گمشده جوانى، هویت یابی ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۱۰۹ بازدید

تاکنون ۲۲ سال از عمرم گذشته و در خواب و بى خبرى ام، دلم دارد فریاد مى کشد، تا کى مى خواهى این طور بى حال زندگى کنى؟ تا کى مى خواهى سرگردان باشى؟ تا کى مى خواهى سرگرم هیچ و پوچ باشى؟ تا کى مى خواهى نسبت به خودت و پیرامونت بى تفاوت باشى؟

خوب است بدون طولانى کردن مقدمه، از کلیدها سخن بگوییم تا مشمول دعاى حکیمانه منسوب به امام على علیه السلام شویم که: «خدایش رحمت کند آن کس که بداند از کجا آمده، در کجاست و به کجا رهسپار خواهد شد»[۱] .هویّت طلبى یک نیاز است که در جوانى بیشتر در ذهن آدمى شعله مى کشد، زیرا جستجو براى شناخت کیستى و چیستى خویش است و آدمى جایگاه و شأن حقیقى خویش را مى یابد.
به کدام هویت بازگردیم؟
در میان تقسیم بندى هویّت مى توان به سه مورد اساسى اشاره کرد:
۱. هویت باستانى و نژادى
برخى جامعه شناسان به این نتیجه رسیده اند که گرایش به هویت باستانى و نژادى گاهى به برترى نژادى و تحقیر نژادهاى دیگر و گاهى به دیکتاتورى و گاهى به جاهلیت قومى کشیده مى شود و این بازگشتى ارتجاعى است و نوعى وطن پرستى افراطى احمقانه و جاهلى است. بازگشت به یک نوع ناسیونالیسم بومى و بازگشت به حصارهاى تنگ نظرانه و سنت پرستى است. بازگشت به جمود قومى و قبیلگى است.
ما باید به خویشتن (و هویتى) بازگردیم که بر اساس احساس عمیق ارزش هاى معنوى و انسانى است. و بازگشت به آن چه مطابق روح و فطرت و استعداد ماست. در حالى که هویت باستانى، گاهى همان کهنه گرایى، سنگ گرایى و گذشته گرایى است.[۲]
البته هویت ملى و دوست داشتن کشور و وطن نشانه غیرت و اتحاد ملى و حتّى گاهى برخاسته از ایمان است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده اند: «اگر علم به ثریّا آویخته باشد گروهى از فرزندان فارس به آن مى رسند».[۳]
۲. هویت امانیستى
در نگاه اومانیسم (Humanism)معیار ارزش ها و روش ها، خواسته و نیاز انسان است. بررسى کوتاهى نشان مى دهد که انسان نیازمند است که بر نیرویى خارج از خویش تکیه کند و اگر بگوییم خودت بر خودت تکیه کن؛ مثل آن است که بگوییم یک کشتى بر خودش لنگر بیاندازد! به همین دلیل در نقد انسان محورى گفته اند: «امانیسم یک مفهوم موهوم است.
اگر انسان بخواهد خودش را بر اساس اصالت امانیستى بسازد، خودش را در یک نظام موهوم بشرپرستى دروغین و فانتزى استحاله کرده است.
آرى! غرب، «انسان» را به جاى «خدا» و «هیجان» را به جاى «ایمان» نهاده است و چنین شد که روحیه برخى جوانان از ناامیدى و بن بست و گم گشتگى هویت حکایت مى کند.
نتیجه این نگاه خودمحورانه، این است که انسان به جاى دل سپارى به ایمان، در جستجوى لذت فردى بیشتر و هیجان هاى ناهنجار مى باشد و حاصل این بینش، خروج از هویت اصلى انسان و تباهى است در برخى کشورها سالانه چندین تن داروى خواب آور مصرف مى شود. و چندین جنون الکلى و بیمارى روانى دارند. از برخى کشورها سالانه هزاران خودکشى گزارش مى شود و یکى از پر فروش ترین کتاب ها شیوه خودکشى است[۴] و این آمار رو به تصاعد مى باشد.
۳. هویت انسانى ـ اسلامى
به راستى که انسان بودن و مسؤولیت انسان بودن نیاز به بنیان هاى معرفتى دارد. در غیر این صورت انسان با احساسات و عادت هایش زندگى مى کند نه با انتخاب و سنجش و ارزیابى هایش.
احساس درماندگى را در برخى شعرها مى توان دید؛
جوانى صرف کردم تا که جویم زندگانى را
جوانى را تلف کردم نجستم زندگانى را در جاى دیگر:
چه درد است در میان جمع بودن
ولى در گوشه اى تنها نشستن چنین افرادى به کوچه بن بست مى رسند و مصرفى براى خود نمى بینند. استعدادها راکد مى ماند و بیهودگى شکل مى گیرد. شکل هاى پوچى را تصور کنید:
۱. بى تفاوتى،
۲. عصیان،
۳. دم غنیمت شمردن،
۴. انتحار و خودکشى.[۵]
حالت چهارم شدیدترین شکل پوچى است. نمونه هاى شکل هاى چهارگانه را مى توان در رمان هاى «بیگانه و طاعون» از آلبرکامو و شکل سوم را در اشعار منسوب به خیام و شکل چهارم در آثارى چون «بوف کور» صادق هدایت به خوبى پیدا کرد.
چه باید کرد؟
هنگامى که انسان، هویت خود را یافت؛ چگونه زیستن و چگونه مردن او هم مشخص مى شود. اگر کار انسان خوردن و خوابیدن و خوشى بودن باشد، دنیا آخور و خوابگاهى بیش نیست. چنین انسانى تحمل هیچ ناگوارى را ندارد؛ در حالى که استعدادهاى ما با خوش گذرانى تنها هماهنگ نیست. چنان که حافظ شیرین سخن سروده است:
مرا در منزل جانان چه امن و عیش؟ چون هردم
جرس فریاد مى دارد که بربندید محملها پس وقتى «من» استعداد زیادترى از موجودات دیگر دارم، کارم و هدفم بالاتر و زیادتر است.
جهت حرکت من به سوى خداوندى که بى نهایت است. کوشش و نشاط این جاست «آلپورت» روان شناس معنى گرا مى گوید: «رستگارى تنها از آن کسى است که پیوسته در پى هدف هایى باشد که سرانجام به طور کامل به دست نمى آید و آن چه به زندگى شور و شوق مى بخشد تعقیب است نه تسخیر، راه است نه مقصد، تلاش است نه کامیابى»[۶] . البته حرکت به سوى خداوند این ویژگى را دارد که در هر گامى که انسان برمى دارد بهره اى وجود دارد و انگیزه اى براى گام بعدى به وجود مى آید از این رو آمیختگى «وصال و هجران»، «راه و مقصد» و «تلاش و کامیابى» در مسیر الهى آمیخته است و حرکت تصاعدى را به ارمغان مى آورد. به همین جهت محبت و عشق به خداوند از عشق مجازى و زیستى جدا مى شود.
با این دید ملاک ها و ارزش متحول مى گردند. زیرا وقتى کار ما حرکت به سوى جهتى بالاتر و عالى تر شد دنیا مى شود؛ راه که باید رفت و از دنیا باید درس و عبرت گرفت.
چنان که امام على علیه السلام مى فرماید: «الدنیا دار ممرّ»[۷] ؛ «دنیا جاى عبور است». و نیز فرموده اند: «الدنیا دار بالبلاء محفوفة»[۸] ؛ «دنیا، جایى است که با درد و رنج پیچیده شده» زیر پاى آدم را داغ مى کنند که توقف نکند تا نماند و باتلاق نشود که حتّى آب هم اگر بماند مى گندد.
و همچنین امام کاظم علیه السلام نیز مى فرماید: «کل ما تراه عینیک فلک فیه موعظة»[۹] ؛ «هر آن چه چشمهایت مى بیند براى تو درسى دارد و موعظه اى».
ساحل افتاده گفت گرچه بسى زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم موج زخود رفته اى تند خرامید گفت
هستم اگر مى روم گر نروم نیستم[۱۰] با این شناخت انسان مى خواهد تمام سرمایه ها زیاد شود و همه استعدادها بارور شود. انسان کوشش مى کند که خودش زیاد شود نه ثروت و قدرت و عملش و در این روش است که مى تواند به علم و قدرت و ثروت جهت بدهد.
پذیرش رنج ها و بلاها به عنوان عاملى مثبت براى حرکت و رشد به شمار مى آید.
«عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»[۱۱] ؛ «چه بسا چیزى را مکروه و ناخوشایند بدانید اما براى شما خیر و خوبى باشد».
شهریار گفته است:
جبین گره مکن ز هرچه پیش آید
که تو ز سکه، یک روى آن مى خوانى به روى دیگرش نعمتى نهفته خداى
که شکر آن تا به قیامت نتوانى انسان با درک صحیح از زندگى و حضور خداوند از بى تفاوتى نجات مى یابد تا جایى که حتّى نسبت به زمین و همه جانداران احساس مسؤولیت مى کند.
امام على علیه السلام فرموده اند: «فإنّکم مسئولون حتّى عن البقاع و البهائم»[۱۲] ؛ «شما مسؤولید حتّى نسبت به زمین ها و حیوانات».
ارزش این مسؤولیت آن است که ریشه در اعتقادها و هویت واقعى انسان یعنى هویت دینى دارد. این مسؤولیت درختى است که زمینه اش شناخت ها و ریشه اش اعتقادها و بهارش بحران ها و حادثه ها و گرفتارى هایند[۱۳] و مسؤولیت تاریخى این انسان معتقد، متعهد و عاشق در برابر حادثه اى که تاریخ معاصر ایران اتفاق افتاده است آن است که شرایط، کاستى ها و مشکلات را بشناسند و ایفاى نقش کنند.
انقلاب اسلامى ایران زلزله اى نه در خاورمیانه که در همه جهان ایجاد کرده است و پیام آن ایمان و اسلام است و انسان امروز گم گشته اى چنین دارد.
گرچه افرادى سودجو و فرصت طلب، همانند لاشخورها در زلزله ها به دنبال اموال و اشیاء مصیبت دیدگان هستند و گروهى بى تفاوت به کنارى نشسته اند و گوشه عافیت مى طلبند و گروهى نیز پیوسته ایراد گرفته و عیب جویى مى کنند اما هویت انسانى اسلامى و ایرانى و ملى ما اکنون در گرو تلاش هاى علمى و عملى در این موقعیت است. پس چنین بینش عاقلانه اى را انتخاب مى کنیم که تضعیف این جنبش و جریان خیانت و توجیه مشکلات حماقت و تکمیل رسالت ماست.
پس براى اعتلاى خویش و امت و اسلام که هویت اصلى و اصیل ماست، تا ظهور موعود(عج) مى کوشیم.
پاورقی:
۱- غررالحکم.
۲- على شریعتى، بازگشت به خویشتن، صص ۳۷-۳۹.
۳- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، شماره ۲۳۳۹.
۴- براى توضیح بیشتر بنگرید: روژه کان، در غرب چه مى گذرد، چهره عریان آمریکا، ترجمه: جمشید ارجمند.
۵- على صفایى حائرى، مسؤولیت و سازندگى، ج ۱، صص ۲۵-۲۴.
۶- دو آن شولتز، روان شناسى کمال، ترجمه: گیتى خوشدل، صص ۲۳ و ۴۳.
۷- بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۳۰.
۸- نهج البلاغه، کلمات قصار شمار ۳۳؛ تحف العقول، کلمات امام کاظم علیه السلام ؛ نهج البلاغه، خطبه ها، شماره ۲۲۶.
۹- بحارالانوار، ج ۷۵ ص ۳۱۹.
۱۰- اقبال لاهورى.
۱۱- بقره (۲)، آیه ۲۱۶.
۱۲- نهج البلاغه، ترجمه و شرح مرحوم محمد دشتى، خطبه ۱۶۷.
۱۳- على صفائى حائرى، مسؤولیت و زندگى، ج اول، ص ۲۲.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.