گرایش به زرتشت-عامل ارتداد-معنای ارتداد ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۵۸۰ بازدید

دانشجویی هستم با خانواده ای به شدت مذهبی و خودم نیز تا قبل از آمدن به دانشگاه کلیددار مسجد محله مان بودم و به صورت باور نکردنی پایبند به مسایل دینی بوده ام طوری که بین همه همسن و سال هایم به این هم معروف و مشهور بودم. اما بعد از دانشجو شدن کم کم افکارم عوض شدند و بعد از تحقیق و تفحص در مورد ادیان مختلف به شدت به دین زرتشت علاقمند شدم طوری که حتی واجبات دین (مثل نماز و ... ) را یا اصلا انجام نمی دهم و یا بدون توجه انجام می دهم و به طور ناخود آگاه در همه امور زندگی ام حتی در جزئی ترین، زرتشت را سرمشق خود قرار می دهم. ولی از اینکه بگویم مسلمان نیستم به شدت می ترسم (هر چند هنوز مسلمان هستم) و می دانم که اگر دین زرتشت نباشد دیگر نمی توانم خداپرست باشم. حالا خواهش می کنم بدون تعصب به من کمک کنید که آیا می توانم دینم را عوض کنم و به چیزی که احساس می کنم به آن تعلق دارم و با وجود آن زندگی و معنویت برایم معنای قبلی را پیدا می کند، تعلق داشته باشم یا خیر؟ باز هم خواهش می کنم بدون تعصبات دینی جواب مرا بدهید.

ابتدائا در مورد موضوع مد نظرتان به عرض می رسانیم که این مسئله از دو زاویه قابل بررسی و ارائه جواب است :
1- از دیدگاه تربیتی و کلامی
2- از دیدگاه حقوقی و فقهی
از دیدگاه کلامی و تربیتی هر شخصی باید دین و مرام خود را بر اساس تفکر و تدبر انتخاب نماید و در مورد شما هم مسئله از همین قرارا ست که در اصول اعتقادی و پایه های دین نباید مقلد بود و باید براساس توان فکری و استدلال پیش رفت و به چیزی معتقد بود و یا از اعتقاد به آن روی تافت. یر پایه این دیدگاه شما ابتدا باید به شکل مستدل به دلیل خوش آمدنتان از زرتشت بپردازید و از جانب دیگر علت ناخرسندیتان از اسلام را نیز بیان نمایید . از زرتشت چه شناختی دارید؟ که از آن خوشتان آمده است ؟و از اسلام چه شناختی دارید؟ و چه وجه ای و بخشی از آن برای شما غیر قابل قبول افتاده است ؟
بر اساس این دیدگاه شما را مجبور به پذیرش اسلام نمی کنیم ولی باید دلیل قابل قبول برای اسلام و یا هر دین دیگر ارائه نمایید و تا زمانی که به شکل قطعی به اصول اعتقادی و ارکان دین جدید پی نبرده اید و برای شما ثابت نشده است نمی توانید از آیین خود دست بکشید چه آدمی برای یک لحظه هم نباید در عالم بی دینی به سر ببرد.
براساس این دیدگاه شما باید در ارتباط بعدی به سوالاتی که در بالا بیان نمودیم جواب دهید و به شکل مبسوط و دقیق برای ما میزان آگاهیتان را از اسلام و زرتشت بیان و منابع اطلاعاتی خود را از نظر اعتبار و قابلیت ارزش بنویسید تا ببینیم در پی یک بحث مستدل و قابل اعتماد کدام دین حق و کدام ناحق است ؟ بنابر این دست به قلم شوید و ما را از اعتقادات و آیین اسلام و زرتشت آگاه و علت تمایل و مورد پسند واقع شدن هر یک را برای مابنویسید تا ببینیم اگر واقعا زرتشت برتر است همانند شما هر دو زرتشتی شویم و اگر اسلام برتر است هر دو بر دین خود قبلی و فطری خویش اصرار عاقلانه و عالمانه ورزیم . پس بیش از این ما را منتظر نگذارید چه آدم عاقل نباید دین و آیین خود را تقلیدی بپذیرد و تفاوت انسان و دیگر حیوانات در همین زندگی عاقلانه است و بس.
اما ازدیدگاه حقوقی و فقهی مسئله به شکل دیگری است:
در قلمرو حقوق و آزادى هاى مذهبى،این موضوع به مسأله ارتداد،مربوط می شود که از مهم ترین و حساس ترین موضوعات شمرده مى شود.

ارتداد چیست؟


«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى بازگشت است. در فرهنگ دینى، بازگشت به کفر ارتداد و ردّه نامیده مى شود،(1) البته مسأله ارتداد و احکام جزایى مترتب بر آن به اسلام اختصاص ندارد. در برخى دیگر از ادیان و مذاهب بزرگ نیز هر گاه کسى از دین برگزیده و منتخب روى گرداند ،کافر به شمار مى آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خواند و مجازات مى شود.(2) در فرهنگ اسلامى از آن جهت که دین حق نزد خدا اسلام است،(3) هر کس خداى متعال یا وحدانیت وى، حیات پس از مرگ(معاد)، شریعت اسلامى یا نبوت حضرت محمد(ص) را باور نداشته باشد، کافر قلمداد مى شود.(4) البته جوهره همه ادیان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرایط اجتماعى، شرایع نیز تفاوت مى یابند؛ در هر عصرى، تنها یک شریعت بر حق است و سایر شرایع، به دلیل تفاوت شرایط قبلى یا وقوع تحریف، نسخ مى شود.(5) احترام اسلام براى شریعت هاى پیش، مانند یهودیت و مسیحیت، صرفاً به دلیل تحمل و بردبارى و تسامح عملى و تأیید همزیستى مسالمت آمیز است نه پذیرش حقانیت و اصالت کنونى آن ها.(6) بنابراین، چنان که علامه مطهرى مى فرماید:
«کافى نیست که انسان یک دینى داشته باشد و حداکثر این می باشد که آن دین، منتسب به یکى از پیامبران آسمانى باشد، با این استدلال که همه ادیان آسمانى از لحاظ اعتبار، در همه وقت یکسان هستند، بلکه دین حق در هر زمانى یکى بیش نیست و بر همه کس لازم است که در هر زمان، پیغمبر صاحب شریعت از سوى خدا در آن عصر را اطاعت کنند تا آن که نوبت به حضرت خاتم الانبیا(ص) رسیده است. در این زمان، اگر کسى بخواهد به سوى خدا راهى را بجوید، باید از دستورهاى دین او راهنمایى بجوید و به حکم صریح قرآن، دینى جز اسلام پذیرفته نیست.(7) و حتى اگر مراد از اسلام، خصوص دین ما نباشد بلکه منظور(معناى لغوى آن یعنى) تسلیم خدا شدن باشد، باید دانست که حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان، شکل آن همان شریعت محمدى(ص) است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق مى گردد و بس؛ چه این که این شریعت، آخرین دستور الهى است و همواره باید از آخرین دستورها تبعیت کرد. البته باید توجه داشت که میان پیامبران اختلاف و نزاعى وجود ندارد، لکن انسان باید همه پیامبران را قبول داشته باشد(8) و بداند که پیامبران سابق، مبشر پیامبران لاحق، خصوصاً خاتم و افضل آن ها، بوده اند و پیامبران لاحق، مصدق پیامبران سابق بوده اند.(9) پس لازمه ایمان به همه پیامبران(که مورد تأکید قرآن است)(10) این است که در هر زمانى تسلیم شریعت همان پیامبرى باشیم که دوره او است».(11)
البته کفار به سه گروه تقسیم مى شوند:
1. اهل کتاب: یهودى ها و مسیحى ها
2. شبیه اهل کتاب: زرتشتى ها. بر اساس روایات، زرتشتیان داراى کتاب آسمانى بودند که در طول تاریخ ازمیان رفته است.
3. مشرکان و سایر کفار(12)
قرآن کریم، همواره اهل کتاب را از مشرکان جدا کرده است؛ براى مثال مى فرماید: «ما یودالذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین أن ینزل علیکم من خیر ... »؛(13) از این رو، با آن که یهودیان حضرت «عزیر» و مسیحیان حضرت «عیسى(ع)» را پسر خدا مى دانستند(14)، مشرک نامیده نشده اند و در اسلام روش برخورد و تعامل با آنان مانند مشرکین نیست.(15)
هر مسلمانى که منکر دین اسلام گردد، مرتد نام مى گیرد(16) و مجازاتى سخت بر او تحمیل مى شود.

عوامل ارتداد


امورى که سبب کفر مى شود، هر گاه از سوى یک مسلمان صورت پذیرد، عوامل تحقق ارتداد نیز به شمار مى آید. این امور عبارت است از:
1. انکار اصل دین: مانند انکار وجود خدا، وحدانیت وى، رسالت حضرت ختمى مرتبت(ص) یا معاد و حیات پس از مرگ. با انکار یکى از این امور فرد کافر مى شود؛ مثلاً اگر به خدا ایمان داشته باشد، ولى به شریعت حضرت محمد(ص) ایمان نیاورد، کافر شمرده مى شود؛ «الکافر هو من انتحل غیر الاسلام»؛(17)
2. انکار یکى از احکام ضرورى و بدیهى دین اسلام:(18) مانند انکار وجوب نماز یا روزه. هر مسلمانى مى داند در دین اسلام نماز و روزه واجب است. ممکن است کسى منکر اصل دین اسلام و شریعت محمدى(ص) نشود؛ ولى به دلیل انکار یکى از احکام ضرورى اسلام کافر گشته، حکم ارتداد بر وى جارى گردد؛ «الکافر هو من... و انتحله(یعنى الاسلام) و جحد ما یعلم من الدین ضرورة»؛(19) البته فقها در این مسأله که آیا صرف انکار یکى از ضروریات دین موجب کفر و ارتداد مى شود - مانند بهائیان، قادیانى ها و افرادى چون کسروى که پیامبر را تکذیب نمى کنند ولى مى گویند شما معانى کلمات پیامبر(ص) را نمى فهمید -(20) یا باید مستلزم انکار اصل دین باشد و فرد به این نکته توجه داشته باشد -(21) مثلاً انکار وجوب نماز و روزه، به این معنا باشد که من قبول ندارم در اسلام چنین حکمى وضع شده، پس(نعوذ الله) پیامبر دروغ گفته است - اختلاف نظر دارند. اگر منکر جدید الاسلام به شمار آید یا دور از کشورهاى اسلامى زندگى کند، به گونه اى که روشن نبودن بداهت این حکم نزد وى ممکن باشد، به کفر وى حکم نمى شود.(22)
3. انکار یکى از احکام قطعى ولى غیر ضرورى اسلام:(23) هر گاه کسى به طور مشخص بداند مثلاً روزه در عید فطر حرام است یا روزه مسافر(جز در موارد خاص) باطل است و یا پوشش اسلامى بانوان واجب است، ولى با وجود این منکر آن گردد، مرتد مى شود؛ چون این امر به انکار رسول خدا(ص) یا تکذیب آن حضرت مى انجامد.
البته لازم نیست انکار دین یا ا حکام شریعت مقدس حتماً با گفتار صریح و آشکار باشد. هر گفتار یا کردارى که سبب تکذیب، انکار، عیب گذارى و ناقص شمردن، تمسخر و استهزاى دین اسلام یا اهانت به مقدسات(24) و کوچک شمردن و دست برداشتن از آن گردد، موجب تحقق کفر و ارتداد مى شود؛ مانند افکندن قرآن در کثافات یا پاره یا تیرباران کردن آن. از این روى، هر رفتار و گفتارى که نتیجه آن عدم حقانیت دین اسلام و در نتیجه بى فایده بودن اعتقاد به آن باشد، موجب کفر و ارتداد مى گردد.(25) یکى از نمونه هاى روشن آن حکم حضرت امام خمینى درباره سلمان رشدى و مرتد خواندن او است. سلمان رشدى با صراحت به نفى و انکار اسلام نپرداخت؛ ولى به نحوى مزورانه و شرم آور به ساحت مقدس قرآن کریم، پیامبر اکرم(ص) و همسران و برخى از یاران آن حضرت توهین کرد - این خود جرمى جداگانه به نام«سب النبى» است و مجازات مستقل دارد - و مسأله وحى و نزول قرآن را به سُخره گرفت. او به خواننده کتابش تلقین مى کند که رسالت پیامبر(ص) و نزول قرآن کریم، دروغ و - معاذ الله - ساخته ذهن نبى اکرم(ص) است و حتى بعضى از سخنان شیطان نیز در قرآن گنجانیده شده است.

انواع مرتد


در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر یک احکامى جداگانه دارد:
الف) مرتد فطرى: کسى است که پدر یا مادر یا والدینش هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده، بعد از بلوغ، آیین اسلام را پذیرفته و سپس به کفر روى آورده است؛ مانند سلمان رشدى که پدرش مسلمان است.
ب) مرتد ملى: کسى است که پدر و مادرش هنگام انعقاد نطفه وى کافر بوده اند؛ بعد از بلوغ، اظهار کفر کرده، سپس مسلمان شده و بعد از آن به کفر باز گشته است.(26)
البته برخى از فقها نیز اسلام یا کفر پدر یا مادر هنگام ولادت طفل را شرط دانسته اند نه هنگام انعقاد نطفه.(27)
فرزندان نابالغ، از جهت اسلام و کفر، تابع آیین پدر و مادرند.(28) هر گاه یکى از والدین مسلمان باشد، فرزند، مسلمان شمرده مى شود؛(اسلامِ حکمى) چون اسلام بر کفر برترى دارد و تابعیت برتر براى فرزند منظور مى شود.(29) اگر پدر و مادر هر دو کافر باشند، فرزند نیز در حکم کافر است.(30) البته باید توجه داشت، براى حکم به ارتداد و اجراى مجازات آن، اسلامِ حکمى کفایت نمى کند. باید فرد، پس از بلوغ، خود اسلام را انتخاب کند و سپس کفر بورزد.(31)
------------------------
پى نوشت ها:
1. المفردات فى غریب القرآن، راغب اصفهانى، ص 193و192.
2. عهد قدیم، سفر توریه مثنى، فصل 13؛ عهد جدید، نامه اى به مسیحیان یهودى نژاد عبرائیان، بند10، جمله 32-26.
3. آل عمران(3):19.
4. مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ابوعلى طبرسى، ج 1-2، ص 128.
5. تفسیر المنار، محمد رشیدرضا، ج 6، ص 417-416.
6. پرسش ها و پاسخ ها(آزادى و پلورالیسم)، آیت الله مصباح یزدى، ج 4. ص 78-62و38.
7.(آل عمران(3):85.
8. بقره(2):285.
9. صف:(61):6؛ بقره(2):146
10. بقره(2):136.
11. عدال الهى، مرتضى مطهرى، ص 300-296.
12. ر.ک: کتب فقهى شیعه و اهل سنت؛ بخش جهاد.
13. بقره(2): 105.
14. توبه(9): 31و30؛ مائده(5):73و72و17.
15. المیزان فى تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایى، ج 9، ص 282-281.
16. تحریرالوسیله، امام خمینى، ج 2، ص 499 و المغنى، ابن قدامه(از فقهاى بزرگ اهل سنت)، ج 10، ص74.
18و17. ر.ک: کتب فقهى باب نجاسات، از جمله مرحوم محقق در شرایع اسلام و امام خمینى(ره) در تحریر الوسیله.
19. مدارک الاحکام فى شرح شرایع الاسلام، سید محمد موسوى عاملى، ج 2، ص 294.
20. جواهر الکلام، محمد حسن نجفى، ج 41، ص 601 و ج 6، ص 488و 49؛ فقه الحدود و التغریرات، سید عبدالکریم موسوى اردبیلى، ص 839.
21. التنقیح فى شرح العروة الوثقى، سید ابوالقاسم خویى، ج 3؛ ص 61و59-58 تحریرالوسیله، امام خمینى، ج 1، ص 115.
22. جواهر الکلام، محمد حسن نجفى، ج 6، ص 49.
23. همان.
24. مانند حکم به ارتداد خانمى از سوى حضرت امام خمینى(ره) که در مصاحبه رادیویى به مناسبت تولد حضرت زهرا(س) در پاسخ به این پرسش که الگوى شما کیست، گفته بود: خانم اوشین الگوى من است؛ چون حضرت فاطمه(س) به چهارده قرن قبل تعلق داشته اند.
25. جواهرالکلام، محمد حسن نجفى، ج 6، ص 48وج 41، ص 600.
26. تحریرالوسیله، امام خمینى، ج 1، ص 499.
27. مبانى تکملة المنهاج، سید ابوالقاسم خویى، ج 1، ص 325.
28. جواهر الکلام، محمد حسن نجفى، ج 41، ص 602؛ تحریرالوسیله، امام خمینى، ج 2، ص 498.
29. همان، ج 6، ص 49.
30. همان، ص 45و44.
31. همان. ج 41، ص 617و605و603.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.