گردن زدن دشمنان پیامبر(ص) ۱۳۹۸/۱۰/۱۵ - ۲۲۸ بازدید

سر بریدن اسیر توسط امام على

زید پسر علی، از پدرش علی بن حسین نقل میکند که گفت: رسول خدا، روزی بیرون رفت و نماز صبح را خواند و انگاه فرمود: ای مردمان کدامیک از شما حاضر است به نزد سه نفری که به لات و عزی قسم خورده اند مرا بکشدند رفته و از من دفاع نمایید که قسم به خدای کعبه، انها به دروغ قسم خورده اند. مردم سکوت کردند و کسی چیزی نگفت.

پیامبر گفت: گمان میکنم علی بن ابیطالب، پیش شما نیست. عامر پسر قتاده گفت: او تب داشت و برای نماز نیامده است، اجازه دهید تا او را باخبر کنم. گفت: علی را با خبر کن! او علی را باخبر کرد و علی با عجله امد، در حالی که پیراهنی بلند بر تن داشت که دو سوی ان را به گردنش بسته بود. انگاه پرسید: ای فرستاده خدا! این چه خبری است؟

گفت: این خبر از طرف فرستاده خدای من است و اطلاع میدهد که کسانی برای کشتن من، به پا خاسته اند و به خداوند کعبه قسم دروغ خورده اند. علی گفت: من به پیشواز انها میروم و هم اکنون لباس بر تن میکنم. رسول خدا فرمود: بگیر این لباس و زره و شمشیر را! او زره را به تن نمود و عمامه را به سر نهاد و شمشیر را به کمرش بست و با اسبش رفت و تا سه روز، خبری از او در دست نبود. و جبرییل خبری از او نداده بود. فاطمه با حسنین امد و گفت: شاید این دو کودک بی پدر شده اند. در این حال، اشک از چشمان پیامبر جاری شد و فرمود: ای مردم! هرکس که خبری از علی برای من بیاورد او را به بهشت بشارت میدهم.

مردم به راه افتادند تا خبری بیاورند. چون پیامبر بسیار اندوهگین و غم زده بود، حتی پیر زنان نیز بیرون شتافتند و عامر پسر قتاده برگشت و مژده اورد و جبرییل نیز خبر به پیامبر اورد. در این حال، علی با سه شتر و دو نفر اسیر و سه اسب، وارد شد و در دستش سری بود. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن! ایا میخواهی کار تو را بازگو کنم؟ منافقان گفتند: تا لحظاتی پیش اندوهگین بود و اکنون میخواهد حالات او را باز گوید!
پیامبر گفت تو خود کارت را بازگو کن، تا برای مردم حجت باشی. گفت: ای رسول خدا! چون به ان محل رسیدم، سه نفر شتر سوار را دیدم که فریاد زدند: کیستی؟ گفتم علی پسر ابوطالب، پسر عموی رسول خدا هستم. گفتند: ما برای خداوند فرستاده ای سراغ نداریم، و پیش ما، کشتن تو با کشتن او یکسان است. شخصی که اکنون کشته شده به من هجوم اورد و میان من و او، ضرباتی رد و بدل شد. بادی سرخ وزید که از ان، اواز شما را شنیدم که میگفتید: گریبان زره را برایش پاره کرده، بر رگ و شانه اش بکوب. پس به شانه او زدم و اتفاقی نیافتاد. بادی زرد وزید که میگفتید: زره از پایش افتاد، به پایش بزن! زدم و ان را قطع نمودم و سرش را گرفتم و کنار انداختم.
این دو مرد گفتند: شنیده ایم محمد انسانی رحم پیشه و پر مهر است، پس در قتل ما تعجیل نکن و ما را به نزد او ببر که این رییس ما، با هزار قهرمان برابر بود. پیامبر فرمود: یا علی! اواز اول که شنیدی از طرف جبرییل بود، اواز دوم از طرف میکاییل بود. انگاه فرمود یکی از این دو مرد را پیش من بیاور! او را اورد.

پیامبر گفت: بگو «لا اله الا الله» و به رسالت من شهادت بده! گفت: کندن کوه ابو قبیس، برای من، از اعتراف اسان تر است. گفت ای علی! او را ببر و گردنش را بزن. سپس فرمود: دومی را بیاور.

به او هم گفت که بگو: «لا اله الا الله» و بر رسالت من گواهی بده! گفت: مرا به دوستم ملحق کن! فرمود: ای علی! او را نیز گردن بزن. علی او را کنار کشید و شمشیر کشید، تا گردنش را بزند که جبرییل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند سلام می رساند و میگوید: او را نکش، زیرا در قبیله اش، انسانی است خوش ا

۱-حدیث از نظر سند ، صحیح نیست و نمی توان با آن حکم اسلامی به دست آورد .(به جامع الرواه مراجعه کردم )
۲-برخی از جمله های متن به افسانه شبیه تر است تا حقیقت آنجا که می گوید : بادی وزید و صدایی آمد . نیازی به این کار غیر عادی نبود چون حضرت علی علیه السلام به تنهایی از عهده آن سه نفر بر می آمد .
۳-حدیث درست ترجمه نشده است و برای همین خواننده با مشکل روبرو شده است .
۴-اگر سند ، صحیح بود اینطور می گفتیم :
از محتوای حدیث چنین بر می آید که سه نفر تصمیم گرفتند بیایند و پیامبر را بکشند و به اصطلاح امروزی آن حضرت را ترور کنند . عوامل اطلاعاتی پیامبر آن حضرت را از این توطئه با خبر کردند . پیامبر از نیروهای خود خواستند بروند و شر آنان از سر پیامبر کوتاه کنند . حضرت علی ع داوطلب شد و به تنهایی دنبال آنها رفت . آنان وقتی فهمیدند این فرد ، علی است هجوم آوردند تا او را قبل از پیامبر بکشند ولی حضرت علی ع یکی از آنان را کشت و دو نفر دیگررا دستگیر و نزد پیامبر آورد . پیامبر از آن دو تن خواست لااله الاالله بگویند و جانشان را نجات دهند و آنان قبول نکردند و گفتند :ما حاضریم بمیریم و این جمله را نگوییم . پیامبر فرمود : بکشیدشان و وحی آمد که آن یکی را نگهدارید چون او انسان خوبی است .
گرچه سند درست نیست ولی محتوا مشکلی ندارد و کار پیامبر و علی ع کار خردمندانه است . آنها می آمدند تا پیامبر را بکشند . حکم آنان این است که باید کشته شوند . پیامبر چون پیامبر رحمت است از آنان خواست به ظاهر این جمله را بگویند تا کشته نشوند و این کار پیامبر، بسیار انسانی است ولی آنان مرگ را پذیرفتند و پیامبر هم آنها را گردن زد .
در آن زمان گردن می زدند و علی علیه السلام هم طبق فرمان پیامبر گردن زد نه این که مثل گوسفند سر ببرد . همین الآن در کشور فرانسه اعدامی ها را با گیوتین گردن می زنند . از نظر اسلامی حکم اینگونه دستگیر شده ها اعدام است و به این خاطر اعدام شدند . این دو مانند اسیران جنگی نیستد و اگر اسیر جنگی هم بودند حکم چنین افرادی اعدام است . اسیران معمولی را پس از پایان جنگ نمی کشند ولی اسیرانی را که جنایتکارند بعد از جنگ هم اسیر بشوند کشته می شوند . این مطلب را باید در کتابهای فقهی مطالعه کرد .
در هر حال این که در ترجمه نوشته شده که حضرت علی ع سر برید درست نیست بلکه باید بنویسند: گردن زد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.