نسخه آزمایشی

گناه و توبه (دفتر ۴۰ پرسش ها و پاسخ ها) ۱۳۹۲/۵/۲ - ۳۹۸۷ بازدید

گناه و توبه (دفتر ۴۰ پرسش ها و پاسخ ها)


 


 
 
 
پرسش ها و پاسخ ها - دفتر چهلم
گناه و
توبه
(مجموعه اخلاق دانشجویى)

نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
عنوان و نام پدیدآور : گناه و توبه (مجموعه اخلاق دانشجویى) / نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره وپاسخ.
مشخصات نشر : قم: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها، دفتر نشر معارف،
۱۳۸۹.
مشخصات ظاهرى : ۱۲۸ ص.
فروست: مجموعه پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى؛ دفتر ۴۰
شابک : ۰۰۰/۱۵ ریال :۲-۲۵۳-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
وضعیت فهرست نویسى : فیپا
یادداشت : واژه نامه
موضوع : گناه (اسلام) پرسش ها و پاسخ ها
موضوع : توبه (اسلام) پرسش ها و پاسخ ها
شناسه افزوده : نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات
راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ
شناسه افزوده : نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. دفتر نشر معارف
رده بندى کنگره : ۱۳۸۹ ۹گ/۶/۲۲۵bp
رده بندى دیویى : ۴۶۴/۲۹۷
شماره کتابشناسى ملى : ۱۹۷۳۵۶۶
پرسش ها و پاسخ ها: دفتر چهلم - گناه و توبه
تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· گروه اخلاق و عرفان
تایپ و صفحه آرایى: ··· طالب بخشایش
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· دوم، پاییز ۸۹
تیراژ: ··· ۰۰۰/۱۰ جلد
قیمت: ··· ۱۵۰۰ تومان
شابک: ··· ۲-۲۵۳-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
«کلیه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰
قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶
فروشگاه قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷
فروشگاه تهران: خ انقلاب، چهارراه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر
۸۸۸۰۹۳۸۶
نشانى اینترنت: www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک: info@porseman.org



فهرست مطالب
مقدمه··· ۱۱
گناه شناسى
گناهان صغیره و کبیره
پرسش ۱ . منظور از گناهان صغیره و کبیره چیست؟ آیا در قرآن آیه اى در این باره
داریم؟··· ۱۵
رتبه بندى گناهان
پرسش ۲ . آیا درست است که بگوییم گناهان با توجه به آثار آنها رتبه بندى
مى شوند؟··· ۲۶
گناه کوچک
پرسش ۳ . حکم عمل به گناهى کوچک تر براى فرار از گناه بزرگ تر چیست؟··· ۳۳
فکر گناه
پرسش ۴ . آیا فکر کردن به برخوردهایى که با نامحرم داشته ایم گناه است و راه مبارزه
با این افکار چیست؟··· ۳۵
پیامدهاى گناه
پرسش ۵ . آیا در آیات و روایات مشخص شده که هر کدام از گناهان داراى چه آثارى در
زندگى ما هستند؟··· ۳۸
ریشه گناهان
پرسش ۶ . ریشه تمامى گناهان چیست؟··· ۵۰
گناه شرعى و قانونى
پرسش ۷ . گناه چیست؟ آیا میان گناهان اخلاقى و دینى و گناهان اجتماعى و قانونى
تفاوتى هست؟··· ۵۳
گناه ندانسته
پرسش ۸ . اگر کسى ندانسته مرتکب گناه شود، آیا این فرد گناهکار محسوب مى گردد؟···
۵۷
اذیت پدر و مادر
پرسش ۹ . آیا اذیت پدر و مادر داراى آثار وضعى در این دنیا است؟··· ۵۹
گناه دروغ
پرسش ۱۰ . راه ترک دروغ چیست؟··· ۶۱
آثار وضعى گناه
پرسش ۱۱ . منظور از آثار وضعى گناه چیست؟··· ۶۲
اقرار به گناه
پرسش ۱۲ . اقرار به گناه در حضور دیگران چه حکمى دارد؟··· ۶۴
شرمندگى گناه
پرسش ۱۳ . چرا در روایات گفته اند گناهى که تو را نزد خدا شرمنده سازد از کار خیرى
که تو را مغرور سازد بهتر است؟··· ۶۸
گناه و نماز
پرسش ۱۴ . فرق کسى که نماز مى خواند و گناه مى کند با کسى که نماز نمى خواند
چیست؟··· ۷۰
راه توبه
آمرزش توبه کننده
پرسش ۱۵ . اگر کسى گناهان کبیره زیادى داشته باشد و توبه کند و واقعا توبه راستین
کند، گناهان قبلى او بخشیده خواهد شد؟ اگر چنین باشد فرق او (که لذت هاى غیرمشروع
برده) با فردى که هیچ گاه مرتکب گناهى نشده چیست؟··· ۷۵
پشیمانى از گناه
پرسش ۱۶ . اگر فردى از گناهانش پشیمان شود، بدون این که توبه نماید، آیا گناهان او
بخشیده مى شود؟··· ۷۸
زمان توبه
پرسش ۱۷ . کسانى که در نوجوانى گناهان زیادى مرتکب شده اند، آیا در پیرى گناهان
آنها آمرزیده مى شود و توبه آنها قبول مى شود؟··· ۷۹
استغفار واقعى
پرسش ۱۸ . معناى استغفار و شرایط توبه واقعى چیست؟ شرایط توبه واقعى در کلام على
علیه السلام را بیان نمایید.··· ۸۱
توبه نصوح
پرسش ۱۹ . توبه نصوح به چه معنایى است؟··· ۸۴
شکستن توبه
پرسش ۲۰ . اگر فردى توبه کند، ولى بعد توبه اش را بشکند و از این عملش هم پشیمان
شود تکلیفش چیست؟··· ۸۷
راهکارهاى دورى از گناه
پرسش ۲۱ . مى دانم که بارها به خطا مى روم، ولى نمى دانم چه چیزى مرا همچنان به
بیراهه مى کشاند، چه کنم؟··· ۹۱
حفظ معنویت
گناه و دانشگاه
پرسش ۲۲ . قبل از ورود به دانشگاه بیشتر دنبال درس بودم و تا حدودى هم مذهبى بودم
اما بعد از ورود به دانشگاه در اثر ارتباط با دوستان دچار گناهان متفاوتى شده ام.
با این حال آیا مى توانم شخصیتم را بازیابم و از گناه پاک شوم؟··· ۹۷
پرسش ۲۳ . با وجود فساد و گناه در جامعه چطور مى توان با خداوند در ارتباط بود و تا
عمق معنویات پیش رفت و در جامعه هم نقش فعال داشت؟··· ۱۰۲
گناهان گذشته
پرسش ۲۴ . وقتى به گناهانم و به عدالت و حسابگرى خداوند فکر مى کنم، آرامش ندارم.
چه باید کرد؟··· ۱۰۶
دورى از گناه
پرسش ۲۵ . راهى خلاصه که گناه نکردنم را در تمام طول زندگى تضمین کند نشان دهید.···
۱۱۰
عشق و گناه
پرسش ۲۶ . چگونه مى توان عاشق خدا شد عشقى که انسان را از گناه حفظ کند و جز او کسى
را نبیند؟··· ۱۱۴
استغفار معصومان علیهم السلام
پرسش ۲۷ . راز استغفار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین
علیهم السلام چیست؟ این مسأله چگونه با عصمت آنان سازگار است؟··· ۱۱۸
گناه و ظهور امام زمان(عج)
پرسش ۲۸ . با توجه به این که فراگیر شدن ظلم و جور در جهان از نشانه هاى ظهور است
پس چرا مردم را براى زمینه سازى ظهور دعوت به صلح و ترک ظلم و گناه مى کنند؟··· ۱۲۰
کلیدواژه ها··· ۱۲۳
کتابنامه··· ۱۲۶


مقدمه
نسل جوان و فرهیختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها و «خوبى»هایند و در پى
آنانند که ایمان و پاکى درون را با صفا و صمیمیت برون هم نوا سازند، به طورى که
زندگى فردى شان بر پایه آراستگى و وارستگى استوار گردد و زندگى اجتماعى شان بر اساس
درستى و راستى شکل بگیرد .
در این میان دانشگاهیان عزیز آینه تمام نماى فرهنگ و دانش جامعه اند و پیشرفت تمدن
بشرى بر تارک ایشان مهر زده شده است. از این رو تقویت بنیان هاى اعتقادى و کمک به
رشد و بالندگى روحیه معنوى شان از مهمترین وظایف نهادهاى فرهنگى جامعه است .
اداره مشاوره و پاسخ نیز محفل انسى فراهم آورده تا استادان حوزه و دانشگاه و صاحبان
دانش و قلم، گرد هم آیند و آموزه هاى برگرفته از وحى الهى و تجربه و دانش بزرگان
جامعه بشرى را به رشته تحریر در آورند و در اختیار جوانان تشنه علم و معنویت و
شیفتگان همّت و خدمت قرار دهد .
در میان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب ترین و تأثیرگذارترین است و روح
گفت وگوى زنده بیشتر در آن نمایان است. آنچه پیش رو دارید، بخشى از پرسش هاى گناه و
توبه داراى فراوانى در میان قشر جوان و دانشگاهیان است که از سوى پژوهشگران ارجمند
آقایان سیدمصطفى علم خواه، سید هبه اللّه صدرالسادات، محمدجواد موسایى، سید
فخرالدین طباطبائى(زیدعزّهم) پاسخ داده شده است و توسط آقاى جعفر دیرباز(زیدعزّه)
بازخوانى و ویرایش شده است.
برآنیم با توفیق خداوند، به تدریج ادامه این مجموعه را تقدیم شما خوبان کنیم.
پیشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ
مجموعه هایى از این دست خواهد بود.
در پایان از تلاش هاى مخلصانه مؤلفان محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ،
به خصوص حجه الاسلام صالح قنادى(زیدعزّه) که در بازپژوهى و آماده سازى این اثر تلاش
کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر
به مکتب اهل بیت علیهم السلام و ارتقاى فرهنگ دینى جامعه - به ویژه دانشگاهیان - از
خداوند متعال مسألت داریم.

اللّه ولى التوفیق
معاون مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى




گناه شناسى


گناهان صغیره و کبیره
پرسش ۱ . منظور از گناهان صغیره و کبیره چیست؟ آیا در قرآن آیه اى در این باره
داریم؟
«گناه» عملى است که با اراده و رضایت الهى در تضاد بوده و با ایجاد نوعى «تاریکى»
معنوى در نَفْس انسان، آدمى را از خداى متعال که «نور» آسمانها و زمین است، دور
مى سازد و به عبارت دیگر، موجب بازماندن وى از کمال و قرب به خداى مى گردد.
به عبارت دیگر دستورات و فرمان هاى خدا، گاهى بر انجام رفتارى و گاهى بر دورى از
کارى مى باشد؛ و گناهکار کسى است که از این دستورات سرپیچى کند؛ یعنى افعالى را که
به آنها امر شده است ترک کند و افعالى را که از آنها نهى شده است انجام دهد.
از گناه در قرآن به تعبیرهاى گوناگونى یاد شده است که عبارتند از:
۱. ذنب؛ به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى یک نوع پى آمد و دنباله به عنوان
مجازات اخروى یا دنیوى دارد؛ این واژه، در قرآن ۳۵ بار آمده است.
۲. معصیت؛ به معنى سرپیچى و خروج از فرمان خدا و بیانگر آن است که انسان از مرز
بندگى خدا بیرون رفته است؛ این واژه در قرآن ۳۳ بار آمده است.
۳. اثم؛ به معناى سستى و کُندى و واماندن و محروم شدن از پاداش ها است زیرا در
حقیقت گنهکار یک فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ این واژه در قرآن ۴۸
بار آمده است.
۴. سیّئه؛ به معنى کار قبیح و زشت است که موجب اندوه و نکبت گردد، در برابر «حسنه»
که به معنى سعادت و خوشبختى است؛ این واژه ۱۶۵ بار در قرآن آمده است.
۵. جُرم؛ در اصل به معنى جدا شدن میوه از درخت و یا به معنى پست است، جریمه و جرایم
از همین ماده مى باشد، جرم عملى است که انسان را از حقیقت، سعادت، تکامل و هدف جدا
مى سازد؛ این واژه ۶۱ بار در قرآن آمده است.
۶. خطیئه؛ غالبا به معنى گناه غیرعمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نیز استعمال
شده است، چنانکه آیه ۸۱ سوره بقره و ۳۷ سوره الحاقّه بر این مطلب گواه مى باشد؛ این
واژه در اصل حالتى است که براى انسان بر اثر گناه پدید مى آید و او را از طریق
نجات، قطع مى کند، و راه نفوذ انوار هدایت به قلب انسان را مى بندد.۱؛ این واژه ۲۲
بار در قرآن آمده است.
۷. فسق؛ در اصل به معنى خروج هسته خرما از پوسته خود مى باشد، و بیانگر خروج گنهکار
از مدار اطاعت و بندگى خدا است که او با گناه خود حریم و حصار فرمان الهى را شکسته
و در نتیجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ این واژه ۵۳ بار در قرآن آمده است.
۸. فساد؛ به معنى خروج از حد اعتدال است که نتیجه اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها
است؛ این واژه ۵۰ بار در قرآن آمده است.
۹. فجور؛ به معنى دریدگى و پاره شدن پرده حیا و آبرو و دین است که باعث رسوایى
مى گردد؛ این واژه ۶ بار در قرآن آمده است.۲
۱۰. منکر؛ در اصل از انکار به معنى ناآشنا است، چرا که گناه با فطرت و عقل سالم،
هماهنگ و مأنوس نیست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بیگانه مى شمرد؛ این کلمه ۱۶
بار در قرآن آمده است و بیشتر در عنوان نهى از منکر، طرح شده است.
۱۱. فاحشه؛ به سخن و کارى که در زشتى آن تردیدى نیست، فاحشه مى گویند. در مواردى به
معنى کار بسیار زشت و ننگین و نفرت آور به کار مى رود؛ این واژه ۲۴ بار در قرآن
آمده است.
۱۲. خنث؛ به هر امر زشت و ناپسند، خبیث گویند در مقابل «طیّب» به معناى پاک و
دلپسند. این واژه در ۱۶ مورد از قرآن به کار رفته است.
۱۳. شر؛ به معنى هر زشتى است که نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عکس، واژه «خیر»
به معنى کارى است که نوع مردم آن را دوست دارند، این واژه غالبا در مورد بلاها و
گرفتارى ها استعمال مى شود، ولى گاهى نیز در مورد گناه به کار مى رود، چنانکه در
آیه ۸ سوره زلزال به معنى گناه به کار رفته است.
۱۴. لَمَم؛ (بر وزن قلم)، به معنى نزدیک شدن به گناه و به معنى اشیاى اندک است و در
گناهان صغیره به کار مى رود؛ این آیه در قرآن یک بار آمده است.
۱۵. وِزر و ثِقل؛ به معنى سنگینى است و بیشتر در مورد حمل گناه دیگران به کار
مى رود، «وزیر» کسى است که کار سنگینى از حکومت را به دوش خواهد کشید، این واژه در
قرآن ۲۶ بار آمده است. گاهى در قرآن واژه «ثقل» نیز که به معنى سنگینى است در مورد
گناه به کار رفته است، چنانچه آیه ۱۳ سوره عنکبوت به این مطلب دلالت دارد.
۱۶. حِنث؛ (بر وزن جنس) در اصل به معنى تمایل به باطل و بازخواست آمده است و بیشتر
در مورد گناه پیمان شکنى و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. این واژه دو بار در قرآن
آمده است.
۱۷. حرام؛ به معنى ممنوع است، چنانکه لباس احرام لباسى است که انسان در حج و عمره
مى پوشد و از یکسرى کارها ممنوع مى شود. و ماه حرام، ماهى است که جنگ در آن ممنوع
مى باشد و مسجدالحرام یعنى مسجدى که داراى حرمت و احترام خاصى بوده و ورود مشترکین
به آن ممنوع است؛ این واژه حدود ۷۵ بار در قرآن آمده است.
این واژه هاى هفده گانه هر کدام بیانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاکى از گوناگونى
گناه مى باشند، و هر یک با پیام مخصوص و هشدار ویژه اى، انسان ها را از ارتکاب گناه
برحذر مى دارند.
اقسام گناه
گناهان در یک تقسیم بندى کلّى به دو گروهند:
۱. گناهان صغیره (کوچک)، ۲. گناهان کبیره (بزرگ).
خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ
عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً»
۳؛
«اگر از گناهان بزرگى که از آنها نهى شده اید اجتناب کنید بدى هاى شما را
مى پوشانیم و شما را در جایگاه خوبى وارد مى سازیم».
و در جاى دیگر مى فرماید: «وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ
مِمّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ
صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصاها»
۴؛ «و کارنامه [عمل شما در میان] نهاده
مى شود، آن گاه بزهکاران را از آن چه در آن است بیمناک مى بینى، و مى گویند: واى بر
ما، این چه نامه اى است که هیچ [گناه] کوچک و بزرگى را فرو نگذاشته، جز این که همه
را به حساب آورده است».
باید توجه داشت که گناهى چون مخالفت فرمان خداوند متعال سنگین و بزرگ است از این
روست که پیامبر گرامى اسلام به ابوذر مى فرمایند: «لاَ تَنظُر إِلى صِغَرِ
الخَطیئَةِ وَ لکِن أُنظُر إلى مِن عَصَیتَه»
۵؛ «به کوچکى گناه نگاه نکن بلکه بنگر
چه کسى را نافرمانى مى کنى!» و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در این مورد
مى فرمایند: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه صاحبُه»۶؛ «بزرگ ترین گناهان آن معصیتى
است که گناهکار آن را کوچک بشمارد».
اما در عین حال این موضوع با تقسیم گناهان به صغیره و کبیره منافاتى ندارد چرا که
برخى از گناهان از نظر آثار و پیامدها نسبت به یکدیگر به کوچک و بزرگ تقسیم
مى شوند. پس صغیره و کبیره صفتى نسبى است که در مقایسه میان گناهان و آثار و
پیامدهاى آنها به دست مى آید اگرچه هر گناهى با صرف نظر از مقایسه با سایر گناهان
معصیتى بزرگ به شمار مى آید.
امام باقر علیه السلام در حدیثى معیار تشخیص کبیره را بیان کرده و مى فرمایند:
«کلّ
ما اوعد اللّه عزّ و جل علیه النّار»
۷؛ «هر گناهى که خداوند براى آن وعده آتش دوزخ
را داده باشد کبیره است».
حضرت امام خمینى(ره) در تحریرالوسیله شش معیار را براى تشخیص گناه کبیره معرفى
کرده اند که عبارتند از:
ـ هر گناهى که در شرع وعده آتش دوزخ و یا مجازات براى آن داده شده است.
ـ هر گناهى که در شرع به شدّت از آن نهى شده است.
ـ هر گناهى که از منظر آیات و روایات همسنگ و یا بزرگ تر از سایر گناهان کبیره
معرفى شده است.
ـ هر گناهى که عقل به کبیره بودن آن اذعان کند.
ـ هر گناهى که در عرف مسلمانان کبیره تلقّى گردد.
ـ هر گناهى که روایات به کبیره بودن آن تصریح نمایند.۸
گناهان کبیره در کلام امام صادق علیه السلام
عمروبن عبید یکى از علماى اسلام، به حضور امام صادق علیه السلام آمد، سلام کرد و
سپس این آیه را خواند: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبائِرَ الاْءِثْمِ وَ
الْفَواحِشَ
»۹؛ «نیکوکاران کسانى هستند که از گناهان بزرگ، و زشتى پرهیز مى کنند».
سپس سکوت کرد و دنبال آیه را نخواند؛ امام صادق علیه السلام به او فرمودند: چرا
سکوت کردى؟! او گفت: دوست دارم، گناهان کبیره را از کتاب خداوند بدانم.
آنگاه امام صادق علیه السلام گناهان کبیره اى را که در قرآن آمده بیان نمودند:
۱. بزرگ ترین گناهان کبیره، شرک به خداست: قرآن مى فرماید:
«مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ
فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ»
۱۰؛ «کسى که براى خدا، شریک قرار دهد،
خداوند بهشت را بر او حرام مى کند».
۲. ناامیدى از رحمت خدا: «إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ
الْکافِرُونَ»
۱۱؛ «هیچ کس جز کافران از رحمت خدا، نومید نگردد».
۳. ایمنى از مکر (عذاب و مهلت) خدا: «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ
الْخاسِرُونَ»
۱۲؛ «از مکر خدا ایمن نشود، مگر مردم زیانکار».
۴. عقوق (و آزار) والدین: چنانکه قرآن از زبان عیسى علیه السلام مى فرماید:
«وَ
بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیًّا»
۱۳؛ «خدا دستور داده که
به مادرم نیکى کنم و مرا زورگوى تیره بخت قرار نداده است».
۵. کشتن انسانِ بى گناه: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤهُ
جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ
عَذاباً عَظِیماً»
۱۴؛ «و هر کس فرد با ایمانى را از روى عمد، به قتل برساند مجازات
او، دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند، و خداوند بر او غضب کند و از رحمتش دور
مى سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است».
۶. نسبت نارواى زنا به زن پاکدامن: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ
الْغافِلاتِ الْمُؤمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ
عَظِیمٌ»
۱۵؛ «کسانى که زنان پاکدامن و بى خبر (از هرگونه آلودگى) و با ایمان را
متهم مى سازند، در دنیا و آخرت، از رحمت الهى به دورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان
است».
۷. خوردن مال یتیم: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً
إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً»
۱۶؛ «همانا
کسانى که اموال یتیمان را خورند، آنها در شکم هاى خود، آتش فرو مى برند و بزودى در
آتش سوزان مى سوزند».
۸. فرار از جبهه جهاد: «وَ مَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّ
مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ
اللّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ»
۱۷؛ «و هر کس در آن هنگام (جنگ)
به آنها پشت کند مگر در صورتى که هدفش، کناره گیرى از میدان براى حمله مجدد و یا به
قصد پیوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد (چنین کسى) گرفتار خشم پروردگار خواهد
شد، و جایگاه او جهنم، و چه بد عاقبتى است».
۹. رباخوارى: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ
الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ»
۱۸؛ «کسانى که ربا مى خورند،
برنمى خیزند مگر مانند کسى که شیطان با تماس خود، او را همچون دیوانه، آشفته حال
کرده است».
۱۰. سحر و جادو: «وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ
خَلاقٍ»
۱۹؛ «قطعا دانستند که هرکس خریدار جادو شود، در آخرت، بهره خواهد بود».
۱۱. زنا: «وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً. یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ
الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً»
۲۰؛ «هر کس که زنا کند، مجازاتش را خواهد
دید، عذاب چنین کسى در قیامت، مضاعف گردد و با خوارى، همیشه در آن خواهد ماند».
۱۲. سوگند دروغ براى گناه: «الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ
ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الاْخِرَةِ»
۲۱؛ «کسانى که پیمان
خود با خدا و سوگندهاى خود را به بهاى اندک مى فروشند، در آخرت، بى بهره اند».
۱۳. خیانت در غنایم جنگى: «وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ
الْقِیامَةِ»
۲۲؛ «و هر که در غنیمت جنگى، خیانت کند، روز قیامت با آنچه خیانت کرده
بیاید».
۱۴. نپرداختن زکات واجب: «یَوْمَ یُحْمى عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى بِها
جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ»
۲۳؛ «در آن روز (طلاها و نقره ها را) در
آتش دوزخ داغ و سوزان کرده و با آن صورت ها و پهلوها و پشت هایشان را داغ
مى گذارند».
۱۵. گواهى به دروغ، کتمان: «وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»۲۴؛ «هر
کس گواهى دادن را پنهان کند، قلبش گنهکار است».
۱۶. شرابخوارى: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ
وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
۲۵؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید، شراب و قمار و بت ها و
تیرهاى قرعه پلیدند و از عمل شیطانند. پس از آنها دورى کنید باشد که رستگار شوید».
۱۷. ترک نماز یا واجبات دیگر به طور عمد: زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
«من ترک الصّلاة متعمّدا فقد بَرى من ذمّة اللّه و ذمّة رسول اللّه»۲۶؛ «هر کس عمدا
نماز را ترک کند از پیمان خدا و رسول خدا بیزارى جسته است».
۱۸ و ۱۹. پیمان شکنى و قطع رحم: چنانکه خداوند مى فرماید:
«أُولئِکَ لَهُمُ
اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ»
۲۷؛ «براى آنانکه (پیمان را مى شکنند و قطع
رحم مى کنند) لعنت و خانه بد در آخرت، است».
امام صادق علیه السلام به اینجا که رسید، عمروبن عبید در حالى که از شدت ناراحتى،
شیون مى کشید از محضر آن حضرت خارج شد و مى گفت: «هلک من قال براءیه و نازعکم فى
الفضل و العلم»
۲۸؛ «به هلاکت رسید آن کس که به رأى فتوا داد، و در فضل و علم با
شما، ستیز کرد».
البته باید توجه داشت که در میان گناهان کبیره برخى بزرگ تر از بقیه اند از این
روست که در برخى روایات تعبیر «اکبر الکبائر»۲۹ آمده است و در بعضى روایات، عدد
گناهان کبیره سه۳۰ و یا پنج۳۱ و یا هفت۳۲ و یا هشت۳۳ و یا نه۳۴ و یا یازده۳۵ و...
ذکر شده است که البته این روایات با هم تعارض ندارند زیرا با توجه به تفاوت آثار
گناهان کبیره برخى بزرگ ترند و لذا در روایات به همین موارد اشاره شده است نه این
که روایات در مقام تعیین تعداد دقیق کبیره باشند.

رتبه بندى گناهان
پرسش ۲ . آیا درست است که بگوییم گناهان با توجه به آثار آنها رتبه بندى مى شوند به
طور مثال دروغ گناه کبیره است و دروغگو دشمن خداست اما اگر دروغ جزیى بود این طور
نباشد و یا یکى از شخصیت هاى اجتماعى اگرچه گناه کوچک انجام دهد اما به دلیل تأثیر
زیاد آن، گناه کبیره به شمار آید؟
از آیات و روایات استفاده مى شود که در چند مورد، گناه صغیره، تبدیل به کبیره
مى شود و حکم گناهان کبیره را پیدا مى کند از جمله:
اول. اصرار بر صغیره
تکرار گناه صغیره، آن را تبدیل به گناه کبیره مى کند، و اگر انسان حتى یک گناه کند،
ولى استغفار نکند، و در فکر توبه هم نباشد، اصرار به حساب مى آید. صغیره همچون نخ
نازک و باریکى است که اگر تکرار شود، طناب و ریسمان ضخیم و کلفتى مى گردد که پاره
کردنش مشکل است.
قرآن درباره پرهیزکاران مى فرماید: «وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ
یَعْلَمُونَ»
۳۶؛ «آنان آگاهانه بر گناهانشان، اصرار نورزند».
امام باقر علیه السلام در شرح این آیه فرمود: اصرار، عبارت از این است که کسى گناهى
کند و از خدا آمرزش نخواهد و در فکر توبه نباشد.
امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: «ایّاک و الاصرار فانه من اکبر الکبائر و اعظم
الجرائم»
۳۷؛ «از اصرار بر گناه بپرهیز، چرا که از بزرگ ترین جرایم است».
از گناهان کوچک غافل نشویم
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله همراه یاران (در سفرى)
در سرزمین بى آب و علفى فرود آمد، به یارانش فرمود «ائتوا بحطب»۳۸؛ «هیزم بیاورید
که از آن آتش روشن کنیم تا غذا بپزیم». یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکى است و
هیچ گونه هیزم در آن نیست! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: بروید هر کدام هر
مقدار مى توانید جمع کنید آنها رفتند و هر یک مختصرى هیزم یا چوب خشکیده اى با خود
آورند و همه را در پیش روى پیامبر صلى الله علیه و آله روى هم ریختند، پیامبر
صلى الله علیه و آله فرمود: «هکذا تجتمع الذّنوب»؛ «این گونه گناهان، روى هم
انباشته مى شوند».
سپس فرمود: «ایّاکم و الُمحقّرات من الذّنوب»؛ «از گناهان کوچک بپرهیزید که همه
آنها جمع و ثبت مى گردد...».
امام صادق علیه السلام فرمود: «لا صَغیرة مع الاِصرار»۳۹؛ «در صورت اصرار، گناه
صغیره اى نباشد».
دوم. کوچک شمردن گناه
کوچک شمردن گناه، آن را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، براى روشن شدن موضوع، به این
مثال توجه کنید:
اگر کسى سنگى به سوى ما پرتاب کند، ولى بعداً پشیمان شده و عذرخواهى کند، ممکن است
او را ببخشیم، ولى اگر سنگ ریزه اى به ما بزند، و در مقابلِ اعتراض بگوید: این که
چیزى نیست، بى خیالش. او را نمى بخشیم، زیرا این کار، از روح استکبارى او پرده
برمى دارد و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک مى شمرد. به این روایات توجه کنید:
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: «من الذّنوب التّى لا یغفر لیتنى لا یؤخَذُ
الاّ بهذا»
۴۰؛ «از گناهان نابخشودنى این است که انسان بگوید: کاش مرا به غیر از این
گناه مجازات نکنند یعنى آن گناهِ مورد اشاره را کوچک بشمرد».
امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرماید: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه صاحبُه»۴۱؛
«بزرگ ترین گناهان آن معصیتى است که گناهکار آن را کوچک بشمارد».
امام صادق علیه السلام فرمود: «از گناه حقیر و ریز، بپرهیز (سبک مشمار) که آمرزیده
نشود». عرض کردم: گناهان حقیر چیست!؟ فرمود آن است که: «الرّجل یَذنب فیَقول طُوبى
لى لو لم یَکن لى غیر ذلک»
۴۲؛ «کسى گناه کند و بگوید خوشا به حال من اگر غیر از این
گناه نداشتم».
سوم. اظهار خوشحالى هنگام گناه
لذت بردن از گناه و شادمانى هنگام انجام گناه، از امورى است که گناه را بزرگ مى کند
و موجب کیفر بیشتر مى شود. در اینجا به چند روایت توجه کنید:
امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: «شر الاشرار من یتبجح بالشّر»۴۳؛ «بدترین بدها
کسى است که به انجام بدى خوشحال گردد».
و نیز فرمود «مَن تَلذّذ بمعاصِى الله اورثه الله ذلا»۴۴؛ «کسى که از انجام گناه،
لذت ببرد خداوند ذلّت را به جاى آن لذّت به او مى رساند».
امام سجاد علیه السلام فرمود: «إیّاک و ابتهاج بالذنب فان الابتهاج به اعظم من
رکوبه»
۴۵؛ «از شاد شدن هنگام گناه بپرهیز، که این شادى بزرگ تر از انجام خود گناه
است».
و نیز فرمود: «حلاوة المعصیة یفسدها الیم العقوبة»۴۶؛ «عذاب دردناک گناه شیرینى آن
را تباه مى سازد».
چهارم. گناه از روى طغیان
یکى دیگر از امورى که موجب تبدیل گناه کوچک به گناه بزرگ مى شود، طغیان و سرکشى در
انجام گناه است؛ در قرآن کریم مى خوانیم: «فَأَمّا مَنْ طَغى. وَ آثَرَ الْحَیاةَ
الدُّنْیا. فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى»
۴۷؛ «و اما آنها که طغیان کردند و
زندگى دنیا را مقدم شمردند، بى گمان جایگاهشان دوزخ است».
پنجم. مغرور شدن به مهلت الهى
دیگر از امورى که گناه کوچک را به گناه بزرگ تبدیل مى کند، آن است که گنهکار مهلت
خدا و مجازات نکردن سریع او را دلیل رضایت خدا بداند و یا خود را محبوب خدا بداند؛
«وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللّهُ بِما نَقُولُ
حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ»
۴۸؛ «گناهکاران در دل
مى گویند: چرا خداوند ما را به خاطر گناهانمان عذاب نمى کند؟ جهنم براى آنها کافى
است، وارد آن مى شوند و بد جایگاهى است».
وعده عذاب جهنم براى چنین افرادى، دلیل آن است که گناه افرادى که مغرور به عدم
مجازات سریع خداوند هستند، گناه کبیره است.
ششم. تجاهر به گناه
آشکار نمودن گناه نیز، گناه صغیره را تبدیل به گناه کبیره مى کند، شاید از این نظر
که آشکار نمودن گناه حاکى از تجرّى و بى باکى بیشتر گنهکار است، و موجب آلوده کردن
جامعه، و عادى نمودن گناه مى گردد.
امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: «ایّاک و المجاهرة بالفُجور فانّه من اشدّ
المَأثِم»
۴۹؛ «از آشکار نمودن گناهان بپرهیز، که آن از سخت ترین گناهان است».
و حضرت رضا علیه السلام فرمود: «المستتر بالحسنة یعدل سبعین حسنة و المذیع بالسیّئة
مخذول»
۵۰؛ «پاداش پنهان کننده کردار نیک، معادل هفتار کار نیک است، و آشکار کننده
گناه، خوار مى باشد».
هفتم. گناه شخصیت ها
گناه آنان که در جامعه، داراى موقعیت خاص هستند، با گناه دیگران یکسان نیست، و چه
بسا گناه صغیره آنها، حکم گناه کبیره را داشته باشد، زیرا گناه آنها داراى دو بُعد
است: بعد فردى و بعد اجتماعى.
گناه شخصیت ها و بزرگان از نظر بعد اجتماعى مى تواند زمینه اغوا و انحراف جامعه و
موجب سستى دین مردم شود.
بر همین اساس، حساب خداوند با بزرگان و شخصیت ها، غیر از حساب او با دیگران است.
گناه بزرگان از دیدگاه قرآن
در آیات ۴۴ تا ۴۷ سوره حاقّه درباره عالمان بدعت گذار مى خوانیم:
«وَ لَوْ
تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ. لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ
لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ. فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ»
؛ «و
اگر او (پیامبر) سخن دروغ بر ما مى بست، ما او را با قدرت مى گرفتیم، سپس شاهرگش را
قطع مى کردیم، و احدى از شما قادر نیست مانع شود و از او حمایت کند».
در قرآن افراد بدعت گذار و تحریف گر بسیارى مطرح شده اند اما خدا درباره ى هیچ کدام
از آنها این گونه سخن نگفت که: رگ گردنت را مى زنیم، ولى به پیامبر
صلى الله علیه و آله به خاطر عصمت و مقام علم و آگاهیش چنین مى فرماید، زیرا او شخص
بزرگى است که گناهش نیز بسیار بزرگ است. بنابراین آنان که داراى شخصیت علمى و دینى
هستند و انتسابشان به دستگاه دین بیشتر است، مسئولیت بیشترى دارند.
مَثَل دانشمند غیر متعهّد در قرآن
در قرآن دانشمندان بى عمل به الاغ و سگ، تشبیه شده اند.
در مورد بلعم باعورا دانشمند گنهکار مى خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ
إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ»
؛ «مثال او همانند سگ
(هار) است که اگر به او حمله کنى دهانش را باز و زبانش را از دهانش بیرون مى آورد،
و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى کند. (آن چنان تشنه دنیا است
که همیشه دهانش باز است».
گناه بزرگان از دیدگاه روایات
امام صادق علیه السلام در ضمن گفتارى فرمود: «یغفر للجاهل سبعون ذنباً قبل ان یغفر
للعالم ذنب واحد»
۵۱؛ «هفتاد گناه از جاهل، بخشیده مى شود قبل از آنکه یک گناه از
عالم، بخشیده گردد».
رسول اکرم صلى الله علیه و آله در ضمن گفتارى فرمود: «اگر عالمان دین و زمامداران،
فاسد شدند، مردم نیز فاسد شوند».
و در سخن دیگر فرمود: عوام امّت من اصلاح نمى شوند مگر با اصلاح خواص امّت من! شخصى
پرسید: خواص امت چه کسانى هستند؟ فرمود: «خواص امتى اربعة: الملوک و العلماء و
العبّاد و التّجّار»
خواص امت من چهار دسته اند: ۱. زمامداران، ۲. دانشمندان، ۳.
عابدان، ۴. تاجران.
شخصى دیگر پرسید: چگونه؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: زمامداران چوپانان
مردمند، وقتى چوپان گرگ شود، گوسفندان چگونه بچرند؟ و علما طبیبان مردمند، وقتى
طبیب بیمار باشد، بیماران را چه کسى درمان کند، بندگانِ عابد خداوند راهنماى
مردمند، اگر راهنما گمراه شد، چه کسى راه رونده را هدایت مى کند؟ و تاجران امین
مردمند، وقتى که امین خیانت کرد، به چه کسى باید اطمینان نمود؟
بنابراین گناه مسئولین، چهره ها، علما، نهادها، نویسندگان، بزرگان و سادات بیشتر به
حساب مى آید.

گناه کوچک
پرسش ۳ . حکم عمل به گناهى کوچک تر براى فرار از گناه بزرگ تر چیست؟
نخست باید دانست اگرچه گناه کوچک تر، پلیدى و زشتى کمتر دارد و نسبت به گناه
بزرگ تر، آفت کمترى دارد، اما توجیه این کار اگر همراه با حق دادن به خود باشد،
موجب تکرار گناه کوچک و خوددارى از توبه مى شود این وضعیت خطرناک است و روحیه تخلف
در آدمى ریشه مى دواند و آینده فرد قابل پیش بینى نیست.
در فرازى از پندهاى پیامبر رحمت صلى الله علیه و آله به اباذر مى آموزیم، که فرمود:
«یا اباذر، لاتنظر الى صغر الخطیئه و لکن انظر الى من عصیت»۵۲؛ «اى اباذر به کوچکى
گناه نگاه نکن، بلکه به بزرگى کسى بنگر که او را نافرمانى کرده اى».
شاید با توضیحى مختصر و گذرا درباره گناهان کوچک، مقدارى با جایگاه آن در آیات و
روایات آشنا شویم:
ممکن است مرتکبین به گناهان کوچک، عملى را انجام دهند که از نظرشان در درجه دوم
اهیمت قرار داشته و پندارشان این باشد که از حیث کوچکى قابل بخشش است، غافل از این
که تکرار صغیره و کوچک شمردن آن، خود گناه کبیره است و مداومت بر آن، آدمى را در
ارتکاب گناه گستاخ مى کند! علاوه، چنین کسانى فراموش مى کنند که چه کسى مورد عصیان
و نافرمانى قرار گرفته است؟
ناگفته نماند که گناهان کوچک هم چون نخ نازک و باریکى هستند که با تکرار، تبدیل به
ریسمان ضخیمى شده که پاره کردن آن مشکل است!
تا چند ز دست خویش فریاد
کنم از کرده خود کجا روم داد کنم
طاعات مرا گناه باید شمرى
پس، از گنه خویش چسان یاد کنم
در این راستا امام على علیه السلام مى فرماید: «أَشَدِّ الذنوب ما استهان بِه
صاحبُه»
۵۳؛ «بزرگ ترین گناهان آن معصیتى است که گناهکار آن را کوچک بشمارد».

فکر گناه
پرسش ۴ . آیا فکر کردن به برخوردهایى که با نامحرم داشته ایم گناه است و راه مبارزه
با این افکار چیست؟
در ابتدا گفتنى است؛ فکر گناه از جهت فقهى و حقوقى گناه نیست اما از جهت اخلاقى خطا
و ناصواب است، زیرا یکى از کانون هاى تصمیم گیرى در وجود آدمى، فکر و اندیشه است.
در حقیقت فکر سالم، ثمره و بازده سالم، و فکر آلوده، بازده ناسالم و آلوده به دنبال
دارد.
امام على علیه السلام مى فرماید: «من کثر فکره فى المعاصى دعته الیها»۵۴؛ «کسى که
زیاد درباره گناه فکر کند، او را به گناه سوق مى دهد».
تفاوتى که میان گناه در قانون هاى اجتماعى و مذهبى وجود دارد، این است که در جامعه
تمام کیفرها به عمل مربوط مى شود و تا شخصى به گناهى دست نزند، تحت پیگیرد کیفرى و
قانونى قرار نمى گیرد، اما در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از
اندیشه و فکر گناه نیز برحذر داشته اند.
به دیگر سخن، اسلام در پى آن است تا گناه را از سرچشمه بخشکاند و آلودگى را در نطفه
خفه کند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر کیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا
نهاده اند! در این راستا حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود: «موسى
بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نکنید، ولى من به شما امر مى کنم که
روح خود را به زنا خبر ندهید (فکر زنا نکنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا کسى که
روح و فکرش را به زنا خبر دهد، مانند کسى است که در اطاق رنگینى آتش روشن کند، دود
آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را کثیف مى کند، گرچه خانه را نسوزاند!».۵۵ یعنى، فکر
گناه، کانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده کرده و چنین کانونى به تاریکى گناه
نزدیک تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!
فرد مسلمانى در یکى از جنگ ها به دست کفّار به قتل رسید و بعد به «قتیل الحمار»؛
«کشته راه خر» معروف شد. علت این نامگذارى به این بود که هدف او از نبرد، غنیمت
بردن الاغ شخص کافر بود اما متأسفانه خودش کشته شد.۵۶
ناگفته نماند که نیّت گناه دو صورت دارد:
یکم، به معناى خطور قلب است که گاهى بى اختیار بر قلب خطور کرده و استقرارى ندارد؛
و این قسم حرمت نداشته و مورد مؤاخذه نیست و سؤال مورد نظر هم از همین نوع است.
دوم، به معناى عزم و تصمیم جدى بر گناه که به دنبال آن، عملى در خارج صورت پذیرد. و
مقصود از روایاتى که آن را گناه و مورد بازخواست دانسته اند همین قسم دوم است که به
صورت جدى تصمیم بر گناه بگیرد. در ضمن شمارى از راه کارهاى مبارزه با این افکار
عبارتند از:
۱. شرکت نکردن در مجالسى که حریم مرد و زن نامحرم رعایت نمى شود، به خصوص پرهیز جدى
از مکان هاى خلوت که مانع از ورود دیگران است.
۲. در صورت حضور در چنین جمعى، از دقت و ریزبینى نسبت به افراد نامحرم دورى جستن.
۳. یاد پروردگار متعال در همه احوال، چه در برخورد با حلال و چه هنگام نزدیکى به
حرام.
۴. برنامه ریزى بهینه در استفاده از سرمایه گرانمایه عمر، در بخش هاى گوناگون
اجتماعى، مذهبى، فرهنگى، ورزشى، تفریح هاى سالم و...، که بهترین فرصت براى وسوسه ها
و راه یابى شیطان زمان هاى خالى از برنامه است.
۵. گزینش دوستان و افراد شایسته، که هم در امور دنیوى و هم در جنبه آخرتى یار و
مددکار انسان باشند.
در پایان باید گفت: اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذکر الهى تهى شود، مأمن و محل
استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ
شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»
۵۷؛ «هر که از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را
برانگیزیم تا قرین وى باشد».
آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست
قلبى که به عشقت نطپد جز گِل نیست
آن کس که ندارد به سر کوى تو راه
از زندگى بى ثمرش حاصل نیست۵۸

پیامدهاى گناه
پرسش ۵ . آیا در آیات و روایات مشخص شده که هر کدام از گناهان داراى چه آثارى در
زندگى ما هستند؟
باید توجه داشت همان گونه که هر قدمى براى خروج از جاده هموار و صحیح، پیامدى فورى
براى شخص مسافر دارد که کمترین آن دور شدن یک گامِ وى از مقصد است؛ آثار گناهان نیز
فورى و آنى است که کمترین آن دورى از هدف و مطلوب نهایى بشر است که همان نیل به
مقام قرب الهى است از این روست که امام صادق علیه السلام مى فرمایند:
«إِنَّ العَمل
السَّیئ أَسرَع فِى صَاحِبه مِن السکینِ فِى اللَحم»
۵۹؛ «تأثیر کار بد در شخص از
کارد در گوشت سریع تر است».
با بررسى متون دینى مى توان آثار و پیامدهاى گناهان را به گونه هاى مختلفى تقسیم
کرد مانند پیامدهاى دنیوى و اخروى و آثار زیانبار مادى و معنوى و پیامدهاى فردى.
از آنجا که پرداختن به پیامد همه گناهان مستلزم تألیف کتابى چند جلدى است که از
حوصله این نوشتار خارج است۶۰ لذا سعى مى کنیم تا با حفظ چارچوب برخى تقسیمات پیشین
به پیامدهاى کلى برخى از گناهان بپردازیم.
پیامدهاى دنیوى گناهان
خداوند متعال در آیات متعدد از قرآن کریم به آثار و پیامدهاى دنیوى گناهان برخى از
امّت هاى پیشین اشاره مى کند و در سوره بقره مى فرماید: «فَأنزَلنا عَلَى الَّذِین
ظَلَمُوا رِجزاً مِنَ السَّماءِ بِمَا کَانُوا یفسقُون»
۶۱؛ «بر ستمگران به خاطر
نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم».
و در جایى دیگر بر ادامه همین سنّت، نسبت به اقوام آینده تأکید مى کند و مى فرماید:
«وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»۶۲؛ «هر مصیبتى که
به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید».
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «هرگاه زنا زیاد شود زلزله هاى فراوان به وقوع
مى پیوندد»۶۳. روشن است که پیامد منفى گناه عده اى، گریبان گیر همه جامعه مى شود.
پیامدهاى منفى گناهان در عرصه امور معنوى
۱. محرومیت از نماز شب
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «إِنَّ الرَّجل یَذنِب فَیحرم صَلوة اللَّیل»۶۴؛
«همانا شخص گناهى مرتکب مى شود و در اثر آن از نماز شب محروم مى شود».
۲. قساوت قلب
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرمایند:
«مَا جَفَّت الدُمُوعُ إِلاَّ
لِقَسوَةِ القُلوبِ وَ مَا قَسَت القُلُوبُ إِلَّا لِکَثرَةِ الذُّنُوب»
۶۵؛ «اشک
چشم ها نمى خشکد مگر به خاطر قساوت دل ها و دل ها سخت نمى شود مگر به خاطر گناهان
زیاد».
۳. عدم استجابت دعا
امام باقر علیه السلام مى فرمایند: «إن العبد یسأل الله الحاجة فیکون من شانه
قضاؤا إلى أجل قریب أو وقت بطیئ فیذنب العبد ذنبا فیقول الله تبارک و تعالى للملک:
لاتقضى حاجته و أحرمه إیاها فإنه تعرض لسخطى و استوجب الحرمان منى»
۶۶؛ «همانا بنده
از خداوند حاجتى را درخواست مى کند که اقتضا دارد که زود یا دیر برآورده شود سپس آن
بنده دچار گناهى مى شود؛ خداوند به فرشته خطاب مى کند: حاجتش را برآورده نساز و از
آن محرومش کن زیرا وى در معرض خشم من درآمد سزاوار محرومیت شد».
۴. حجاب عقل
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: «من قارف ذنبًا فارقه عقل لا
یرجع إلیه أبدا»
۶۷؛ «هر کس به گناهى نزدیک شود یک جنبه عقلانیتى از او دور مى شود
که هرگز به او برنمى گردد».
۵. حجاب قلب
امام باقر علیه السلام مى فرماید: «ما من شیئ أفسد للقلب من خطیئة أنّ القلب لیواقع
الخطیئة فما تزال به حتى تغلب علیه فیصیر اعلاه أسفله»
۶۸؛ «هیچ چیز فاسد کننده از
گناه براى قلب نیست همانا قلب با گناه مواجه مى شود و با آن خو مى گیرد تا این که
گناه بر قلب چیره مى شود و آن را زیر و رو مى کند».
و امیرمؤمنان علیه السلام در این باره مى فرمایند: «لا وجع أوجع للقلوب من
الذنوب»
۶۹؛ «هیچ دردى دردناکتر از گناه براى دل ها نیست».
۶. گمراهى و الحاد
رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «فإن المعاصى تستولى الخذلان على
صاحبها حتى توقِعُه ردَّ ولایة وصى رسول اللّه و دفع نبوّة نبىّ اللّه و لا تزال
نبلک حتى توقعه فى ردّ توحید اللّه و الالحاد فى دین اللّه»
۷۰؛ «همانا گناهان
گمراهى را بر گنهکار مسلّط مى نمایند تا آنجا که او را به ردّ ولایت وصى رسول خدا و
انکار نبوّت پیامبر و به همین منوال انکار یکتایى خدا و الحاد و کفر در دین خدا
آلوده مى گرداند».
۷. ترس از مرگ
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرمایند: «لا تکن ... یکره الموت لکثرة
ذنوبه
۷۱؛ «از آنان مباش ... که مرگ را خوش نمى دارند چون گناهانشان بسیار است».
۸. ذلّـت
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام مى فرمایند:
«من تلذّذ بمعاصى الله أورثه اللّه
ذلا»
۷۲؛ «هر که از مخالفت فرامین الهى لذت ببرد خداوند او را به ذلت دچار سازد».
۹. اندوه مؤمن
حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «إذا کثرت ذنوب المؤمن و لم یکن له
من العمل ما یکفرها إبتلاه الله بالحزن لیکفرها به عنه»
۷۳؛ «هرگاه گناهان
مؤمنى
زیاد شود و در مقابل آن، اعمال خیر نداشته باشد که آن را جبران کند خداوند او را به
حزن و اندون دچار مى کند تا بوسیله آن گناهان وى آمرزیده شود».
۱۰. پرده درى و برداشته شدن حجب و حیا
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «إنّ اللّه تبارک و تعالى على عبده المؤمن
أربعین جُنةً فمتى أَذنَبَ ذَنباً کَبیراً رَفعَ عَنه جُنةَ»
۷۴؛ «براى خداوند تبارک
و تعالى بر بنده با ایمانش چهل پرده است که هرگاه یک گناه بزرگ انجام دهد یکى از آن
پرده برداشته مى شود».
از این روست که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در دعاى مشهور کمیل مى فرماید:
«أللّهم اغفرلى الذّنوب التى تهتک العصم»؛ «بار الها! بیامرز برایم آن گناهانى را
که پرده ها را مى درد».
پیامدهاى دنیوى گناهان در عرصه امور مادى
۱. محرومیت از رزق و روزى
امام باقر علیه السلام مى فرمایند: «إنّ الرّجل لیذنب الذّنب فیدرء عنه الرّزق»۷۵؛
«مردى گناهى انجام مى دهد و در نتیجه روزى از او دور مى شود».
امام صادق علیه السلام نیز مى فرمایند: «إنّ الذّنب یحرم العبد الرّزق»۷۶؛ «همانا
گناه بنده را از روزى محروم مى سازد».
۲. فقـر
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «إنّ المؤمن إذا قارف الذّنوب
ابتلى بها بالفقر»
۷۷؛ «همانا شخص مؤمن هنگامى که به گناه نزدیک شود به سبب آن دچار
فقر و تنگدستى مى شود».
۳. سلب نعمت
روشن است که نعمت دایره اى فراخ تر از رزق و روزى دارد. امام صادق علیه السلام
مى فرمایند: «ما أنعم اللّه على عبدٍ نعمةً فسلبها إیّاه حتى یذنب ذنباً یستحقّ
بذلک السّلب»
۷۸؛ «هیچ گاه خداوند نعمتى را به بنده عطا نکرده و سپس آن را بردارد
مگر این که بنده، گناهى مرتکب شود که به خاطر آن، مستحق محرومیت از نعمت باشد».
۴. بیمارى
قال الصادق علیه السلام: «إِنَّه ... لامَرَض إِلَّا بِذَنبٍ»۷۹؛ «هیچ بیمارى نیست
مگر به خاطر گناه».
۵. کوتاهى عمر
قال الصادق علیه السلام: «من یموت بالذّنوب أکثر ممّن یموت بالاجال و من یعیش
بالاحسان أکثر ممّن یعیش بالاعمار»
۸۰؛ «آنها که به خاطر گناه مى میرند بیش از کسانى
هستد که با اجل طبیعى از دنیا مى روند و کسانى که به خاطر کار نیک به زندگى ادامه
مى دهند بیش از کسانى است که به خاطر عمر طبیعى در قید حیاتند».
۶. نزول بلا
امام باقر علیه السلام مى فرمایند: «ما من نَکبةٍ تصیب العبد إلاّ بذنبٍ و ما یعفوا
اللّه عنه أکثر»
۸۱؛ «هیچ رنج مصیبتى به بنده نمى رسد مگر به سبب گناه هاى او، و [با
این حال] آن چه را خدا مى بخشد بیشتر است».
و همچنین حضرت امیرالمؤمنین امام على علیه السلام مى فرمایند:
«قد یبتلى الله
المؤمن بالبلیة فى بدنه او ماله او ولده او أهله و تلا هذه الایة او ما أصابکم من
مصیبة...»
۸۲؛ «چه بسا خداوند شخص مؤمن را گرفتار و دچار بلا و مصیبتى در بدن و یا
مال و یا فرزندان و یا خانواده اش نماید و سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند که:
هر مصیبتى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید...».
۷. خشکسالى و نباریدن باران
امام باقر علیه السلام مى فرمایند: «إنّ اللّه عزّ و جل إذا عَمِلَ قومٌ بالمعاصى
صَرَف عنهم ما کان قدّر لهم من المطر فى تلک السّنة إلى غیرهم»
۸۳؛ «هرگاه قومى
مرتکب خطا شوند خداوند متعال بارانى را که مقدّر فرموده است در آن منطقه فرو فرستد
در آن سال از آنجا دریغ کرده و به جاى دیگر ارزانى مى کند».
۸. عدم ایمنى از حوادث
حضرت امیرالمؤمنین امام على علیه السلام مى فرمایند:
«تعوذوا بالله من سطوات اللّه
باللّیل و النّهار قال قلت له و ما سطوات الله قال الاخذ على المعاصى»
۸۴؛ «به خدا
پناه ببرید از غافلگیر کردن خداوند در شب و روز [بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى]
راوى مى گوید از امام پرسیدم که غافلگیر کردن خداوند چیست؟ امام فرمود: تنبیه
خداوند [بندگان را ]به خاطر گناهان است».
۹. حکومت جائران و ظالمان
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «یقول اللّه عزّ و جل إذا عصانى من عَرَفَنى
سَلَّطتُ عَلَیه من لَایَعرفُنى»
۸۵؛ «خداوند متعال مى فرماید هرگاه کسى که مرا
مى شناسد مرا معصیت کند بر او کسى را مسلّط مى کنم که مرا نمى شناسد».
۱۰. ترس از حکّام و زمامداران
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «إن أحدکم لیکثر به الخوف من السّلطان و ما ذلک
إلاّ بالذّنوب فتوقوا ما استطعتم»
۸۶؛ «همانا شخصى از شما بسیار از حاکم و زمامدار
مى ترسد و این ترس نیست مگر بر اثر گناهان پس تا مى توانید از گناهان بپرهیزید».
آثار اُخروى گناهان
خداوند متعال در آیات متعددى از قرآن کریم، عذاب دوزخ را به عنوان یکى از پیامدهاى
گناهان معرفى کرده است. در سوره نمل آمده است: «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ
فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى النّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاّ ما کُنْتُمْ
تَعْمَلُونَ»
۸۷؛ «آنان که اعمال بدى انجام دهند به رو در آتش افکنده مى شوند آیا
جزایى جز آن چه عمل مى کردید خواهید داشت» و در جاى دیگر مى فرماید:
«وَ مَنْ
یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها
أَبَداً»
۸۸؛ «و هر کس نافرمانى خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست، جاودانه در
آن مى مانند».
در روایات ما علاوه بر اصل عذاب اخروى شخص گناهکار به پیامدهاى دیگر گناهان اشاره
شده است که برخى از آنها را ذکر مى کنیم:
۱. نابودى اعمال نیک
امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «جدوا و اجتهدوا و إن لم تعلموا فلا تعصوا فإن
من یبنى و لا یهدم یرتفع بنیانه و إن کان یسیرا و من نبى و یهدم یوشک إن لا یرتفع
بنائه»
۸۹؛ «تلاش و کوشش کنید [در عمل صالح ]و اگر عمل [صالح ]نمى کنید گناه نکنید،
زیرا کسى که بنا را مى سازد و خرابش نمى کند ساختمان او هر چند اندک بالا مى رود و
کسى که بنا را مى سازد و خراب مى کند بنایى ندارد».
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «کسى که سبحان الله بگوید خداوند در بهشت
درختى براى او مى کارد مردى برخاست و عرض کرد: پس ما درختان زیادى در بهشت داریم.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: آرى ولى مبادا که آتشى به سوى آنها روانه کنید و
همه را بسوزانید»۹۰.
۲. پذیرفته نشدن اعمال نیک
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى فرمایند: «و لو صلیتم حتى تکونوا
کالاوتاد و صمتم حتى تکونوا کالحنایا لم یقبل اللّه منکم إلاّ بورعٍ حاجز»
۹۱؛ «اگر
آن قدر نماز گزارید که چون میخ هاى کوبیده بر زمین شوید و آن قدر روزه بگیرید که
چون چوب هاى تراشیده ضعیف گردید خدا از شما نمى پذیرد مگر با ورع بازدارنده از
گناه».
۳. محرومیت از آمرزش
خداوند بخشاینده گناهان است. بنده اى که پس از گناهان استغفار کند آمرزیده مى شود
ولى اگر بر گناه خود اصرار کند از آمرزش خدا محروم مى شود از این روست که امام صادق
علیه السلام مى فرمایند: «مَن هَمَّ بسیئةٍ فلا یعملها فإنه ربما عمل العبد السیة
فیراه الرب فیقول «و عزتى و جلالى لا أغفرلک بعد ذلک ابدا»
۹۲؛ «کسى که آهنگ گناهى
کرد باید از آن خوددارى کند زیرا بسا که بنده گناهى کند و پروردگار او را ببیند و
بگوید: قسم به شکوه و جلالم که پس از این دیگر تو را نیامرزم».
باید توجه داشت که عواقب خاص دنیوى و اخروى بسیارى از گناهان در روایات معصومان
بیان شده است که از حوصله این نوشتار خارج است و لذا از پرداختن به آنها صرف نظر
مى کنیم و تنها براى حسن ختام حدیثى از امام سجاد علیه السلام در این باره را نقل
مى کنیم:
گناهانى که نعمت ها را تغییر مى دهند: تجاوز به حقوق مردم، کناره گرفتن از عادت
خیر، از بین رفتن نیکى به مردم، کفران نعمت، ترک شکر.
گناهانى که موجب ندامت و حسرت است: قتل نفس، ترک صله رحم، واگذاشتن نماز تا از دست
رفتن وقت، ترک وصیت، باز نگرداندن حقوق مالى مردم، منع زکات تا رسیدن مرگ و لال شدن
زبان.
گناهانى که باعث زوال نعمت است: عصیان عارف به ستم، تعدى به مردم، استهزاء افراد،
خوار نمودن انسان ها.
برخى سستى ها که نعمت ها را دفع مى کند و نمى گذارد به انسان برسد: اظهار احتیاج،
خواب ثلث اول شب، خواب صبح تا از دست رفتن نماز، خواب صبح تا ضایع شدن نماز، کوچک
شمردن نعمت، شکایت از حضرت حق.
گناهانى که باعث پرده درى است: شرابخوارى، قماربازى، دلقک بازى، کار لغو، شوخى،
گفتن عیوب مردم، همنشینى با مى خواران.
گناهانى که سبب نزول بلا و حادثه است: نرسیدن به داد اندوهگین، ترک یارى ستمدیده،
ضایع کردن امر به معروف و نهى از منکر.
گناهانى که موجب پیروزى دشمنان است: ظلم آشکار، اظهار معاصى، مباح شمردن حرام،
سرپیچى از خوبان، اطاعت از بدکاران.
گناهانى که باعث مرگ زودرس است: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتار کذب، زنا، بستن راه
مسلمین، ادعاى امامت به ناحق.
گناهانى که سبب قطع امید است: یأس از رحمت، ناامیدى شدید از لطف خدا، تکیه بر غیر
حق، تکذیب وعده الهى.
گناهانى که علت برداشته شدن پرده حرمت است: وام گرفتن به نیت پس ندادن، اسراف در
خرج، بخل بر زن و فرزند و ارحام، بداخلاقى، کم صبرى، به کارگرفتن بى حوصلگى، خود را
به تنبلى زدن، سبک شمردن اهل دین.
گناهانى که موجب رد شدن دعاست: نیت بد، زشتى باطن، دورویى با برادران دینى، باور
نداشتن به اجابت دعا، به تأخیر انداختن نماز تا از بین رفتن وقت، ترک تقرّب به حق
با روى گرداندن از کار خیر و صدقه، ناسزا گفتن و فحش در کلام.
گناهانى که سبب عدم نزول باران مى شود: ستم قضات در احکام، شهادت ناحق، کتمان
شهادت، منع زکات و قرض، سنگدلى نسبت به نیازمندان و تهیدستان، ستم بر یتیم و
نیازمند، راندن سائل و رد کردن تهى دست در شب تار.۹۳

ریشه گناهان
پرسش ۶ . ریشه تمامى گناهان چیست؟
علماى اخلاق با استفاده از آیات قرآن، عوامل سقوط انسان را «هواى نفس، دنیا و
شیطان» مى دانند.
یک. هواى نفس
خداوند دو نوع گرایش در نفس قرار داده است: گرایش به نیکى و گرایش به بدى.
زیاده خواهى در میل هاى غریزى و کشش هاى کور این هواى نفس یا پیروى از شهوت است.
این چنین نفسى منشأ فسادها و گناهان شمرده شده است تا جایى که یوسف پیامبر از
آسیب ها و آفت هاى آن به خدا پناه مى برد: «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ
النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّى»
۹۴؛ «من هرگز خودم را
تبرئه نمى کنم که نفس (سرکش) بسیار به بدى ها امر مى کند؛ مگر آنچه را پروردگارم
رحم کند».
دو. دنیاگرایى
کلمه دنیا که درنقطه مقابل کلمه آخرت به کار رفته، به معنى زندگانى نزدیک تر است.
زندگى دنیا به لحاظ این که در زمره مخلوقات خداوند حکیم است، هیچ عیبى ندارد و
براساس مشیّت الهى، نظام زندگى دنیوى، بهترین نظام است اما اشکال اصلى کیفیت رابطه
انسان با دنیا است.
کسانى که با بینش مادى به دنیا مى نگرند و گمان دارند براى همیشه در آن خواهند
ماند، دچار غفلت از خدا و آخرت مى گردند.
بنابراین در نخستین گام بر ما لازم است که بینش خود را نسبت به دنیا اصلاح کنیم و
دریابیم که زندگى انسان منحصر به زندگى دنیا نیست، بلکه در وراى آن یک زندگى
جاودانه براى وى وجود دارد. در اولین گام رابطه واقعى میان دنیا و آخرت را کشف کنیم
به این ترتیب که آن دو را با هم مقایسه کرده، دریابیم که رابطه دنیا با آخرت، رابطه
راه و مقصد است، و یا وسیله و هدف؟! و نقطه اساسى انحراف ها و لغزش ها، از این جا
پیدا مى شود که انسان بیش از حد به دنیا توجه کند، نگران آن باشد، بدان دل بسته،
تمام تلاشش را صرف آن نماید. این گونه دنیاطلبى انسان، محور گناهان، کفر، نفاق و...
به شمار مى رود.
به همین دلیل در روایات آمده: «اساس هر خطاها، محبت دنیاست». «حبّ الدّنیا رأس کلّ
خطیئه»۹۵ امام على علیه السلام کیفیت برخورد با دنیا را این گونه بیان نموده اند:
«کسى که با چشم بصیرت به آن (دنیا) بنگرد، (دنیا) او را آگاهى بخشد و آن کس که چشم
به دنیا دوزد، کور دلش مى کند».۹۶
یارب به بنده چشم دلى ده خداى بین
تا عرش و فرش آینه بیند خدا نما۹۷
سه. شیطان
در قرآن پیروى از شیطان مظهر ضدارزش معرفى شده است تا آنجا که در بعضى آیات
مى فرماید: «انسان دو راه در پیش دارد؛ یکى راه خدا و دیگرى راه شیطان».۹۸
عُمده کار شیطان، وسوسه کردن انسان از کانال هواى نفس است، در واقع وقتى شیطان هواى
نفس و خواسته هاى سراسر نارواى آن را تأیید مى کند، نقش کمک را دارد. اگر هواى نفس
نمى داشتیم، شیطان بر ما تسلّط نداشت. هنگامى که در نفس خویش خواسته اى داشته باشیم
و دنبالش برویم شیطان آن را تزیین و تأیید مى کند تا بیشتر به آن جذب شویم.
نتیجه کار شیطان، غفلت از خدا، دورى از یاد خدا، جذب شدن به دنیا و جلب توجه بیش از
حد به مادیات است.

گناه شرعى و قانونى
پرسش ۷ . گناه چیست؟ آیا میان گناهان اخلاقى و دینى و گناهان اجتماعى و قانونى
تفاوتى هست؟
گناه در لغت فارسى در معانى بزه، جرم، خطا، نافرمانى و مانند آن به کار مى رود. و
در لغت عربى از آن به «ذنب» و «معصیت» تعبیر شده است. معنایى که در برگیرنده تمام
معنى ها باشد، همان نافرمانى و انجام عملى برخلاف قانون است (چه قانون طبیعى و
اجتماعى باشد و چه قانون الهى و دینى) و تخلّف از آن سبب عقوبت و کیفر در این دنیا
و نیز در آخرت است.
گناه تخلّف از قانون هاى طبیعى و اجتماعى با گناه و تخلّف از قانون هاى مذهبى از
جهاتى با هم تفاوت دارند. ما به صورت گذرا چند فرق را بیان مى کنیم:
۱. گناه در مورد قانون هاى طبیعى و اجتماعى به همان تخلّف هایى گفته مى شود که در
حدود قواعد و موازین طبیعت و در مرز امنیت و اجتماع صورت مى گیرد.
مثال اول: نوشیدن مشروب هاى الکلى یا پرت شدن از بالاى بام با قواعد طبیعت مخالف
است. مورد اول با موازین بهداشتى و سلامت بدن و دومى با قانون جاذبه زمین، همخوانى
ندارد. تخلّف کننده نیز به کیفر سرپیچى از قوانین طبیعت، سلامتى و عمر خود را به
مخاطره افکنده است.
مثال دوم: دزدى و امورى که به امنیت عمومى لطمه مى زند از نظر قانون گناه محسوب
مى شود و متخلّف به کیفر مخالفت با آن، جریمه و کیفر مى شود.
از نظر مذهب و دین، تمام آنچه مخالف با قانون هاى طبیعى و اجتماعى باشد و یا با
فضایل اخلاقى و شرف انسانى و یا با عفت و سعادت اجتماعى منافات داشته باشد، گناه به
شمار مى رود. بنابراین متخلّف به کیفر خود مى رسد.
در واقع دین مقدس اسلام با بینش وسیع ترى به وضع بشر مى نگرد و همان گونه که به
سلامت جسم و آسایش جامعه توجه دارد، به سلامت روح و آرامش فکر و جان انسان ها نیز
اهمیت مى دهد.
در قوانین امروزه حتى در کشورهاى پیشرفته براى خودکشى و بى عفّتى جرم یا گناهى قایل
نیستند؛ چون از نظر آنان این گونه کارها به امنیت اجتماعى لطمه اى نمى زند. ولى در
بینش دینى، تمام این ها گناه به حساب مى آید، زیرا شرف انسانى و فضیلت اخلاق افراد
را لکه دار مى کند. علاوه بر این به صورت غیرمستقیم پایه هاى امنیت اجتماعى و عمومى
را نیز متزلزل مى سازد.
۲. کیفر مخالفت با قانون هاى طبیعى و اجتماعى محدود به همین دنیاست، در صورتى که
مخالفت با قانون هاى الهى، هم در دنیا و هم در آخرت کیفر دارد.
مثال: شخص دزد ممکن است با چند ماه زندانى شدن، به کیفر خود برسد اما تخلّف از
قانون هاى الهى، هم سبب بدبختى و سیه روزى در این دنیاست و هم عذابى اخروى در پى
دارد.
قرآن کریم درباره مفسّران و ستیزه گران با خداوند مى فرماید: «لَهُمْ خِزْیٌ فِى
الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ»
۹۹؛ «آنان در دنیا خوارى و
سرافکندگى و در آخرت، مجازات بزرگى در پیش دارند».
۳. فرق اساسى گناه در قوانین اجتماعى و مذهبى این است که در اجتماع، کیفر براساس
عمل در نظر گرفته مى شود. یعنى کسى که برخلاف قوانین اجتماعى کارى کرد، به مجازات
مى رسد اما در احکام و قوانین دینى، نیّت و اندیشه نیز در قلمرو گناه وارد مى شود.
تا جایى که انگیزه عمل از خود عمل مهم تر قلمداد گردیده است. در حقیقت اندیشه
پیرامون گناه، خود بزرگ ترین وسیله تولید گناه است «ز خیر، خیر تراوش نماید، از شر،
شر».
یکى از مسائل مهم در زمینه گناه شناسى، شناخت مرزهاى گناه است. از آن جا که شناخت
حد و مرز بین پاره اى صفات نیک با صفات زشت، بسیار دقیق است؛ عده اى بر اثر نشناختن
این حدود ناخودآگاه گناهى را به عنوان کار شایسته انجام مى دهند و یا به عکس، کار
خوبى را به این خیال که زشت است، ترک مى گویند.
براى نمونه مرز عنوان هاى زیر را بنگرید:
ذلّت و تواضع، تکبّر و عزّت نفس و وقار، بخل و قناعت، سکوت و کنترل زبان، اسراف و
سخاوت، رشوه و هدیه، سرکوبى غریزه ها و عفّت نفس و... .
بسیار اتفاق مى افتد عدّه اى به علت عدم شناخت صحیح گرفتار درهم آمیختگى این مفاهیم
گردند. مثلاً به عنوان قناعت، بخل ورزند، یا به عنوان سخاوت، دچار اسراف شوند.
محمدبن منکدر مى گوید: «در یکى از روزهاى گرم تابستان در بیرون از مدینه امام باقر
علیه السلام را دیدم که با تلاشى خستگى ناپذیر کشاورزى مى کرد. با خود گفتم: «سبحان
اللّه» یکى از بزرگان قریش در این ساعت گرم به دنیاطلبى مشغول است، باید بروم و او
را نصحیت کنم. نزدش رفتم و پس از سلام گفتم: خداوند وضعت را سامان دهد. آیا درست
است که یکى از بزرگان قریش با این حال، در چنین ساعت گرمى به طلب دنیا مشغول باشد؟
اگر در همین حال مرگت فرا رسد، براى خداوند چه پاسخى دارى؟
فرمود: اگر در این حال مرگم فرا رسد، در حالى که به سراغم آمده که به اطاعت خداوند
مشغولم و به وسیله آن خود و خانواده ام را از نیاز به تو و دیگران حفظ کرده ام (زهى
سعادت!) ولى مى ترسم مبادا در حالى که به نافرمانى و گناه پروردگار مشغول باشم،
مرگم فرا رسد».۱۰۰
بنابراین زهد، با دنیادارى صحیح هیچ گونه تضادى ندارد، بلکه براى ایجاد یک زندگى
سالم در دنیا و آخرت، هم تلاش لازم است و هم زهد.۱۰۱

گناه ندانسته
پرسش ۸ . اگر کسى ندانسته مرتکب گناه شود، آیا این فرد گناهکار محسوب مى گردد؟
«ندانستن» دو صورت دارد: گاهى فرد مى تواند حکم را بپرسد؛ ولى کوتاهى مى کند و از
مسیر بى مبالاتى درباره دین، مرتب گناه مى شود (جاهل مقصّر)؛ که در این صورت
گناه کار است و کیفر خواهد دید. اما گاهى به دستورات الهى و دانایان دسترسى نداشته،
خودش هم آگاه بوده است. در این صورت اگر مرتکب گناه شود، مؤاخذه نمى گردد. با وجود
این اگر متوجه شد که در اثر گناه مزبور، کار واجبى از او فوت شده، بایستى قضاى آن
را به جا آورد.
به دیگر سخن جاهل مقصّر کسى است که در جهل خود معذور نیست چون امکان و استعداد
آموختن مسأله را داشته، ولى عمدا در فراگیرى آن کوتاهى کرده است. برخلاف جاهل قاصر
که در جهل خود معذور است. چه استعداد فهمیدن را نداشته و یا امکان آن را پیدا
نکرده، یا در راه رسیدن به نتیجه، خطا رفته باشد.
نکته اى که باید افزوده شود که زمان و مکان دو عامل اساسى در یادگیرى مکلّفین محسوب
مى گردد. مثلاً شرایط یادگیرى مسائل دینى در کشور ایران با کشورهایى نظیر روسیه فرق
دارد.
با برقرارى نظام اسلامى در ایران و گستردگى تبلیغ دین در کشور، عذرى براى ندانستن
باقى نمانده است. چنانچه فردى در این شرایط وظیفه خود را به درستى انجام ندهد، و
بگوید نمى دانستم! به او خواهند گفت: چرا دنبال یادگیرى نرفتى؟ یعنى عذرش قبول
نخواهد شد!
پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله باز فرموده اند: «یا دانشمند باش، یا
دانشجو یا شنوا از دانشمندان و یا دوستدار آنان، و هرگز نفر پنجمى نباش که هلاک
مى گردى!».۱۰۲
هر فرد متدیّن لازم است در هفته، زمانى را براى آموختن دین اختصاص دهد تا در مسیر
زندگى از روشناى معرفت دین بهره جسته، از سقوط در شبهات و مُحرّمات مصون ماند. امام
على علیه السلامبه جامعه بشرى خطاب فرمود که:
«اى مردم! بدانید کمال دین طلب علم و عمل به آن است. (و نیز) بدانید که علم جویى از
طلب مال لازم تر است؛ زیرا مال براى شما قسمت و تضمینى شده؛ ولى علم نزد اهلش نگه
داشته شده است و شما مأمورید که آن را از اهلش بخواهید».۱۰۳

اذیت پدر و مادر
پرسش ۹ . آیا اذیت پدر و مادر داراى آثار وضعى در این دنیا است؟
گفتنى است که در سخنان گهربار پیشوایان دینى، نافرمانى و آزار به پدر و مادر را در
کوتاهى عمر مؤثر دانسته، چنان که نیکى و احترام به آن دو را سبب طول عمر یاد
کرده اند؛ از جمله، امام ششم علیه السلام مى فرماید: «پناه مى بریم به خداوند از
گناهانى که در نابودى شتاب، و مرگ ها را نزدیک، و خانه ها را ویران مى کنند و آنها
عبارتند از: قطع رحم، آزردن و نافرمانى پدر و مادر، و واگذاردن احسان و نیکى».۱۰۴
براى آگاهى از اثر وضعى اذیت پدر و مادر، به سراغ نمونه اى در تاریخ مى رویم:
نقل شده که پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بر بالین جوانى که در حال
احتضار بود، حاضر و شهادتین را به او تلقین کرد، ولى جوان نتوانست آن را بگوید.
حضرت پرسید: آیا او مادر دارد؟ زنى که نزد او بود عرض کرد: بلى، من مادر او هستم.
فرمود: آیا بر او غضبناکى؟ گفت: شش سال است با او حرف نزدم. پیامبر رحمت
صلى الله علیه و آله از او تقاضا کرد که از جوانش راضى شده و از او درگذرد، مادر
نیز تقاضاى حضرت را پاسخ داد و به محض رضایت، زبان جوان به کلمه توحید باز شد.۱۰۵
ناگفته نماند که مکافات عمل هم در دنیا و هم در آخرت وجود دارد، با این تفاوت که
مکافات در دنیا نسبت به آخرت بسیار کم رنگ تر است.
به قول مولوى:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سوى ما آید نداها را صدا
گرفتارى هاى گوناگونى که در دنیا دامنگیر آدمى مى شود، گاهى مکافات عمل، و گاهى
براى امتحان است و براى بعضى مایه و پایه ترقى و تکامل و افزونى پاداش است.

گناه دروغ
پرسش ۱۰ . راه ترک دروغ چیست؟
یکى از گناهان کبیره دروغ است که از آفتهاى زبان به شمار مى آید و راه ترک آن نیز
مانند سایر گناهان کار آسانى نیست. با اندیشیدن در آیه هاى قرآن کریم و روایات
اسلامى درباره مذمّت و دورى جستن از این گناه «آبرو بر» مقدارى به خود آمده و از
طرفى با تأکیدهاى پى در پى دین مبین اسلام درباره صداقت و راستگویى مواجه مى شویم
که نقطه مقابل دروغ است! نقل مى کنند شخصى خدمت پیامبراکرم صلى الله علیه و آله
رسید و عرض کرد: مرا به سودمندترین کارها راهنمایى کنید، ایشان فرمود: «راستى را
پیشه خود کن و دروغ نگو، آن گاه هر چه مى خواهى گناه کن!»
آن شخص با تعجب زیاد از محضر ایشان بیرون رفته و با خود مى گوید که حضرت
صلى الله علیه و آله مرا فقط از دروغ برحذر داشت، در این صورت مى توانم سراغ گناهان
دیگر روم. سؤالى به ذهنش که اگر کسى از من بپرسد از کجا مى آیى، در حالى که براى
مثال از مجلس گناهى برمى گردم، نمى توانم دروغ بگویم، چون با رسول خدا
صلى الله علیه و آله عهد کردم که دروغ نگویم، از این رو «با ترک دروغ، دست از تمام
گناهان کشید!»۱۰۶
راستى کن که راستان رستند
در جهان راستان قوى دستند
نیز خداوند سبحان در دهها آیه، از دروغ به زشتى یادکرده، از جمله مى فرماید:
«إِنَّ
اللّهَ لا یَهْدِى مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفّارٌ»
۱۰۷؛ «به درستى که خداوند دروغگوى
ناسپاس را هدایت نمى کند». در بعضى از سخنان معصومین علیهم السلام از دروغ به عنوان
گناهى که سبب نازل شدن بلا، مانع استجابت دعا و موجب مرگ زودرس مى شود، نام برده
شده است.۱۰۸
کوتاه سخن اینکه: این صفت ناپسند انسان را در نظر مردم، حقیر و بى اعتبار جلوه
مى دهد. چه غارت ها و جنایت هایى که در طول تاریخ با این صفت زشت انجام گرفته!
علاوه، راه دیگرى که در ترک دروغ مؤثر است، دورى گزیدن از هم نشینان دروغگوست «به
جز راستى هر چه باشد خطاست!»

آثار وضعى گناه
پرسش ۱۱ . منظور از آثار وضعى گناه چیست؟
گناه داراى آثار وضعى است یعنى بسیارى از گناهان مکافاتى در این جهان دارند. به
تعبیر دیگر یکى از حکمت هاى الهى در نظام آفرینش این است که نظام هستى نسبت به
کردارهاى انسان بى تفاوت نیست و در برابر نیک و بد اعمال آدمى واکنش مناسب نشان
مى دهد.
قرآن مجید مى فرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»
۱۰۹؛ «اگر اهل شهرها و
آبادى ها، ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند، برکت هاى آسمان و زمین را بر آنها
مى گشودیم».
بنابراین در نظام علت و معلول کنش هاى نیک و بد آدمى در تعیین نیک بختى و نگون سازى
انسان در همین دنیا نیز مؤثر است و بازگشت نتایج اعمال انسان به وى اختصاص به سراى
آخرت ندارد.
یکى از پیامدهاى گناه، پوچ شدن اعمال نیک است. در قرآن کریم ۱۶ بار سخن از «حبط
اعمال» به میان آمده و از مجموع آنها استفاده مى شود که گناهان بزرگى؛ چون: کفر،
شرک، تکذیب آیه هاى الهى، انکار معاد و... موجب از بین بردن اعمال نیک مى شود. براى
نمونه، تکبر و سرکشى ابلیس از فرمان الهى درباره سجده کردن آدم، موجب پوچى شش هزار
سال عبادتش شد.۱۱۰
در روایات به برخى از آثار وضعى و دنیوى گناهان اشاره شده:
۱. قساوت قلب،۱۱۱
۲. سلب نعمت،۱۱۲
۳. به اجابت نرسیدن دعا،۱۱۳
۴. الحاد و انکار،۱۱۴
۵. قطع روزى،۱۱۵
۶. محرومیت از نماز شب،۱۱۶
۷. ناامنى از حوادث ها،۱۱۷
۸. قطع باران،
۹. فقر عمومى،
۱۰. کوتاهى عمر،
۱۱. اندوه.
خداوندا ز عصیان خسته جانم
درافتاده به ظلمت این روانم
اگر جان از گنه تاریک دارم
ولى لطف تو را نزدیک دارم

اقرار به گناه
پرسش ۱۲ . اقرار به گناه در حضور دیگران چه حکمى دارد؟
اقرار به گناه در حضور دیگران جایز نیست؛ بلکه اگر اشاعه گناه باشد، حرام است.
اعتراف به گناه تنها در پیشگاه خداوند باید صورت گیرد.
از سرمایه هاى بزرگ آدمى در زندگى آبرو و شخصیت اوست، و هر چیزى که آن را تهدید
کند، گویا جانش را به خطر انداخته است. هر انسانى در زندگى چهار سرمایه دارد که
تمامى آن باید حفظ شود؛ جان، مال، ناموس و آبرو.
قرآن کریم مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ
الظَّنِّ...»
۱۱۸؛ «اى اهل ایمان! از بسیارى از گمان ها خوددارى کنید که بعضى از
آنها پندارهایى غلط و گناه است و درباره یکدیگر تجسّس و پرس و جو نکنید و...».
در این آیه با ترتیب جالبى از سه کار زشت نهى شده:
در مرحله نخست، مسلمانان را از بدگمانى نسبت به مؤمنانى که تشکیل دهنده اعضاى اصلى
جامعه اسلامى هستند، نهى مى کند؛ زیرا این بدبینى به افراد، منشأ تجاوز به شخصیت
ایشان مى شود.
در مرحله دوم، از تحقیق درباره گناهان و لغزش هاى دیگران نیز برحذر مى دارد.
مرحله سوم، غیبت است که اگر از عیب کسى آگاه شدیم، آن را براى دیگران بازگو نکنیم
تا آنها به او بدگمان شده و سبب آبروریزى شود.
حکمت کلّى این سفارش ها در این است که هر اندازه روابط اجتماعى اعضاى جامعه با هم
دوستانه تر و صمیمى تر باشد، اهداف زندگى شان بهتر تحقّق مى یابد. پس باید از آنچه
که سبب بدگمانى و بدبینى یکدیگر مى شود و دوستى و صمیمیت و انس و اُلفت آنان را
تهدید و تضعیف مى کند، جلوگیرى کرد.
از آن جا که اعضاى جامعه اسلامى به طور طبیعى داراى خطاها و لغزش هایى هستند، در
این صورت اگر بنا باشد هر کسى خودسرانه خطاهاى دیگران را پى گیرى و کشف کرده و به
رُخش بکشد، یا به دیگران بگوید، هیچ اعتمادى بین افراد جامعه باقى نمى ماند.
هم چنین اگر قرار باشد هر شخص گناهکار لغزش هاى خویش را به دیگران اعلام کند، در
حقیقت هم آبروى خود را ریخته و هم دوستى ها و صمیمیت ها و علاقه هاى بین خود و
دیگران را از بین مى برد! خداى متعال راضى نیست تا به آبروى مؤمنان خدشه اى وارد
شود و ستّاریت او اقتضا مى کند که خطاها و کمبودهاى افراد از نظر دیگران پوشیده
بماند.
فخر است براى من فقیر تو شدن
از خویش گسستن و اسیر تو شدن
طوفان زده بلاى قهرت بودن
یکتا هدف کمان و تیر تو شدن
نیز مصلحت هاى جامعه اسلامى اقتضا مى کند که این لغزش ها و کمبودها و مسایل مربوط
به زندگى شخصى افراد براى دیگران آشکار نشود. افزون بر این تجربه هم به ما آموخته،
تا هنگامى که به کسى خوش بین هستیم، گرایش قلبى ما - که یک گرایش برخاسته از
رابطه هاى ایمانى الهى و در طریق کمال انسانى است - به سوى او بیشتر خواهد بود، و
برعکس، هرگاه از لغزش هاى وى آگاه شویم، طبعا علاقه ى ما به او کاسته مى شود؛ ایشان
نیز متقابلاً درباره ما همین حالت را پیدا مى کند. اگر این وضع در جامعه شیوع پیدا
کند، دیگر افراد به هم محبتى نخواهند داشت کم کم این بى محبتى و کم لطفى عمومى، سبب
از هم گسیختگى جامعه اسلامى مى شود.
در این راستا از روایت زیباى کلام امام على علیه السلام که تأییدى بر پاسخ ماست،
بهره مى بریم که فرمود: «لوتکاشفتم ما تدافنتم»۱۱۹؛ «اگر از اسرار هم آگاه مى شدید،
جنازه یکدیگر را دفن نمى کردید».
کوتاه سخن، این که خداوند نخواسته که مردم به هم بدبین و متنفر باشند و بغض و کینه
یکدیگر را در دل داشته باشند. براى دستیابى به چنین دیدگاهى باید سعى کرد تا اسرار
مردم پوشیده بماند و کسى در پى آگاهى از آنها نباشد و اگر هم اتفاقا کسانى مطلع
شدند براى دیگران بازگو نکنند تا چه رسد این که انسان بخواهد با زبان خویش گناهان و
لغزش هاى پنهانى اش را به دیگران اعلان کند!

شرمندگى گناه
پرسش ۱۳ . چرا در روایات گفته اند گناهى که تو را نزد خدا شرمنده سازد از کار خیرى
که تو را مغرور سازد بهتر است؟
متن حدیث یاد شده چنین است: «سیّئة تسؤک خیر من حسنة تعجبک»؛ «گناهى که تو را
اندوهگین کند نزد خداوند بهتر است از کار نیکى که باعث غرور و خودپسندى تو شود».۱۲۰
در توضیح، این حدیث چند گونه گفته شده است:
الف) وقتى انسان مرتکب رفتار زشتى شد و به دنبال آن غمگین و شرمنده شده، چه بسا
همین شرمندگى باعث مى شود که دست از آن کار کشیده و به سوى نیکى ها بازگردد؛ ولى
وقتى از کار نیک خود دچار اعجاب و غرور شد، باعث مى شود که بر خود ببالد و در نتیجه
درجا بزند و از قدم هاى بعدى دست بکشد.
ب) علاوه بر این، ما هر چه نیکى کنیم، در برابر نعمت ها و الطاف بیکران الهى، هیچ
کارى نکرده ایم. بنابراین زهى زشت و نکوهیده است که با عمل ناچیز خود، دچار غرور و
خودپسندى بشویم. کسى که کار زشتى کرده و ناراحت است، به خطاى خود اعتراف مى کند؛
ولى کسى که دچار غرور است و کار زشت و خطایى مرتکب شود، بدان معترف نمى شود و بدا
به حال چنین افرادى.
د) حضرت على علیه السلام در صدد ترویج خطا و زشتى ها نیستند؛ بلکه با این تعبیر در
صددند که زشتى غرور و اعجاب را برملا سازند.
در فرازى از پندهاى نورانى و راه گشاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به اباذر
آمده: «اى ابوذر! مردى کارى نیک انجام مى دهد و با اعتماد بر آن، گناهانى مرتکب
مى شود و در برابر کردار نیک خود گناه را سهل مى انگارد، چنین کسى هنگامى که نزد
خداوند مى رود بر او خشم مى گیرد. در برابر، مردى گناهى مرتکب مى شود ولى از عقوبت
آن هراسان است؛ چنین کسى در قیامت آسوده خاطر است!».۱۲۱
الهى رسم پاکانم بیاموز
روانم را به نور خود بیفروز
بیفزا بر نکویى اشتیاقم
به شهد عشق، شیرین کن مذاقم
هیچ کس نمى تواند به قبولى اعمال خود مطمئن شود، چرا که این اطمینان، سبب غرور شده،
تا جایى که ممکن است به ارتکاب گناهان صغیره بینجامد؛ به این بهانه که این گناهان
کوچک در برابر اعمال نیکى که انجام داده ناچیز است! غافل از این که:
اولاً: از کجا معلوم کارهاى خوبش پذیرفته شده باشد؟
ثانیاً: بى توجهى و اصرار بر گناهان صغیره خود از گناهان بزرگ است.
بنابراین کسانى که در سایه اعمال نیک خویش احساس امنیت کرده و با اعتماد بر آن،
بعضى از گناهان دیگر را مهم نپندارند، از غضب بارى تعالى برخوردار مى شوند. در
برابر این گروه، عده اى نیز پس از انجام گناه، ترسان و مضطرب و نگرانند. این دسته
اگر چه همّت بالایى هم بر انجام برخى عبادت هاى نداشته باشند، ولى به جهت بیم و ترس
از گناه، در قیامت از عذاب الهى نجات یافته اند.
با این توضیحات، مى توان به اهمیت حالت هاى قلبى افراد پى برد که چه اندازه ترس از
گناه کارساز، و در برابر، عجب و غرور نسبت به کارهاى نیک، نیز قهر پروردگار را به
دنبال دارد. پس باید هیچ گناهى را کوچک نشماریم و همواره تلاش مان بر حفظ حالت خوف
و خشیت از خداوند باشد تا گرفتار غرور و فریب شیطان نشویم.

گناه و نماز
پرسش ۱۴ . فرق کسى که نماز مى خواند و گناه مى کند با کسى که نماز نمى خواند چیست؟
منطق قرآن این است که یکى از عوامل مهم فحشاگریزى، نماز و انس و رابطه با خداست و
هر اندازه این عامل تقویت، با کیفیت بالاترى انجام گیرد، قدرت فحشاگریزى و
فحشاستیزى آن نیز بیشتر است.
علامه طباطبایى(ره) در این باره آورده است: «مقصود قرآن کریم که مى فرماید: نماز،
انسان را از گناه باز مى دارد، این نیست، که هر فرد نمازگزار در برابر تمام گناهان
مصون است، بلکه منظور این است که نماز موجب یاد پروردگار و سبب توجه به مقام ربوبى
مى شود، و اثر طبیعى چنین توجهى این است که در انسان زمینه روح اطاعت و ترک گناه
پدید آورد، ولى در عین حال ممکن است بر اثر ضعف توجه به خداوند، عامل هاى
نیرومندترى اثر آن را خنثى سازد!».۱۲۲
اثرى که نماز در روح و روان ما مى گذارد، همان تقویت روح ایمان و توجه به
پروردگاراست، و این توجه درجه هایى دارد و درباره افرادى که از ارتکاب بسیارى از
گناهان پروایى ندارند، یاد خداوند نسبت به ترک گناهان، تنها به صورت یک زمینه است
نه علت تامّه.
این که نماز پایه و ستون دین معرفى شده، به دلیل نقش اساسى آن در شکل دهى شخصیت
معنوى و دینى انسان است. در حقیقت نماز به ایمان انسان تجسم، و به هویت معنوى او
کمال مى بخشد. طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده؛
یعنى اعتقاد به مبدأ و معاد مى اندازد که داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منکر است.
این نماز و روزه و حجّ و جهاد
هم گواهى دادن است از اعتقاد
انسانى که به نماز مى ایستد، تکبیر مى گوید، خداوند را از همه چیز برتر و بالاتر
مى شمرد، به یاد نعمت هایش مى افتد، او را به رحمانیت و رحیمیت مى ستاید، به یاد
روز جزایى مى افتد و... بى شک در قلب و روح چنین انسانى جنبشى به سوى حق و حرکتى به
سوى پاکى و جهشى به سمت تقوا پیدا مى شود. تمام ذکرهاى نماز، رکوع و سجودى - که
نهایت ذلّت در برابر ذات بارى تعالى است - موجى از معنویت در وجود انسان نمازگزار
ایجاد مى کند، موجى که سدّ نیرومندى در برابر گناه به شمار مى آید.
ناگفته نماند هر نمازى به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است،
نهى از فحشا و منکر مى کند، گاه نهى کلّى و جامع، و گاه نهى جزیى و محدود.
درباره کاربرد نماز در بازداشتن از فحشا و منکر در تاریخ آمده که جوانى به گنهکارى
و آلودگى شهرت داشت اما نماز را به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله اقتدا مى کرد!!
حضرت درباره او مى فرمود: «انّ صلاته تنهاه یوما»؛ «سرانجام نمازش روزى او از این
عمل هاى آلوده پاک مى کند».۱۲۳


راه توبه


آمرزش توبه کننده
پرسش ۱۵ . اگر کسى گناهان کبیره زیادى داشته باشد و توبه کند و واقعا توبه راستین
کند، گناهان قبلى او بخشیده خواهد شد؟ اگر چنین باشد فرق او (که لذت هاى غیرمشروع
برده) با فردى که هیچ گاه مرتکب گناهى نشده چیست؟
نکته اى که شخص توبه کننده نباید از آن غافل باشد، اینکه بهترین راه تهذیب نفس،
پیشگیرى و ترک گناه است.
شخصى که خود را به انواع گناهان آلوده نکرده به یقین از گناهکارى که توبه کند از
جایگاه برترى برخوردار است. آرى! انسانى که هنوز مزّه گناه را نچشیده و به آن عادت
نکرده، راحت تر مى تواند از گناه چشم پوشى کند؛ در این راستا امام على
علیه السلاممى فرماید: «ترک گناه آسانتر از طلب توبه است»۱۲۴؛ ولى در صورت آلودگى
به گناه نباید از رحمت پروردگار متعال ناامید شود.
البته با وجود بخشیده شدن گناه و پذیرش توبه از فضل و لطف الهى، بین فردى که گناه
کرده و سپس توبه نموده، با فردى که از ابتدا مراقب بوده که به گناه آلوده نگردد،
تفاوت وجود دارد و برخى از بزرگان گفته اند: فردى که گناه نکرده، مانند صفحه کاغذ
سفیدى است که چیزى بر آن نوشته نشده است؛ ولى فردى که گناه کرده و سپس توبه نموده،
همانند کاغذ سفیدى است که بر آن چیزى نوشته باشند و بعد آن را پاک کنند؛ یعنى، به
هر حال بین این دو تفاوت وجود دارد.۱۲۵
البته برخى پس از توبه با توجه به تجربه اى که دارند تلاش دو چندان جهت جبران گذشته
و عبرت آموزى به دیگران انجام مى دهد. به گونه اى که در زندگى خود و اطرافیان و حتى
در سطح جامعه تأثیرگذار مى شود در این صورت توبه واقعى نه تنها گناه را مى پوشاند،
بلکه آن را به «حسنه» تبدیل مى کند؛ کما اینکه خداوند غفار فرمود:
«إِلاّ مَنْ تابَ
وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ
حَسَناتٍ»
۱۲۶؛ «مگر کسانى که توبه کنند، و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند که
خداوند گناهانشان را به حسنات تبدیل مى کند.»
در این باره سرگذشت یکى از توبه کنندگان واقعى را یادآور مى شویم:
«بشر حافى» یکى از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشى و فسق و فجور مشغول بود؛
خانه اش نیز مرکز عیش و نوش و رقص و غنا بود و صداى آن از بیرون شنیده مى شد. روزى
کنیزى براى ریختن خاکروبه از منزل خارج شد که در این هنگام حضرت موسى بن جعفر
علیه السلامپس از شنیدن صداى ساز و آواز مى پرسد: «آیا صاحب این خانه بنده است یا
آزاد؟» کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقاست. کنیز وارد منزل شد در حالى که «بشر»
بر سر سفره شراب نشسته بود علت تأخیرش را جویا شد. کنیز داستان پرسش مرد ناشناس و
جواب خودش را نقل کرد. پرسید: آن مرد در نهایت چه گفت؟ جواب داد: آخرین سخن او این
بود: «راست گفتى، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده پروردگار مى دانست) از
مولاى خود مى ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود!».
سخن کوتاه امام هفتم علیه السلام چنان در قلبش تأثیر کرد که سر از پا نشناخت و با
پاى برهنه از منزل خارج، و خود را به حضرت علیه السلام رساند و عرض کرد: «آقاى من!
از خداوند و از شما معذرت مى خواهم. آرى! من بنده خداى سبحان بوده و هستم، لیکن
بندگیم را فراموش کرده بودم؛ بدین جهت چنین گستاخانه مشغول گناه بودم، ولى اکنون به
بندگى خود پى بردم و از عمل هاى گذشته توبه مى کنم، آیا توبه ام قبول است؟» حضرت
علیه السلام فرمود: «آرى! خداوند توبه ات را مى پذیرد» او نیز از آن روز دست از
کردار زشت خود برداشته و در ردیف زاهدان زمان خود به شمار مى آید و به شکرانه این
نعمت، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت.۱۲۷
همچنین نقل شده: چون با پاى برهنه دنبال امام هفتم علیه السلام دوید و با این حال
توبه کرد، از این رو او را حافى (پاى برهنه) لقب دادند!

پشیمانى از گناه
پرسش ۱۶ . اگر فردى از گناهانش پشیمان شود، بدون این که توبه نماید، آیا گناهان او
بخشیده مى شود؟
حقیقت توبه و استغفار، پشیمانى از گناه گذشته و عزم و تصمیم بر عدم ارتکاب آن در
آینده است و اگر این حالت براى کسى پیش آمد این نشانه توبه واقعى، و پذیرفته شدن
چنین توبه اى حتمى است، بنابراین اگرچه به طور زبانى استغفار نکند و یا اعلام توبه
نکند اما به طور عملى توبه کرده است، البته خیلى مهم است که انسان استغفار و طلب
بخشش از خداوند نیز بکند. مطلب بعد این که در برخى از موارد ممکن است خداوند بدون
توبه نیز گناهى را بیامرزد، ولى با توبه لطف و عنایت بیشترى شامل حال بنده شده،
وسیله تقرّب به خدا بیشتر فراهم مى شود.
نکته قابل توجه این که بسیارى از عالمان اخلاق، از «توبه» به عنوان اولین گام براى
تهذیب نفس و حرکتى به سوى خالق متعال یاد مى کنند: «توبه از گناه و بازگشت به سوى
ستّارالعیوب و علاّم العیوب، آغاز راه سالکین و سرمایه پیروزمندان و نخستین گام
مریدان و کلید علاقه مندان و مطلع برگزیدگان و برگزیده مقرّبان است».۱۲۸

زمان توبه
پرسش ۱۷ . کسانى که در نوجوانى گناهان زیادى مرتکب شده اند، آیا در پیرى گناهان
آنها آمرزیده مى شود و توبه آنها قبول مى شود؟
پروردگار غفّار و رئوف نه تنها درنوجوانى، بلکه در هر سن و سالى توبه بندگان را با
اشتیاق فراوان مى پذیرد و آنان را مورد رحمت خویش قرار مى دهد.
در این باره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «اگر کسى یک سال قبل از
مرگش توبه کند، خداوند مى پذیرد، سپس فرمود: یک سال زیاد است، اگر یک ماه قبل از
مرگش، توبه کند، پذیرفته مى شود، بعد فرمود: این مقدار هم زیاد است، اگر یک هفته در
این دنیا فرصت ماندن داشته باشد و توبه کند، پذیرفته مى شود، باز فرمود: آن هم زیاد
است، کس که یک روز قبل از مرگش توبه کند خداوند مى پذیرد، سپس از آن هم فراتر رفته،
فرمود: کسى که یک ساعت قبل از مرگش پشیمان شود، خداوند توبه اش را مى پذیرد، در
پایان فرمود: یک ساعت هم زیاد است! قبل از آن که جانش به گلو رسد (آخرین لحظه حیات
و در حال اختیار) توبه کند، خداوند مى پذیرد».۱۲۹
درى از رحمت خود باز کردى
گنه کاران بر آن آواز کردى
مر آن در را نهادى توبه اش نام
که ناکامان بیابندى از آن کام
براى نمونه: یکى از عبرت هاى عاشورا توبه حرّبن یزید ریاحى است که در آخرین
لحظه هاى عمر، در صبح عاشورا توبه اش توسط سالار شهیدان پذیرفته مى شود!
البته این به این معنا نیست که انسان با اختیار خود در طول زندگى دست به انواع
گناهان زند، به این خیال که در آخر عمر رو به توبه مى آورم بلکه، تا حد ممکن و توان
باید از نافرمانى پروردگار بپرهیزد و در صورت تمرّد و آلوده شدن، فورى به فکر توبه
بیفتد.
اما درباره رحمت خداوند، امام سجاد علیه السلام در بخشى از مناجات تائبین عرضه
مى دارد: «خداى من! تو کسى هستى که به روى بندگانت درى به سوى بخشش گشوده اى و نام
آن را توبه نهاده اى، و فرموده اى: به سوى خداوند باز گردید و توبه خالص کنید! حال
در این رحمت باز است! عذر کسانى که از آن غافل شوند، چیست؟!»۱۳۰.
البته باید دانست از آنجا که زمان مرگ پنهان است. و چه بسیار کسانى که در سال هاى
جوانى در حوادث مختلف از دنیا رفته اند، نباید توبه را به تأخیر انداخت و به
بهانه هاى مختلف وعده ترک گناه را امروز و فردا کند از چنین کارى در روایات نکوهش
شده و از آن به «تسویف» در توبه تعبیر شده است.

استغفار واقعى
پرسش ۱۸ . معناى استغفار و شرایط توبه واقعى چیست؟ شرایط توبه واقعى در کلام على
علیه السلام را بیان نمایید.
معناى لغوى «استغفر الله»: درخواست آمرزش از پروردگار آمرزنده و مهربان است. اما
شرایط توبه واقعى در کلام امام على علیه السلام به این شرح است:
شخصى در محضر ایشان عرضه داشت: «استغفرالله»؛ گویا حضرت از نحوه سخن او، و یا سابقه
کارهایش با خبر بود که این استغفار جنبه ظاهرى دارد، نه واقعى؛ از این رو فرمود:
«استغفار یک کلمه است، ولى شش معنا (و مرحله) دارد که عبارتند از:
۱. پشیمانى از گذشته،
۲. تصمیم بر ترک آن براى همیشه،
۳. حقوقى را که از مردم ضایع کرده اى به آنها باز گردانى؛ به گونه اى که هنگام
ملاقات پروردگار، حق کسى بر تو نباشد،
۴. این که: هر واجبى که از تو فوت شده (مانند: نماز، روزه، حج و...) حق آن را به جا
آورى (قضا یا کفّاره اش را بپردازى)،
۵. گوشت هایى که به وسیله حرام بر اندامت روییده، با اندوه بر گناه آب کنى، تا چیزى
از آن باقى نمانده، و گوشت تازه به جاى آن بروید!،
۶. به همان اندازه که لذت و شیرینى گناه را چشیده اى، درد و رنج طاعت را نیز بچشى،
و پس از پیمودن این شش مرحله، بگو: استغفرالله».۱۳۱
الهى من پشیمانم پشیمان
پشیمانى ز رویم شد نمایان
گنه ریز است اگر استغفر الله
ز کردار بدم افسوس و صد آه
ممکن است کسى بگوید: با وجود این شرط هاى شش گانه در فرمایش علوى علیه السلام، قدرت
عمل به آن فراهم نیست؛ در پاسخ مى گوییم: بعضى از این شرط ها، شرط توبه کامل است؛
مانند: مرحله پنجم و ششم؛ ولى چهار تاى دیگر، جزء شرط هاى واجب و لازم یک توبه
واقعى است.
در این راستا، استاد شهید مطهرى مى گوید:
«قسمت اول و دوم از رکن هاى توبه، و قسمت سوم و چهارم از شرط هاى لازم، و قسمت پنجم
و ششم از شرط هاى کمال است».۱۳۲
اما درباره جایگاه ویژه «استغفار» همین بس که در روایات اسلامى از آن به عنوان
بهترین عبادت، جامع ترین دعا، با فضیلت ترین توسّل و مهم ترین اعمال در بهترین
ماه هاى سال یاد شده است!
در این راستا امام ششم علیه السلام مى فرماید: «انّ من اجمع الدّعا الاستغفار»؛
«طلب بخشش از جمله جامع ترین دعاهاست».۱۳۳
امّ سلمه که یکى از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله است نقل مى کند، که ایشان در
دوره آخر عمر شریف شان در حالت هاى گوناگونى ذکر شریف «سبحان اللّه و بحمده،
استغفراللّه و اتوب الیه» را بر زبان جارى مى فرمود، از علتش پرسیدم؛ حضرت
صلى الله علیه و آله فرمود: «من مأمور به این ذکر شده ام، سپس سوره نصر را براى ما
تلاوت فرمود».۱۳۴
گناه مانع دریافت خیر و برکت است اما استغفار، وسیله اى براى ریزش فضل و رحمت
خداوند به سمت شخص تائب و عذرخواه به حساب مى آید.
حضرت امیر بعد از تبیین آسیب هاى گناه مى فرمایند: «خداوند استغفار را سببى براى
روزى رسانى و گسترش رحمت قرار داده است و فرموده: از پروردگار خود آمرزش بخواهید که
آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو مى بارد... پس رحمت کند خدا کسى را
که از گناهان خود پوزش طلبد».۱۳۵
در بارگه جلالت اى عذرپذیر
دریاب که من آمده ام زار و حقیر
از تو همه رحمت است و از من تقصیر
من هیچ نیم، همه تویى دستم گیر۱۳۶
در این خصوص سیره و روش پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله الگویى براى همه
مسلمانان است. آن بزرگوار چون دلگیر مى شد، مى فرمود: «براى این که قلبم دچار
هیچ گونه حجاب و پوشش نگردد، روزى هفتاد بار استغفار مى کنم».
همچو پیغمبر ز گفتن و ز نثار
توبه آرم روز من هفتاد بار۱۳۷
بنابر آنچه گفته شد استغفار تنها براى خطاکاران و گناهکاران نیست بلکه گناهکاران با
استغفار از پستى هاى گناه و درکات جهنم نجات مى یابند و پاکان با تکرار استغفار از
نورانیت قلب بیشتر و درجات بهشت را بهره مند مى گردند.

توبه نصوح
پرسش ۱۹ . توبه نصوح به چه معنایى است؟
«نصوح» از ماده «نصح» به معناى خیرخواهى خالصانه است؛ از این رو به عسل خالص «ناصح»
گویند، و از آنجا که خیرخواهى واقعى باید همراه با محکم کارى باشد، واژه «نصح» گاه
به این معنا نیز آمده است؛ به همین جهت به نماى محکم، «نصاح» و به خیاط، «ناصح»
گفته مى شود و باید هر دو معنا؛ یعنى «خالص بودن» و «محکم بودن» در توبه نصوح جمع
باشد.
در این که توبه نصوح چیست؟ تفسیرهاى زیادى براى آن آورده اند، تا جایى که بعضى ها
شماره تفسیر آن را بالغ بر ۲۳ دانسته اند؛ ولى همه این تفسیرها تقریبا به یک حقیقت
باز مى گردد؛ از جمله اینکه:
۱. «توبه نصوح» آن است که داراى چهار شرط باشد: الف. پشیمانى قلبى، ب. استغفار
زبانى، ج. ترک گناه، د. تصمیم بر ترک آن در آینده.
۲. یا اینکه: «توبه نصوح» آن است که گناه خود را همواره در برابر چشم خود ببینى و
از آن شرمنده باشى!
۳. و یا اینکه: «توبه نصوح» آن است که همراه با چشمى گریان و قلبى بیزار از گناه
باشد.
وقتى که «معاذبن جبل» از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله درباره توبه نصوح سؤال
کرد، حضرت در جواب فرمود: «توبه نصوح آن است که شخص توبه کننده به هیچ وجه به گناه
بازنگردد، آنچنان که شیر به پستان هرگز برنمى گردد».۱۳۸
این تعبیر لطیف بیانگر این واقعیت است که توبه نصوح چنان انقلابى در انسان ایجاد
مى کند که راه بازگشت به گذشته را به کلّى بر او مى بندد!۱۳۹
امیدوارم با این توضیح فشرده معناى «توبه نصوح» روشن شده باشد، اما از آنجا که
داستانى در تاریخ با این نام معروف شده، ما هم به مناسبت بحث و براى عبرت نفس خویش
از آن بهره مى جوییم:
نقل مى کنند در روزگاران قدیم مردى به نام «نصوح» زندگى مى کرد. شکل و قیافه او
همچون زنان بود و مردى خود را مخفى کرده بود. همه مردم او را به عنوان زن
مى شناختند؛ از این رو از موقعیت خود سوء استفاده کرده و در حمام زنانه به دلاّکى
مشغول مى شود! او دختران امیران و فرماندهان را نیز شستشو مى داد. این شخص به زشتى
کارش آگاه بود و بارها توبه مى کرد ولى طغیان هواى نفس بر او غالب مى شد. روزى نصوح
در حمام مشغول کیسه کشى بود که ناگهان گفتند: گوشواره قیمتى دختر شاه گم شده؛ همه
زن ها به جست و جوى آن پرداخته و درب گرمابه را بستند که کسى بیرون نرود.
آنان پس از تفحّص و جدیّت تمام، حتى از گوش و دهان زنان، آن گوهر گران بها را
نیافتند. سرانجام اعلان کردند: هر کس در حمام است، برهنه شود. خدمتکار تمام زن ها
را جست و جو مى کرد در این هنگام نصوح لحظه به لحظه مضطرب تر مى شد و با خود مى گفت
نزدیک است طبل رسوایى ام به صدا درآید! اما براى آشنایى او با دختر شاه، به وى
احترام کرده و جست و جو از وى را به تأخیر انداختند. در این حال بود که نصوح رو به
خداوند آورد و عرض کرد: خدایا! بارها به سوى تو آمدم و توبه کردم، ولى نفسم مرا به
بیراهه برد و توبه ام درهم شکست! اینک رسوایى من نزدیک شده، لطفى فرما و بر جگر
سوخته ام مرهمى بگذار، اى کاش مادرم مرا نمى زایید! اگر این بار پرده پوشى کنى،
هرگز سراغ گناه نمى روم، توبه مى کنم، توبه اى خالص و واقعى.
گفت یارب بارها برگشته ام
توبه ها و عذرها بشکسته ام
گر مرا این بار ستّارى کنى
توبه کردم من ز هر ناکردنى
در همین لحظه از شدت ناراحتى از هوش رفت و بر زمین افتاد. هنوز او را بازرسى نکرده
بودند که ناگهان صدایى بلند شد: که گوهر گران بها پیدا شد! تمام زن ها شادى و سرور
کردند که از همان صدا نصوح به هوش آمد. آنها از هر سو نزد نصوح آمده و از او طلب
حلالیت کردند و گفتند: ببخشید که به تو بدگمان شدیم.
بس حلالیت از او مى خواستند
و ز براى عذر بر مى خواستند
نصوح با خود مى گفت: این فضل و رحمت الهى بود که به فریادم رسید.
کوتاه سخن اینکه: نصوح به این ترتیب نجات یافت و با کمال جدیت توبه خود را حفظ کرده
و از مؤمنان پاکباز و یکى از عاقبت بخیران عالم شد.۱۴۰

شکستن توبه
پرسش ۲۰ . اگر فردى توبه کند، ولى بعد توبه اش را بشکند و از این عملش هم پشیمان
شود تکلیفش چیست؟
خداوند مهربان براى این گروه از بندگان خود، در را هم چنان باز گذاشته است.
بازآ بازآ هر آنچه هستى بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستى بازآ
این درگه ما درگه نومیدى نیست
صد بار اگر توبه شکستى بازآ
گفتنى است که خیر محض کار فرشتگان است، و آمادگى براى شر بدون جبران، خوى
شیطان هاست و بازگشت به خیر بعد از شر، طبیعت آدمیان است در طول زندگى انسان ها
امکان لغزش ها و خطاها وجود دارد، و اگر درهاى بازگشت و توبه بسته شود، سبب دلسردى
و ناکامى آدمى شده و او را از پیمودن راه کمال باز مى دارد؛ از این رو در مکتب
انسان ساز اسلام درى را با نام «توبه» بازکرده اند تا تمام آلودگان به گناه براى
جبران گذشته و اصلاح نفس خویش به آن در «رحمت» روى آورند.
مرکب توبه، عجایب مرکب است
بر فلک تازد به یک لحظه ز پست
در این راستا، امام سجاد علیه السلام در مناجات تائبین به صورت لطیفى این نکته را
بیان مى کند: «الهى انت الّذى فتحت لعبادک بابا الى عفوک سمیّته التّوبه...»۱۴۱؛
«خداى من! تو کسى هستى که به روى بندگانت درى به سوى بخشش گشوده اى و آن را توبه
نامیدى، و فرموده اى: به سوى خداوند بازگردید و توبه خالص کنید! که این در رحمت باز
است، عذر کسانى که از آن غافل شوند، چیست؟!»
اما بعضى از مواردى که تذکر آن براى عزیزان جوینده سعادت و رستگارى مفید است:
۱. مجالست و هم نشینى با دوستان و افراد شایسته و صالح
۲. دورى گزیدن از افراد ناشایست، و کسانى که براى پروردگار حریمى قائل نمى شوند.
۳. شرکت در محافل مذهبى و معنوى، تا جایى که بر روحیه معنویتان بیفزاید.
۴. استفاده از موعظه هاى اخلاقى بزرگان دین، بخصوص آیه هاى نورانى و حیات بخش قرآن
کریم و سخنان راهگشاى امامان معصوم علیهم السلام
۵. تفکّر در عقوبت یکایک گناهان و سختى روز جزا
۶. تأمّل در زندگى کسانى که بدون توبه و دست خالى از این دنیا کوچ کرده و خویش را
از رحمت واسعه الهى محروم کردند؛ چون زمان توبه همین دنیاست نه دنیاى دیگر!
۷. مأیوس شدن از رحمت پروردگار، که نومیدى از رحمت الهى بزرگ ترین گناه به شمار
آمده است.
در پایان بد نیست به سراغ یکى از گنهکارانى که چهل سال به دنبال معصیت پرودگار
رفته؛ ولى با یک توبه واقعى، رحمت باران بر جمعیتى به خاطر او باریدن گرفت، آشنا
شویم تا ببینیم خداى ما چگونه پروردگارى است؟!
در دوران حضرت موسى علیه السلام در بنى اسرائیل قحطى شدیدى پیدا آمد. مؤمنین براى
طلب باران هفتاد مرتبه دست به دعا برداشتند، اما دعایشان به اجابت نرسید. شبى
موسى بن عمران به کوه طور رفت و بعد از مناجات و گریه زیاد عرض کرد: پروردگارا! اگر
مقام و منزلت من نزد تو بى ارزش شده، از تو مى خواهم به مقام پیامبرى که وعده دادى
در آخرالزمان مبعوث کنى، باران رحمتت را بر ما نازل فرما!
خطاب آمد: اى موسى! مقام و منزلت تو نزد ما بى ارزش نشده، ولى در میان شما شخصى است
که مدت چهل سال آشکارا معصیت مرا مى کند، اگر او را از میان خود بیرون کنید، من
باران رحمتم را بر شما نازل مى کنم.
موسى علیه السلام در میان بنى اسرائیل فریاد برآورد: اى بنده اى که چهل سال معصیت
پروردگار مى کنى، از میان ما بیرون برو، تا خداوند باران رحمتش را بر ما نازل کند.
آن مرد گنهکار نداى حضرت علیه السلام را شنید، فهمید او مانع نزول رحمت الهى است،
با خود گفت چه کنم؟ اگر بمانم خداوند باران نمى فرستد، و اگر از میان آنها بیرون
بروم، مرا مى شناسند و آبرویم مى رود.
عرض کرد: خداوندا! مى دانم که از روى جهل و نادانى معصیت تو را کردم، حال به درگاه
با عظمتت آمده ام، در حالى که از گذشته خویش پشیمانم، توبه ام را قبول کن و رحمتت
را از جماعت منع نکن.
هنوز سخنش تمام نشده بود که ابرى ظاهر شد و باران زیادى بارید. حضرت موسى
علیه السلام عرض کرد: تو باران رحمت بر ما نازل کردى در حالى که کسى از میان ما
نرفت، خطاب رسید: اى موسى! همان کسى که براى او رحمتم را از شما قطع کردم، حال به
واسطه او رحمتم را فرو فرستادم. عرض کرد: خداوندا! آن بنده ات را به من نشان بده،
خطاب آمد: من او را در حالى که گناه مى کرد رسوا نکردم، حال که توبه کرده مفتضحش
کنم؟
نه من تنها به احسانت رهینم
نه تنها من بر آن رحمت قرینم
که عالم غرق احسان تو باشد
جهان جان گلستان تو باشد!

راهکارهاى دورى از گناه
پرسش ۲۱ . مى دانم که بارها به خطا مى روم، ولى نمى دانم چه چیزى مرا همچنان به
بیراهه مى کشاند، چه کنم؟
«مى دانم و...» از مقوله شناخت و دانش است. اگرچه این مرتبه براى بازداشتن آدمى از
ارتکاب گناه، لازم است ولى کافى نیست. پس بایستى معرفت و شناخت همچون بذرى در جان
نشانده شود.
امیرمؤمنان على علیه السلام فرموده اند: «آگاه باشید با پرهیزکارى، ریشه گناهان را
مى توان برید و با یقین مى توان به برترین جایگاه معنوى دسترسى پیدا کرد.»۱۴۲ ولى
عمده ترین مانع تا رسیدن به این منظور «غفلت» است. لذا به همه ما توصیه شده که در
ابتداى هر کارى «بسم الله...» بگوییم. اگر آن کار، پسندیده و خیر باشد، نام خداوند،
آن عمل را بالا برده، عاملش را ارتقاء روحى و معنوى مى بخشد و اگر عمل خلاف و گناهى
باشد، نمى توان چنین کارى را با نام خدا انجام داد. در نتیجه باید آن کار را ترک
کرد.
در حوزه فکر و اندیشه، میل و گرایش نیز قضیه به همین منوال است با تمرین و ممارست
باید درون را از وساوس و امیال ناپسند عارى ساخت تا زمینه کج روى از بیخ و بن نابود
گردد. ما این مرحله را «مراقبت از خود» مى نامیم.
مرحله دیگر که عامل مهمى در غفلت زدایى به حساب مى آید، «ذکر خدا» است. نمازهاى
پنج گانه بهترین نمونه یاد خداوند محسوب مى شود ولى باید توجه نمود که «ذکر خدا» در
نماز خلاصه نمى شود هر توجهى که ارتباط انسان را با خالق هستى، برقرار سازد و در
افکار و اعمال و حالات شخصى اثر نیکو بر جاى گذارد، یاد خداوند محسوب مى شود.
حضرت على علیه السلامارزش ها و فواید «یاد خدا» را این گونه بیان مى نمایند که:
«خداوند پاک و با عظمت، یاد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از
ناشنوایى بشنود، و چشم پس از کم نورى بنگرد، و انسان پس از عناد و دشمنى، رام
گردد»۱۴۳.
از ذکر بسى نور فزاید مه را
در راه حقیقت آورد گمره را۱۴۴
البته پیشنهاد راهى که صد درصد گناه نکردن در تمام زندگى را تضمین کند آسان نیست؛
زیرا انسان موجودى مختار و داراى تمایلات گوناگون است. البته با عزمى آهنین و
مبارزه اى دائمى با نفس به تدریج مى توان به چنین جایگاه بلندى دست یافت. اما جهت
پیمودن مسیرى اطمینان بخش موارد زیر بسیار سودمند است:
۱. مطالعه پیوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قیامت.
۲. مطالعه پیرامون عواقب وخیم گناهان.
۳. ارتباط پیوسته و قلبى با خداوند، خواندن قرآن، دعاها، نماز شب و... البته با
توجه و حال.
۴. داشتن حالت اِنابه، خضوع و تضرّع دائمى توبه و استغفار.
۵. دورى از عواملى که انسان را به گناه متمایل مى سازد؛ مانند محیط هاى آلوده به
گناه و دوستان ناشایست.
۶. استفاده از جایگزین هاى مناسب؛ مثلاً کسى که در معرض انحرافات جنسى است باید هر
چه سریع تر ازدواج کند.
۷. نشست و برخاست با افراد مؤمن و خداترس واقعى.
براى نمونه: بعضى از اصحاب به پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مى گفتند: وقتى در
محضر شما هستیم، خیلى به خداوند نزدیک مى شویم، ولى وقتى از شما فاصله مى گیریم
آلوده مى گردیم. فرمود: اگر شیطان ها به دور قلبتان گردش نمى کردند، شما هم آنچه را
من مى بینم و مى شنوم ملاحظه مى کردید!۱۴۵
۸. جدیت در مبارزه با خواهش هاى نفسانى؛ که پیروى از آن، به عنوان یکى از عوامل
اساسى در شقاوت آدمى معرفى شده است.
امیرمؤمنان على علیه السلام در قسمتى از خطبه متقین۱۴۶ مى فرماید: «از دو چیز بیشتر
از چیزهاى دیگر براى شما هراسانم: ۱. پیروى از هواهاى نفسانى، ۲. آرزوهاى طولانى و
تمام نشدنى دنیا».
آرى! نفس امّاره دشمنى است که همیشه با انسان در مبارزه است؛ همان دشمنى که هیچ گاه
خیر و صلاح افراد بشر را نخواسته و نمى خواهد؛ همان موجودى که بزرگان و مقرّبان
الهى، چون یوسف صدیق علیه السلام از شر آن به درگاه ربوبى پروردگار پناه بردند:
«إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبِّى»۱۴۷؛ «همانا
نفس(سرکش) بسیار به بدى ها امر مى کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند.»
شاید با تذکر این چند جمله کوتاه پاسخ این سؤال هم بر ما روشن شود که چرا از مبارزه
با نفس امّاره به جهاد اکبر تعبیر شده؟ زیرا که مبارزه با شیطان و خواهش هاى
نفسانى، همیشگى و دایمى است، برخلاف مبارزه با دشمنان بیرونى که مقطعى و کوتاه
است.۱۴۸
کوتاه سخن اینکه: نتیجه جهاد با نفس اماره و پیروزى بر آن، رسیدن به نفس مطمئنه است
که رضایت بنده از خداوند و رضایت پروردگار را از او دربردارد!
«یا أَیَّتُهَا
النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِى إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً...»
۱۴۹؛
«به سوى پروردگارت برگرد، در حالى که راضى هستى، و خداوند نیز از تو راضى، پس داخل
بندگان من شو و داخل بهشت من!»
سعادت را همانان در ربودند
که عاشق جز به راه حق نبودند
به صافى در عمل چون چشمه ساران
به اخلاق الهى خوش گواران!
 


حفظ معنویت


گناه و دانشگاه
پرسش ۲۲ . قبل از ورود به دانشگاه بیشتر دنبال درس بودم و تا حدودى هم مذهبى بودم
اما بعد از ورود به دانشگاه در اثر ارتباط با دوستان دچار گناهان متفاوتى شده ام.
با این حال آیا مى توانم شخصیتم را بازیابم و از گناه پاک شوم؟
شخصیت انسان تحت تأثیر عوامل گوناگونى شکل مى گیرد.
عوامل وراثتى و ژنتیکى در واقع زمینه ساز به وجود آمدن یک دسته ظرفیت ها و امکانات
و استعدادهایى است که در تعامل با محیط این استعدادهاى بالقوه به رشد و شکوفایى
مى رسد. آنچه در شکل گیرى شخصیت انسان بسیار مؤثر است به ویژه در دوران نوجوانى و
جوانى دوستانى هستند که ما انتخاب مى کنیم نقش دوست در سرنوشت انسان و همچنین در
شخصیت او بسیار مهم و مؤثر است به گونه اى که در روز قیامت افرادى که به سرنوشت بدى
دچار شده اند خواهند گفت «اى کاش فلانى را به عنوان دوست انتخاب نکرده بودم»۱۵۰.
دوست در خوشبختى و سعادت انسان و همچنین در شقاوت و بدبختى او نقش بسیار زیادى دارد
و خداوند متعال به خاطر اهمیت دوست و نقشى که در سرنوشت انسان دارد، دو داستان
بسیار مهم را براى ما در قرآن بیان مى فرماید: یکى داستان فرزند حضرت نوح که با
انتخاب دوستانى ناباب گرفتار عذاب الهى شد و داستان اصحاب کهف که از طریق دوستى
توانستند خودشان را از محیطى که سرتاسر آن آلوده ى به شرک و گناه بود، نجات دهند و
حتى سگى که همراه آنها بود، در اثر همراهى با افراد نیکوکار به سرنوشتى نیکو و
ارزشمند رسید تا جایى که قرآن از آن سگ نیز نام مى برد. بنابراین رفیق و همنشین
مى تواند نقش بسیار مؤثرى در زندگى انسان داشته باشد.
به قول سعدى:
پسر نوح با بدان بنشست
خاندان نبوتش گم شد
سگ اصحاب کهف روزى چند
پى نیکان گرفت و مردم شد
درست است، شخصیت ما متأثر از عوامل وراثتى و محیطى است ولى ما با انتخاب خود
مى توانیم بهترین استفاده را از استعدادهاى خود و امکاناتى که محیط و وراثت در
اختیار ما قرار داده، ببریم بنابراین خود ما و انتخاب ما و تلاش و کوشش ما نقش اصلى
را در شکل گیرى شخصیت ما دارد و ما هرگز محکوم عوامل وراثتى و محیطى نیستیم بلکه
مى توانیم به آنها جهت بدهیم و به نفع خود از آنها بیشترین بهره بردارى را بنماییم.
نکته ى قابل توجه دیگرى که باید به آن توجه کنید این است که مؤلّفه هاى شخصیتى
انسان در عین حال که نسبتا پایدار است ولى قابل تغییر نیز هست. بسیارى از
روان شناسان معتقدند که شخصیت تا پایان عمر قابل تغییر است البته در دوران کودکى و
نوجوانى و جوانى راحت تر مى توان تغییراتى را در مؤلّفه هاى شخصیتى ایجاد کرد و در
سنین بالا و پیرى ایجاد تغییر مشکل مى شود ولى محال نیست. با توجه به آنچه گفته شد
شما هم مشکلاتى را که از نظر شخصیتى احساس مى کنید دارید مى توانید برطرف کنید و هم
گذشته را جبران نمایید بشرط اینکه با عزمى راسخ و گام هایى استوار تصمیم بگیرید و
تلاش کنید و با پشتکار در مسیرى که براى شما تعیین مى شود حرکت کنید.
۱. سعى کنید در رابطه با دوستانى که دارید به صورت جدّى تجدید نظر کنید و اگر
افرادى ناباب، غیرمذهبى و لاابالى هستند براى همیشه آنها را رها کنید.
۲. افراد اجتماعى، مذهبى با نشاط را جایگزین دوستان قبلى نمایید.
۳. رابطه خود را با مجالس مذهبى و مسائل معنوى بیشتر کنید.
اما در جبران گناهان بهترین راه و مطمئن ترین کار پشیمانى از گناهان، عدم تکرار
آنها و بازگشت به سوى خداوند متعال و بالاخره توبه ى واقعى است اگر واقعا شما توبه
کنید خداوند آمرزنده است و افرادى که توبه مى کنند به ویژه اگر جوان باشند خداوند
نه تنها آنها را مى بخشد بلکه آن ها را دوست مى دارد و با آغوش باز مى پذیرد و
همه ى آلودگى ها را پاک مى کند بنابراین راه نجات، راه تغییر مسیر زندگى، راه
انتخاب دوستان خوب و راه جبران همه ى اشتباهات گذشته باز است فقط همّت بلند و
پشتکار مجدّانه ى شما را مى طلبد.
در پایان توجه به این نکته ضرورى است و آن این که چرا گاهى اوقات بعضى افراد وقتى
از یک محیط کوچک وارد محیط بزرگ ترى مى شوند عنان فکر، تصمیم گیرى، اعتقادات،
اخلاقیات، اصالت هاى خانوادگى و فرهنگى از دست آنها ربوده مى شود و هیچ گونه ثبات
فکرى ندارد و یک حالت به هم ریختگى پیدا مى کنند هر روزى با کسى طرح دوستى مى بندد
و هر روزى تصمیم بر یک کارى مى گیرند و در هیچ کدام از این انتخاب ها نه تنها به
اهداف خود نمى رسند بلکه دچار شک و تردید، دل زدگى، ناامیدى و... و بالاخره در
همه ى زمینه ها دچار افت و حتى از هم گسستگى مى شوند؟ به نظر مى آید علت اصلى این
لغزش ها و اشتباهات و شکست ها به خود آنها برمى گردد، گرچه عوامل دیگرى نیز
مى توانند نقش داشته باشند.
حال این سؤال مطرح مى شود که چرا عده اى اینقدر آسیب پذیرند؟
یکى از علل این آسیب پذیرى عدم آمادگى براى قرار گرفتن در موقعیت هاى جدید است
انسان باید از نظر فکرى، اعتقادى، اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى آن قدر استحکام داشته
باشد که به راحتى تحت تأثیر دیگران قرار نگیرد و هر فکرى را به راحتى و بدون تأمل
نپذیرد و به دنبال هر پیشنهادى که هر کسى به او ارائه کرد دست به اقدام و عمل نزند
بلکه اوّل پیشنهاد او را مورد ارزیابى قرار دهد، فکر کند و بعد اگر به صلاح اوست
انجام دهد. بسیارى از نوجوانان و جوانان قبل از ورود به دانشگاه و محیط هاى بزرگ تر
مشکلات کمترى دارند اما به محض ورود به چنین محیط هایى در عرض چند ماه دچار مشکلات
عدیده اى مى شوند براى پیشگیرى از چنین مشکلاتى باید آمادگى هاى خود را بالا ببرند.
اراده و فکر و همین طور سایر جنبه هاى شخصیتى خود را تقویت کنند تا آسیب کمترى
ببینند و بتوانند در مقابل مسائلى که براى آنها پیش مى آید مقاوم و استوار باشند و
همه چیز خود را از دست ندهند.
به کارگیرى راه کارهاى زیر مى تواند مفید باشد.
۱. در برخورد با مسائلى که براى شما پیش مى آید سعى کنید زود تصمیم نگیرید اول فکر
کنید و صورت مسئله را خوب بفهمید و بعد تصمیم بگیرید.
۲. براى انجام کارهاى خود برنامه ریزى کنید و هر کارى را در وقت خود انجام دهید.
۳. در برخورد با افراد جدید سعى کنید قبل از این که طرح دوستى بریزید ویژگى هاى
شخصیتى او را شناسایى کنید و بعد اگر او را مناسب یافتید با او طرح دوستى ببندید.
۴. هر روز در یک وقت معیّنى حدود دقایقى به ورزش دلخواه تان بپردازید.
۵. نمازهاى یومیه را سر وقت بخوانید.
۶. از آلوده شدن به گناه اجتناب کنید.
۷. سعى کنید مهارت هاى ارتباطى را یاد بگیرید و در این زمینه از الگوهاى مناسب
استفاده کنید.
۸. در انجام امور فوق با خود عهد ببندید که اگر تخلّف کردید خود را جریمه کنید.
به نظر مى آید با رعایت راه کارهاى فوق مى توانید اراده ى خود را تقویت کنید و
ارتباط فکرى و عملى بیشترى برخوردار شوید.


پرسش ۲۳ . با وجود فساد و گناه در جامعه چطور مى توان با خداوند در ارتباط بود و تا
عمق معنویات پیش رفت و در جامعه هم نقش فعال داشت؟ آیا حفظ دین با این وضعیت جامعه
و دانشگاه ها ممکن است؟
علامه طباطبائى(ره) درباره رسیدن به مدارج معنوى به دو نکته اساسى اشاره مى کند:
الف. داشتن عقیده راسخ و استوار.
ب. مراقبت از نفس و نگهبانى از دل و محافظت باطن از شرهاى شیطانى.
ایشان درباره قسم دوم فرمود: «بذر سعادت، مراقبت است. مراقبت یعنى کشیک نفس کشیدن؛
یعنى حریم دل را پاسبانى کردن. این تخم سعادت را باید در مزرعه ى دل کاشت و بعد با
عمل هاى صالح و آداب و دستورهاى قرآنى، این نهال سعادت را بپروراند».۱۵۱
ناگفته نماند، تمدنى که هم اکنون در جهان حاکم است با سرشت فطرى و ساختمان طبیعى
انسان منطبق و هماهنگ نیست؛ چه، در این تمدن، انسان فراموش شده، انسانیت سرکوب، و
موازنه ماده و معنا بر هم برخورده است. در این تمدن، جنبه مادى بشر بیش از حد مورد
حمایت واقع، و جنبه معنوى بشر که مهم تر است مورد بى اعتنایى یا به بوته فراموشى
سپرده شده! در تمدن کنونى دنیا اکثریت مردم سعادت را تنها در ارضاى غریزه ها، قانع
کردن شهوت ها و فزونى لذت ها جستجو کرده و براى تعالى معنوى و تکامل روحى ارزشى
قایل نیستند.
اما آنان که در پى سعادت و رستگارند باید خود را بشناسند، از ذخیره هاى درونى و
برونى خویش آگاه شوند و طبق سنن آفرینش گام بردارند، تمام جهت هاى مادى و معنوى را
مورد توجه قرار داده، تمایل هاى انسانى و غریزه هاى خود را با رعایت تعادل و موازنه
تأمین نموده و هیچ یک را فداى دیگرى نکنند.
در این راستا امام هشتم علیه السلاممى فرماید: «از ما نیست کسى که دنیاى خود را
براى دین ترک گوید یا دین خود را براى دنیا از دست دهد». سپس خاطر نشان فرمود: «که
آیین خدا را به درستى بشناسید و با آگاهى و بصیرت از آن پیروى کنید».۱۵۲
با این مقدمه سراغ شمارى از راه کارهایى که نیل به معنویت را در ما تقویت مى کند،
مى رویم:
۱. تفکّر و برهان:
با برهان هایى که در کتاب هاى حکمت و کلام و عرفان اقامه شده، اثبات مى شود که تمام
پدیده هاى جهان فقیر و نیازمند، بلکه عین فقر و نیازند.
قرآن کریم مى فرماید: «وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا
فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»
۱۵۳؛ «مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خداوند
آنجاست».
قرآن کریم هر یک از پدیده هاى جهان را آیه و نشانه اى از وجود آفریدگار هستى معرفى
مى کند و در آیه هاى متعدد تأکید مى کند که در آیات خداوندى تفکر و تعقل کرده تا از
زیبایى ها و شگفتى ها و از نظم و هماهنگى حاکم بر آنها به وجود پروردگار دانا و
توانا و حکیم پى برید. افزون بر این، مى خواهد که در آفرینش خودشان و اسرار و
شگفتى هایى که در ساختمان روح و جسم شان به کار رفته و اختلاف زبان ها، رنگ ها،
شکل ها و وجود همسران نیک بیندیشند.
۲. عبادت:
بعد از حصول ایمان و معرفت، انسان باید در عمل صالح و انجام وظیفه تلاش داشته باشد.
تا آن هنگام که ایمان و معرفت با عمل صالح همراه باشد انسان را به مقامات عالى
معنویت مى رساند.
این فرمایش قرآن کریم است: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»۱۵۴؛
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقینت فرا رسد».
در این راستا علامه طباطبائى(ره) مى فرماید: «اصلاح اخلاق و هواى نفس و تحصیل ملکات
فاضله، تنها و تنها یک راه دارد، آن هم عبارت است از: تکرار عمل صالح و مداومت بر
آن».۱۵۵
برخى از عمل هاى صالح عبارتند از: نمازهاى واجب، اول وقت، نیکى به پدر و مادر،
صدقه، خوش اخلاقى و خدمت رسانى به مردم.
۳. ذکرها و دعاها:
ذکر در واقع نوعى عبادت است که موجب استکمال نفس و قُرب به پروردگار مى شود.۱۵۶
ذرّات جهان ثناى حق مى گویند
تسبیح کنان لقاى او مى جویند
ما کوردلان، خامششان پنداریم
با ذکر فصیح، راه او مى پویند

گناهان گذشته
پرسش ۲۴ . وقتى به گناهانم و به عدالت و حسابگرى خداوند فکر مى کنم، آرامش ندارم.
چه باید کرد؟
در ابتدا گفتنى است، در آیات و روایات از یک سو غرور، خودستایى و احساس ایمنى از
عذاب الهى نکوهش شده و از سوى دیگر ناامیدى و اضطراب ناپسند شمرده شده است. آن چه
مهم است حالت میان بیم و امید، خوف و رجاء است. تا از یک سو خیزش براى کارهاى نیک و
انجام دستورات الهى انجام پذیرد و از سوى دیگر انگیزش و نشاط آدمى دو چندان شود از
این رو پیروان راستین مکتب حیات بخش اسلام که به روز قیامت، ایمان دارند و طبق
تعلیم هاى دینى، خود را در پیشگاه الهى مسئول مى دانند، همواره مراقب عمل هاى خود
هستند؛ به فریضه هاى الهى عمل، از حرام ها دورى گزیده و مى کوشند تا دامنشان به
گناه و ناپاکى آلوده نشود. چرا که اینان یقین دارند که هر عمل زشت و ناروایى که در
دنیا انجام دهند، خواه کوچک باشد یا بزرگ، در کتاب عمل شان ثبت شده، در قیامت مورد
مؤاخذه واقع مى شوند و به تناسب آن عمل، کیفر مى بینند.
این گروه با ایمان و معتقد، با نیروى ایمان بر هوا و تمایل هاى خویش حاکم شده،
غریزه هایشان را مهار، عنان شهوت هاى خود را به دست عقل مى سپارند و به انگیزه
معنوى و اعتقاد باطنى قانون شکنى نکرده، پیرامون گناه نمى گردند و به حقوق و حدود
دیگران نیز تجاوز نمى کنند.
قرآن کریم درباره عدالت پروردگار مى فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ
لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً»
۱۵۷؛ «ما ترازوهاى عدل را در
روز قیامت برپا مى کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمى نمى شود».
نکته شایان ذکر این که: اگر خداوند با مردم براساس عدل و داد رفتار کند و تمام
جزییات کارهاى دوران عمرشان را که در پرونده اعمال شان ثبت شده با دقت مورد رسیدگى
قرار دهد، هرگز از گرفتارى و عذاب رهایى نمى یابند و به فلاح و رستگارى نایل
نمى شوند.
در این باره قرآن کریم مى فرماید: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ
رَحْمَتُهُ ما زَکى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً»
۱۵۸؛ «و اگر فضل و رحمت الهى بر
شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى شد!».
امام سجاد علیه السلام در زمینه عفو بارى تعالى و عدل او با زبان دعا و تضرع در
پیشگاه الهى عرضه مى دارد: «بارالها! اگر بخواهى، ما را به فضل و کرمت مى بخشى و
اگر بخواهى، به عدل و دادت عذاب مان مى دهى. پس بر ما منّت بگذار و عفوت را به
آسانى شامل حال مان کن و با گذشت و مغفرت، از عذابت پناه مان ده، که ما را طاقت عدل
و دادگریت نیست و بدون بخشش و عفوت، هیچ یک از ما نجات نمى یابیم»۱۵۹.
رحمتش نى رحمت آدم بُوَد
که مزاج رحم آدم غم بود
رحمت مخلوق باشد غصه ناک
رحمت حق از غم و غصه است پاک
نکته اى که نباید مورد غفلت قرار گیرد، این که: توجه به گناهان گذشته، نتیجه لطف و
عنایت پروردگار به گنه کاران است. آرى! اگر گناه برایش سنگین و گران است و آرامش را
از او ربوده، باید از خالق متعال تشکر کند که مورد عنایت ذات ربوبى قرار گرفته است.
در این راستا پیامبر رحمت صلى الله علیه و آله در پندهاى خود به اباذر مى فرماید:
«اگر خداى تبارک و تعالى خیر بنده اى را بخواهد، گناهانش را در برابر او مجسم
مى کند و اگر بدى و بدبختى بنده اى را بخواهد گناهانش را از یاد او مى برد؟!»۱۶۰.
پرواضح است که به یاد داشتن گناه زمانى مفید است که مانع ادامه آن شود.
مرد اعرابى از رسول خدا صلى الله علیه و آلهمى پرسید: «چه کسى در قیامت به حساب
مردم مى رسد؟ حضرت فرمود: خداوند کریم. اعرابى گفت: به خداى کعبه که نجات یافتیم.
حضرت پرسید: چگونه این سخن را مى گویى و خویش را نجات یافته مى یابى؟ عرض کرد: کریم
هرگاه بر گنهکار سلطه پیدا کند و بر مجازاتش قادر شود، او را مى بخشد»۱۶۱.
این مسلمان با صفا و پاکدل، درس توحید را از مکتب نورانى اسلام فراگرفته و خداوند
را کریم مى داند و به اتکاى بزرگوارى و کرامت الهى، به عفو و اغماض او ابراز حُسن
ظن مى کند و خویشتن را نجات یافته تلقى مى کند. پیامبر رحمت صلى الله علیه و آله
نیز با سکوت خویش سخنان اعرابى را تأیید و امید عفوش را امضاء مى کند.
انسان هاى با ایمانى که خداوند در خلوت و جلوت ناظر بر اعمال خویش مى دانند، زمانى
که جاذبه هاى هواى نفس و شهوت ها، آنان را به بیراهه مى برد و دامنشان را به
پلیدى هاى گناه مى آلاید، قهر آزرده خاطر و متأثر مى شوند. از آن جایى که این حالت
ممکن است سبب دلسردى و یأس آنها را فراهم آورد؛ از این رو خداوند غفار در «توبه» را
به سوى اینان گشود و اعلان مى دارد:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ
رَحْمَةِ اللّهِ...»
۱۶۲؛ «اى پیامبر! به مردم بگو: از رحمت الهى ناامید نباشید که
خداوند تمام گناهان را مى آمرزد؛ بى گمان او بخشنده و مهربان است».

دورى از گناه
پرسش ۲۵ . راهى خلاصه که گناه نکردنم را در تمام طول زندگى تضمین کند نشان دهید.
ممکن است عموم مردم اجتناب و برکنارى از گناه را، هدفى نایافتنى تلقى کنند یا چنین
صفتى را مخصوص انبیاء، اولیا و خاصان درگاه پروردگار بدانند! اما با بررسى متون
دینى، مخصوصا قرآن کریم پى مى بریم:
خداوند گروه هاى مختلفى از مردم را در پرهیز از گناه، امداد و یارى مى رساند. براى
مثال در اولین سوره نازل شده بر پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله، پیش از
این که ثواب بهشت یا عذاب جهنم صحبتى به میان آید، مردم را به حضور خدا و آگاهى او
به اعمال بندگان توجه مى دهد: «آیا انسان ندانست که خداوند (همه اعمالش را)
مى بیند؟! آیا در حضور الهى بودن، سبب نمى شود که او گناه نکند؟!».۱۶۳
نخستین راه؛ اجتناب از گناه این است که بنده حضور خداوند را در تمام شئون و مراحل
زندگى اش درک کرده، خود را در پیش گاه و مَنظر خداوند بنگرد.
عبادت آگاهانه و عاشقانه مؤثرترین طریق وصول به این مرتبه است.
دومین راه، تقویت محبت و ارادت قلبى نسبت به خداوند بزرگ است. با دقت در رسالت و
سیره انبیاء - این قافله سالاران کاروان بشریت - پى مى بریم ایشان واسطه محبت الهى
بوده اند.
امام سجاد علیه السلام نقل مى فرمایند که خداوند به موسى کلیم وحى کرد: «موسى! کارى
کن که آفریده هاى من، مرا دوست بدارند و خلق را محبوب من ساز!»
جناب موسى علیه السلام پرسید: «پروردگار من! چگونه این کار را انجام دهم؟ فرمود:
نعمت هاى ظاهرى و باطنى مرا به یادشان آور!».۱۶۴
وقتى مردم نسبت به نعمت هاى مادى و معنوى معرفت پیدا کنند، محبت نهفته ایشان به
خداوند روزى دهنده و نعمت رسان، بیدار مى شود. وقتى محبت درونى برانگیخته شد، مردم
مطیع خدا مى گردند. آنگاه که مطیع شدند، نه تنها گرد گناه نمى گردند بلکه به این
وسیله محبوب خدا نیز مى شوند.
آن که به جاى محبت الهى، علاقه ها و تعلق هاى کم ارزش و ناپایدار در دلش رسوخ کرده،
از هیچ خطایى در امان نیست. هر فریبایى، چشم و گوش و دلش را خواهد ربود و صبر و
تحمل نخواهد کرد.
اما آن که دلش را مالامال از حب خداوند ساخته، اگر با گناهى روبرو شود، یوسف وار
خفت زندان را از ارتکاب گناه، دوست تر خواهد داشت.۱۶۵
به بیان پیشواى صادق، کسى که با اظهار محبت خداوند، گناه مى ورزد، باید در دوستى و
محبت خود، تجدیدنظر کند.
تعصى الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمرک فى الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لاطعته
ان المحب لمن یحب مطیع۱۶۶
طاعت و فرمان خدا را فرو مى گذارى در حالى که تظاهر به دوستى اش مى کنى؟
به جان خودت سوگند که این کارى عجیب است.
اگر دوستى تو راستین باشد حتما او را اطاعت خواهى کرد.
زیرا محبّ، پیوسته مطیع محبوب خویش است.
امام، به این وسیله مى فرمایند: «محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست
دارم».
سومین راه، توجه به قدرت و عظمت پروردگار در گستره هستى است.
پرهیزکاران براى خداوند چنان عظمتى قائلند که به غیر او اعتنا نمى کنند. همین موضوع
ایشان را در مقابله با خواسته هاى نفسانى و وسوسه هاى شیطانى غلبه مى دهد.
امام على علیه السلام در نامه معروف خود به مالک اشتر مى فرمایند: «هر گاه شکوه
فرمانروایى، به نخوت و خودبزرگ بینى دچارت سازد، در بزرگى مُلک خدا و نیرویش ژرف
بنگر که چگونه با تو، بر تو تسلّط دارد و بند بند وجودت - بیش از آنچه خود در
اختیار دارى - در اختیار او باشد که این بى تردید نافرمانى ات را رام مى کند و بر
تند روى هایت مهار مى رند و آنچه از خردت گریخته است، به سویت باز مى گرداند».۱۶۷
راهکار چهارم، اندیشیدن درباره مرگ و عواقب گناه است.
اگر آدمى به هنگام گناه به این موضوع توجه کند که ممکن است در همان حال، مرگ او
فرارسد، آیا باز تمرّد و سرپیچى و عصیان خواهد کرد؟!
مشکل عمده مجرمان و خطاکاران این است که نسبت به مرگ و عواقب اعمال ناشایست، معرفت
و یقین شایسته اى کسب نکرده اند.
آیا محبتى در پى مى آید، براى دست کشیدن از گناه و روآوردن به طاعت، کافى نیست؟!
«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّى أَعْمَلُ
صالِحاً فِیما تَرَکْتُ...»
۱۶۸؛ «وقتى که مرگ گنهکار فرا مى رسد، مى گوید: خدایا
مرا به دنیا بازگردان. شاید با اعمال شایسته کارهاى بد خویش را جبران کنم...».
موارد دیگرى نیز در دورى از گناه مؤثر است و ما از این جهت که در رده پایین ترى از
مراتب فوق قرار دارند، فقط به ذکر عناوین آنها اکتفا مى کنیم.
- مطالعه پیوسته در عوالم پس از مرگ و احوال برزخ و قیامت،
- پرورش روحیه تعبّد آگاهانه دینى از راه مداومت در طاعات و عبادات،
- حفظ و تقویت حالت هاى اِنابه، تضرّع، خشوع و استغفار،
- دورى از محیط ها و مجال هاى گناه خیز،
- از بین بردن زمینه هاى گناه، مثلا کسى که کشش هاى جنسى شدید دارد باید هر چه
زودتر ازدواج کند،
- ارتباط و مراوده با افراد مؤمن و خداترس و گریز از دوستى با افراد بى بند و بار،
- جدیت و اهتمام در مبارزه با خواسته هاى نفسانى.
در پایان یک حدیث کوتاه و گویا را در این باره متذکّر مى شویم: «استرشد الفعل و
خالف الهوى تنجح»۱۶۹؛ «همیشه از عقل خود راهنمایى بخواه و نیز با هواى نفس مخالفت
کن - در این صورت - موفق مى شوى».

عشق و گناه
پرسش ۲۶ . چگونه مى توان عاشق خدا شد عشقى که انسان را از گناه حفظ کند و جز او کسى
را نبیند؟
در پاسخ به سؤال لازم است از باب مقدمه، توضیحى درباره عشق از نظرتان بگذرد.
درباره واژه «عشق»، عظمت و شکوه آن و یا جنون و بیمارى عشق، سخن بسیار گفته شده و
شاید کمتر کلمه اى به اندازه آن، داراى تعبیرها و تعریف هاى مختلف و متناقض باشد.
بعضى از نویسندگان بزرگ آن را به اندازه اى بالا برده و گفته اند: عشق افسر زندگى و
سعادت جاودانى است! یا این که: عشق معمار عالم هستى است! درباره انسان ها نیز از
آثار معجزه آساى عشق سخن گفته اند، که روح انسان را توانا و دل او را زنده نگه
مى دارد؛ یا این که اصولاً زندگى بدون عشق مفهومى ندارد. در برابر این تعریف هاى
زیبا، برخى دیگر مى گوید: عشق مانند بیمارى سرطان و نقرس است که انسان عاقل باید از
آن فرار کند!
امام على علیه السلام در قسمتى از خطبه ۱۰۹ نهج البلاغه مى فرماید: «هرکس به چیزى
عشق ورزد، نابینایش مى کند و قلبش را بیمار، سپس با چشمى معیوب مى نگرد و با گوشى
ناشنواى مى شنود».
از تفسیرهاى متناقض بالا برمى آید که عده اى نظرشان عشق هاى مقدسى است که تمام وجود
انسان را به رنگ خود درمى آورد و او را به سوى معشوق حقیقى و خالق یکتا رهنمون
مى کند؛ و نکوهش کنندگان عشق نیز نظرشان به عشق هاى آتشین مادى و مجازى و آلوده به
گناه است که بیشتر سر از رسوایى و بدبختى و بیمارى در مى آورد. در عشق هاى مجازى و
مادى نامقدس، جاذبه نیرومند عشق، دو انسان را به گناه و آلودگى و سقوط در لجن زار
عصیان مى کشاند، عقل را ویران، و از کار انداخته و او دست به کارهاى جنون آمیز و
خطرناکى مى زند! این گونه عاشقان بى قرار، حتى بدترین عیب ها را با تفسیرهاى
شگفت آور، زیبا معرفى مى کنند! نه اندرزى مى پذیرند و نه گوش به نصحیت خیرخواهان
مى دهند و حتى گاه به ستیز در برابر اندرزگویان برمى خیزند. اینان معتقدند:
اگر بر دیده مجنون نشینى
به غیر از خوبى لیلى نبینى
این عشق هاى آتشین مجازى، بیشتر مواقع با یک آمیزش جنسى خاموش مى شود! ولى به عکس،
در عشق هاى حقیقى و مقدس، روح انسان صفا و نورانیت فوق العاده اى پیدا کرده، و همه
چیز را جز معشوق حقیقى - که مظهر کمال مطلق است - به فراموشى مى سپارد و تحمل
سختى ها و ناملایمات را براى رسیدن به وصال او و برخوردار شدن از جذبه هاى عنایت و
لطفش آسان مى کند و هنگامى که «در بیابان به شوق کعبه قدم مى گذارد، از سرزنش هاى
خار مغیلان غمى به دل راه نمى دهد» در این بخش از حدیث قدسى، درباره واژه «عشق»
بهره مند مى شویم، که آمده است: «هنگامى که بنده ام توجه به من پیدا کند، آرزو و
لذتش را در ذکر خودم قرار مى دهم و هنگامى که آرزو و لذتش در ذکر من باشد، به من
عشق مى ورزد و من هم به او عشق مى ورزم و هنگامى که به من عشق ورزد، حجاب میان خودم
و او را بر مى دارم، (تا به مقام شهود نایل شود)».۱۷۰
عشق به خداوند و اولیاى او و هم چنین عشق به ارزش هاى والا، همواره چراغ راه عارفان
دل سوخته و عالمانى است که اثرهاى بزرگ علمى از خود نشان داده اند. زمزمه هاى
امیرالمؤمنان علیه السلام در دل شب و دعاى پر معناى «صباح» در صبحگاهان و جمله هاى
دعاى «کمیل» و راز و نیاز امام حسین علیه السلامدر روز عرضه و صحیفه سجادیه و...همه
این ها اثرهاى گران بهاى این عشق مقدسند!
کوتاه سخن این که، هر اندازه معرفت آدمى نسبت به معشوق بیشتر شود، عشق به وصال در
او شعله ورتر مى شود؛ به اطاعت، بندگى و تسلیم در برابر خواسته هاى محبوبش تن
مى دهد.
در روایتى از امام صادق علیه السلاممى خوانیم: «خداى عزّ و جلّ فرمود: محبوب ترین
چیزهایى که بندگانم به وسیله آنها به من نزدیک مى شوند، انجام عملى است که به ایشان
واجب کرده ام و او با نافله به من نزدیک مى شود، تا آن که دوستش بدارم، گوشش مى شوم
که بدان مى شنود، چشمش مى شوم که بدان مى بیند، زبانش مى شوم که بدان سخن مى گوید و
دستش مى شوم که بدان بر گیرد».۱۷۱
الهى اى فروغ هر دو عالم
الهى اى امید و عشق آدم
الهى عاشقم در سوز و سازم
منم مسکین، تو بنما سرفرازم
براى عاشق شدن پروردگار باید در مقام اطاعت، فرمانبردار بى قید و شرط او باشیم و از
اطاعت دیگران در هر مقام، اگر فرمانشان برخلاف رضایت الهى است، دست بشوییم.
انسان عاشق در سایه عبودیت به جایى مى رسد که مى تواند به اذن پروردگار در جهان
تکوین، تصرف کند، همان گونه که آهن سرد و سیاه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و
فروزان مى شود، این حرارت و نورانیت از درون ذاتش نیست، بلکه پرتو ناچیزى از آتش به
او افتاده و به این رنگ درآمده است. انسان عاشق براى به دست آوردن رضایت معشوق باید
فقط به چیزهایى که سبب خشنودى او را فراهم مى کند بیندیشد؛ در درجه اول انجام
واجبات الهى، نیز از انجام کارهایى که خشم معشوق را فراهم مى کند، دورى و بیزارى
مى جوید؛ یعنى گناهان را بر اثر تهذیب نفس و زحمت هاى فراوان ترک کند تا بتواند
مقدارى از عشق خداى سبحان را در خویشتن بیابد.۱۷۲

استغفار معصومان علیهم السلام
پرسش ۲۷ . راز استغفار پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه معصومین
علیهم السلام چیست؟ این مسأله چگونه با عصمت آنان سازگار است؟ به عبارت دیگر با
اینکه پیامبران و ائمه علیهم السلام معصوم بودند و مرتکب گناه نشدند، پس چرا در
دعاهایشان از فزونى گناه استغفار مى کردند؟
استغفار و توبه داراى مراتب و درجات است. توبه گنه کاران از گناه است و توبه اهل
سلوک از پرداختن به غیر خدا و توجه به غیر حق است. توبه و استغفار اولیاى الهى نیز
مرتبه اى فوق همه اینها دارد. آنان چون مستغرق در ذات جمیل الهى اند و توجه به مقام
ربوبى - که کمال مطلق است - دارند، وقتى به خود و اعمال خویش مى نگرند؛ با تمام
بزرگى آن اعمال، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک و مایه سرافکندگى
و شرمندگى مى بینند.
آرى امام على علیه السلام همان عبادتى را که افضل از عبادت ثقلین است در برابر جمال
و جلال الهى، برگ سبز درویش مى بیند و سر به زیر مى افکند و این خود یکى از
عالى ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله است. چنان که پیامبر
صلى الله علیه و آله فرمودند: «ما عرفناک حق معرفتک»۱۷۳.
از طرف دیگر امام راحل در کتاب آداب الصلاة در شرح حدیث نبوى «لیغان على قلبى و
انّى لاستغفراللّه کلّ یوم سبعین مرّه»
۱۷۴ فرموده اند: براساس توحید ناب تمام هستى
آینه و مرآت تجلى پروردگار است و ائمه هدى علیهم السلامدر همه هستى - از جمله
انسان ها - خدا را مى دیده اند، ولى برخى از آنها (مانند ابوجهل ها و ابوسفیان ها)
مرائى کدرند و بر قلب پیامبر صلى الله علیه و آله زنگار مى زدند. از این رو حضرتش
براى زدودن این زنگار استغفار مى فرستد.

گناه و ظهور امام زمان(عج)
پرسش ۲۸ . با توجه به این که فراگیر شدن ظلم و جور در جهان از نشانه هاى ظهور است
پس چرا مردم را براى زمینه سازى ظهور دعوت به صلح و ترک ظلم و گناه مى کنند؟
درباره مُصلح غیبى جهان، حضرت مهدى(عج) بیش از سه هزار روایت را شیعه و سنى از
پیامبر عالى قدر اسلام صلى الله علیه و آله و پیشوایان الهى نقل کرده اند و این
سؤال هم همیشه در ذهن افراد بود که ما در پاسخ به آن مى گوییم:
اول: باید توجه کرد که شرط ظهور امام زمان(عج)، هرگز منحصر به گسترش فساد در اجتماع
انسانى نیست، بلکه هر گاه مردم دنیا از نظر رشد فکرى و کمال هاى روحى به حدى برسند
که بتوانند ارزش وجود امام را درک کرده و شایسته رهبرى ایشان شوند، در این صورت
حضرت بدون هیچ قید و شرطى ظهور مى کند.
ناگفته نماند که در کتاب هاى عقاید و مذاهب به گونه اى گسترده بحث و بررسى شده که
مانع اساسى براى غیبت امام، اخلاق و روحیات و آماده نبودن جامعه انسانى براى ظهور و
حکومت آن حضرت است و اگر این مانع برطرف شود، دوران غیبت او هم سپرى مى شود.
براى نمونه دانشمند بزرگ و فیلسوف عالى مقام اسلام، مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى در
کتاب تجریدالاعتقاد در این باره سه جمله کوتاه اما پر معنا آورده است:
۱. وجوده لطف: وجود امام معصوم - خواه آشکار و یا پنهان - براى جامعه انسانى نعمت
معنوى و وسیله اطاعت الهى است و رابط میان خداوند و مردم.
۲. و تصرفه لطف آخر: هرگاه امام از پرده غیبت بیرون آید و به راهنمایى ظاهرى
بپردازد و زمام امور را به دست گیرد، خود نعمت دیگرى است، در این زمان نه تنها یک
گروه، بلکه تمام جامعه انسانى از وجود او - که ظهور عدل و داد، و مجرى دستورهاى
آسمانى و احکام الهى است - بهره مى برند.
۳. و عدمه منا: علت حضور نداشتن ایشان براى موانعى است که خود مردم بر سر راهش به
وجود آورده اند و اگر خود مردم براى حکومت واحد جهانى - آن هم بر پایه فضیلت و
اخلاق و عدل و داد و رعایت حقوق و احکام اسلامى - آمادگى پیدا کنند، به یقیین او
ظهور مى کند و هیچ گاه از ناحیه خداوند کوتاهى در ابراز لطف نبوده، بلکه این خود
مردمند که ظهور حکومت حقه الهى را به تأخیر انداخته.۱۷۵ بنابراین، توسعه فساد و
گسترش آلودگى، شرط منحصر ظهور امام نیست، بلکه راه نزدیک تر، همان پیدایش لیاقت و
شایستگى در مردم است.
دوم: گسترش فساد و آلودگى جامعه بشرى هدف اصلى نیست، بلکه زمینه را براى ظهور حضرت
و اصلاح جامعه انسانى فراهم مى کند؛ زیرا هنگامى که زمین پر از ظلم و و جور و تبعیض
و فساد شد و تجربه هاى گوناگون از ناتوانى مردم و قوانین در برقرارى عدالت اجتماعى
حکایت کرد، در این هنگام، آمادگى فکرى کامل براى پذیرش برنامه یک رهبر الهى با یک
انقلاب برتر و نوین پیدا مى شود تا به تمام نابسامانى ها خاتمه دهد! اصولاً هیچ
نهضت اصلاحى بدون یک زمینه فکرى قبلى انجام نمى گیرد و اصل «عرضه و تقاضا» که یک
اصل اقتصادى است، یک اصل اجتماعى نیز مى باشد و تا درخواستى در مردم نباشد، عرضه هر
نوع کالاى معنوى و مادى بى ارزش و بى ثمر خواهد بود.
سوم: از همه اینها گذشته، اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى خواهیم بود که
انقلاب حضرت مهدى(عج) براى درهم کوبیدن آنها صورت مى گیرد و در برابر، اگر در صدد
اصلاح جامعه برآییم، از کسانى هستیم که در ارتش انقلابى او همکارى مى کنند؛
بنابراین به فرض این که با کمک کردن به گسترش فساد و ظلم، ظهور حضرت را به پیش
اندازیم، وضع خود را به یقین به خطر انداخته ایم. مگر نه این که مصلح جهانى براى
کوتاه کردن دست فاسدان و بر چیدن بساط ظلم و فساد قیام مى کند؟ در این حال ما چگونه
مى توانیم با گسترش فساد و آلودگى و انحراف از انقلاب جهانى و نورانیش بهره مند
شویم؟!
بنابراین، سکوت در برابر فساد و کمک به توسعه آن براى ظهور امام عصر(عج) صحیح نیست.
شاید این اشکال و مغالطه کارى بیشتر از ناحیه کسانى است که مى خواهند از زیر بار
مسئولیت ها فرار، و یا در برابر هر آلودگى و شهوت رانى آزاد باشند.


کلیدواژه ها
گناه شناسى
گناهان صغیره و کبیره··· ۱۵
ذنب··· ۱۵
معصیت··· ۱۵
اثم··· ۱۶
سیّئه··· ۱۶
جُرم··· ۱۶
خطیئه··· ۱۶
فسق··· ۱۶
فساد··· ۱۷
فجور··· ۱۷
منکر··· ۱۷
فاحشه··· ۱۷
خنث··· ۱۷
شر··· ۱۷
لَمَم··· ۱۸
وِزر و ثِقل··· ۱۸
حِنث··· ۱۸
حرام··· ۱۸
اقسام گناه··· ۱۹
گناهان کبیره در کلام امام صادق··· ۲۱
بزرگترین گناهان کبیره شرک به خداست ۲۱
ناامیدى از رحمت خدا··· ۲۱
ایمنى از مکر (عذاب و مهلت) خدا··· ۲۲
عقوق (و آزار) والدین··· ۲۲
کشتن انسانِ بى گناه··· ۲۲
نسبت نارواى زنا به زن پاکدامن··· ۲۲
خوردن مال یتیم··· ۲۲
فرار از جبهه جهاد··· ۲۳
رباخوارى··· ۲۳
سحر و جادو··· ۲۳
زنا··· ۲۳
سوگند دروغ براى گناه··· ۲۳
خیانت در غنایم جنگى··· ۲۴
نپرداختن زکات واجب··· ۲۴
گواهى به دروغ، کتمان··· ۲۴
شرابخوارى··· ۲۴
ترک نماز یاواجبات دیگربه طور عمد۲۴
پیمان شکنى و قطع رحم··· ۲۵
رتبه بندى گناهان··· ۲۶
اصرار بر صغیره··· ۲۶
کوچک شمردن گناه··· ۲۸
اظهار خوشحالى هنگام گناه··· ۲۹
گناه از روى طغیان··· ۲۹
مغرور شدن به مهلت الهى··· ۳۰
تجاهر به گناه··· ۳۰
گناه شخصیت ها··· ۳۱
گناه بزرگان از دیدگاه قرآن··· ۳۱
مَثَل دانشمند غیرمتعهّد در قرآن··· ۳۲
گناه بزرگان از دیدگاه روایات··· ۳۲
گناه کوچک··· ۳۳
فکر گناه··· ۳۵
پیامدهاى گناه··· ۳۸
پیامدهاى دنیوى گناهان··· ۳۹
پیامدهاى گناهان در عرصه معنوى··· ۴۰
محرومیت از نماز شب··· ۴۰
قساوت قلب··· ۴۰
عدم استجابت دعا··· ۴۰
حجاب عقل··· ۴۱
حجاب قلب··· ۴۱
گمراهى و الحاد··· ۴۱
ترس از مرگ··· ۴۲
ذلّـت··· ۴۲
اندوه مؤمن··· ۴۲
برداشته شدن حجب و حیا··· ۴۳
پیامدهاى گناهان درعرصه امورمادى··· ۴۳
محرومیت از رزق و روزى··· ۴۳
فقـر··· ۴۳
سلب نعمت··· ۴۴
بیمارى··· ۴۴
کوتاهى عمر··· ۴۴
نزول بلا··· ۴۵
خشکسالى و نباریدن باران··· ۴۵
عدم ایمنى از حوادث··· ۴۵
حکومت جائران و ظالمان··· ۴۶
ترس از حکّام و زمامداران··· ۴۶
آثار اُخروى گناهان··· ۴۶
نابودى اعمال نیک··· ۴۷
پذیرفته نشدن اعمال نیک··· ۴۸
محرومیت از آمرزش··· ۴۸
ریشه گناهان··· ۵۰
هواى نفس··· ۵۱
دنیاگرایى··· ۵۱
شیطان··· ۵۲
گناه شرعى و قانونى··· ۵۳
گناه ندانسته··· ۵۷
اذیت پدر و مادر··· ۵۹
گناه دروغ··· ۶۱
آثار وضعى گناه··· ۶۲
اقرار به گناه··· ۶۴
شرمندگى گناه··· ۶۸
گناه و نماز··· ۷۰
راه توبه
آمرزش توبه کننده··· ۷۵
پشیمانى از گناه··· ۷۸
زمان توبه··· ۷۹
استغفار واقعى··· ۸۱
توبه نصوح··· ۸۴
شکستن توبه··· ۸۷
راهکارهاى دورى از گناه··· ۹۱
حفظ معنویت
گناه و دانشگاه··· ۹۷
داشتن عقیده راسخ و استوار··· ۱۰۲
مراقبت از نفس ونگهبانى ازدل··· ۱۰۲
تفکّر و برهان··· ۱۰۴
عبادت··· ۱۰۴
ذکرها و دعاها··· ۱۰۵
گناهان گذشته··· ۱۰۶
دورى از گناه··· ۱۱۰
عشق و گناه··· ۱۱۴
استغفار معصومان علیهم السلام··· ۱۱۸
گناه و ظهور امام زمان(عج)··· ۱۲۰


کتابنامه
۱. قرآن کریم، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.
۲. نهج البلاغه، ترجمه و شرح محمد دشتى، قم: الهادى، ۱۳۷۹ ش.
۳. نهج البلاغه، ترجمه و شرح: علینقى فیض الاسلام، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
۴. صحیفه کامله سجادیه، ترجمه حسین استادولى، قم، الهادى، ۱۳۸۴ ش.
۵. بدیع الزمان فروزانفر، احادیث و قصص مثنوى، ترجمه و تنظیم حسین داودى، تهران:
امیرکبیر، ۱۳۸۸.
۶. محمد یعقوب کلینى، اصول کافى، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵شمسى.
۷. شیخ مفید، الاختصاص، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم: ۱۴۱۳.
۸. حسن بن ابى الحسن دیلمى، الارشاد القلوب فى الحِکَم والمَواعظ، انتشارات شریف
رضى، ۱۴۱۲.
۹. شیخ طوسى، الامالى، انتشارات دارالثقافه، قم: ۱۴۱۴.
۱۰. شیخ طوسى، التهذیب، دارالکتب الاسلامیه، تهران: ۱۳۶۵.
۱۱. شیخ صدوق، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۳.
۱۲. محسن فیض کاشانى، المحجه البیضاء، قم: انتشارات جامعه مدرسین.
۱۳. حسین بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غرایب القرآن، تهران: المکتبة
المرتضویه.
۱۴. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت : موسسة الاعلمى
للمطبوعات.
۱۵. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت: الوفاء.
۱۶. روح اللّه خمینى(ره)، تحریرالوسیله، قم: دارالعلم، ۱۳۶۶.
۱۷. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، قم: انتشارات اسلامى.
۱۸. محمدهادى نراقى، جامع السعادت، قم: هجرت.
۱۹. طباطبائى، جوانان و پرسش هاى اخلاقى، مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه
علمیه، ۱۳۸۱.
۲۰. جوانان و پرسش هاى اخلاقى در محضر علامه طباطبائى، مرکز مطالعات و پژوهش هاى
فرهنگى حوزه علمیه، ۱۳۸۱.
۲۱. محمدى اشتهاردى، داستان هاى مثنوى، موعود اسلام، ۱۳۸۸.
۲۲. روح اللّه خمینى(ره)، دیوان اشعار، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى.
۲۳. دیوان شمس تبریزى (مولوى)، نشر میلاد، ۱۳۸۶.
۲۴. سید محمدحسین شهریار، دیوان شهریار، نشر زرین نگاه، ۱۳۸۸.
۲۵. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، انتشارات دارالکتاب الاسلامى، ۱۴۰۷.
۲۶. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، انتشارات سیدالشهداء، قم: ۱۴۰۵.
۲۷. على بن محمد اللیثى الواسطى، عیون الحکم والمواعظ، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۶.
۲۸. عبدالواحد آمدى، غرر الحکم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۶۶.
۲۹. ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى، فروع کافى، تحقیق: على اکبر غفارى، تهران:
دارالکتب الاسلامیه .
۳۰. حلى، کشف المراد، طبع صیدا.
۳۱. علاءالدین على متقى هندى، کنز العمال، تحقیق شیخ بکرى حیائى، بیروت: مؤسسه
الرساله، ۱۴۰۵.
۳۲. مرتضى مطهرى، گفتارهاى معنوى، تهران: صدرا.
۳۳. عبدالحسین دستغیب، گناهان کبیره، قم: جامعه مدرسین.
۳۴. سیدمحمدحسین حسینى طهرانى، لب اللباب در سیر و سلوک اولى الالباب، انتشارات نور
ملکوت قرآن، ۱۳۸۸.
۳۵. ابوعلى الفضل بن الحسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دارالفکر،
۱۴۱۴ ق.
۳۶. مسعود بن عیسى ورام، مجموعه ورام (آداب و اخلاق در اسلام)، ترجمه: رضا عطایى،
نشر بنیاد پژوهش هاى اسلامى، ۱۳۸۸.
۳۷. حسین نورى طبرسى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بیروت: آل البیت لاحیاء
التراث، ۱۴۰۸.
۳۸. رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، مکارم الاخلاق، قم: انتشارات شریف رضى، ۱۴۱۲.
۳۹. شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، ۱۳۸۶.
۴۰. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، من لایحضره الفقیه، تحقیق على اکبر
غفارى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى.
۴۱. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷.
۴۲. محمدبن حسن حرّ العاملى، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث،
۱۴۱۴.

 
 
پی نوشت
:



۱. المیزان، ج ۱، ص ۲۱۸.

۲. مفردات راغب، ص ۳۷۳.

۳. نساء ۴، آیه ۳۱.

۴. کهف ۱۸، آیه ۴۹.

۵. رضى الدین حسن بن فضل طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۴۶۰، انتشارات شریف رضى، قم: چ ۴،
۱۴۱۲.

۶. نهج البلاغه، ص ۵۳۳، انتشارات دارالهجره، قم.

۷. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۶۹، مؤسه انتشارات اسلامى، چ ۳، ۱۴۱۳.

۸. امام خمینىره، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۲۷۴، انتشارات دارالعلم، قم: چ ۵، ۱۳۶۶.

۹. شورى ۴۲، آیه ۳۷.

۱۰. مائده ۵، آیه ۷۲.

۱۱. یوسف ۱۲، آیه ۸۷

۱۲. اعراف ۷، آیه ۹۹.

۱۳. مریم ۱۹، آیه ۳۲.

۱۴. نساء ۴، آیه ۹۳.

۱۵. نور ۲۴، آیه ۲۳.

۱۶. نساء ۴، آیه ۱۰.

۱۷. انفال ۸، آیه ۱۶.

۱۸. بقره ۲، آیه ۲۷۵.

۱۹. بقره ۲، آیه ۱۰۲.

۲۰. فرقان ۲۵، آیات ۶۸ و ۶۹.

۲۱. آل عمران ۳، آیه ۷۷.

۲۲. آل عمران ۳، آیه ۱۶۱.

۲۳. توبه ۹، آیه ۳۵.

۲۴. بقره ۲، آیه ۲۸۳.

۲۵. مائده ۵، آیه ۹۰.

۲۶. محمد یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۸۷، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵.

۲۷. رعد ۱۳، آیه ۲۵.

۲۸. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۹، بیروت: الوفاء.

۲۹. شیخ طوسى، التهذیب، ج ۴، ص ۱۴۹، دارالکتب الاسلامیه، تهران: چ ۴، ۱۳۶۵.

۳۰. دیلمى، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۸۵، انتشارات شریف رضى، چ ۱، ۱۴۱۲.

۳۱. شیخ صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۷۳، انتشارات جامعه مدرسین، چ ۲، ۱۴۰۳.

۳۲. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۶، دارالکتب الاسلامیه، تهران: چ ۴، ۱۳۶۵.

۳۳. شیخ صدوق، الخصال، ج ۲، ص ۴۱۱، انتشارت جامعه مدرسین، چ ۲، ۱۴۰۳.

۳۴. ابن ابى جمهور احسائى، عوالى اللآلى، ج ۱، ص ۸۸، قم: سیدالشهداء، ۱۴۰۵.

۳۵. همان.

۳۶. آل عمران ۳، آیه ۱۳۵.

۳۷. محقق نورى طبرسى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۱، ص ۳۶۸، بیروت:
آل البیت لاحیاء التراث، سنه ۱۴۰۸.

۳۸. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۸۸.

۳۹. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۸۸.

۴۰. ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص ۴۸۶، قم: انتشارات اسلامى.

۴۱. نهج البلاغه، ص ۵۳۳، قم: دارالهجره.

۴۲. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۸۷.

۴۳. على بن محمد اللیثى الواسطى، عیون الحکم والمواعظ، ص ۲۹۴، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۶.

۴۴. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۹۴.

۴۵. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۵۹، بیروت: الوفاء، ۱۴۰۳.

۴۶. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۹۴.

۴۷. نازعات ۷۹، آیات ۳۹ - ۳۷.

۴۸. مجادله ۵۸، آیه ۸.

۴۹. على بن محمد اللیثى الواسطى، عیون الحکم والمواعظ، ص ۹۵، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۶.

۵۰. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۲۸.

۵۱. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۷.

۵۲. طبرسى، مکارم الاخلاق، ص ۴۶۰، منشورات شریف رضى، ۱۳۹۲قمرى.

۵۳. نهج البلاغه، ص ۵۳۳، قم: دارالهجره.

۵۴. میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۴۶۵.

۵۵. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۱.

۵۶. ملا محمدمهدى نراقى، جامع السعادت، ج ۳، س ۱۱۳.

۵۷. زخرف ۴۳، آیه ۳۶.

۵۸. امام خمینىره، دیوان اشعار، ص ۱۹۹.
۵۹. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۲.

۶۰. براى معرفى بیشتر در این زمینه مى توانید به کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال،
نوشته مرحوم شیخ صدوق مراجعه نمایید.

۶۱. بقره ۲، آیه ۵۹.

۶۲. شورى ۴۲، آیه ۳۰.

۶۳. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۲۴.

۶۴. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۲.

۶۵. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۴۵، قم: مؤسه آل البیت لاحیاء التراث،
۱۴۰۹.

۶۶. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۱.

۶۷. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۹۸۷.

۶۸. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۶۸.

۶۹. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۵.

۷۰. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۶۰.

۷۱. نهج البلاغه، ص ۴۹۷، قم: دارالهجره.

۷۲. آمدى، عبدالواحد، غرر الحکم، ص ۱۸۶، قم: دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه، ۱۳۶۶.

۷۳. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۴۴۴.

۷۴. شیخ مفید، الاختصاص، ص ۲۲۰، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم: چ اول، ۱۴۱۳.

۷۵. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۶۸.

۷۶. کلینى، اصول کافى، ص ۲۷۱.

۷۷. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۲۳۷.

۷۸. همان، ص ۲۷۴.

۷۹. همان، ص ۲۶۸.

۸۰. شیخ طوسى، الامالى، ص ۳۰۵، قم: دارالثقافه، ۱۴۱۴.

۸۱. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۶۹.

۸۲. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۵۲.

۸۳. همان، ص ۲۷۲.

۸۴. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۶۹.

۸۵. همان، ص ۲۷۶.

۸۶. همان، ص ۲۷۵.

۸۷. نمل ۲۷، آیه ۹۰.

۸۸. جن ۷۲، آیه ۲۳.

۸۹. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۸۶.

۹۰. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۸۶.

۹۱. ابن فهد حلى، عدة الداعى و نجاح الساعى، ص ۳۰۳، انتشارات دارالکتاب الاسلامى،
۱۴۰۷.

۹۲. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۲.

۹۳. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۸۱، ح ۲۱۵۵۶، قم: مؤسه آل البیت لاحیاء
التراث، ۱۴۰۹.

۹۴. یوسف ۱۲، آیه ۵۳.

۹۵. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۵۹.

۹۶. نهج البلاغه، خ ۸۲ «... و من ابصر بها بضرته و من ابصر الیها اعمته».

۹۷. دیوان شهریار.

۹۸. یس ۳۶، آیات ۶۰ و ۶۱.

۹۹. مائده ۵، آیه ۳۳.

۱۰۰. کلینى، فروع کافى، ج ۵، ص ۷۳.

۱۰۱. مطالعه کنید:
۱. گناه شناسى، محسن قرائتى، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن.
۲. کیفر گناه، ۱ و ۲، سید هاشم رسولى محلاتى.

۱۰۲. ملامحسن فیض کاشانى، محجة البیضاء، ج ۱، ص ۲۲. قال رسول الله: «اغد عالما او
متعلما او مستمعا او محبا و لاتکن الخامس فتهلک».

۱۰۳. کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۳۵، کتاب فضل العلم.

۱۰۴. کلینى، اصول کافى، ج۴، ص۱۸۴.

۱۰۵. به نقل از: دستغیب، عبدالحسین، گناهان کبیره، ج ۱، ص ۱۲۸.

۱۰۶. انوار نعمانیه، ص۲۷۴، به نقل از: پند تاریخ، خسروى، موسى، ج۱، ص۲۳۰

۱۰۷. زمر ۳۹، آیه ۳.

۱۰۸. حر عاملى، وسایل الشیعه، ج۱۱، ص۵۲۰.

۱۰۹. اعراف ۷، آیه ۹۶.

۱۱۰. نهج البلاغه، خ ۱۹۲.

۱۱۱. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۱.

۱۱۲. همان، ص ۲۷۳.

۱۱۳. همان، ص ۲۷۱ ؛ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۲۹.

۱۱۴. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۳۶۰.

۱۱۵. اصول کافى، ج ۲، ص ۲۷۱.

۱۱۶. همان.

۱۱۷. همان، ص ۲۶۹.

۱۱۸. حجرات ۴۹، آیه ۱۲.

۱۱۹. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۳۸۵، ح ۱۰.

۱۲۰. نهج البلاغه، قصار ۴۶.

۱۲۱. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۴، چاپ بیروت.

۱۲۲. المیزان، چاپ بیروت، ج ۱۶، ص ۱۳۵.

۱۲۳. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۱۶۲۸، ۱۳۶۵.

۱۲۴. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج۷۳، ص۳۶۴

۱۲۵. براى آگاهى بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۴، ذیل آیه شریفه ۸، سوره تحریم.

۱۲۶. فرقان ۲۵، آیه ۷۰.

۱۲۷. قمى، عباس، منتهى الآمال، ج ۲، ص ۲۲۶.

۱۲۸. فیض کاشانى، المحجه البیضاء، ج ۷، ص ۶ و ۷.

۱۲۹. حاجى نورى، مستدرک وسایل، ج ۱۲، ص ۱۴۵، ح ۵.

۱۳۰. «الهى انت الّذى فتحت لعبادک باباً الى عفوک سمّیته التوبه فقلت: توبوا الى
اللّه توبة نصوحا، فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه!». (مناجات هاى پانزده گانه
امام سجاد علیه السلام مناجات اول، مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۴۲).

۱۳۱. نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص ۱۲۸۱، حکمت ۴۰۹.

۱۳۲. مطهرى، مرتضى، گفتارهاى معنوى، بحث توبه.

۱۳۳. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۸۳.

۱۳۴. همان، ج ۲۱، ص ۱۰۰.

۱۳۵. نهج البلاغه، خ ۱۴۳.

۱۳۶. ابوسعید ابوالخیر.

۱۳۷. فروزانفر، بدیع الزمان، احادیث و قصص مثنوى، ترجمه و تنظیم: حسین داورى، ص
۴۱۱.

۱۳۸. علامه طبرسى، مجمع البیان، ج۱، ص۳۱۸.

۱۳۹. براى آگاهى بیشتر ر.ک: مکارم شیرازى، تفسیرنمونه، ج۲۴، ص۲۹۰ و...

۱۴۰. محمدى اشتهاردى، داستانهاى مثنوى، داستان شماره۱۸۶.

۱۴۱. مناجات هاى پانزده گانه امام سجاد علیه السلام، مناجات اول، علامه مجلسى،
بحارالانوار، ج۹۴، ص۱۴۲.

۱۴۲. «الا و بالتقوى تقطع حمه الخطایا، و بالیقین تدرک الغایه القصوى»،
نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، خ۱۵۷/۵.

۱۴۳. «انّ اللّه سبحانه و تعالى جعل الذّکر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره، و
تبصر به بعد العشوه، و تنقاد به بعد المعانده»، نهج البلاغه، ترجمه: دشتى، خ۲۲۲/۲.

۱۴۴. دیوان شمس تبریزى مولوى، ص۱۳۱۲.

۱۴۵. علامه تهرانى، لب اللباب.

۱۴۶. خطبه ۱۹۳، نهج البلاغه.

۱۴۷. یوسف ۱۲، آیه ۵۳.

۱۴۸. براى آشنایى بیشتر ر.ک: امینى، ابراهیم، خودسازى، انتشارات شفق.

۱۴۹. فجر ۸۹، آیات ۳۰-۲۷.

۱۵۰. فرقان ۲۵، آیه ۲۸.

۱۵۱. یادها و یادگارها، ص ۳۳، ۳۲، به نقل از: جوانان و پرسش هاى اخلاقى در محضر
علامه طباطبائى، ص ۱۰۱، ناشر مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه، چاپ اول،
بهار ۱۳۸۱.

۱۵۲. مجلسى، بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۲۰۸.

۱۵۳. بقره ۲، آیه ۱۱۵.

۱۵۴. حجر ۱۵، آیه ۹۹.

۱۵۵. طباطبائى، جوانان و پرسش هاى اخلاقى، ص ۲۶، مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى
حوزه علمیه، چاپ بهار ۱۳۸۱.

۱۵۶. براى آگاهى بیشتر ر.ک: امینى، ابراهیم، خودسازى، انتشارات شفق.

۱۵۷. انبیاء ۲۱، آیه ۴۷.

۱۵۸. نور ۲۴، آیه ۲۱.

۱۵۹. صحیفه سجادیه، دعاى دهم.

۱۶۰. مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۴، چاپ بیروت، از پندهاى پیامبر به اباذر.

۱۶۱. عطایى، محمدرضا، مجموعه ورام، ج ۱، ص ۹.

۱۶۲. زمر ۳۹، آیه ۵۳.

۱۶۳. علق ۹۶، آیه ۱۴.

۱۶۴. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۲ کتاب العلم، ص ۴، چاپ بیروت.

۱۶۵. یوسف ۱۲، آیه ۳۳ «یوسف گفت: پروردگارا: زندان نزد من محبوب تر است از آنچه
اینها مرا به سوى آن مى خوانند...».

۱۶۶. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۴، چاپ بیروت.

۱۶۷. نهج البلاغه، دشتى، نامه ۵۳، ص ۱۴.

۱۶۸. مؤمنون ۲۳، آیات ۹۹ و ۱۰۰.

۱۶۹. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۴۸۰.

۱۷۰. هندى، علاءالدین، کنزالعمال، ج ۱، ص ۴۳۳، ح ۱۷۷۲.

۱۷۱. کلینى، اصول کافى، ج ۳، ص ۵۴.

۱۷۲. براى آگاهى بیشتر ر.ک: مکارم شیرازى، اخلاق اسلامى در نهج البلاغه، نشر هدف، ج
۱، بحث یقین و رضا.

۱۷۳. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۹۲.

۱۷۴. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۰۴.

۱۷۵. کشف المراد، طبع صیدا، ص ۲۲۶.
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

سمیه
واقعأعالی وسازنده بود؛من واقعأتحت تأثیرقرارگرفتم ودیدم نسبت به رحمت خدای خوبم بازترشده نسبت به قبلأ؛من خودم توبه واقعی کردم وپاش واقعأهستمودعاکنیدبهش پایبندبمونم؛بخاطرتوبه ام خداروهزاران بارشکرمیکنم وهرلحظه بیادگناه گذشتم گریه میکنم وازخداطلب بخشش دارم؛شمام برام دعاکنید؛خیلی دوست دارم خدا...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.