با آمادگی معنوی، سرافرازی و سربلندی در پیشگاه الهی حاضر شوند.
به عنوان نمونه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب استعداد و آمادگی برای مردن و اینکه انسان در امان نیست و هر لحظه ممکن است مرگ او فرا برسد، می‌فرمایند: «إِنَّمَا أَنْتُمْ خَلَفُ مَاضِینَ وَ بَقِیَّه مُتَقَدِّمِینَ کَانُوا أَکْبَرَ مِنْکُمْ بَسْطَه وَ أَعْظَمَ سَطْوَه فَأُزْعِجُوا عَنْهَا.... فَارْحَلُوا أَنْفُسَکُمْ بِزَادٍ مُبَلِّغٍ قَبْلَ أَنْ تُؤْخَذُوا عَلَى فَجْأَه وَ قَدْ غَفَلْتُمْ عَنِ الِاسْتِعْدَاد؛ شما باقی مانده گذشتگان و نسلهای گذشته هستید، همان کسانی که از لحاظ قدرت و نفرات بر شما برتری داشتند ولی از آنچه داشتند روی گردان شدند [و مرگ، آنان را فرا گرفت و هیچ کس و هیچ چیز نتوانست آنها را یاری دهد و از چنگال مرگ برهاند، نه قوم و عشیره‌شان و نه مال و ثروت‌شان،] ... پس شما برای خود زاد و توشه برگزینید و آماده کوچ و رحلت به سرای باقی باشید، قبل از اینکه مرگ، ناگهانی و سرزده بیاید، در حالی که از آمادگی برای رفتن غفلت دارید.» [۶۰]
حضرت علی علیه‌السلام نیز در حدیثی چنین فرمود: «فبَادروا العَمَلَ و خافُوا بَغْتَه الاَجَل؛ به انجام کار نیک بشتابید و از رسیدن مرگ ناگهانی بترسید».[۶۱]
و امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «حضرت عیسی علیه‌السلام درباره مرگ و آمادگی برای آن فرمود: «هَوْلٌ لَا یُدْرَى مَتَى یَغْشَاکَ مَا یَمْنَعُکَ أَنْ تَسْتَعِدَّ لَهُ قَبْلَ أَنْ یَفْجَأَکَ؛ مرگ ترسی است که نمی‌دانی چه زمانی به تو می‌رسد [و تو را وحشت‌زده می‌کند]، پس چه چیز تو را مانع می‌شود که خود را برای مردن آماده کنی قبل از این که مرگ تو را غافلگیر کند و ناگهان سر برسد؟!»[۶۲]
وقتی سالار شهیدان حضرت ابا عبد الله الحسین علیه‌السلام قبرها را مشاهده می‌کردند، فرمودند: «مَا اَحْسَنَ ظَوَاهِرُهَا وَ اِنَّمَا الدَّوَاهِی فِی بُطُونِهَا فَاللهِ عِبَادَ اللهِ لَا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیَا فَاِنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ فَاعْلَمُوا وَ لا تَغْفِلُوا؛ ظاهر این قبرها چه زیبا است، در حالی که درد و رنج و عذاب در باطن آنها نهفته است. ای بندگان خدا! شما را به خدا سوگند! [دنیا شما را نفریبد] و مشغول به دنیا نشوید که قبر خانه عمل است [و باید اعمال خود را با خود به قبر و قیامت ببرید]، پس بدانید و غفلت نکنید.»
بعد حضرت این اشعار را ایراد فرمودند:
یَا مَنْ بِدُنیَاهُ اشْتَغَل
وَ غَرَّهُ طُولُ الْأمَل
الْمَوْتُ یَأتِی بَغْتَه
وَ الْقَبْرُ صٌنْدُوقُ الْعَمَل
«ای کسی که به دنیا مشغول شده‌ای و آرزوهای دور و دراز تو را فریفته است!‌ مرگ ناگهانی و سرزده فرا می رسد و قبر، جایگاه و صندوق اعمال توست.»[۶۳]
نصیحت زیبای امام عسکری علیه‌السلام
با توجه به اهمیت همین مطلب است که امام حسن عسکری علیه‌السلام به گذر عمر انسان و کوتاه شدن آن اشاره کرده، همگان را به بهرمندی و توشه گزینی از دنیا فرا می­خوانند، قبل از آنکه دیر شود و انسان، با دستان خالی و حسرت دائمی به سرای دیگر منتقل شود. ایشان می­فرمایند: باید تا وقت باقی است از لحظه ها در جهت انجام اعمال شایسته سود برد و بذر نیکی و احسان، خوبی و مهربانی، صداقت و عبادت و دیگر خوبیها را کاشت و در سرای جاوید از ثمرات و برکات آن بهره مند گردید. لذا امام می­فرمایند: «إنَّکُمْ فی آجالٍ مَنْقُوصَهٍ وَ أیّامٍ مَعْدُودَهٍ وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرا یَحْصُدُ غِبْطَهً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّا یَحْصُدُ نَدامَهً، لِکُلِّ زارِعٍ ما زَرَعَ؛ عمرهای شما رو به کاهش است، دوران شما محدود است، مرگ ناگهان فرا می رسد، هر که نیکی بکارد خوشی درو می کند وهر کس زشتی بکارد، پشیمانی درو می کند، هر کسی آنچه را کشت کند درو خواهد کرد».[۶۴]
نامه ای با دستخط امام
حضینی به سند خود از عبدالحمید بن محمد و محمد بن یحیی خرقی روایت کرده که: نزد ابوالحسن علی بن بشر که مریض بود رفتیم. وی از ما خواست برایش دعا کنیم و نامه‌اش را توسط شخص مطمئنی نزد مولایمان ابومحمد حسن بن علی علیهماالسلام بفرستیم. گفتیم نامه ات کجاست؟ گفت: کنار بسترم.
ما دستمان را ز یر سجاده‌اش بردیم و نامه‌اش را برداشتیم و گشودیم تا بخوانیم. در همان آغاز نامه چشممان به دستخط امام علیه‌السلام افتاد که مرقوم فرموده بود: «ما نامه ات را خواندیم و از خدا بهبودی تو را خواستیم. خدای متعال از حالا چهل و نه سال به عمرت افزود. خدا را شکر و سپاس گوی، در این مدت کارهای نیک و آنچه دوست داری انجام بده و اگر به گناه آلوده شدی از کوتاه شدن عمر خود ایمن نباش؛ زیرا خداوند آنچه بخواهد انجام خواهد داد».
گفتیم: ‌ای علی! سرور و مولایمان نامه ات را خوانده و جواب هم داده است. این هم دستخط ایشان است. وی همان لحظه از جای برخاست و رضایت کنیزش را جلب و او را به عنوان صدقه آزاد کرد و پس از سه روز حواله‌ای از ابوعمر عثمان بن سعد عمری سمّان از سامرا به یکی از بزرگان کرخ رسید که اموالی را برای علی بن بشر ببرد. وی آن اموال را شمرد و دید سه برابر اموالی است که صدقه داده است و این از معجزات حضرت بود.[۶۵]

۸. زلال ولایت
مردی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرسید: «کمترین چیزی که انسان در پرتو آن جزو مؤمنان خواهد شد، چیست و کمترین چیزی که با آن جزو کافران می‌‌شود کدام است؟». حضرت در پاسخ فرمودند: «کمترین چیزی که انسان به سبب آن در زمره­ی گناهکاران در می‌‌آید این است که ولایت ما را نپذیرد». آن مرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! منظورت از ما چه کسانی است؟».
حضرت فرمود: «همانهایی که خداوند اطاعتشان را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خود قرار داده است و فرمود: «أطیعُوا اللهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ و أُولِی الْأمْرِ مِنْکُمْ».[۶۶] آن مرد پرسید: «فدایت شوم! برایم روشن‌‌تر بیان کن». حضرت فرمود: «آنانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در موارد مختلف و در خطبه­ی روز آخرش آنها را یاد کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز با ارزش را به یادگار می‌‌گذارم. اگر دست به دامن آنها بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و خاندانم که از هم جدا نخواهند شد تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند».[۶۷]
در فرهنگ تشیع، ولایت معصومین علیهم السلام از جایگاه ممتاز و اهمیت فوق العاده­ای برخوردار است؛ به گونه­ای که بر اساس آموزه­های قرآنی و روایی، ولایت­پذیری، روح عبادات، شرط قبولی اعمال و رسیدن به بهشت موعود الهی و وجود مبارک امام معصوم، عامل بقای زمین و نظم و سکون جهان آفرینش،[۶۸] واسطه­ی بین خدا و خلق و نزول فیض الهی است،[۶۹] از این رو امام صادق علیه‌السلام در تفسیر آیه­ی «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ؛ و من آمرزنده­ی همه کسانی هستم که توبه کرده و ایمان آورده و عمل صالح انجام داده و سپس هدایت یابند»،[۷۰] فرمودند: «آیا نمی‌بینی چطور شرط کرده که توبه، ایمان و عمل صالح، نفعی نمی‌رساند تا اینکه هدایت شود؟ والله اگر برای عملی تلاش کند، قبول نمی‌شود؛ مگر اینکه هدایت شود.
راوی پرسید: به چه کسی هدایت شود؟ فرمودند: باید به سوی ما هدایت شود».[۷۱]
و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در تفسیر این آیه فرمودند: «قَالَ: آمَنَ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّد‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله وَ عَمِلَ صَالِحاً قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ، ثُمَّ اهْتَدَى إِلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد؛ ایمان آورد به آنچه محمد‌ صلی الله علیه و آله آورده است و عمل صالح انجام دهد؛ یعنی واجبات را انجام دهد، سپس هدایت شود؛ یعنی هدایت شود به حبّ آل محمد‌علیهم‌السلام».[۷۲]
همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از تلاوت آیه­ی «لَا یسْتَوِی اَصْحَابُ النَّارِ وَ اَصْحَابُ االْجَنَّۀِ، اَصْحَابُ الْجَنَّۀِ هُمُ الْفَائِزِونَ؛ اصحاب جهنم و بهشت مساوی نیستند. اصحاب بهشت رستگارنند‌»،[۷۳] فرمودند: «اصحاب بهشت کسانی هستند که مرا اطاعت کنند و در برابر علی علیه السلام تسلیم باشند و ولایت او را بپذیرند و یاران جهنّم آنان‌اند که ولایت علی علیه‌السلام را ناخوش دارند و با او نقض پیمان کنند و با او بجنگند‌».[۷۴]
امام عسکری علیه‌السلام و تبیین جایگاه آل محمد علیهم السلام
آن حضرت نیز در فرصت­های مقتضی به این مسئله می پرداختند و عظمت جایگاه ولایت و پیامدهای دوری از آن را تبیین می کردند. ابوهاشم می‌گوید: از امام حسن عسکری علیه‌السلام تفسسیر آیه زیر را پرسیدم: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ سپس این کتاب را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم، از میان آن‌ها عده‌ای بر خود ستم کردند و عده‌ای میانه رو بودند و گروهی به اذن خدا در نیکی‌ها پیشی گرفتند».[۷۵]
امام علیه‌السلام فرمود: هر سه دسته مربوط به آل محمد صلی الله علیه و آله می‌باشند. آنکه بر خود ظلم روا داشته، کسی است که اقرار به امام ننموده است و مقتصد کسی است که عارف به مقام امام است و گروه سوم و اشخاصی که سبقت درگرفتن فیض و خیرات دارند، امامان معصوم علیهم السلام هستند.
ابو هاشم می‌گوید: من در فکر فرو رفتم که این چه عظمتی است که نصیب امامان معصوم علیهم السلام شده و مقداری هم اشک ریختم. امام عسکری علیه‌السلام نگاهی به من انداخته و فرمود: مقام ائمه بالاتر از آن است که تو در مورد عظمت شان آل محمد صلی الله علیه و آله می‌اندیشی! شکر خدا را به جا آور که تو را از تمسک کنندگان به ریسمان ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله قرار داده است و روز قیامت؛ زمانی که سایر مردم با رهبرانشان محشور می‌شوند، تو در ردیف پیروان آل محمد صلی الله علیه و آله بوده و با آنان محشور خواهی شد. تو بهترین راه را انتخاب نموده ای!».[۷۶]

۹. دو اصل ایمان
یکی از نعمت­های زیبا و فاخر خداوند به انسان،‌ حس دوستی و محبتی است که نسبت به پاکان، خوبان و برگزیدگان الهی در فطرت شیعیان نهاده شده و آنان، از پایگاه دل خویش، نسبت به اهل بیت علیهم السلام، احساس انس و الفت و محبت دارند.
این دوستی و محبت معنوی با قلوب شیفتگان و دوستداران اهلبیت علیهم السلام عجین گشته، دل­های شیعیان و محبان را با خوبان عالم و مقربان درگاه الهی، پیوند و گره ناگسستنی می زند و شیعیان، از اعماق وجود خویش، نسبت به آنان احساس محبت و دلدادگی می­نمایند و در غم و شادی آنان، شریک و همراه می گردند. این حقیقت، برگرفته از سخن امام صادق علیه‌السلام است که فرمود: «رَحِمَ اللهُ شِیعَتنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا وَ عُجِنُوا بِمَاءِ ولایَتِنَا یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا؛ خداوند شیعیان ما را رحمت کند که از زیادی سرشت ما آفریده شده­اند و با آب ولایت ما عجین گشته­اند. آنان به خاطر اندوه [و غصه های] ما غمناک می شوند و با شادی ما شاد می­گردند».[۷۷]
از دیگر جلوه های این مهر و محبت، دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان آنها می باشد؛ از این رو امام حسن عسکری علیه‌السلام به دو اصل تولی و تبری اهتمام می ورزیدند و در موارد متعدد و مناسبت‌های به دست آمده، شیعیان را به دوستی اهل بیت علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان ترغیب می‌نمودند. به عنوان مثال روزی علی بن عاصم کوفی که مردی نابینا بود به محضر امام شرفیاب شد. او ضمن گفت و گو با حضرت، ارادت خالصانه خویش را به خاندان نبوت اظهار نموده وگفت: من از یاری عملی شما ناتوانم و به غیر از ولایت و محبت شما و بیزاری از دشمنانتان و لعن به آنان در خلوت‌ها سرمایه‌ای ندارم، با این حال وضعیت من چگونه خواهد بود؟!
امام عسکری علیه‌السلام فرمود: «پدرم از جدم رسول خدا روایت نمود که: «هرکس توانایی یاری نمودن ما اهل بیت را نداشته باشد و در خلوت هایش به دشمنان ما لعنت بفرستد، خداوند صدای او را به همه فرشتگان می‌رساند... هنگامی که صدای او به فرشتگان برسد، آنان برای وی طلب آمرزش نموده و او را می‌ستایند.» [۷۸]
احمدبن مطهر می‌گوید: یکی از شیعیان به امام عسکری علیه‌السلام نامه نوشته و در مورد ارتباط با واقفیه[۷۹] سؤال کرد. آن حضرت در جواب نوشت: «آن‌ها را دوست نداشته باشید، به عیادت مریض‌های آنان نروید، در تشییع جنازه هایشان شرکت نکنید، بر مرده هایشان نماز نخوانید و در این مورد فرقی نمی‌کند که کسی امامت یکی از امامان معصوم را انکار کند یا اینکه فردی که دارای مقام امامت از طرف خدانیست را جزء امامان معصوم بداند و یا (مانند مسیحیان) قائل به تثلیث باشد. بدانید که منکر آخرین امامان معصوم علیه‌السلام همانند انکار کننده امامان قبلی است و هرکس به تعداد امامان بیفزاید مثل کسی است که از امامان معصوم کم می‌کند».[۸۰]

۱۰. ارادتی این گونه....
یکی از ویژگی دوستداران اهل­بیت علیهم السلام عصمت و طهارت و عاشقان ذریه و خاندان گرامی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، آن است که نه تنها در زبان، بلکه در عمل نیز باید دوستدار آنان باشند و لوازم و بسترهای لازم برای تحقق آن را فراهم آورند. خداوند متعال، در دو آیه از قرآن کریم به پیامبر خود دستور می­دهد که در برابر رسالت خود، اجر و پاداش بطلبد. یکی از آن دو آیه این است: «قُلْ ما اسألُکُمْ عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلاّ مَنْ شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً؛ بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش نمی­خواهم، مگر کسی که می­خواهد به سوی پروردگار خود راهی پیدا کند».[۸۱]
یعنی مسیر خداخواهی و مورد رضایت خداوند، مسیر دوستی با اهل­بیت علیهم السلام و طوق محبت و ارادت آنان را به گردن افکندن است که با واسطه قرار دادن این محبت، انسان می­تواند رضایت الهی را جلب نماید؛ از این رو حضرت زهرا(س) در فرمایش خود چنین فرمودند: «نَحنُ وَسِیلَتُهُ فِی خَلقِه و نَحنُ خاصَّتُهُ و مَحلُّ قُدسِهِ و نَحنُ حُجَّتُهُ فِی غَیبِهِ و نَحنُ وَرثَه أنبِیائِه؛ ما اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله، وسیله ی ارتباط خدا با مخلوقاتیم، ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خدا و وارث پیامبران الهی هستیم».[۸۲]
سخنی از شهید مطهری(رحمه الله)
ایشان درباره­ی آثار محبت به اهل‌بیت علیهم السلام در زندگی انسانها می‌نویسد: اینکه چرا در موضوع اهل‌البیت علیهم السلام این همه توصیه شده است که مردم به آنها ارادت بورزند و این ارادت و محبت را وسیله­ی تقرّب به خداوند قرار دهند، در پاسخ به این پرسش باید بگوییم: دستورهای اسلامی، همه مبنی بر فلسفه و حکمتی است. چنین دستوری که در متن اسلام رسیده است، قطعاً باید حکمت و فلسفه‌ای داشته باشد.
در حقیقت، ولاء محبت، مقدمه و وسیله‌ای است برای سایر ولاءها. رشته محبت است که مردم را به اهل­البیت علیهم السلام پیوند واقعی می‌دهد تا از وجودشان، از آثارشان، از سخنانشان، از تعلیماتشان، از سیرت و روش­شان استفاده کنند. عشق و محبت به پاکان و اولیای حق که انسان ساز است، عامل بسیار ارزنده‌ای است برای تربیت و به حرکت درآوردن روح­ها».[۸۳]
به همین سبب است که حضرت علی علیه‌السلام می­فرمایند: «مَنْ اَحَبَّنَا فَلْیَعْمَل بِعَملِنَا وَلْیَتجَلْبَبِ الْوَرَع؛ هر که ما را دوست دارد باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد».[۸۴]
و امام حسن عسکری علیه‌السلام در تبیین رفتارهای بایسته شیعیان فرمودند: «اَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَهِ، اَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ عَلَی الْفرائِضِ، أزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ إجْتِهادا مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.
پارساترین مردم کسی است که در موارد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسی است که در برپایی واجبات، استوار باشد، زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند، کوشاترین مردم شخصی است که گناهان را رها کند».[۸۵]

۱۱. وظایف محبان
یکی از تمثیلات نغز و زیبای قرآنی در آیات شریفه (۲۴ و ۲۵) سوره ابراهیم بیان شده است. در این آیات می­خوانیم: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَه طَیِّبَه کَشَجَرَه طَیِّبَه اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماءِ، تُؤْتِى اُکُلَها کُلَّ حین بِاِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللّهُ الاْمْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ؛ آیا ندیدى چگونه خداوند «کلمه طیّبه» [و گفتار پاکیزه] را به درخت پاکیزه اى تشبیه کرده که ریشه آن [در زمین] ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش مى­دهد و خداوند براى مردم مثَل­ها مى­زند، شاید متذکّر شوند [و پند گیرند]».
تفسیر باطنی شجره­ی طیبه
گذشته از مباحث تفسیری این آیه، در روایات، باطن و حقیقتی زیبا و دلنشین برای این شجره­ی طیبه بیان شده است. به گفته­ی روایات، منظور از شجره­ی طیبه در این آیه، وجود نازنین خاتم پیامبران حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است که ریشه و اصل خاندان عترت است و شاخه­اش فاطمه عذرا، حوراء انسیه فاطمه الزهرا(س)، و عامل ماندگاری و باروری­اش علی مرتضی علیه‌السلام، میوه­هایش حسن و حسین و دیگر معصومین علیه‌السلام از نسل آنان و برگ­هایش، شیعیان و محبّان پیرو او هستند.
اهل­بیت(ع)؛ حقیقت شجره­ی طیبه
این حقیقت در روایات فراوان و با تعابیر مختلفی در کتب شیعه و سنی نقل شده است. به عنوان مثال، عبدالرحمان بن عوف می­گوید: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ: «أَنَا الشَّجَرَه وَ فَاطِمَه فَرْعُهَا، وَ عَلِیٌّ لِقَاحُهَا، وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ ثَمَرَتُهَا، وَ شِیعَتُنَا وَرَقُهَا؛ از رسول خدا شنیدم که می فرمود: من مانند درختی هستم که فاطمه شاخه آن، علی پیوند آن، حسن و حسین میوه آن و شیعیان ما برگ­های آنند».[۸۶]
و در روایتی مشابه، این جمله آمده است: «وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ اُمّتِی وَرَقُهَا؛ و دوستداران اهلبیت، برگ­های این درخت هستند».[۸۷]
 و امام باقر علیه‌السلام می­فرماید: «الشَّجَرَه رَسُولُ اللهِ، وَ فَرْعُ الشَّجَرَه عَلِیٌّ بن ابی طالب وَ غُصْنَ الشَّجَرَه فَاطِمَه وَ ثَمَرَتُهَا ألْائمّه مِنْ وُلْدِ عَلِیّ وَ فَاطِمَه وَ شِیعَتُهُمْ وَرَقَهَا؛ به‌ درستی‌ که‌ شجره،‌ رسول‌ الله‌ می‌باشد، و فرع‌ شجره‌ علی‌ است‌، و شاخه‌اش‌ فاطمه‌، و میوه‌اش‌ أولاد فاطمه و علی علیه‌السلام و برگ­های‌ درخت، شیعیان‌ هستند».[۸۸]
در روایتی دیگر که از «ابن عباس» نقل شده است، جبرئیل امین خطاب به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله عرضه داشت: «اَنْتَ الشّجَره و علىٌّ غُصْنُها، و فاطمه وَرَقُها، والحَسَنُ والحُسَینُ ثِمارُها؛‌ وجود گرانمایه­ی تو اى پیامبر، آن درخت پاکیزه است و على علیه‌السلام شاخه­ی آن و فاطمه برگ و بار آن و حسن و حسین میوه­ی آن هستند».[۸۹]
امیرمؤمنان علیه‌السلام نیز خطبه ۱۰۹ نهج البلاغه می‌فرماید: «نَحْنُ شَجَرَه النُّبُوَّه، وَ مَحَطُّ الرِّسَالَه، وَ مُخْتَلَفُ الْمَلاَئِکَه، وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ، وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ، نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَه وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَه؛ ما درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدن­های علوم و سرچشمه‌های حکمت­هاییم، یاری کنندگان و دوستان ما منتظر رحمت و دشمنان ما منتظر مجازات‌اند».
وظایف محبان در کلام امام عسکری علیه‌السلام
یکی از فرازهای مهمی که در تأویل آیه­ی شجره­ی طیبه مطرح شد، نقش و جایگاه پیروان و محبان اهل بیت علیهم السلام است که به عنوان برگ­های این درخت مبارک معرفی شده بودند. تعابیری مانند «شِیعَتُنَا وَرَقُهَا» یا «وَ مُحِبُّوهُمْ مِنْ اُمّتِی وَرَقُهَا؛ دوستداران اهل­بیت علیهم السلام، برگ­های این درخت هستند»، حاوی پیامی مهم درباره نقش شیعیان در این درخت پرخیر و برکت هستند.
می­دانیم که برگ­های درخت،‌ عامل زیبایی و نشانه­ای از زنده بودن، طراوت و سرسبزی درخت هستند، شیعیان و محبان اهل­بیت علیهم السلام نیز به عنوان برگ­های این شجره­ی طیبه، باید با تأسی به سیره و سبک زندگی آن بزرگواران، مایه­ی زینت و خوشحالی اهل­بیت علیهم السلام گردند؛ همانگونه که امام صادق علیه‌السلام می­فرمود: «مَعَاشِرَ الشِّیعَه کونُوا لَنَا زَیناً وَ لَا تَکونُوا عَلَینَا شَیناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکمْ وَ کفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ؛ ای گروه شیعیان! شما برای ما زینت باشید نه مایه­ی ننگ و شرم، با مردم نیکو سخن بگویید و مواظب زبانتان باشید و آن را از زیاده­گویی و زشت گفتاری باز دارید».[۹۰]
امام حسن عسکری علیه‌السلام نیز خطاب به شیعیان فرمودند: «اُوصیکُم بِتَقوَی اللّهِ وَالوَرَعِ فی دینِکُم، وَالاِجتِهادِ للّهِ وصِدقِ الحَدیثِ، وأداءِالأَمانَهِ إلی مَنِ ائتَمَنَکُم مِن بَرٍّ أو فاجِرٍ، وطولِ السُّجودِ، وحُسنِ الجِوارِ، فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله.... شما را سفارش می کنم به تقوای الهی و پارسایی در دینتان و کار و کوشش برای خدا و راستگویی و ادای امانت به کسی که امانتی به شما سپرده است، نیکوکار باشد یا تبهکار و سجده طولانی و نیکو همسایه داری ؛ زیرا محمّد صلی الله علیه و آله برای این امور آمده است.
بعد حضرت فرمودند: فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنکُم إذا وَرَعَ فی دینِهِ وصَدَقَ فی حَدیثِهِ وأدَّی الأَمانَهَ وحَسَّنَ خُلُقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِیٌّ، فَیَسُرُّنی ذلِکَ. اِتَّقُوا اللّه َ وکونوا زَینًا ولا تَکونوا شَینًا، جُرّوا إلَینا کُلَّ مَوَدَّهٍ وَادفَعوا عَنّا کُلَّ قَبیحٍ؛ هرگاه فردی از شما در دینش، پارسا و در گفتارش، راستگو باشد و امانت را ادا کند و با مردم خوشخویی کند، گفته شود: این شیعه است و این، مرا شاد می سازد. از خدا پروا کنید و مایه آراستگی ما باشید، نه باعث ننگ و زشتی، هرگونه دوستی را برای ما جلب کنید و هرگونه زشتی را از ما دور سازید».[۹۱]

۱۲. طراوت ایمان
یکی از خطراتی که پیوسته ایمان انسان را با تهدید و چالش جدی مواجه می­سازد، غبارگرفتگی و انباشته شدن لکه های سیاه گناه و معصیت الهی است که به تدریج باعث کهنگی و مندرس شدن لباس ایمان و تقوا و بسترساز بزهکاری و ناهنجاریهای رفتاری در انسان می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله با اشاره به این نکته، می­فرمود: «اِنَّ الْاِیمَانَ لَیَخْلُقُ فِی جَوفِ اَحَدِکُمْ کَمَا یَخْلُقُ الثَّوبُ الْخَلَقُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ تَعَالَی اَنْ یُجَدِّدَ الْاِیمَانَ فِی قُلُوبِکُمْ؛ ایمان در درون شما کهنه و فرسوده می­شود؛ همان­گونه که لباس در تَن شما کهنه می­شود. پس از خدای متعال بخواهید که ایمان را در قلب­هایتان تازه و نو گرداند».[۹۲]
بدین جهت، در آموزه های دینی و سبک زندگی اهل بیت طاهرین علیهم السلام راهکارهایی برای جلوگیری از این آفت و آموزش سبک صحیح مدیریت زندگی مؤمنانه برای زنده و باطراوت نگه داشتن ایمان و حراست از تقوا و خداخواهی، بیان شده است تا روز به روز، با روحیه­ای تازه و ایمانی قوی­تر، به سوی کمال در حرکت باشند. در این فرصت به چند راهکار از امام حسن عسکری علیه‌السلام اشاره می نماییم.
راهکارهای طراوت ایمان در کلام امام عسکری علیه‌السلام
یک: ذکر و یاد خداوند متعال
آن حضرت در خطاب به شیعیان می فرمود: «أکثِروا ذِکرَ اللّهِ؛ خدا و مرگ را، فراوان یاد کنید».
ترنّم دل و زبان به ذکر و یاد خدا،‌اولین سفارش حضرت است. ذکر خدا اعم از اذکار زبانی مختلفی همانند استغفار، حوقله، لا اله الا الله و مانند آن است که هر کدام دارای آثار و برکات بسیاری است و هم شامل ذکر قلبی و زنده نگه داشتن چراغ معنویت و محبت و عشق پروردگار در دل.
بی شک، مصداق اتم ذکرالله، اقامه نماز و گفت و گوی با خداوند است که باعث طراوت ایمان و تجدید معنویت و انس با پروردگار می گردد و به عنوان ذکر عملی شناخته می شود. خداوند متعال می فرماید: اگر می خواهید ذکر مرا با خود داشته باشید و به یاد من باشید، نماز را برپا دارید. «أقِمِ الصَّلوه لِذِکْرِی؛ برای یاد من نماز بر پا دارید.»[۹۳]
دو: یادآوری مقصد
«و ذِکرَ المَوتِ؛‌ و مرگ را فراوان یاد کنید».
اینکه انسان بداند خداوند فرصتی برای اثبات لیاقت بهشتی شدن و کسب درجات والای معنوی و جاودان شدن در بهشت الهی را به او داده است و او، دیر یا زود باید بار سفر ببندد و در پیشگاه الهی، جوابگوی رفتار و کردار خود باشد.
بر مبنای آموزه های دینی، انسان در دنیا مسافر است؛ مسافری که به قصد رسیدن به کمال و سعادت، در جاده ایمان و تقوا گام می نهد و تلاش می کند تا خود را به قرب الهی برساند؛ قرآن کریم خطاب به انسانها می فرماید: «یَا اَیُّهَا الاِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَی رَبِّکَ کَدحاً فَمُلَاقِیهِ؛ ای انسان! همانا تو پیوسته با تلاش بی‌امان و رنج فراوان به سوی پروردگار خود رهسپاری و سرانجام او را ملاقات خواهی کرد (و نتیجه رنج و تلاش خود را خواهی دید.»[۹۴] یعنی تمام افراد بشر، چه مؤمن و چه کافر «مسافر الی الله» و «سائر الی الله» هستند و دیر یا زود، همگی به ملاقات پروردگارشان خواهند شتافت، با این تفاوت که مؤمنان، جمال و مهر حق را ملاقات می کنند و کافران جلال و قهر او را به وصف «اَشَدُّ المُعَاقِبِینَ».
سه: انس با قرآن
«و تِلاوَهَ القُرآنِ؛‌ و بسیار قرآن بخوانید».
انس با قرآن کریم و خواندن آیاتی از کتاب خدا برای پندگیری و موعظه پذیری از سخنان خالق هستی، راهکار دیگری است که آن حضرت بدان اشاره فرموده اند تا از این طریق، انسان با سخن خدا و معارف دین آشنا گردد و از غافلان و بی خبران محسوب نگردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره فضیلت قرائت قرآن و تبیین مقدار قرائت می فرمودند: «من قَرَأَ عَشْرَ آیاتٍ فی لَیْلَه لَمْ یُکْتَبْ مِنَ الْغافِلینَ، وَمَنْ‌قَرَأَ خَمْسینَ آیَه کُتِبَ مِنَ الذّاکِرینَ، ‌وَمَنْ قَرَأَ‌ مِائَه آیه کتب من القانِتینَ، وَمَنْ‌ قَرَأَ مِائتی آیَه کُتِبَ مِنَ الْخاشِعینَ، وَمَنْ قَرَأَ ثَلاثَ مِئَه آیه کُتِبَ مِنَ الْفائِزینَ، وَمَنْ قَرَأَ خَمْسَ مِائَه آیه کُتِبَ مِنَ المُجْتَهدینَ، وَمَنْ قَرَأَ ألْفَ آیه کُتِبَ لَهُ قِنْطارٌ مِنْ بِرًْ القِنطارُ خَمْسَهَ عَشَرَ ألفَ (خَمْسونَ الفَ) مِثْقالٍ أرْبَعَه وَعِشْرونَ قیراطاً أصْغَرُها مِثْلُ جَبَلِ اُحُدٍ وَأَکْبَرُها مابَیْنَ السماءِ وَالارض؛ هر کس در هر شب ده آیه قرائت کند، از غافلان به حساب نیاید،‌ و هر کس پنجاه آیه بخواند از ذاکران به حساب آید، و هر کس صد آیه بخواند از مطیعان، و هر کس دویست آیه بخواند از خاشعان، و هر کس سیصد آیه بخواند از رستگاران، و هر کس پانصد آیه بخواند، از کوششگران به حساب آید، و هر کس هزار آیه بخواند، یک قنطار نیکی برایش نوشته شود که هر قنطار، پانزده (پنجاه هزار) مثقال طلا و هر مثقال بیست و چهار قیراط است که کوچکترین آنها مثل کوه احد و بزرگترینش به اندازه فاصله آسمان و زمین است».[۹۵]
 چهار: صلوات
چهارمین سفارش امام حسن عسکری علیه‌السلام، زیاد صلوات فرستادن است که آثار و برکات بسیاری زیادی به همراه دارد و افزون بر گره گشایی از مشکلات دنیایی، باعث ارتقای معنوی انسان می گردد و او را مشمول عنایت آن بزرگواران می گرداند. از این رو آن حضرت فرمود: «وَالصَّلاهَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله، فَإِنَّ الصَّلاهَ عَلی رَسولِ اللّهِ عَشرُ حَسَناتٍ؛ و فراوان بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات فرستید؛ زیرا صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله ده ثواب دارد.[۹۶]
سیره حضرت
امام حسن عسکری علیه‌السلام خودشان به این امور پایبند و طلایه دار عرفان و عبادت پروردگار متعال بودند. در تاریخ نقل شده است هنگامی که آن وجود گرامی را به یک زندانبان خشن و قسی القلب به نام نحریر سپردند، آن مرد ستم پیشه طبق دستور سرکردگان خود بر آن حضرت سخت گرفت و از آزار و اذیتش ذره‌ای فرو گذاری نکرد. همسر نحریر وی را از این عمل باز داشته و با یادآوری مراتب عبادت، اطاعت و پرهیزگاری امام، شوهرش را از عاقبت شوم اذیت و شکنجه حضرت عسکری علیه‌السلام ترسانیده، پیوسته سعی می‌کرد که از فشارهای نحریر بر امام علیه‌السلام بکاهد؛ اما سخنان وی نه تنها در آن زندانبان زشت سیرت هیچ گونه تاثیری نداشت، بلکه وی تصمیم گرفت حضرت امام حسن علیه‌السلام را به قتل برساند. او بعد از اجازه از اربابان ستمگر خود، امام را در «برکه السباع.» و در میان حیوانات درنده و وحشی رها ساخت و هیچ گونه تردیدی نداشت که آن حضرت به ست حیوانات وحشی کشته خواهد شد؛ اما بعد از لحظاتی به همراه همکارانش مشاهده کرد که امام عسکری علیه‌السلام در گوشه‌ای به نماز ایستاده و حیوانات وحشی گرداگرد حضرت با کمال خضوع و احترام سر به زیر انداخته اند. در اینجا بود که امام را فورا از آن محل بیرون آوردند و به منزلش بردند.[۹۷]

۱۳. میانبر تقرّب
حالت سجده، یکی از حالات نورانی انسان و دارای رمز و رموز و فواید معنوی و عرفانی بسیاری است؛ به گونه ای که در روایات، از آن به عنوان نزدیک ترین حالت انسان به خداوند متعال یاد شده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: «أقرَبُ ما یکونُ العَبدُ إلَى اللّهِ و هُو ساجِدٌ؛‌ نزدیک‌ترین حالت بنده به خداوند بزرگ، وقتی است که در سجده است».[۹۸]
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند: «أقرَبُ ما یکونُ العَبدُ مِن رَبِّهِ إذا دَعا رَبَّهُ و هُو ساجِدٌ؛‌ نزدیکترین حال بنده به پروردگارش، حالى است که پروردگارش را در سجده مى خواند».[۹۹]
میانبری برای تقرب
سجده‌های طولانی و خاکساری در برابر حق آثار ارزشمندی برای بندگان خداجو به همراه دارد و نزدیکترین و میانبرترین راه به سوی حق، زمانی است که انسان سر بر آستان ربوبی گذاشته و نهایت بندگی خود را به نمایش می‌گذارد.
رسول خداصلی الله علیه وآله روزی مشغول تعمیر خانه‌اش بود و مردی از آنجا عبور می‌کرد. نزدیک آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من بنایی بلدم، آیا به شما کمک کنم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله به او اجازه داد. بعد از اتمام کار، حضرت رسول صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالا در مقابل زحمت خود از ما چه می‌خواهی؟ بنا بلافاصله گفت: بهشت می‌خواهم. رسول الله لحظه‌ای سر به پایین انداخت و سپس پیشنهاد او را پذیرفت. هنگامی که مرد با خوشحالی تمام از پیامبرصلی الله علیه وآله جدا شد، حضرت او را صدا کرده و فرمود: «یا عبد الله! اعِنَّا بِطُولِ السّجود؛ ‌ای بنده خدا! [البته] تو هم ما را با سجده‌های طولانی یاری کن!»[۱۰۰]
سجده و حالت‌های ملکوتی امام عسکری علیه‌السلام
 این حالت در زندگی معنوی امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ تبلوری زیبا داشت. اصولاً‌ جبین بر خاک سائیدن و در دل شبهای تار زمزمه عشق سر دادن، عادت همیشگی مردان خداست. بندگان راستین الهی از هنگامی که حلاوت عبادت و عبودیت و نیایش با پروردگار عالمیان را چشیده اند، سعادت و عزت خود را در سجده‌های عاشقانه و خضوعهای خاکسارانه در پیشگاه حضرت حق می‌بینند. آنان آرامش، نشاط و سرور دل را در تعظیم حضرت رب العالمین جستجو می‌کنند و بر این باورند که سجده نزدیکترین حالات یک عبد در حضور معبود است.
در مورد عبادتهای عاشقانه و سجده‌های طولانی حضرت عسکری علیه‌السلام، «محمد شاکری» از همراهان امام عسکری علیه‌السلام در توصیف سیره عبادی - عرفانی آن حضرت می‌گوید: او در محراب عبادت می‌نشست و سجده می‌کرد در حالی که من پیوسته می‌خوابیدم و بیدار می‌شدم و می‌خوابیدم، در حالی که او در سجده بود.[۱۰۱]
 همچنین نقل شده است که عده‌ای از عوامل خلیفه عباسی، نزد زندانبان امام عسکری علیه‌السلام - که شخصی به نام صالح بن وصیف بود - آمده و به او گفتند: هر چه می‌توانی بر ابو محمدعلیه‌السلام سخت بگیر و هیچ گونه آسایشی برایش نگذار!
صالح بن وصیف در پاسخ آنان گفت: چه کنم؟ دو نفر از بدترین و شرورترین مامورانم را برای وی گماشته بودم، اینک هر دو در اثر معاشرت با ابو محمدعلیه‌السلام نه تنها او را به دیده یک زندانی نمی‌نگرند، بلکه در عبادت و نماز و روزه به جایگاه رفیعی دست یافته اند. سپس دستور داد تا آن دو را حاضر کردند. عوامل خلیفه به آن دو گفتند: وای بر شما، مگر شما را چه شده که در مورد این مرد زندانی کوتاهی می‌کنید؟
آنان اظهار داشتند: در مورد شخصی که روزها روزه می‌گیرد و تمام شب را به عبادت و سحرخیزی سپری می‌کند، چه بگوئیم؟ او با کسی غیر از خدا هم سخن نمی‌شود و به غیر عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال، به کار دیگری نمی‌پردازد. هنگامی که به ما می‌نگرد ارکان بدنمان می‌لرزد و هیبت و جلالت او تمام وجودمان را فرا می‌گیرد. عوامل عباسی وقتی چنین دیدند با ناامیدی و حسرت تمام آنجا را ترک گفتند.[۱۰۲]
وصیت امام به شیعه
حضرت عسکری علیه‌السلام نه تنها خود به این صفت ممتاز بود، بلکه شیعیان و محبان را نیز به انجام چنین روشی سفارش کردند و فرمودند: «اوصیکم بتقوی الله والورع فی دینکم والاجتهاد لله... و طول السجود؛ شما را به پارسایی و پرهیزگاری در دینتان و تلاش برای خدا... و انجام سجده‌های طولانی سفارش می‌کنم.»[۱۰۳]
 
۱۴. از حرف تا عمل
همیشه بین حرف و عمل فاصله بسیار است؛ مگر معصومین علیهم السلام و کسانی که به درجات بالای عرفان و معنویت رسیده باشند و افرادی که دنباله روی حقیقی ایشان بوده باشند. از این رو ادعای دینداری، شیعه بودن و پیروی از امامان علیهم السلام، برای بسیاری از افراد حرف گزافی بیش نیست؛ چرا که آنان تنها در زبان خود را تابع می­نامند، ولی نشانی از این حقیقت، در عملشان دیده نمی­شود، لذا وقتی فردی از حضرت علی علیه‌السلام خواست که او را موعظه کند، امام فرمود: «لَا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الْآخِرَه بِغَیْرِ عَمَلٍ وَ یُرَجِّی التَّوْبَه بِطُولِ الْأَمَلِ یَقُولُ فِی الدُّنْیَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِینَ وَ یَعْمَلُ فِیهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِینَ؛ همچون کسی مباش که بی عمل، آرزوی آخرت کند و با آرزوی دراز امیدوار توبه باشد. در دنیا چون پارسایان سخن گوید، ولی بسان دنیاپرستان عمل کند».[۱۰۴]
امام حسن عسکری علیه‌السلام در این باره نقل جالبی دارند. ایشان می­فرمایند: «قَدِمَ جَماعَهٌ فَاسْتَأْذَنُوا عَلیَ الرِّضا علیه‌السلام وَ قالُوا: نَحْنُ مِنْ شیعَهِ عَلیٍّ علیه‌السلام، فَمَنَعَهُمْ أیّاما ثمّ لَمّا دَخَلُوا قالَ لَهُمْ: وَیْحَکُمْ اِنَّما شیعَهُ عَلیٍّ أمیرِالْمُؤْمِنینَ علیه‌السلام اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ سَلْمانُ وَ أبُوذرٍّ وَ الْمِقْدادُ وَ عَمّارٌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَبی بَکْرٍ اَلَّذینَ لَمْ یُخالِفُوا شَیْئا مِنْ أوامِرِهِ؛ گروهى خدمت امام رضا علیه السلام رسیدند و اجازه ورود خواستند و گفتند: ما از شیعیان على علیه السلام هستیم. امام چند روز اجازه ورود نداد. سپس (بعد از چند روز اجازه گرفته و) داخل شدند. امام علیه السلام به آنان فرمود: واى بر شما! شیعه امیرمؤمنان على علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمد بن ابى بکر هستند که با هیچ یک از فرمانهاى على علیه السلام مخالفت نکردند»[۱۰۵]. یعنی شیعه واقعی کسی است که در عمل و رفتار پیرو آنان است، نه در ادّعا و شعار و لقلقه زبان.
شیعه یا محبّ؟
در کتاب تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى علیه السلام به نقل از دو نفر از راویان حدیث به نام «یوسف بن محمّد» و «علىّ بن سیّار» آمده است: شبى از شبها به محضر مبارک حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکرى علیه السلام وارد شدیم. همچنین والى شهر که علاقه خاصّى نسبت به حضرت داشت، به همراه شخصى که دست­هاى او را بسته بودند، وارد منزل امام علیه السلام شد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه!‌ این شخص را از دکّان صرّاف در حال سرقت و دزدى گرفته ایم و چون خواستیم او را همانند دیگر دزدان شکنجه و تأدیب کنیم، اظهار داشت که از شیعیان حضرت علىّ علیه السلام و نیز از شیعیان شما است و ما از تعذیب او خوددارى کردیم و نزد شما آمدیم تا ما را راهنمائى و تکلیف ما را نسبت به این شخص روشن بفرمایید.
حضرت فرمود: «به خداوند پناه مى برم، او شیعه علىّ علیه السلام نیست، او براى نجات خود چنین ادّعا کرده است». سپس والى آن سارق را از آنجا بُرد و به دو نفر از مأمورین خود دستور داد تا آن سارق را تعذیب و تأدیب نمایند. پس او را بر زمین خوابانیدند و شروع کردند تا بر بدنش شلاّق بزنند؛ ولى هر چه شلاّق مى زدند، روى زمین مى خورد و به آن سارق اصابت نمى کرد.
بعد از آن، والى مجدّداً او را نزد امام حسن عسکرى علیه السلام آورد و گفت: یاابن رسول اللّه! بسیار جاى تعجّب است، فرمودید که او از شیعیان شما نیست، اگر از شیعیان شما نباشد، پس لابدّ از شیعیان و پیروان شیطان خواهد بود و باید در آتش قهر خداى متعال بسوزد، ولی من از این مرد معجزه و کرامتى را مشاهده کردم که بسیار مهمّ خواهد بود؛ هر چه مأمورین بر او تازیانه مى زدند، بر زمین مى خورد و بر بدن او اصابت نمى کرد و تمام افراد از این جریان در تعجّب و حیرت قرار گرفته اند.
در این هنگام امام حسن عسکرى علیه السلام خطاب به والى فرمود: «اى بنده خدا! او در ادّعاى خود دروغ مى­گوید، او از شیعیان ما نیست، بلکه از محبّین و دوستان ما مى باشد».
والى اظهار داشت: از نظر ما فرقى بین شیعه و دوست نمى­باشد، لطفا بفرمایید که فرق بین آنها چیست؟
حضرت فرمود: «همانا شیعیان ما کسانى هستند که در تمام مسائل زندگى، مطیع و فرمانبر دستورات ما باشند و سعى دارند بر اینکه در هیچ موردى معصیت و مخالفت ما را ننمایند؛ هر که خلاف چنین روشى باشد و اظهار علاقه و محبّت نسبت به ما نماید، دوست ما مى باشد، نه شیعه ما».
سپس امام علیه السلام به والى فرمود: تو نیز دروغ بزرگى را ادّعا کردى، چون گفتى معجزه دیده ام و چنانچه این گفتار از روى علم و ایمان باشد، مستحقّ عذاب جهنّم مى باشى.
بعد از آن، حضرت در توضیح فرمایش خود افزود: معجزه، مخصوص انبیاء و ما اهل بیت عصمت و طهارت مى باشد، براى شرافت و فضیلتى که ما بر دیگران داریم و نیز براى اثبات واقعیّات و حقایقى که از طرف خداوند متعال به ما رسیده است.
در پایان، امام عسکرى علیه السلام به آن مرد - متّهم به سرقت - خطاب نمود و فرمود: «باید شیعه علىّ علیه السلام در تمام امور زندگى، شیعه و پیرو او باشد و ایشان را در هر حال تصدیق نماید؛ و نیز باید سعى نماید که هیچ گونه تخلّفى با ایشان نداشته باشد و خلاصه آنکه، در همه امور، خود را هماهنگ و مطیع ایشان بداند».[۱۰۶]
شیوه برخورد امام
در نمونه ای دیگر، چنین نقل شده است: یکی از نوادگان امام صادق علیه‌السلام به نام «حسین» ساکن قم و مبتلا به شرابخواری بود یک بار برای حاجتی به در خانه «احمدبن اسحاق» که وکیل اوقاف قم بود رفت و اجازه خواست تا با او ملاقات کند ولی احمد به او راه نداد. سید با حال غم و اندوه به خانه خود برگشت، در همان سال «احمد بن اسحاق» به حج مشرف شد. همین که در بین راه به سامراء رسید، اجازه خواست که با امام حسن عسکری علیه‌السلام ملاقات کند، ولی امام به او اجازه نداد. احمد گریه طولانی و تضرع نمود تا آن گرامی به او اجازه داد، همین که خدمت آن حضرت رسید، عرض کرد: ای پسر رسول خدا! برای چه مرا از زیارت خود منع نمودی و حال آنکه من از شیعیان و موالیان تو هستم؟!
حضرت فرمود: برای آنکه تو پسر عموی ما را از در منزل خود راندی. احمد گریه کرد و گفت: به خداوند متعال قسم که او را رد نکردم، مگر به خاطر آنکه از گناهش توبه کند.
فرمود: راست گفتی و لکن چاره ای نیست جز آنکه به سادات احترام بگذاری و در هر حالی آنها را حقیر نشماری و با آنها اهانت نکنی که در غیر این صورت، از زیانکاران خواهی بود؛ زیرا که آنها منتسب به ما هستند.
احمد بن موسی به قم برگشت، طبقات مختلف مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود. همین که چشم احمد به او افتاد، از جای خود برخاست و او را در آغوش گرفت و بالای مجلس نشانید. حسین این کار را از او بعید می دانست، به همین جهت پرسید: چه شد که روش تو عوض شده است؟ داستان خود را با امام عسکری علیه‌السلام شرح داد. حسین به محض شنیدن از کرده خود پشیمان شد و از کارهای زشت خویش توبه کرد و به خانه آمد و آنچه از آثار گناه وجود داشت نابود کرد و پرهیزکاری و ورع را پیشه نمود و پیوسته ملازمت عبادت و مساجد را داشت و معتکف در مساجد بود تا وفات نمود و در نزدیکی قبر مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد.[۱۰۷]
ناگفته روشن است که معنای سخن امام علیه‌السلام این نیست که به گنه کار در مسیر ارتکاب معصیت یاری برسانیم، بلکه چون حضرت با علم غیبی خودشان، اصلاح او را از این طریق می دانستند، از این رو چنین فرمودند؛ وگرنه این بدین معنی نیست که هر آلوده به گناهی را باید احسان نمود؛ ‌زیرا کمک رسانی به گناه کار، گناه و موجب عقوبت برای انسان خواهد شد.

۱۵. گناهان کوچک؛ تله های شیطان
امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: «مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی لاتُغْفَرُ: لَیْتَنی لا اُؤاخَذُ اِلاّ بِهذا؛‌ از گناهان نابخشودنی این است که گفته شود: ای کاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نکنند(یعنی گناه را کوچک و سبک شمارد).[۱۰۸]
دام های کوچک شیطان
یکی از ترفندهای شیطان برای به دام انداختن انسان آن است که در مسیر زندگی معنوی او تله های به ظاهر کوچک و کم ارزش قرار می دهد تا با اسنفاده از غفلت و نادیده انگاری آن، به تدریج او را گرفتار و دربند نماید.
این تله های کوچک، همان گناهان صغیره و به ظاهر ناچیزی است که انسان آن را به حساب نمی آورد و چندان ارزشی برای آن قائل نمی گردد؛ غافل از آنکه بی­تفاوتی نسبت به این گونه گفتارها و رفتارها و نادیده­انگاری گناهان کوچک، باعث تنزّل معنوی و ایجاد قساوت و تاریکی دل و بی تفاوتی تدریجی نسبت به گناه خواهد شد؛ از این رو گفته شده که «لا صغیره مع الاصرار».
به تعبیر شهید مطهری رحمه الله: در اثر تکرار، یک گناه صغیره حکم یک گناه کبیره را پیدا می کند. لهذا می گویند: «لا صغیره مع الاصرار؛ هر گناه صغیره هم اگر اصرار روی آن واقع شد و تأکید و تکرار گردید، دیگر نباید آن را صغیره بشمارید»، باید کبیره بشمارید. چرا؟ علتش روشن است: هر گناهی یک مقدار روی قلب انسان و روی روح انسان اثر می گذارد و روح انسان را قسی و فاسد می کند. گناه صغیره یک ذره اثر می گذارد نه زیاد، ولی یک ذره اگر تکرار شد می شود دو ذره و ده ذره و صد ذره، بعد اثرش برابر می شود با یک گناه کبیره.[۱۰۹]
قرآن کریم نیز درباره صفات پرهیزکاران مى‌فرماید: «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلَى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُون؛ آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نمی ورزند».[۱۱۰] گویا گناه صغیره همچون نخ نازک و باریکى است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیم و کلفتى مى‌گردد که پاره کردنش مشکل است؛ لذا در روایات اهل بیت علیهم السلام به توبه و استغفار فوری سفارش شده است و اینکه انسان مؤمن نباید هیچ لغزش و گناهی را کوچک بشمارد و اگر مرتکب لغزش و گناهی شد، فوراً استغفار نماید و با عزم و اراده­ای قوی، از مسیر گناه­آلود جدا و به جاده دینداری و تقوا بازگردد. امام باقر علیه السلام در شرح آیه فوق فرمود: «اصرار، عبارت از این است که کسى گناهى کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.»[۱۱۱]
امیرمؤمنان على علیه السلام نیز می فرمود: «ایاکَ وَالإصْرارُ فَاِنَّهُ مِنْ أَکْبَرِ الکَبَائِرِ وَأَعْظَمِ الجَرَائِمِ؛ از اصرار بر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگترین جرایم است».[۱۱۲]
چند روایت تکان دهنده
اهمیت و خطر نادیده گرفتن گناهان کوچک که چه بسا از روحیه سرکش و جسور انسان نسبت به خداوند متعال و نیز زمینه سازی برای گناهان بزرگتر پرده بر می دارد، چنان است که عقوبت و عذاب بسیاری برای آن در نظر گرفته شده است. رسول اکرم صلّى الله علیه وآله فرمود: «مَن أذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضَاحِکٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ باک؛ کسى که گناه کند و در آن حال خندان باشد وارد آتش دوزخ مى‌شود در حالى که گریان است».[۱۱۳]
بر همین اساس است که امام حسن عسکرى علیه السلام می فرمایند: «من الذّنوب التّى لا یُغْفَر لَیْتَنِى لا اُؤاخَذُ الاّ بهذا؛ از گناهان نابخشودنى این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این گناه مجازات نکنند. (یعنى آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمارد».
و جد بزرگوارشان امیرمؤمنان على علیه السلام مى‌فرماید: «اشدّ الذّنوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحبُه؛ بدترین گناهان، آن است که صاحبش آن را کوچک بشمرد».[۱۱۴]
راوی می گوید: وقتی امام صادق علیه السلام فرمود: از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیده نشود»، عرض کردم: گناهان حقیر چیست!؟ فرمود آن است که: «الرّجل یَذنب فیَقول طُوبى لى لو لم یَکن لى غیر ذلک؛ کسى گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این گناه نداشتم».[۱۱۵]
 بنابراین باید به خدا پناه برد و همانند سید ساجدان علیه‌السلام چنین عرضه داشت: الّلهم اَعُوذُ بِکَ مِن... الاِصرارِ عَلى المَآثَم و اسْتِصغار المَعصیَه؛ پروردگارا! به تو پناه مى‌برم از اصرار بر گناهان، و کوچک شمردن گناه».[۱۱۶]
 
۱۶. غبارهای فتنه و شبهه
از نکات مهم زندگی، ضرورت و بایستگی ثبات قدم در باورها و متزلزل نشدن در فتنه ها و پیش­آمدهایی است که ظاهری متفاوت با باورهای انسان دارد و عقل آدمی را توانایی تحلیل و هضم آن نیست. در این مواقع است که میزان پایبندی انسان به اعتقادات روشن می گردد و باورمندان و حق جویان حقیقی، در موج فتنه ها و شبهات سیل افکن، باید به دامان بزرگان دین و علما ربانی پناه ببرند تا غبار فتنه ها، دامن ایمان آنان را غبارآلود ننماید و از صراط مستقیم منحرف نکند.
یک نمونه از این قبیل فتنه‌ها که در عصر امام حسن عسکری علیه‌السلام پیش آمد و کیان مسلمین را در خطر قرار داد، موضوع جاثلیق مسیحی بود. این تردید به گونه‌ای بود که اسلام را در آستانه تزلزل قرار داد و اگر نبود افشاگری امام حسن عسکری علیه‌السلام، خطری بزرگ دین اسلام را تهدید می‌کرد، اما آن حضرت با افشاگری و تبیین حقیقت، چراغ هدایت را روشن نگاه داشت.
ابن صباغ مالکی آورده است که ابوهاشم گفت: زندانی شدن ابومحمد علیه‌السلام چندان نپایید که مردم سر من رای (سامرا) دچار قحطی شدیدی شدند. معتمد علی الله، پسر متوکل، دستور داد مردم برای طلب باران از شهر بیرون روند. مردم سه روز طلب باران کردند، اما باران نیامد. روز چهارم جاثلیق مسیحی همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. راهبی میان آنان بود که هر گاه دست به آسمان می‌گشود، باران سیل آسا می‌بارید. روز دوم هم به همین منظور بیرون رفتند و باران فراوانی بارید؛ چنان که مردم سیراب شدند و درخواست کردند باران قطع شود. این ماجرا موجب شگفتی و تردید مسلمانان شد و گروهی به مسیحیت متمایل شدند.
خلیفه، شخصی را نزد صالح بن وصیف فرستاد و گفت: ابومحمد حسن بن علی را از زندان آزاد کن و او را نزد من بیاور. وقتی امام آمد، خلیفه گفت: امت محمد علیه‌السلام را از این هلاکت و بدبختی رها کن. امام فرمود: به آنها بگو فردا هم از شهر بیرون روند. خلیفه گفت: وقتی مردم از باران بی نیاز شده اند، برای چه بیرون بروند؟ فرمود: برای اینکه شک را از آنان بزدایم و از ورطه‌ای که در آن گرفتار آمده و با آن عقل و اندیشه ساده لوحان را به تباهی کشیده اند رها سازم. به این ترتیب، روز بعد هم آنان بیرون رفتند و امام با جمعیتی انبوه از مسلمانان نیز از شهر خارج شد.
نصارا طبق معمول درخواست باران کردند و آن راهب دستهایش را به آسمان بلند کرد و نصارا و راهبان نیز دست به دعا برداشتند. همان زمان ابری پیدا شد و باران آمد. امام دستور داد دست راهب را بگیرند و آنچه در دست دارد، خارج سازند. وقتی چنین کردند، دیدند استخوانی میان انگشتان اوست. آن را گرفتند و نزد امام آوردند. حضرت آن را در پارچه‌ای پیچید و به راهب فرمود: حالا درخواست باران کن. او درخواست کرد، اما باران نیامد. بلکه ابرها هم کنار رفت و خورشید پیدا شد. مردم شگفت زده شدند و خلیفه از امام علت آن را پرسید، فرمود: «در دست او قطعه‌ای از استخوان یکی از پیامبران خدا بود که از قبور انبیا به دست آورده اند. هرگاه استخوان پیامبری زیر آسمان ظاهر شود، باران سیل آسا می‌بارد». مردم با گفتار امام علیه‌السلام آرام شدند و دلهاشان مطمئن شد.[۱۱۷]
نمونه ای دیگر
نمونه دیگر، گره گشایی امام از افکار نادرست فردی بود که به زعم خود، در قرآن تناقضات بسیاری یافته بود. «اسحاق کِندى» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى رفت، کتابى تألیف نمود به نام «تناقض­هاى قرآن»!
او مدتهاى زیادى در منزل نشسته و گوشه نشینى اختیار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى یکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى علیه السلام شرفیاب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما مردى رشید وجود ندارد که گفته هاى استادتان «کندى» را پاسخ گوید؟
شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستیم و نمى توانیم به اشتباه استاد اعتراض کنیم. امام فرمود: اگر مطالبى به شما تلقین و تفهیم شود، مى توانید آن را براى استاد نقل کنید؟ شاگرد گفت: آرى، امام فرمود:
از اینجا که برگشتى به حضور استاد برو و با او به گرمى و محبت رفتار نما و سعى کن با او انس و الفت پیدا کنى. هنگامى که کاملاً انس و آشنایى به عمل آمد، به او بگو: مسئله اى براى من پیش آمده است که غیر از شما کسى شایستگى پاسخ آن را ندارد و آن مسئله این است که: آیا ممکن است گوینده قرآن، از گفتار خود معانى اى غیر از آنچه شما حدس مى زنید اراده کرده باشد؟
او در پاسخ خواهد گفت: بلى، ممکن است چنین منظورى داشته باشد. در این هنگام بگو: شما چه مى دانید، شاید گوینده قرآن معانى دیگرى غیر از آنچه شما حدس مى زنید، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معناى خود به کار برده اید؟
امام در اینجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح این نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.
شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام رفتار نمود، تا آنکه زمینه براى طرح مطلب مساعد گردید. سپس سؤال امام را به این نحو مطرح ساخت.
فیلسوف با کمال دقت به سؤال شاگرد گوش داد و گفت: سؤال خود را تکرار کن. شاگرد سؤال را تکرار نمود. استاد تأملى کرد و گفت: آرى، هیچ بعید نیست امکان دارد که چیزى در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده، چیزى بفهمد که وى خلاف آن را اراده کرده باشد.
استاد که مى دانست شاگرد او چنین سؤالى را از پیش خود نمى تواند مطرح نماید و در حدّ اندیشه او نیست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى دهم که حقیقت را به من بگویى، چنین سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟
شاگرد: چه ایرادى دارد که چنین سؤالى به ذهن خود من آمده باشد؟ استاد: نه، تو هنوز زود است که به چنین مسائلى رسیده باشى، به من بگو این سؤال را از کجا یاد گرفته اى؟
شاگرد: حقیقت این است که «ابو محمد» (امام حسن عسکرى علیه السلام) مرا با این سؤال آشنا نمود.
استاد: اکنون واقع امر را گفتى. سپس افزود: چنین سؤال­هایى تنها زیبنده این خاندان است.
استاد واقع بین، با درک واقعیت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقیده خود درباره «تناقض­هاى قرآن» نوشته بود، تماماً سوزاند![۱۱۸]

۱۷. علم غیب؛ ویژگی ممتاز
امام حسن عسکری علیه‌السلام: «إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ؛ همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسانها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود».[۱۱۹]
یکی از نشانه های امامت و از راههای شناخت برگزیدگان الهی آن است که رفتارهای خارق العاده ای از خود بروز می­دهند که در توان دیگران نیست و این بزرگواران با انتساب این قدرت به ذات مقدس پروردگار، همگان را به سوی صلاح و رستگاری فرا می­خوانند.
قابل تأمل آنکه، این استفاده از علم غیبی و پیشگویی­های غیبی در مواردی بود که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالی اُمّت (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار می گرفت، بدین روی از این آگاهی به صورت «ابزار» هدایت استفاده می­کردند.
مشهور است که امام عسکرى علیه‌السلام بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشکار مى­ ساخته است که به نظر مى­رسد علت این امر، شرائط نامساعد و جوّ پر اختناقى بود که امام یازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مى ­کردند؛ زیرا از وقتى که امام هادى علیه‌السلام از سر اجبار به سامرّاء منتقل گردید، به شدّت تحت مراقبت و کنترل بود، از این رو امکان معرفى فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولاً این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدى قرار مى داد. به همین جهت، کار معرفى امام عسکرى علیه‌السلام به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههاى پایانى عمر امام هادى علیه‌السلام صورت گرفت،[۱۲۰] به طورى که هنگام رحلت آن حضرت، هنوز بسیارى از شیعیان، از امامت حضرت «حسن عسکرى» آگاهى نداشتند.[۱۲۱]
گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بى تأثیر نبوده و آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على»، برادر حضرت عسکرى، در زمان حیات امام هادى بوده است. این گروه بر اساس همین پندار، او را در محضر امام هادى احترام مى­کردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مى کرد و آنان را به امامت فرزندش «حسن» راهنمایى مى نمود.
این عوامل دست به دست هم داده و موجب شک و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، از این رو آن حضرت براى زدودن زنگار این شک و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، یا دلگرمى آنان و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مى­ شد پرده هاى حجاب را کنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه هاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.[۱۲۲]
دو نمونه از علم غیب امام عسکری علیه‌السلام
الف: خبر از دل خادم
ابی حمزه نصیر خادم می گوید: از امام عسکری علیه السلام بارها شنیدم که با غلامانش که ترک زبان یا رومی و... بودند با زبان آنها صحبت کرد، من از این مسئله تعجّب کردم و در دل با خودم گفتم: «آخر» این [امام] در مدینه به دنیا آمده [چگونه ترکی و رومی و... صحبت می کند] ... این را به خود گفتم، سپس حضرت عسکری به من رو کرد و فرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ اَبانَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ وَ اَعْطاهُ مَعْرِفَه کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ یَعْرِفُ اللُّغاتَ وَ الاَْسْبابَ وَالْحَوادِثَ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّه وَالْمَحْجُوجِ فَرْقاً؛ به راستی خداوندی که نامش بلند است، حجّتش را از دیگر مخلوقاتش ممتاز نموده [به این صورت که] به او شناخت همه چیز را عطا فرموده و او (حجّت خدا) به زبانهای مختلف، اسباب و علل کارها و حوادث [گوناگون که پیش می آید] آگاهی و شناخت دارد، اگر این نبود، بین حجّت (امام) و مردم فرقی نبود».[۱۲۳]
ب: درخواست مالی
«ابو هاشم جعفرى» مى گوید: از نظر مالى در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طى نامه اى به امام عسکرى علیه السلام بنویسم، ولى خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتى که وارد منزل شدم، امام صد دینار براى من فرستاد و طى نامه اى نوشت: «هر وقت احتیاج داشتى، خجالت نکش و پروا مکن و از ما بخواه که به خواست خدا، به مقصود خود مى رسى».[۱۲۴]

۱۸. زیرکی مؤمنانه
کیاست و زیرکی، از خصلت­های ممتاز و پسندیده فرد مسلمان‌ است تا در موارد نیاز، بتواند ضمن حفظ ایمان و تقوا، از مهلکه ها برهد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمود: «الْمُؤْمِنُ کَیّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ؛ انسان مؤمن، زیرک، عاقل و هشیار است».[۱۲۵] حضرت علی علیه‌السلام نیز می فرمود: «حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیاسِ وَ إِفْطَارُهُمْ؛ خوشا خواب زیرکان و خوشا افطارشان».[۱۲۶]
روزی یکى از أصحاب امام حسن عسکری ‌علیه‌السلام‌، در مجلس آن حضرت به آن گرامی عرضه داشت که یکى از برادران شیعه، نزد من آمد و از من پرسید: «من گرفتار مخالفان مذهب شیعه شده‌ام و آنان مرا در مسئله امامت، می‌آزمایند و قسم مى دهند، جانم در خطر است، چه کنم تا از دستشان نجات یابم؟»
من به او گفتم: «مگر چه مى گویند؟» گفت: «مى گویند که آیا معتقدى فلانى پس از رسول خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌وآله امام است و من چاره اى جز گفتن آرى ندارم، وگرنه مرا به باد کتک مى گیرند. من هم به ناچار گفتم: «نَعَم؛ آرى» و قصدم گفتن «نَعَمَاً» از انعام بود که شامل شتر، گاو و گوسفند مى شود؛ امّا آنان اصرار می‌کنند و مى گویند بگو: «وَاللهِ؛ به‌خدا سوگند.»
ای پسر رسول الله! من به آن شیعه مظلوم گفتم: «اگر گفتند بگو «و اللَّه» تو بگو «ولّى»؛ از فلان کار صرف نظر کرد؛ زیرا آنان پى نخواهند برد و تو جان سالم به‌در برى.»
پس به من گفت: «اگر به‌صورت واضح از من خواستند بگویم «واللَّه» و «ها» را در آن آشکار کن، چه کنم؟»
گفتم: «بگو: «وَ اللَّهُ؛ (و خداوند) و «ها» را رفع بده؛ زیرا در صورت عدم کسره دادن به «ها»، سوگند شمرده نمى شود.»
آن دوستِ مؤمن رفت و پس از مدّتى نزد من آمد و گفت: «همان مطالب را بر من عرضه داشتند و مرا قسم دادند، و همان طور که تو گفتى عمل کردم.»
امام حسن عسکرىّ‌ علیه‌السلام‌ به او فرمود: «أَنْتَ کَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌صلی‌الله‌علیه‌وآله الدَّالُّ عَلَى الْخَیرِ کَفَاعِلِهِ، لَقَدْ کَتَبَ اللَّهُ لِصَاحِبِکَ بِتَقِیتِهِ بِعَدَدِ کُلِّ مَنِ اسْتَعْمَلَ التَّقِیه مِنْ شِیعَتِنَا وَ مُوَالِینَا وَ مُحِبِّینَا حَسَنَه، وَ بِعَدَدِ مَنْ تَرَکَ التَّقِیه مِنْهُمْ حَسَنَه أَدْنَاهَا حَسَنَه لَوْ قُوبِلَ بِهَا ذُنُوبُ مِائَه سَنَه لَغُفِرَتْ وَ لَکَ بِإِرْشَادِکَ إِیاهُ مِثْلُ مَا لَه ؛ تو مشمول همان فرمایش رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله هستى که فرمود: «راهنماى به خیر همچون انجام دهنده آن است.» خداوند براى رفیق تو به سبب تقیه اى که کرد به شمار افرادى از شیعیان و موالیان و دوستداران ما که تقیه را به‌کار بسته اند، حسنه عطا کرده و به تعداد افرادى که تقیه را ترک گفته اند نیز حسنه نوشته است. کم‌ترین آن حسنه، آن است که اگر با گناهان صد سال روبه‌رو شود، همه آمرزیده شود، و براى تو به سبب این راهنمایى و ارشاد، همانند او حسنه خواهد بود.»[۱۲۷]

۱۹. یک باور زیبا
امام عسکری علیه‌السلام فرمودند: «الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها».
بعد از جنگ جهانی اول، بیماری وبا در اروپا شیوع پیدا کرد. آن زمان میکروب وبا کشف شده بود و همه می­دانستند که این میکروب با آب منتقل می­شود.
یکی از خانم­های تحصیل کرده که از وبا می­ترسید، فوق العاده مراقب خود بود؛ آب نجوشیده نمی­خورد، سبزیجات را با پرمنگنات می­شست، میوه­های خام را نمی­خورد و یا کاملاً ضد عفونی می­کرد.
حساسیت و دقت او به گونه­ای بود که حتی غذاهایش را نیز خودش تهیه می­کرد؛ زیرا به مستخدم بی­سوادش اطمینان نداشت. خلاصه هر کاری که لازم بود انجام می­داد تا از این بیماری در امان بماند و مبتلا نشود.
این خانم یک روز می­خواست شیر بنوشد؛ از این رو شیر را کاملاً جوشاند و صبر کرد تا سرد شود، اتفاقاً مگسی در آن شیر افتاد و سپس از آن بیرون آمد. خانم با این­که این صحنه را دید اما توجهی نکرد؛ زیرا در آن وقت مگس، جزء ناقلین میکروب وبا به حساب نمی­آمد.
آن زن شیر را نوشید و پس از چندی بر اثر ابتلا به بیماری وبا درگذشت.[۱۲۸]
احتیاطش کرد از سهو و خباط[۱۲۹] چون قضا آید چه سودست احتیاط[۱۳۰]
مکتب­خانه­ی انبیا
یکی از ویژگی­های مکتب انبیا که آن را از دیگر مکاتب مادی جدا و ممتاز می­کند، این است که در مکتب خداپرستان تنها یک اراده حکومت می­کند که همان اراده خداوند است. «لا مُؤَثِّرَ فِی الوُجُودِ اِلَّا الله».
باورمندان مسلمان بر طبق آموزه­های دینی، در عین حال که اصل علّیت و تأثیرگذاری اسباب طبیعی را باور دارند، خداوند را به عنوان سبب ساز و سبب سوز قدرتمندی می­دانند که همه چیز در قبضه اختیار او و مقهور قدرت و شوکت اوست و برخلاف نگرش انسان­های سطحی­نگر، که همه چیز را در چارچوب مادی علت و معلولی می­بینند، خداوندی که این اسباب را آفریده و به هر یک خاصیت و اثر بخشیده است، همو می­تواند بر فراز این علل و معلولات و سبب و مسببات مادی، در هر لحظه که بخواهد آن اثر و خاصیت را از آنها گرفته و خنثی نماید، تا انسان بداند که حقایق عالَم تنها آن نیست که او می­بیند و می­فهمد.
چه بسا تأکید بر گفتن «ان شاءالله»[۱۳۱] نیز گویای همین نکته باشد که حقایق عالم هستی، تنها آن نیست که به چشم سر می بینیم و آن گاه که بنا بر حکمت و تدبیر الهی، مشیت پروردگار بر تحقق امری تعلق بگیرد، کوتاه ترین، کاراترین و نزدیک­ترین راه را برای رسیدن به مقصد و تحقق اهداف، پیش پای انسان قرار می دهد؛ زیرا از قدرتی مدد خواسته است که بر هرکاری تواناست و فراتر از ذهن و اراده ها، اسباب را در اختیار انسان قرار می دهد؛ گاه آتش را سرد و گاه کودک را در گهواره به نطق می آورد و ده ها نمونه و مصداق دیگر.
 مهم آن است که بدانیم و بپذیریم که حوادث و اتفاقات اطراف ما، بدون دلیل و حکمت نیست و همه چیز تحت سیطره و اراده­ی خداوند قرار داشته و در علم الهی ثبت شده است؛ لذا امام حسن عسکری علیه‌السلام می فرماید: «الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها؛ مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با حرص و طمع ورزی و زیاده خواهی به دست نمی آید، ‌همچنانکه با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد».[۱۳۲]
یعنی آنچه خواست و مشیت الهی بدان تعلق گرفته و بر طبق مصلحت و حکمت خداوند باشد، محقق خواهد شد؛ اگر چه درک و دریافت انسان آن را برتابد.
  
۲۰. عصر غیبت؛ دوران امتحان
با توجه به حدیث ثقلین و نیز روایات متعددی که در آنها به نقل از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بر وجود ۱۲ نفر به عنوان جانشین نام برده و مسیر هدایت بشر را معین نموده بودند، بر این باور، تمامی ائمه علیهم السلام در زمان حیات خویش، امام پس از خود را معرفی و در مواردی نیز با دلایل و کرامات متعدد، به تثبیت و تکمیل این فرایند اقدام می نمودند.
چه بسا با توجه به همین تأکیدها و سفارشها بود که روز به روز و دوره به دوره بر امامان سخت تر می گرفتند و محدودیت و اختناق بیشتر می شد؛ به گونه ای که در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام، این مسئله به اوج خود رسید و آن حضرت در تحت شدیدترین تدابیر و مراقبت­ها زندگی می کردند و بر همین اساس، با توجه به خطرات پیش رو، معرفی امام بعدی با دشواری بیشتری رو به رو بود؛ با این وجود، امام عسکری علیه‌السلام در هر موقعیت و مکانی که اقتضا می کرد، به معرفی آخرین حجت خدا می پرداختند.
به عنوان نمونه، «احمد بن اسحاق»، یکى از یاران خاص و گرانقدر امام عسکرى علیه السلام، مى گوید: به حضور امام عسکرى علیه السلام رسیدم. مى خواستم درباره امام بعد از او بپرسم، حضرت پیش از سؤال من فرمود: اى «احمد بن اسحاق»! خداوند از زمانى که آدم را آفریده تا روز رستاخیز، هرگز زمین را از «حجت» خالى نگذاشته و نمى گذارد. خداوند از برکت وجود «حجت» خود در زمین، بلا را از مردم جهان دفع مى کند و باران مى فرستد و برکات نهفته در دل زمین را آشکار مى سازد.
عرض کردم: پیشوا و امام بعد از شما کیست؟ حضرت به سرعت برخاست و به اطاق دیگر رفت و طولى نکشید که برگشت، در حالى که پسر بچه اى را که حدود سه سال داشت و رخسارش همچون ماه شب چهارده مى درخشید، به دوش گرفته بود.
فرمود: «احمد بن اسحاق»! اگر پیش خدا و امامان محترم نبودى، این پسرم را به تو نشان نمى دادم، او همنام و هم کنیه رسول خداست، زمین را پر از عدل و داد مى کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد. او در میان این امت (از نظر طول غیبت) همچون «خضر» و «ذوالقرنین» است، او غیبتى خواهد داشت که (در اثر طولانى بودن آن) بسیارى به شک خواهند افتاد و تنها کسانى که خداوند آنان را در اعتقاد به امامت او ثابت نگه داشته و توفیق دعا جهت تعجیل قیام و ظهور او مى بخشد، از گمراهى نجات مى یابند».[۱۳۳]
نکته ای مهم
نکته مهمی که در سیره ائمه طاهرین علیهم السلام وجود دارد، آماده سازی مردم برای غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، به گونه ای که روایات غیبت امام دوازدهم و نیز نشانه های ظهور و وظایف شیعیان و نیز لزوم صبر و تلاش برای ظهور و ثواب انتظار فرج، به تدریج و در همه عصرها از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله تا دیگر پیشوایان نقل شده و ضمن آگاهی بخشی به وجود چنین شخصی، آنان را برای دوران غیبت مهیا می ساختند.
شبکه ارتباطی وکلاء
در این راستا، هرچه به دوران امام عصر علیه‌السلام نزدیک تر می شد، -با توجه به اختناق موجود و نیز پراکندگی شیعیان در مناطق و کشورهای مختلف- واگذاری امور به نمایندگان امام و ارتباط با معصوم علیه‌السلام از طریق نایبان خاص و رابطه های غیرحضوری بیشتر می شد.
این تلاش در عصر امام هادى علیه السلام و امام عسکرى علیه السلام، به صورت محسوس­ترى به چشم مى خورد؛ لذا امام دهم علیه‌السلام اقدامات خود را نوعاً توسط نمایندگان انجام مى داد و کمتر شخصاً با افراد تماس مى گرفت.
این معنا در زمان امام عسکرى علیه السلام جلوه بیشترى یافت؛ زیرا امام از یک طرف، با وجود تأکید بر تولد حضرت مهدى علیه السلام او را تنها به شیعیان خاصّ و بسیار نزدیک نشان مى داد و از طرف دیگر، تماس مستقیم شیعیان با خود آن حضرت، روز به روز محدودتر و کمتر مى شد، به طورى که حتى در خود شهر سامرّأ به مراجعات و مسائل شیعیان از طریق نامه یا توسط نمایندگان خویش پاسخ مى داد و بدین ترتیب آنان را براى تحمل اوضاع و شرائط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمده مى ساخت.
در این زمینه نامه اى که امام عسکرى علیه السلام به «على بن حسین بن بابویه قمى»، یکى از فقهاى بزرگ شیعه، نوشته است، جالب توجه است. امام در این نامه پس از ذکر یک سلسله توصیه ها و رهنمودهاى لازم، چنین یاد آورى مى کند: «صبر کن و منتظر فرج باش که پیامبر فرموده است: برترین اعمال امت من انتظار فرج است.
شیعیان ما پیوسته در غم و اندوه خواهند بود تا فرزندم (امام دوازدهم) ظاهر شود؛ همان کسى که پیامبر بشارت داده که زمین را از قسط و عدل پر خواهد ساخت، همچنانکه از ظلم و جور پر شده باشد.
اى بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه من! صبر کن و شیعیان مرا به صبر فرمان بده! زمین از آن خداست و هر کسى از بندگانش را که بخواهد، وارث (حاکم) آن قرار مى دهد. فرجام نیکو، تنها از آنِ پرهیزگاران است. سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیان باد!».[۱۳۴]
تعیین نشانه های جانشین
امام حسن عسکری علیه‌السلام همچنین در موقعیتهای فراهم آمده، در سخن و عمل به معرفی امام زمان علیه‌السلام می پرداختند و مشخصات و نشانه های ایشان را تبیین می نمودند.
«ابو الادیان» یکی از بزرگ ترین نامه رسان­های آن حضرت بوده است. او می گوید: نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در بیماریی که امام با آن از دنیا رفت به خدمتش رسیدم. حضرت نامه هایی نوشت و فرمود: «اینها را به مدائن می بری، پانزده روز در سامرا نخواهی بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدی، خواهی دید که از خانۀ من ناله و شیون بلند است...، عرض کردم: سرور من، امام بعد از شما کیست؟ حضرت سه نشانه ارائه فرمودند: نماز خواندن بر جنازۀ من، خبر دادن از نامه ها، و جواب دادن به زائران قمی، که هر سه در حضرت مهدی‌علیه‌السلام محقّق شد».[۱۳۵]
عصر غیبت
امام حسن عسکری علیه‌السلام در سخنی پیرامون دوران غیبت فرمودند: «أما إنَّ لَهُ غَیْبَهٌ یُحارُ فیهَا الْجاهِلُونَ، وَ یَهْلِکُ فیهَا الْمُبطِلُونَ، وَ یُکَذِّبُ فیهَا الْوَقّاتُونَ، ثُمَّ یَخْرُجُ فَکَأَنّی أنْظُرُ اِلیَ الأَعْلامِ الْبیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأسِهِ بِنَجَفِ الْکُوفَهِ؛‌ حضرت مهدی علیه‌السلام دارای غیبتی است (طولانی) که نادانها در آن زمان متحیر می شوند، اهل باطل در آن غیبت به هلاکت می رسند و وقت تعیین کنندگان دروغ می گویند، سپس ظهور و خروج می کند،
گویا می بینم پرچم­های سفیدی را که در نجفِ کوفه بالای سر او به اهتزار در آمده است».
ان­شاءالله همه ما بتوانیم با عمل به وظیفه، بسترساز ظهور حضرتش باشیم و از امتحان «غیبت امام زمان» سربلند خارج گردیم.[۱۳۶]
اللهم عجل لولیک الفرج؛ والسلام علیکم و علی عبادالله الصالحین
 
 
 
فصل سوم: گلواژه‌های نور

اینک از باب تیمّن و تبرّک به چهارده نور الهی، به چهارده سخن نورانی آن حضرت اشاره نموده، توشه ای ماندگار برای امروز و آینده خویش برمی گیریم.
۱. «خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ؛‌ دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى‌باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند و نفع رساندن به دوستان و آشنایان».[۱۳۷]
۲. «حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ؛‌ نیکویى شکل و قیافه، زیبایى و جمال ظاهر انسان است و نیکو بودن عقل و درایت، زیبایى و جمال درونى انسان».[۱۳۸]
۳. «مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها؛‌ یکى از مصائب و ناراحتى‌هاى کمرشکن، همسایه‌اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود، آن را پنهان و مخفى می‌دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه‌اش گردد، آن را علنى و آشکار می‌سازد».[۱۳۹]
۴. «مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ؛ هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده، و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است».[۱۴۰]
۵. «ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ؛ چه زشت است که مؤمن آرزو و خواسته‌اى داشته باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد».[۱۴۱]
۶. مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ؛‌ هرکس ورع و احتیاط، روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت، عادت و برنامه‌اش، و صبر و بردبارى برنامه‌اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود».[۱۴۲]
۷. «لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض؛‌ مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از انجام واجبات باز ندارد».[۱۴۳]
۸. «إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ؛ رسیدن به خداوند عزوجل، سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نمی‌گردد».[۱۴۴]
۹. «صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ؛ دوست نادان، مایه رنج و زحمت است».[۱۴۵]
۱۰. «اِتَّقُواللهَ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لَا تَکُونُوا شَیْناً؛‌ تقوا را پیشه خود سازید و اسباب آبروی ما باشید، نه مایه ننگ و شرمساری».[۱۴۶]
۱۱. «جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ؛‌ جسارت فرزند به پدر در خردسالی، در بزرگسالی او را به سمت عاقّ والدین شدن می‌کشاند».[۱۴۷]
۱۲. «لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ؛ با کسى جدال و نزاع نکن، زیرا بهاء و ارزش خود را از دست مى‌دهى و با کسى شوخى و مزاح ـ ناشایسته و بى‌مورد ـ نکن، وگرنه افراد بر تو جرأت و جسارت خواهند کرد».[۱۴۸]
۱۳. «ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ؛ حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد، مگر آنکه ذلیل و خوار گردید؛ همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجرا در نیاورد، مگر آنکه عزیز و سربلند شد».[۱۴۹]
 
 
 

 
فصل چهارم: کتاب­شناسی

در این فصل، مشخصات برخی از کتاب‌های تألیف شده پیرامون زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام به صورت فهرست وار تقدیم می‌گردد؛ باشد که موجب راهنمایی و تسهیل دسترسی محققان، مبلغان و پژوهشگران محترم به منابع این موضوع شود.
۱. حیاه الامام العسکری علیه‌السلام ، محمدجواد طبسی، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲.
۲. آخرین خورشید پیدا؛ نگرش کوتاه بر زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، واحد تحقیقات مسجد مقدّس جمکران، ۱۳۷۵.
۳. الامام العسکری علیه‌السلام ، شیخ محمد رضا حکیمی حائری، مؤسّسه الأعلمی، ۱۴۱۲ق.
۴. اعلام الهدایه، الامام الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، مجمع جهانی اهل بیت(ع)، قم، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت، ۱۴۲۲ ق.
۵. با خورشید سامرّا؛ تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمدجواد طبسی حائری، ترجمه عباس جلالی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹.
۶. امام حسن عسکری علیه‌السلام، کاظم ارفع، تهران، فیض کاشانی، ۱۳۷۹.
۷. الامام الحادی عشر الامام الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، گروهی از نویسندگان، ترجمه محمد عبدالمنعم خاقانی، قم، مؤسّسه در راه حق، ۱۳۷۰.
۸. زندگانی حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام رضا استادی، قم، دفتر نشر برگزیده، ۱۳۸۰.
۹. حیات پاکان: داستان‌هایی از زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام و امام مهدی (عج)،‌ مهدی محدثی، موسسه ‌بوستان‌ کتاب ‌قم، ج۵، ۱۳۸۳.
۱۰.  هدایتگران راه نور: زندگانی حضرت حسن عسکری علیه‌السلام، سید محمدتقی مدرسی، مترجم: محمدصادق شریعت، محبان الحسین علیه‌السلام، ج۱۳، چاپ ۲، ۱۳۷۹.
۱۱. پرتوی از زندگی چهارده معصوم(ع): نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمد محمدی ‌اشتهاردی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، اداره عقیدتی سیاسی
۱۲. زندگانی عسکریّین و تاریخچه سامرّا، ابوالقاسم سحاب، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۵ ق.
۱۳. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، باقرشریف قرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، قم، انتشارات جامعه مدرّسین، ۱۳۷۴.
۱۴. زندگی و سیمای امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدتقی مدرّسی، ترجمه محمد صادق شریعت، تهران، انصارالحسین علیه‌السلام ، ۱۳۷۲.
۱۵. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، نسل جوان، ۱۳۵۶.
۱۶. سخنان گهربار امام حسن عسکری علیه‌السلام، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، ۱۳۸۰.
۱۷. ستارگان درخشان؛ سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۸۱.
۱۸. مسند الامام العسکری ابو محمد الحسن بن علی علیهماالسلام ، عزیزاللّه عُطاردی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‌السلام ، ۱۴۱۰ ق.
۱۹. نگاهی بر زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمد محمدی اشتهاردی، تهران، نشر مطهّر، ۱۳۷۴.
۲۰. غریب تنها؛ زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، مهدی شمس الدّین، قم، نورنگار، ۱۳۷۷.
۲۱. آشنایی با معصومین؛ معصوم سیزدهم امام حسن عسکری علیه‌السلام، مهدی آیت اللهی، تهران، جهان آرا، ۱۳۷۰.
۲۲. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام ، گروه نویسندگان، تهران، مؤسّسه البلاغ، ۱۴۱۰ ق.
۲۳. دعای عاشقان، شیخ عباس قمی، به اهتمام حسین نورائی، تهران، هیراد بشارت، ۱۳۸۰.
۲۴. داستان زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، امیرمهدی مراد حاصل، تهران، کانون انتشارات پیام نور، ۱۳۷۸.
۲۵. آفتاب در زندان، سعید آل رسول، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۷۵.
۲۶. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم حائری قزوینی، قم، کتابفروشی بصیرتی، ۱۴۱۳ ق.
۲۷. امام حسن عسکری علیه‌السلام(امام یازدهم)، عباس قدیانی، تهران، فردا به، ۱۳۷۸.
۲۸. الامام الحادی عشر الحسن العسکری علیه‌السلام، شیخ محمد حسن قبیسی عاملی، بیروت، ۱۴۰۳ ق.
۲۹. الامام الحسن العسکری علیه‌السلام (مصوّر)، سید مهدی آیت اللهی، ترجمه کمال السّید، قم، انصاریان، ۱۳۷۴.
۳۰. داستانهایی از امام هادی و امام حسن عسکری علیه‌السلام، قاسم میرخلف زاده، قم، مهدی یار، ۱۳۸۰.
۳۱. در آستانه غیبت؛ زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمد دشتی و مهدی صادقی، تهران، فیض کاشانی، ۱۳۷۷.
۳۲. سیره عملی اهل بیت علیه‌السلام؛ امام حسن عسکری علیه‌السلام، سید کاظم ارفع، فیض کاشانی، چاپ اول، ۱۳۷۰.
۳۳. الامام العسکری علیه‌السلام ، قدوه و اسوه، سید محمدتقی مدرّسی، تهران، رابطه الاخوه الاسلامیه، ۱۴۰۴ ق.
۳۴. برگزیدگان؛ حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، عبداللّه طاهر خانی، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۷۳.
۳۵. تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، باقرشریف قرشی، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا علیه‌السلام، ۱۳۷۱.
۳۶. جلد ۵۰ بحارالانوار، علامه مجلسی، چاپ موسسه وفاء بیروت و نیز: ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار، زندگانی حضرت امام محمدتقی و امام علی النّقی و امام حسن عسکری علیهم السلام ، محمدباقر مجلسی، ترجمه موسی خسروی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۹ق.
۳۷. تحلیلی از زندگی و زمان امام عسکری علیه‌السلام ، گروهی از نویسندگان، قم، مؤسّسه احیاء و نشر میراث اسلامی، ۱۳۵۷.
۳۸. تفسیر فاتحه الکتاب، از امام حسن عسکری علیه‌السلام و پژوهشی پیرامون آن، عبدالحسین امینی، ترجمه قدرت اللّه حسینی شاهمرادی، تهران، حدیث، ۱۳۷۶.
۳۹. التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری علیه‌السلام، سید محمد باقر موحد ابطحی، قم، مدرسه الامام المهدی علیه‌السلام، ۱۴۰۹ ق.
۴۰. چهل حدیث سیره عسکریّین، امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام ، سید حسین زینالی تیلی، قم، نشر معروف، ۱۳۷۸.
۴۱. چهل داستان و چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه‌السلام، عبداللّه صالحی نجف آبادی، قم، مهدی یار، ۱۳۸۱.
۴۲. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، منصور کریمیان، تهران، اشرفی، ۱۳۷۹.
۴۳. شهر بی حصار؛ داستان زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، رضا شیرازی، تهران، پیام آزادی، ۱۳۷۴.
۴۴. کرامات و مقامات عرفانی امام حسن عسکری علیه‌السلام ، علی حسینی قمی، قم، نبوغ، ۱۳۸۱.
۴۵. سرگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام ، محمدجواد نجفی، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
۴۶. عجائب و معجزات شگفت انگیزی از امام حسن عسکری علیه‌السلام، قم، گل یاس، ۱۳۷۹.
۴۷. سیمای سامرّا؛ سینای سه موسی، محمد صحّتی سردرودی، تهران، ۱۳۷۴.
۴۸. تاریخ سامرّا، ذبیح اللّه محلاّتی، ج ۳، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۸۸ق.
۴۹. ذکری مولد الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، گروهی از نویسندگان، نجف، مطبعه الغری، ۱۳۸۶ق.
۵۰. راز بزرگ؛ مهدی رحیمی، تهران، بنیاد بعثت، ۱۳۷۵.
۵۱. ولاده الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، سید محمدحسین طالقانی، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۷۸ق.
۵۲. بررسی صحت و اعتبار روایات تفسیر منسوب به امام عسکری  علیه‌السلام، سیده فاطمه هاشمی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۸۶.
۵۳. چهره‌های درخشان سامرا: حضرت امام هادی و امام عسکری علیهما‌السلام، علی ربانی‌ خلخالی، مکتب الحسین علیه‌السلام، ۱۳۸۶.
۵۴. زندگانی عسکریین علیه‌السلام (امام علی النقی و امام حسن عسکری  علیه‌السلام)، عباس حاجیانی‌ دشتی، موعود اسلام، ۱۳۸۶.
۵۵.  در مکتب امام حسن عسکری علیه‌السلام، علی قائمی، پیام مقدس، ۱۳۸۵.
۵۶.  فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکری علیه‌السلام، همراه با متن کتاب موسوعه کلمات الامام الحسن العسکری علیه‌السلام، مترجم: جواد محدثی، نشر معروف، ۱۳۸۵.
۵۷. کرامات و مقامات عرفانی امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ سید علی حسینی‌ قمی، نبوغ، ۱۳۸۱.
۵۸. همیشه در محاصره: حضرت امام حسن عسکری  علیه‌السلام،‌ مهدی مرادحاصل، ادبیات نوجوانان، موسسه‌ فرهنگی ‌منادی‌ تربیت، تهران، ۱۳۹۰.
۵۹. امام مهدی و منتظران از زبان امام عسکری،‌ امیرمحمد داودی‌پور، یاس‌ نگار، ۱۳۹۳.
۶۰. حکمت‌های عسکری: ترجمه و توضیح چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ جواد محدثی، آستان‌ قدس‌رضوی‌، شرکت‌ به‌نشر، ۱۳۹۲.
۶۱. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ احمد احمدی ‌بیرجندی، به‌نشر، انتشارات ‌آستان‌قدس ‌رضوی، ۱۳۹۲.
۶۲. شهریار نیکی: برگزیده‌ای از سیره‌ی امام حسن عسکری علیه‌السلام (برگرفته از کتاب «چهارده آینه خورشید»، ابوالفضل هادی‌منش، بهار دل‌ها، ۱۳۹۲.
۶۳. اسوه استقامت: مباحثی پیرامون سیره امام یازدهم، حضرت حسن عسکری علیه‌السلام، سید محمدرضا طباطبایی‌نسب، مؤسسه فرهنگی نورالائمه(ع)، ۱۳۹۱.
۶۴.  آشنایی با حضرت امام هادی و حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، ‌برگرفته از منتهی‌الامال شیخ  عباس قمی،‌ دریای معرفت، ۱۳۹۱.
۶۵. زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام: تحقیقی درباره حیات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دوره امام، علی‌اکبر جهانی، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۹۱.
۶۶. زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، باقر شریف قرشی، مترجم: سید حسن اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۹۱.
۶۷.  از مدینه تا سامرا: امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ تقی متقی، موسسه فرهنگی انتشاراتی نقش، ۱۳۹۲.
۶۸.  فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ محمود شریفی، سید حسین سجادی‌تبار، بهاء‌الدین قهرمانی‌نژاد، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۶.
۶۹. عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام حسن عسکری علیه‌السلام(اثبات حقانیت تشیع)، ‌واحد ‌تحقیقاتی‌ گل‌ نرگس(عج)، شاکر، ۱۳۹۰.
۷۰.  امام عسکری  علیه‌السلام الگوی زندگی،‌ حبیب‌الله احمدی، فاطیما،۱۳۹۳.
۷۱. سیری در زندگانی امام حسن عسکری  علیه‌السلام، محمدحسین زارعی، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۸.
۷۲. آفتاب نیمه شب؛ روایت داستانی زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، فاطمه مستغنی، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، ۱۳۸۶.
۷۳. هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، گردآورنده: حمیدرضا کفاش، ۱۳۸۳.
۷۴. سوار سبزپوش آرزوها: روایتی نو از زندگانی امام هادی و امام حسن عسکری علیه‌السلام تا آغاز غیبت کبرای امام زمان(عج)، کمال سید، مترجم: سید حسین سیدی، اشکذر، نسیم اندیشه،۱۳۹۰.
۷۵. دیدار شیرین؛ گزیده ای از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام، مسلم ناصری، تهران، پیام آزادی، ۱۳۸۱.
۷۶. آسمان چشمان تو: چهل حکایت از زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، ناصر نادری، پیام محراب، ۱۳۸۳.
۷۷. آن روز، آن اتفاق: داستان‌هایی از زندگی امام حسن عسکری علیه‌السلام، محمود پوروهاب، موسسه ‌بوستان‌ کتاب ‌قم، ۱۳۸۳.
۷۸. زندگانی و سیره اهل بیت(ع) برای نوجوانان: حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، لطیف راشدی، نویسنده: محمدرضا راشدی، قم، لاهوتیان، ۱۳۸۸.
۷۹. از پس ابر، محمدرضا بایرامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تهران، ۱۳۸۹.
۸۰. ماه در میان نیزه‌ها: کوتاهه‌هایی از زندگانی امام حسن عسکری علیه‌السلام،‌ مهدی قزلی، امیرکبیر، ۱۳۹۲.

۸۱. [۱۵۰]
 
والحمدلله؛ والسلام علی من اتبع الهدی.
 

[۱] . نک: بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۵۰، ص ۲۳۶؛‌ کافی، کلینی، ج۱، ص۵۰۳؛ الارشاد، شیخ مفید، ص۳۳۴.
[۲] . المناقب، ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۲۱؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۳۶.
[۳] . المناقب، ج۴، ص۴۲۲؛ دلائل الامامة، ص۴۲۳.
[۴] . بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۲۶.
[۵] . کافی، ج۱، ص ۵۰۸؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۷ و ۳۰۸.
[۶]. علل الشرایع، شیخ صدوق، ج۱، ص‌۲۳۰.
[۷]. اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص‌۳۷۶.
[۸]. مناقب آل ابی‌طالب، ج‌۴، ص۴۲۷.
[۹] بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۶۹.
[۱۰] . اثبات الوصیه، مسعودی، ص ۲۴۳.
[۱۱] . نک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، صص ۶۲۶-۶۶۲.
[۱۲] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۱، به نقل از سیره پیشوابان، ص ۶۲۲.
[۱۳] . زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام، باقرشریف قرشی؛ مترجم حسن اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص۲۷۶-۲۷۷. با اندکی تغییر.
[۱۴] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۳۳؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۴۷۲.
[۱۵] . کافی، ج۱، ص ۵۰۹.
[۱۶] . کافی، ج۱، ص ۵۰۸.
[۱۷] . کافی، ج۱، ص ۵۰۷؛ کشف الغمه، الاربلی، ابوالحسن، ج۳، ص ۲۱۸.
[۱۸] . بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۸۵.
[۱۹] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۴۵.
[۲۰] . مناقب آل ابی طالب، ‌ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۳۵.
[۲۱]. منهج الصادقین، ملا فتح‌الله کاشانی، ج۱، ص ۳۸؛ تفسیر ابوالفتح، رازی، ج ۱، ص ۲۴.
[۲۲] . بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۰۵.
[۲۳] . نک: البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بحرانی، ج ۱، ص ۴۵.
[۲۴] . داستان‌هایی از زندگی علما، ج۱، ص۱۵ـ۱۶.
[۲۵] . تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ص ۴۷۸.
[۲۶] . بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۷۹.
[۲۷] . انفال/۲۴.
[۲۸] . حجر/ ۳.
[۲۹] . اِسـراء/۲۰.
[۳۰] . ۷/۱۷/۱۳۸۱.
[۳۱] . زمر/ ۸.
[۳۲] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۴۰، به نقل از سیره پیشوایان، ص ۶۲۸.
[۳۳] . بحارالانوار، ج۶۸، ص ۲۳۶.
[۳۴] . نک: سیری در سیره نبوی، ص ۲۱۸.
[۳۵] . المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص ۲۸۳. قرآن می فرماید: «انما یخشی الله من عباده العلماء؛ از بندگان خدا، تنها دانایانند که از او می ترسند». فاطر/۲۸ .
[۳۶] . بحار الانوار، ج ۹۰، ص ۳۳۶.
[۳۷] . وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، ج ۱۱، ص ۱۷۷.
[۳۸] . بحار الانوار، ج ۹۰، ص ۳۳۶.
[۳۹] . وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۷۷.
[۴۰] . کافى، ج ۴، ص ۲۳۴.
[۴۱]. مستدرک الوسائل، نوری، میرزا حسین، ج ۱۱، صص ۲۱۲.
[۴۲] . مهج الدعوات، سید بن طاووس، ص ۱۵۷؛ بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۹۱، ح ۵.
 
[۴۳] . مستدرک سفینة البحار، ج ۹، ص ۲۰۴.
[۴۴] . مفاتیح الجنان و نیز بحارالانوار، ج ۸۷، ص ۶۷.
[۴۵] . جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۷۱. برای اطلاع بیشتر، ر. ک: پرچم‌داران هدایت، تدبری در زیارت جامعه کبیره؛ سید احمد سجادی؛ انتشارات اسوه، ۱۳۸۸.
[۴۶]. مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۵؛‌ کشف الغمّه، ج ۳، ص ۲۱۱.
[۴۷] . کافی، ج ۱، ص ۵۱۲؛  بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۴.
[۴۸] . وسائل الشیعه، ج۱۴، ص ۴۷۸؛‌ اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج۳، ص ۱۰۰.
[۴۹] . تفسیر امام العسکری علیه السلام، ص ۷۲ به بعد؛ بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۲۳۱، ۲۳۲، ۲۳۳، با تلخیص.
[۵۰] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴.
[۵۱] . کمال الدین، شیخ صدوق، ص ۴۷۳؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۳۱.
[۵۲] . مقصود حضرت از ۵۱ رکعت نماز، ۱۷ رکعت نمازهای واجب و ۳۴ رکعت نوافل آنهاست.
[۵۳] . مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص ۷۸۸؛ وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۷۸.
[۵۴] . جامع احادیث الشیعه، معزی ملایری، ج ۴، ص ۲۲.
[۵۵] . نک: الغارات، ثقفى، کوفى، ترجمه عزیزالله عطاردى، ص ۳۸۱.
[۵۶] . نک: تاریخ ‌ابن ‌خلدون، ج‌۲، ص ۶۳۶؛ الطبقات ‌الکبرى، ابن سعد، ج ‌۳، ص ۲۳ – ۲۴؛ الأخبار الطوال، دینوری، ص ۲۰۲؛ مجموعه‌ آثار استاد شهید مطهرى، ج ۱۶، ص۲۹۷.
[۵۷] . بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۹.
[۵۸] . علل الشرایع، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۵۸.
[۵۹] . بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۶۹.
[۶۰]. اعلام الدین فی صفات المؤمنین، حسن بن ابی الحسن الدیلمی، ص‌۳۸۸.
[۶۱] - نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴، ترجمه دشتی، و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۷، ص ۲۵۱.
[۶۲]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، ج‌۲، ص۱۰۳.
[۶۳]. شرح احقاق الحق، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، ج‌۱۱، ص‌۶۲۸؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص‌۸۴۰ و ۱۴۱۶.
[۶۴] . تحف العقول، ص ۴۸۹.
[۶۵] . هدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، ص۳۴۱.
[۶۶]. نساء/ ۵۹.
[۶۷]. ینابیع المودّة، قندوزی حنفی، ص ۱۱۷.
[۶۸]. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پس از معرفی یکایک امامان به جابر،‌ فرمودند: «بهم یمسک الله السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و بهم یحفظ الله الارض ان تمید باهلها؛ خداوند به وسیله ایشان، آسمان را از اینکه بدون اجازه او بر زمین افتد، نگه می­دارد و به وسیله­ی ایشان زمین را حفظ می­کند که اهل خود را به تزلزل در نیاورد». (بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۲۰). و امام صادق علیه السلام فرمودند: «لو بقیت الارض بغیر امام لساخت؛ اگر زمین بدون امام بماند، حتما فرو خواهد ریخت». (کافی، کتاب الحجة باب ان الارض لا تخلو من الحجة، ج ۱۰).
[۶۹]. خداوند نیز فرموده است: «وابتغوا الیهِ الوسیله؛ و وسیله­ای [برای تقرب] به سوی خدا بجوئید». مائده/۳۵.
[۷۰]. طه/ ۸۲.
[۷۱]. تفسیر القمی، ج ۲، ص ۶۱.
[۷۲]. تفسیر فرات الکوفی، ص ۲۵۸.
[۷۳]. حشر/ ۲۰.
[۷۴]. عیون اخبار الرضا‌علیه‌السلام، شیخ صدوق، ج ۱،‌ ص ۲۸۰.
[۷۵] . فاطر/۳۲.
[۷۶] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج ۲، ص ۶۸۷؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۹.
[۷۷]. شجره طوبی، شیخ محمدمهدی حائری، ج ۱، ص ۳.
[۷۸] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۶ و ۳۱۷.
[۷۹] . واقفیه کسانی هستند که تا امام هفتم را قبول دارند و به امامان بعدی ایمان ندارند.
[۸۰] . الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج ۲، ص ۶۸۵.
[۸۱] . فرقان/۵۷.
[۸۲]. شرح‌ نهج‌‌البلاغه‌ ابن‌ ابی‌الحدید، ج ۱۶، ص ‌۲۱۱.
[۸۳]. ولاءها و ولایتها، شهید مطهری، ص ۴۸ و ۴۹.
[۸۴] . کافی، ج۶، ص۳۸۹.
[۸۵] . بحارالانوار، ج۷۸، ص ۳۷۳، ح ۱۸.
[۸۶] . امالی شیخ طوسی، ص۶۱۰؛ بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۰۳؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۶۰؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۳۱۸.
[۸۷] . بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۰۳؛ بشارة المصطفی، عماد الدین طبری، ص ۷۵.
[۸۸] . بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۰۳.
[۸۹]. نک: ‌بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۳۷ و تفسیر مجمع البیان ذیل آیه.
[۹۰] . امالی شیخ صدوق، ص ۴۸۴.
[۹۱] . تحف العقول، ص۵۱۹، ح ۲۲.
[۹۲]. کنزالعمال، متقی هندی، ج ۱، ص ۲۶۲؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۱، ص ۵۲.
[۹۳] . طه/۱۴.
[۹۴]. انشقاق/ ۶.
[۹۵] . کافی، ج ۲، کتاب فضل القرآن، ح ۵.
[۹۶] . بحارالانوار ج۷۵، ص ۳۷۲؛ تحف العقول، ص ۴۸۸.
[۹۷] . الارشاد، ج ۲، ص ۳۳۴.
[۹۸] . کافی، ج ۳، ص ۳۲۴.
[۹۹] . همان.
[۱۰۰] . وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۳۷۸.
[۱۰۱] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۳.
[۱۰۲] . کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۹۰.
[۱۰۳] . تحف العقول، ص ۴۸۷.
[۱۰۴] . نهج البلاغه، حکمت ۱۴۲.
[۱۰۵] . سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۴، ص ۵۵۱.
[۱۰۶] . تفسیر الامام العسکرى علیه السلام، ص ۳۱۶، ح۱۶۱؛ الخرایج و الجرایح، ج ۲، ص ۶۸۴، ح ۳.
[۱۰۷] . بحارالانوار، ج۵۰، ص ۳۲۳.
[۱۰۸] . تحف العقول، ص۴۸۷.
[۱۰۹] . نک: مرتضی مطهری- انسان کامل- صفحه ۳۱-۳۰ .
[۱۱۰] . آل عمران/۱۳۵.
[۱۱۱] . کافى، ج ۲ ص ۲۸۸.
[۱۱۲] . مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص ۳۶۸.
[۱۱۳] . مشکاة الانوار، علامه طبرسی، ص ۳۹۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۱۶۸.
[۱۱۴]  نهج البلاغه، حکمت ۳۴۸.
[۱۱۵] . کافى، ج ۲ ص ۲۸۷.
[۱۱۶] . صحیفه سجادیه، دعاى هشتم.
[۱۱۷] . الفصول المهمة، شیخ حرّ عاملی، ص ۲۶۸؛ صواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی،‌ ص ۲۰۷؛ مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۴۲۵ (به اشتباه متوکل ذکر شده است) ؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۱۹ (با تفاوت).
[۱۱۸] . بحارالانوار، ج۵۰، ص ۳۱۱؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص ۵۲۶.
[۱۱۹] . کافى، ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱.
[۱۲۰] . شیخ محمد جواد طبسى، حیاه الامام العسکرى، ص ۲۱۷.
[۱۲۱] . مسعودى، اثبات الوصیّه، ص ۲۳۴.
[۱۲۲] . سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص ۶۴۳.
[۱۲۳] . ارشاد شیخ مفید، ص ۳۲۲؛ کشف الغمّة، ص ۳۰۵؛ به نقل از محجّة البیضاء، ج ۴، ص ۳۲۶.
[۱۲۴] . کافی، ج۱، ص ۵۰۸؛ ارشاد، ص۳۴۳.
[۱۲۵] . بحارالانوار، ج۶۴، ص۳۰۷.
[۱۲۶] . نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۵.
[۱۲۷] . الإحتجاج على أهل اللجاج، شیخ طبرسی، ج‌۲، ص۴۶۰.
[۱۲۸] . داستان دوستان، محمدی اشتهاردی، ص ۶۴۲.
[۱۲۹] . گرد و غباری که از حرکت پا بر می خیزد. حالتی شبیه به دیوانگی.
[۱۳۰] . مولوی.
[۱۳۱] . «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَئٍ اِنّی فاعِلٌ ذلِکَ غَدَاً اِلّا اَنْ یَشَاءَ اللهُ وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذَا نَسِیتَ وَ قُلْ عَسَی اَنْ یَهْدِیَنِ رَبِّی لِاَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدَاً؛ نباید درباره­ی کاری که می­خواهی فردا انجام دهی، بگویی که من آن را انجام می­دهم، مگر آنکه ـ بگویی اگر ـ خدا بخواهد و خدا را هنگامی که فراموش کردی یاد کن و بگو شاید (و امید است) که پروردگارم مرا به کوتاه­ترین راه رشد هدایت و رهنمون سازد». کهف، ۲۳-۲۴.
[۱۳۲] . أعلام الدّین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، ص ۳۱۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۹.
[۱۳۳] . کمال الدین، شیخ صدوق، ج۲، ص ۳۸۴، باب ۳۸.
[۱۳۴] . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۴، ص ۴۲۵؛ الانوار البهیه، شیخ عباس قمی، ص ۱۶۱.
[۱۳۵]. نک: کمال الدین، شیخ مفید، ص۴۷۵؛ سیرۀ پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص۶۶۰؛ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۳۲.
[۱۳۶] . کمال الدین و تمام النعمه، ص ۴۰۹، ح ۹.
[۱۳۷] . تحف العقول، ص ۴۸۹.
[۱۳۸] . بحارالانوار،‌ج۱، ص۹۵.
[۱۳۹] . بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲.
[۱۴۰] . تحف العقول، ص ۴۸۹.
[۱۴۱] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۴.
[۱۴۲]. بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۹.
[۱۴۳] . تحف العقول، ص۴۸۹.
[۱۴۴] . بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۸۰.
[۱۴۵] . تحف العقول، ص ۴۸۹.
[۱۴۶] . تحف العقول، ص ۴۸۸؛ ‌مستدرک سفینه البحار، ج۱۰،‌ص ۳۵۶.
[۱۴۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۴.
[۱۴۸] . تحف العقول، ص ۴۸۶.
[۱۴۹] . بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۳۲.
[۱۵۰] . به نقل از: خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) و نشریه فرهنگ کوثر، زمستان ۱۳۸۲شماره۶۰ (کتاب شناسی امام عسکری علیه السلام).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.