گونه شناسی و سبک زندگی/فرهاد مهدوی ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ - ۱۲ بازدید


چگونه زندگی کنیم؟ این سوالی است که پاسخ آن را «سبک زندگی» می دهد، زیرا سبک زندگی یکی از عرصه های بسیار مهم و تأثیرگذار در فرهنگ عمومی است و فرهنگ است که زندگی ما را اداره می کند و به کمک سبک زندگی است که ما معانی رفتار دیگران را درک می کنیم و می توانیم رفتارها را از هم تمییز دهیم.ممکن است از سبک زندگی چیزی ندانیم و از این غافل باشیم که آیا یک تله است یا یک فرصت؛ مانند...




گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت اول)

چگونه زندگی کنیم؟ این سوالی است که پاسخ آن را «سبک زندگی» می دهد، زیرا سبک زندگی یکی از عرصه های بسیار مهم و تأثیرگذار در فرهنگ عمومی است و فرهنگ است که زندگی ما را اداره می کند و به کمک سبک زندگی است که ما معانی رفتار دیگران را درک می کنیم و می توانیم رفتارها را از هم تمییز دهیم.ممکن است از سبک زندگی چیزی ندانیم و از این غافل باشیم که آیا یک تله است یا یک فرصت؛ مانند...




گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت اول)

اختصاصی بصیرت:چگونه زندگی کنیم؟ این سوالی است که پاسخ آن را «سبک زندگی» می دهد، زیرا سبک زندگی یکی از عرصه های بسیار مهم و تأثیرگذار در فرهنگ عمومی است و فرهنگ است که زندگی ما را اداره می کند و به کمک سبک زندگی است که ما معانی رفتار دیگران را درک می کنیم و می توانیم رفتارها را از هم تمییز دهیم.ممکن است از سبک زندگی چیزی ندانیم و از این غافل باشیم که آیا یک تله است یا یک فرصت؛ مانند ماهی در رود گل آلود سبک زندگی شنا می کنیم و جریان تند آب ما را با خود می برد، اما نمی دانیم که سرانجامی برای این جریان پرشتاب و کور هست یا خیر؟

لایه پنهان، اما حوزه های استراتژیک

سبک زندگی و تأثیرات آن اگر چه در حوزه خانه و خانواده و گرایش ها و علایق فردی عمومیت دارد، اما اکنون به عنوان یکی از مباحث استراتژی فرهنگی در نظام های سیاسی مطرح و تحت بررسی است.چه بسا گسترش سبک زندگی در میان توده های مردم، تهدیدها و بحران های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را برای نظام سیاسی ایجاد کند و بحران کارآمدی و مقبولیت از دهانه آتشفشان آن بیرون بزند.سبک زندگی دارای مولفه ها و ویژگی هایی در تولید، گسترش و مشروع سازی رفتارها و سلایق است که از جمله مهم ترین آنها، نقش رسانه است. در مطالعه سبک زندگی در ایران ما باید چند محور را مورد مطالعه قرار می دهیم.

۱- چیستی سبک زندگی، از منظر اسلام و غرب

۲- مطالعه سبک زندگی به عنوان یکی از محورهای تهاجم به فرهنگ و هویت ایرانی

۳- مطالعه نقش رسانه های جمعی در ترویج و گسترش سبک زندگی

۴- نقش انتخاب سبک زندگی در افزایش مصرف

۵- آموزش سبک زندگی از دیدگاه اسلام

۶- وظیفه رسانه ها در قبال روش زندگی اسلامی یا زندگی متعهدانه و ایمانی

با توجه به اینکه بخش اعظم سبک زندگی، مصرف، اسراف و فرهنگ مصرف است و امسال در سال حمایت از تولید ملی و سرمایه ایرانی قرار داریم. آسیب شناسی سبک زندگی ایرانی در سالیان اخیر به این موضوع کمک می کند که نگرش ایرانی- غربی در مورد مصرف کالا و اسراف را مورد واکاوی قرار دهیم.

۱- چیستی سبک زندگی

در دهه های پایان قرن بیستم شاهد برجسته شدن فرهنگ بوده ایم. یکی از چالش برانگیزترین جنبه های جهانی شدن جنبه فرهنگی جوامع است. برخی یکی شدن فرهنگ ملت ها را حاصل پیشرفت های اطلاعاتی و ارتباطی می دانند که جهان را مانند دهکده ای به هم پیوند داده است.

در جهانی شدن و فرهنگ شکل گیری و گسترش فرهنگی خاص در عرصه جهانی، موجی از همگونی فرهنگی را در جهان پدید می آورد و ویژگی های منحصر به فرد فرهنگی را به چالش می کشاند. یک برداشت رایج و آشنا از جهانی شدن فرهنگ غربی؛ همان امپریالیسم فرهنگی است. از این دیدگاه؛ جهانی شدن عبارت است از اراده معطوف به همگون سازی فرهنگی جهان و به عبارت بهتر، غربی کردن جهان.

اکنون نتایج جهانی شدن در عرصه های مختلف زندگی در حال آشکار شدن است.

۱-۱ تعریف سبک زندگی

با توجه به نظریات مطرح شده درخصوص سبک زندگی می توان به این نتیجه رسید که بسیاری از محققان مفهوم سبک زندگی را به عنوان جایگزین برای مفهوم طبقه می دانند، زیرا طبقه در گذشته ملاکی برای تقسیم بندی اجتماعی مردم بر پایه اقتصاد بود که انگلس، مارکس و لنین به آن معتقد بودند، اما اینک این مفهوم کارآیی خود را گسترش داده و به نوعی طبقه بندی و کلاس بندی مردم، نرم افزارانه و فرهنگی- هویتی شده است و از سبک زندگی برای نشان دادن سلسله مراتب و قشربندی اجتماعی استفاده می کنند. در فرهنگ لغت، شیوه زندگی یا سبک زیستن که منعکس کننده گرایش ها و ارزش های یک فرد یا گروه است، عادت ها، نگرش ها، سلیقه ها و معیارهای اخلاقی و سطح اقتصادی و ... که طرز زندگی کردن فرد یا گروهی را می سازد سبک سازندگی می گویند. «زیمل» سبک زندگی را تجسم تلاش انسان برای یافتن ارزش های بنیادی و فردیت برتر خود می داند به اعتقاد وی، فرد می کوشد از طریق سبک زندگی فرهنگ عینی اش را به سمع دیگران برساند؛ به عبارت دیگر، انسان برای معنای موردنظر خود(فردیت و برتری)، شکل(صورت) های رفتاری ای را برمی گزیند. زیمل توان چنین گزینشی را سلیقه و این اشکال به هم مرتبط را سبک زندگی می نامد. (زیمل،۱۹۹۰ ، ۳۱۴ )

سبک زندگی روش الگومند مصرف، درک و ارزشگذاری محصولات فرهنگ مادی است که استقرار معیارهای هویتی را در چارچوب زمان و مکان ممکن می سازد. سبک زندگی اساساً به معانی نمادین محصولات توجه دارد؛ یعنی آنچه در ورای هویت آشکار این محصولات نهفته است، سبک زندگی اصطلاحی است که در فرهنگ سنتی چندان کاربردی ندارد، چون ملازم بانوعی انتخاب از میان تعداد کثیری از امکان های موجود است این رویکرد، راهی است که به درک مدرن بودن سبک های زندگی و تقابل آنها با شکل بندی های پیشین می انجامد و این معانی نمادین، اموری توافقی هستند که پیوسته در حال از نو ابداع شدن هستند. (گیدنز،۱۳۸۳ ،۱۲۰ )

برای تأیید نمادین بودن محتوای سبک زندگی هم می توان دلیل آورد، صنعتی شدن موجب پیچیدگی و تمایزیافتگی حد و حصر جهان کالاها شده است که نه تنها تعداد اشیای موجود به غایت فزونی یافته، بلکه چگونه دسترسی به آنها، عرضه، نمایش و معرفی آنها همگی تبدیل به خدماتی شده اند که خود شکلی از کالا محسوب می شوند که بنابراین، در بازار خرید و فروش می شوند. سبک های زندگی عمدتاً در قالب چیزهای ملموسی هستند که آنها را به اموری نمادین بدل می کنند؛ نمادهایی که انعطاف پذیر و دارای معانی گوناگون هستند. (چاووشین،۱۳۸۱ ،۲)

بر مبنای تعاریف فوق خطوط کلی سبک زندگی به شرح ذیل است:

۱- ایجاد اشکال به خصوص از هویت در فرایند مدرن شدن و استقرار آنها در حوزه های معینی از کنش اجتماعی مثل: ذوق، سلیقه، سبک زندگی و مد.

۲- افزایش اهمیت روزافزون حوزه های کنش اجتماعی جهت ترسیم و توصیف زندگی اجتماعی در حالی که سایر شکل های متمایز ساختاری بی اهمیت تر شده اند.

۳- اهمیت فزاینده سبک زندگی و هویت با اتکا به حوزه مصرف

۴- هویت شخصی چیزی نیست که در نتیجه عضویت های گروهی یا تداوم کنش های اجتماعی فرد به او تفویض شده باشد، بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره ایجاد کند و در فعالیت خویش به طرز بازتابی، مورد حفاظت و پشتیبانی قرار دهد. (رحمت آبادی، ۲۴۲، ۱۳۸۵)

۵- روش زندگی فرد بخشی از سلیقه جهانی است که ممکن است بر او تحمیل شده باشد.

۶- در سبک زندگی، فرد هویت خود را با کالا و اشیا معاوضه می کند و از اشیا کسب هویت می کند و به نوعی، شی ءوارگی می رسد.

۷- در سبک زندگی، فرد به صورت همزمان، همسانی و تفاوت خود را براساس الگوهای مطرح رسانه ای شده دنبال می کند.

۸- در سبک زندگی معنای زندگی از یک ویژگی شخصی و برای خود بودن به برای دیگران بودن تغییر می یابد.

۹- به علت عدم ثبات و پایداری در سبک زندگی، همواره نوعی استرس و نگرانی از عدم جلب توجه و مورد پسند قرار نگرفتن روان فرد را مورد هجمه قرار می دهد.

۱-۲ اهمیت سبک زندگی

مطالعه اهمیت سبک زندگی ما را بر آن می دارد که ضمن شناخت آسیب ها و فرصت هایی که از این مجموعه بر نظام اجتماعی و سیاسی، وارد می شود تصمیمات و راهبردهای لازم طراحی و برنامه ریزی شود. مطالعه سبک زندگی دارای اهمیت است، زیرا:

۱- آیا سبک زندگی یک پروژه است یا یک پروسه، پاسخ به این سوال می تواند ما را به این امر هدایت کند که اگر سبک زندگی یک پروژه است و دارای اهداف و مبانی طراحی شده برای هجمه به خانواده و اجتماع است، برنامه ای منسجم برای آن طراحی شود؛ زیرا عدم پایداری خانواده ها و فروپاشی خانواده یکی از طرح های مهمی است که سرویس های رسانه ای : جاسوسی به همراهی اتاق های فکر به صورت مشترک آن را دنبال می کنند.

۲- آیا سبک زندگی همان آمریکایی نمودن زندگی است. بسیاری از متفکران عقیده دارند که سبک زندگی نوعی تلاش آمریکایی، برای آمریکایی نمودن همه زندگی ها است. آمریکا در تلاش است بحران های خانواده غربی را با برنامه جهانی سازی به تمام جهان سرایت دهد که از طریق تهاجم نرم بتواند ماهیت زندگی را که آرامش و تربیت فرزندان است از بین ببرد.

۳- آیا سبک زندگی برنامه ای برای مصرف بیشتر و گرم کردن کوره صنایع غرب است؟ الگوهای مصرف شامل سبدی از کالاها و خدمات است که مصرف کنندگان آن را در دوره ای خاص مصرف می کنند، این الگو از یک سو تابع درآمد و از سوی دیگر، تابع شرایط اقلیمی، معیشتی و هنجارهای فرهنگی حاکم بر جامعه است، اما هنگامی که الگوی مصرف معیوب می شود که مصرف نقش نمادی برای افزایش منزلت و توجه دیگران داشته باشد و غرب با توجه به ابزارهای تکنولوژیکی و رسانه ای که دارد، هر لحظه بر حرص و ولع مردم برای خرید بیشتر می افزاید و پاداش شرطی آن را هم لذت بیشتر و هم منزلت بالاتر قرار می دهد.

۴- آیا سبک زندگی می تواند به فرهنگ و هویت هجوم ببرد؟ سبک زندگی بیش از آنکه یک فعالیت اقتصادی باشد، یک فعالیت فرهنگی و هویتی است. زیرا سبک زندگی خود نشأت گرفته از یک فرهنگ و هویت است که در اثر تکرار، ارزش گذاری و شرطی سازی به صورت یک اپیدمی جهانی در می آید و محققاً زندگی ها و فرهنگ هایی که با فرهنگ مبدع سبک زندگی همخوانی و هم آوایی نداشته باشند، مورد هجمه قرار می گیرند.

۵- آیا سبک زندگی فقط خانه و خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد؟ گزینش سبک زندگی تهاجمی باعث افزایش مصرف و در نهایت اسراف می شود و در نتیجه، جامعه مصرفی با فرهنگ تن آسایی خو می گیرد، ضمن اینکه افزایش مصرف باعث رشد واردات کالاهای مصرفی نیز می شود در نتیجه در این زنجیره، چند فعالیت ضداجتماعی صورت می گیرد: ۱- ترجیح تن آسایی و تنبلی بر تولید ۲- نیاز به کالای وارداتی به جای کالای تولیدی ۳- افزایش بیکاری ۴- شکاف طبقاتی و احساس نارضایتی از سیستم سیاسی. عوامل فوق نشان می دهد که رواج سبک زندگی تنها به زندگی یک یا چند خانواده محدود نمی شود و به عنوان موضوعی جزئی و فاقد اهمیت نباید به آن نگریسته شود.

۶- شخصیت انسان ها بر اثر سبک زندگی چه تحولی پیدا می کند؟ روانشناسان شخصیت را نتیجه و محصول تأثیر متقابل فرد و محیط طبیعی و اجتماعی او می دانند و در بررسی شخصیت افراد، به خصوصیات بدنی، نحوه تفکر، ایده آل ها، علایق، استعدادها و چگونگی سازگاری فرد با محیط و طرز برخورد او با دیگران توجه می کنند.

عامه مردم شخصیت فرد را جلوه او در نظر دیگران می دانند. هر شخصیتی با توجه به جایگاه فردی و اجتماعی خود به بازتولید و گرایش نوع ویژه ای از سبک زندگی می اندیشد.

سبک زندگی از آنجایی که امر نمادین و صوری برای برون یافت شخصیت در نگاه دیگران است و از طرف دیگر، دارای سیالیت و عدم تعادل نیز می باشد، شخصیت هایی را تربیت می کند که دارای تعادل فکری، عقلی و احساسی نیستند و مجبورند که براساس سبکی که برای زندگی پذیرفته اند، به یک فعالیت اجتماعی و سیاسی بپردازند. یعنی با مقدم کردن امر نمادین بر امور عقلانی و مذهبی، شخصیت خود را به نمایش می گذارند.

۷- آیا سبک زندگی با فضاسازی رسانه ای ارتباط دارد؟ ارتباط سبک زندگی با رسانه از دیرباز مورد تأکید محققان غربی بوده است و از آن به عنوان صنایع فرهنگی نام برده اند. آنها صنایع فرهنگی را به عنوان صنایع جدیدی معرفی کردند که شامل موسسه های سینمایی، تولید فیلم، موسسه های رادیویی و موسسه های مطبوعاتی است و تأثیرات نامطلوبی را در جوامع ایجاد می کنند. از نظر مکتب فرانکفورتی ها، فرهنگ، جنبه تجارتی یافته و هدف آن، تولید بیشتر برای مصرف بیشتر است. به اعتقاد آنها، این گونه فرهنگ نقش تخدیرکننده دارد و فرهنگی جهت داده شده و ساختگی است.

۸- آیا سبک زندگی قشر خاصی از جامعه را هدف قرار داده است؟ در سبک زندگی برخلاف سایر برنامه های دشمن که نوعی تقابل با یک طیف خاص در آن دیده می شود، همه گروه های سنی و طیف های اجتماعی را دربرمی گیرد.

در این شیوه از زندگی همه کسانی که در یک نظام اقتصادی زندگی می کنند به طور فعال در تصمیمات مربوط به مصرف کالاها درگیر می شوند، از کودکانی که والدین شان را برای خرید اسباب بازی و خوراکی های تبلیغ شده، ترغیب می کنند؛ تا افراد بزرگی که تمام زندگی خود را براساس خرید کالاها و خدمات (خانه، مبلمان و غذاها) شکل می دهند.



گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت دوم)

دین در اسارت سبک زندگی

۳-۱-معنای زندگی در غرب

الف) هویت در سبک زندگی

در سبک زندگی امروزی، هویت بر مبنای پست مدرنیسم تعریف می شود که هویتی غیرذاتی و سیال است. در این نوع هویت، هر فرد مجموعه ای از تعارض ها و اجزای گوناگون است. از دیدگاه پساساختارگرایان و پسامدرنیسم انسان معانی، اندیشه ها، نظریه ها و غیره همگی بر وحدت و هویت ظاهری، خود را تنها از طریق غیریت یا بیگانه سازی به دست می آورند. هویت پست مدرنی که سبک زندگی ما را درگیر خود کرده است دارای خصوصیات زیر است:

۱- این هویت ها چند پاره اند و ممکن است از چند بخش هویتی جهانی گرفته شده باشند و با هم سنخیت و وحدتی ندارند.

۲- هویت ها اساساً از طریق زبان و نظام نمادها صورت می گیرند. در این نوع هویت، شکل و نماد و زبان آن نماد از اهمیت ویژه ای برخوردار است و در سبک زندگی، اهمیت معنایی اشیا و قدرت نمادسازی آن بالاتر است از اثر اولیه آن است.

۳- هویت ها محصول روایت های رسانه ای و ساخته شده ای هستند که ممکن است در گذشته فرهنگی جامعه حضور نداشته باشند.

۴- هویت ها هر لحظه در حال تغییر و دگرگون شدن هستند، مانند گذشته نیست که یک هویت بر اصول ثابت خود پایدار باشد.

۵- مرکزیتی برای این گونه هویت ها نمی توان در نظر گرفت و آن مرکزیت سابق هویت ها که غالباً از ساختارهای تاریخی و مذهبی گرفته می شد، در این نوع هویت، مورد تخریب قرار گرفته است.

۶- در این نوع هویت فرایند شک اندیشی ها در مورد هویت های دینی- مذهبی و سنتی مورد تجلیل قرار گرفته و سعی می شود که از مطلق نگری امور به نسبی گرایی در امور مذهبی گرایش پیدا کند.

۷- در هویت پست مدرن و سبک زندگی، تمام نقاط اتکای سابق که بر امور ماورایی و الهی تکیه داشت به ابزار و تجهیزات جدید تکیه می دهند و یک جایگزینی و جاگیری در امور اعتقادی فرد صورت می گیرد.

۸- از آنجایی که هویت پست مدرن توسط هنرپیشه ها، بازیگران و شخصیت های مشهور و رسانه ها در حال تغییر است هر چه وابستگی افراد به رسانه و شهرت بیشتر باشد انگیزه هویت چندپاره و نامتعادل در وی قدرت می گیرد.

۹- میزان و مدت و نوع مواجهه افراد با شخصیت ها و هنرپیشه ها و حتی رسانه ها به سبک زندگی او تغییر و تلون و نمادسازی را با سرعت بیشتری طی می کند، به گونه ای که امروز در روستاهایی که کمتر از رسانه خبری هست، نوعی از ثبات زندگی با معنای واقعی و اولیه آن وجود دارد.

۱۰- تأثیرپذیری زندگی از سبک زندگی که میوه هویت مدرن و پست مدرن است معنای زندگی را دارای عدم ثبات کرده است و همین سبب شده که کارکرد زندگی که تولید آرامش و تعالی روانی است دچار کج کارکردی شود و معنای واقعی زندگی فهمیده نشود و در این زندگی است که نابسامانی خانوادگی در این سال ها به رشد روزافزونی رسیده است.

ب) دین غربی وسیله ترویج سبک زندگی غربی!

یکی از فعالیت های عمده سبک زندگی مبحث مصرف گرایی است که اولویت اصلی را در معرفی این زندگی دارد، اما اینکه دین خود عامل مصرف گرایی شود یکی از عجایبی است که با دست کاری دین مهیا شده است.

همزمان با پیدایش وسایل ارتباطی جمعی آوانجلیسم که تبلیغ مسیحیت را سرلوحه کار خود قرار داده است در ساختار و محتوای تبلیغات مذهبی خود تغییراتی را ایجاد کرده که رنگ و بوی تبلیغات تجاری به خود گرفته. امروزه، هم در تبلیغات تجاری و هم در تبلیغات آوانجلیستی برای مشکلات اساسی و بزرگ زندگی بشر، راه حل های بسیار سهل و ساده ای پیشنهاد می شود. پیام هایی که مردم از رسانه ها دریافت می کنند از آنان می خواهند با خریدن یک کالا یا با دادن پاسخ مثبت به عیسی مسیح(ع) زندگی خود را دگرگون کرده و به خوشبختی دست پیدا کنند. (فکورپور، ۱۵۳،۱۳۸۶)

یکی از اقدامات مهم آوانجلیست ها در گسترش پیام های مربوط به مسیحیت استفاده از تبلیغات رسانه های نوین است.

عصر مصرف گرایی نه تنها بر تجارتگاه تأثیرگذار بوده، بلکه فرهنگ دینی را نیز به عنوان نوعی کالا مورد تبلیغ قرار داده است و به دنبال مصر ف کنندگان است. در حقیقت، میان «تبلیغات تجاری» و «تبلیغات مسیحی» می توان همپوشانی های زیادی را جست وجو کرد. به عقیده «یالی» تبلیغات را از آن جهت می توان با مذهب مقایسه کرد که تبلیغات تجاری به ما کمک می کند تا دنیای اطراف مان را درک کرده و جایگاه خود را در این دنیا بشناسیم. این کارکرد تبلیغات تجاری از طریق یکپارچه ساختن افراد با اشیا، آن هم در درون فضایی سحرآمیز و ماوراء الطبیعی انجام می پذیرد.(یالی، ۲۱۷، ۱۹۸۹)

یکی از اندیشمندان غربی بر این باور است که امروزه سبک زندگی ما برگرفته از انجیل مصرف گرا و کالاگونه است. به عقیده «کاوانا» وجود تنش میان انجیل «کالاگونه» و انجیل «فردی» که هر دو رقیب یکدیگرند از ویژگی های جامعه سرمایه داری معاصر است. هر یک از این دو رقیب در تلاشند. سلطه ای بر هوشیاری ما در ادراک مان از خویش و دنیای اطراف ایجاد کنند. انجیل کالاگونه به دلیل سازگاری و هم رنگ شدن با ارزش های جامعه ای که فرهنگ مصرف بر آن سلطه دارد، در مباحثی مانند توضیح و تفسیر دنیای اجتماعی و همچنین تجربیات شخصی از انجیل فردی پیش گرفته است. قابلیت عرضه در بازار و همین طور قابلیت مصرف شدن، به عنوان هسته ارزش های انجیل گونه و فرهنگ مصرفی، ارزش هایی هستند که انسان ها به واسطه آنها دست به تعریف از خود می زند. آنها در این روند، خود را به عنوان «اشیای قابل تعویضی می بینند که هدف و ارزش شان بسته به میزان عرضه شان در بازار، مقدار تولیدشان و اندازه مصرف شان است.»

کاوانا این تفکر را با سمت و سویی مذهبی بسط داده و بیان می کند که شکل کالایی نوعی بت پرستی است که در آن «محصول دست های خودمان را می پرستیم.» و با این کار «خودمان را در تصویر محصولات مان دوباره می سازیم.» (کاوانا، ۱۱، ۱۹۸۴)

در جامعه بازاری- صنعتی پرسش «من کیستم؟» «تبدیل شده است به پرسش من در فرایند مصرف چه کسی می شوم؟ معنای کالا در نوع شخصیتی که من دارم و شکل روابط من با دیگران چه تأثیری دارد؟ (لیس و دیگران ،۲۳۴، ۱۹۸۶)

ج) شبه عرفان های ساختگی و سبک زندگی

غرب پس از گرفتار آمدن در بحران های گوناگون روحی و عاطفی با قدم گذاردن در عصر پست مدرن و پس از قرن ها مبارزه با معنویت گرایی باور کرد که غیر از بعد مادی بعد فرامادی هم وجود دارد و باید به آن توجه کرد.

این احساس نیاز سبب استفاده فرصت طلبان شده است تا از بعد فرامادی زندگی انسان را تأمین کنند و برای فروش هر چه بیشتر دیدگاه های سودگرایانه شان، به خلق عرفان ها منهای شریعت بروند. اکنون بیش از دو هزار جریان معنویت انحرافی در اروپا وجود دارد و وجود همین تعداد نیز در آمریکا اعلام شده است که البته بسیاری از آنان در ایران نیز شعبه دارند!

در سبک زندگی بخشی از زندگی که در طلب معنویت و خدا است با نمادهایی از معنویت های ساخته دست بشر تکمیل می شود و از آنجایی که این اندیشه انحرافی توان هدایت انسان را ندارد، تلاش بی رویه او برای آرامش حقیقی دامنه انحراف وی را بیشتر می کند.

علل پیدایش و شیوع اغواهای جدید و ترویج آن در سبک زندگی

۱- امروزه با وجود اینکه جنگ های مذهبی در دستور فعالیت های امپریالیستی قرار گرفته است، حس شدید دین خواهی و علاقه ذاتی و فطری بشر به مسائل فطری با سرعتی بیشتر از گذشته در حال ریشه دواندن در جوامع غربی است و در حالی که ادیان مسیحیت و یهودیت امروزی توان پاسخگویی به نیازها و سوالات مردم شان را ندارند، حاکمان و مسئولان دست به ساخت ادیان و معنویات انحرافی می زنند.

۲- فروپاشی بنیادهای اخلاقی و دینی در قرن نوزدهم میلادی که به دلیل عملکرد ناصواب کلیساها و دولتمردان صورت گرفت و پیدایش مکاتب مختلف انسان گرایانه و اومانیستی سبب شد فرقه های انحرافی شیوع بی سابقه ای داشته باشند.

۳- با گسست تمدن مدرن از ریشه دینی، جامعه غرب مدرن دچار عدم وجود فلسفه اخلاقی و عمل فرد در جامعه شد و با درک این خلأ سعی در جعل و ایجاد معنویت های جدید در جامعه کرد تا بتواند بشر را در وادی گمراهی سرگردان کند و مانع از رسیدن او به پناهگاه مستحکم الهی شود.

شیوه های گسترش عرفان های نوظهور در سبک زندگی

عرفان های نوظهور در بین کسانی گسترش پیدا می کند که سه ویژگی داشته باشند؛ اول، سطح متوسط به بالای مطالعه و کلاس فرهنگی، دوم، دارایی کافی برای تأمین هزینه های مربوط به خرید کتاب و نشریات، پرداخت شهریه برای دوره هایی که برگزار می شود و سایر هزینه های جانبی و سوم، کمی فراغت که فرصت پرداختن به اموری نظیر مطالعه و تمرینات شرکت در دوره ها را فراهم سازد. (مظاهری سیف،۱۷۰، ۱۳۹۱)

نوع برنامه های معنوی که طبقه مرفه برای خود می پسندد و از آنها استفاده می کند، سبک زندگی معنوی آنها را شکل می دهد. برنامه ها، فعالیت ها و نمادهای معنوی که در زندگی این طبقه وارد می شود، گونه هایی از سبک زندگی معنوی را پدید می آورد که شاخصه های تکثرگرایی، احساس گرایی، ناعقل گرایی و خودمحوری به وضوح در آنها مشهود است.

دوخطر بزرگی که از تغییرات سبک زندگی معنوی طبقه مرفه متوجه جامعه می شود، یکی این است که این طبقه بر سایر طبقات اجتماعی اثرات بسزایی دارد و طبقات پایین تر می کوشند خود را با آنها منطبق سازند. از این جهت، آسیب هایی که در این طبقه پیدا می شود، به صورت معیاری مقبول در تمام جامعه درمی آید، دیگر اینکه افراد طبقه مرفه معمولاً در موقعیت های قابل توجه اداری و دولتی هستند و تغییر سبک زندگی آنها در هویت نظام اسلامی تأثیر مستقیم دارد.( همان)

ویژگی های سبک زندگی فرقه های نوظهور

سبک زندگی فرقه های نوظهور دارای مشخصات و مولفه هایی است که با شناخت آنها سبک زندگی معنای بیشتر خود را برای ما می شناساند. (کیانی، ۹۰، ۱۳۹۱)

۱- انسان محوری در برابر خدامحوری: در بسیاری از جریانات جدید معنوی اگر نامی از خدا به میان می آید، خدایی است که فاقد اراده و اختیار و قدرت دخالت در جهان است. بدین سان که اختیار اراده و قدرت مطلق از آن انسان ها است. جنبش های نوپدید دینی به واسطه پیروی از مولفه های مدرنیته بالاخص اومانیسم انسان را در مسند خدایی قرار می دهند.

۲- تقابل با شریعت و گسترش لاابالی گری: شریعت دینی دارای مزیت های فردی و اجتماعی فراوانی است، اما تئوریسین های جنبش های نوپدید دینی، ابداع و ترویج نحله های معنویت گرایانه ای است که در دل آنها مخالفت با شریعت شکل می گیرد، یعنی دین منهای شریعت، معنویت و عرفان منهای ضابطه، از این رو عرفان های نوظهور صرفاً به دنبال حذف شریعت و تخریب اصل ضابطه مندی جهان و قانونمداری آن هستند.

۳- دنیاپنداری در برابر عاقبت اندیشی: انسان متأثر از دین توحیدی جهان مادی را به مثابه محیطی برای ساخت منزلگاه دائمی خود می پندارد، اما عرفان های نوظهور دنیاطلبی در علل سیاسی- اجتماعی فراوانی ریشه دارد که یکی از بزرگ ترین اهداف آن، کنترل اعمال و رفتار انسان های اجتماعی است. یعنی از نام معنویت و عرفان استفاده می شود تا اعمال انسان ها در مسیر خواست حاکمان سیاسی ایجاد شود.

۴- عشق جنسی در برابر عشق معنوی: در برخی از عرفان های نوظهور عشق جنسی دارای اهمیت فوق العاده است. در میان پیروان بسیاری از این نحله ها مفاسد اخلاقی زیادی گزارش شده است. برخی از این رهبران در اینگونه مفاسد دست داشته و از عاملان اساسی ترویج اعمال منافی عفت بوده اند. در جنبش های دینی سوءاستفاده از جنس زنان در قالب رابطه تاریک مراد و مریدی وجود دارد.

۵- آسایش مادی در برابر آرامش معنوی: در عرفان های نوظهور وجود مطلق لایزال یعنی خداوند، جای خود را به انسان می دهد. در نتیجه آدمی آرامش را در دستاوردهای دنیوی جست وجو می کند، حال آنکه دستاوردهای دنیوی که نمود آن برای نمونه در پیشرفت تکنولوژی مشهود است، خود یکی از عوامل سلب آرامش انسان مدرن است.





گونه شناسی سبک زندگی (قسمت سوم)

نگاه متفاوت اسلام و غرب به سبک زندگی

مقدمه

در شماره پیش سبک زندگی از دیدگاه غرب را مورد واکاوی قرار دادیم. در این شماره به نگرش اسلامی- توحیدی به مبحث زندگی می پردازیم و تفاوت های آن را با زندگی غربی مورد بحث قرار می دهیم. در این قسمت مباحث اندیشمندان محترم شهید مطهری و آیت الله جوادی آملی در مورد زندگی توحیدی و انسان قرآنی تشریح می شود.

۴-۱ تفاوت اسلام و لیبرالیسم در اهمیت به زندگی

بررسی زمینه های فکری مصرف گرایی، نظام سرمایه داری و آن دسته از تفکرات موجود در آن که به شکل گیری و گسترش مصرف گرایی کمک کرده است نشان می دهد که تمایل به مصرف بیشتر ناشی از یک فلسفه و ایدئولوژی است که در غرب گسترش یافته است.

از زمانی که تفکر سرمایه داری به عنوان جلوه ای از مدرنیته غربی در عرصه اقتصاد بر مبنای ارزش هایی چون اومانیسم، فردگرایی، لیبرالیسم و آزادی فردی شکل گرفت و رشد و توسعه یافت، منفعت شخصی و اصل سود که از مشخصه های اصلی آن به شمار می رود، در تمام تئوری ها و فعالیت های اقتصادی محوریت پیدا کرد. در این تفکر، خدامحوری جای خود را به انسان محوری و فردگرایی داد؛ مصالح فرد، تأمین کننده مصالح جامعه قلمداد گردید و هدف اصلی در فعالیت های اقتصادی نیز به تأمین منافع مادی، یعنی سود بیشتر، خلاصه شد. بر مبنای همین ارزش ها بود که در سرمایه داری بخش عمده فعالیت های اقتصادی به ویژه مالکیت و سرمایه گذاری برای تولید در دست افراد و موسسات خصوصی(غیردولتی) قرار گرفت تا از طریق رقابت اقتصادی جهت کسب سود فعالیت کند. (انصاری، ۸۳،۹۸۳۱)

به طور کلی نظام سرمایه داری با ویژگی های پنج گانه زیر مشخص می شود:

۱- گسترش سریع ثروت، تولید حداکثر و اشباع امیال و خواسته ها بر طبق سلیقه افراد، در رفاه بشر بسیار اساسی و مهم است.

۲- آزادی فرد، به گونه ای که هیچ امری مانع او در رسیدن به منافع مالی شخصی و کنترل و اداره املاک و دارایی های خصوصی اش نباشد، از امور لازم برای تصمیم گیری ها و اقدام های فردی شمرده می شود.

۳- اقدام فردی در جهت تصمیم گیری به شکل غیرمتمرکز در بازارهای رقابتی آزاد شرط کافی برای دستیابی به حداکثر کارآیی در تخصیص منابع است.

۴- در مورد نقش حکومت یا ارزش های مشترک اجتماعی، چه در مورد کارآیی تخصیصی و چه در مورد عدالت توزیعی، اعتقادی وجود ندارد.

۵- تلاش همه افراد برای تأمین مصالح شخصی شان خود به خود به تأمین مصالح مشترک اجتماعی می انجامد و منافع را تأمین می کند. (چپرا،۰۵ ، ۴۸۳۱)

الف: زندگی توحیدی

همانگونه که گفته شد زندگی در اسلام با زندگی در غرب به دلیل تفاوت مکتب، هم دارای ریشه متفاوت و هم میوه و محصول متفاوت است. در غرب زندگی یک ماهیت سیاسی و غیرخدایی و انسان محوری دارد و در اسلام زندگی بر مبنا و پایه توحید شکل می گیرد و به سوی اویی در باطن و ظاهر انسان باید آشکار باشد. شهید مطهری در کتاب «جهان بینی توحیدی» با مقایسه انواع جهان بینی ها، جهان بینی توحیدی و اسلامی را دارای ویژگی هایی معرفی می کند که تضاد ریشه ای با جهان بینی علمی و لیبرالی امروزی پیدا می کند و برای همین منظور می شود گفت که وی با معرفی شاخصه های زندگی در اسلام به نوعی از زندگی به نام «زندگی توحیدی» معتقد است که دارای ثبات قدم، مبانی الهی و هدف خدایی است. وی در تعریف جهان بینی می گوید:«نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود.»

شهید مطهری معیار خوبی جهان بینی را در موارد ذیل ذکر کرده است:

- به زندگی معنی دهد.

- آرمان ساز و شوق انگیز باشد.

- قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی و اجتماعی را داشته باشد.

- تعهدآور و مسئولیت ساز باشد. (مطهری:۷۸۳۱،۶۱)

در جهان بینی توحیدی انسان به این درک نائل می شود که جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر وجود و رحمت رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است. جهان بینی توحیدی یک جهان یک قطبی و تک محوری است، جهان بینی توحیدی یعنی جهان ماهیت اویی از اویی (انالله) و به سوی اویی (انا الیه راجعون) دارد و موجودات جهانی با نظمی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می یابند. آفرینش هیچ موجودی عبث، بیهوده و بدون هدف نیست، جهان با یک سلسله نظامات قطعی که «سنن الهی» نامیده می شود، اداره می شود. انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت مخصوصی برخوردار است و وظیفه و رسالتی خاص دارد، مسئول تکمیل و تربیت خود و اصلاح جامعه خویش است، جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسان بر طبق نیت و کوشش صحیح و دانشش پاداش می دهد. توحید اسلامی هیچ انگیزه ای غیر از خدا را نمی پذیرد. واقعیت تکاملی انسان و واقعیت تکاملی جهان واقعیت به سوی اویی است، هر چه رو به سوی آن ندارد و باطل و بر ضد مسیر تکامل خلقت است. از نظر اسلام همچنان که کار خود را باید برای خدا کرد، کار خلق نیز باید برای خدا صورت بگیرد. (مطهری، ۷)

به اعتقاد شهید مطهری جهان بینی اسلامی، جهان بینی توحیدی است. توحید در اسلام به خالص ترین شکل و پاک ترین طرز بیان شده است. از نظر اسلام خداوند به همه چیز آگاه است و بر همه چیز توانا است. (همان، ص ۸۱)

در این جهان بینی انسان دارای شرافت و کمال ذاتی و شایسته خلافت الهی است. دنیا و آخرت به یکدیگر پیوسته است. رابطه این دو نظیر رابطه مرحله کشت و مرحله برداشت محصول است. (همان، ۰۲)

در مقابل جهان بینی توحیدی جهان بینی علّی (غربی) وجود دارد که از نظر آن جهان کتابی است که اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است و نه آخرش. چهره جهان از یک دیدگاه علمی روزبه روز تغییر می کند، زیرا علم بر فرضیه و آزمون استوار است، نه بر اصول بدیهی اولی عقلی. فرضیه و آزمون ارزش موقت دارد، به همین جهت جهان بینی علمی یک جهان بینی متزلزل و بی ثبات است و نمی تواند پایگاه ایمان واقع شود. جهان بینی علمی به حکم و محدودیتی که ابزار علم (فرضیه و آزمون) برای علم به وجودآورده است از پاسخگویی به یک سلسله مسائل اساسی جهان شناسی که خواه ناخواه برای ایدئولوژی پاسخگویی قطعی به آنها لازم است، قاصر است. اینکه جهان از کجا آمده به کجا می رود؟ آیا هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط؟ حق است یا پوچ؟ آیا پس از ارزیابی حیات فانی یک حیات وجود دارد؟

الگوی شماره یک زندگی توحیدی از دیدگاه شهید مطهری

الگوی شماره یک جهان بینی توحیدی مد نظر شهید مطهری که با محوریت خداوند عالم و عادل جریان می یابد به ایجاد یک زندگی توحیدی در مقابل سبک زندگی منتهی می شود که نمونه آن در ذیل ترسیم شده است.

الگوی شماره دو سبک زندگی در جهان بینی علمی از دیدگاه شهید مطهری

الگوی شماره دو جهان بینی علمی مد نظر شهید مطهری که با محوریت علم جریان می یابد به ایجاد یک زندگی بدون معنا و هدف زندگی منتهی می شود که نمونه آن در ذیل ترسیم شده است.

ب: انسان قرآنی یا سبک زندگی

در معنای انسان بین دو مکتب غرب و اسلام تفاوت هایی وجود دارد. انسان در قرآن، هم با احسن الخالقین آمده است و هم گاهی به عنوان حیوان و حتی گمراه تر از آنان معرفی شده است. آیت الله جوادی آملی در کتاب شریف «تفسیر انسان به انسان» می فرمایند: خداوند سبحان از انسان به عظمت و نیکی یاد می کند؛ ولی انسانیت انسان را به جنبه مادی او نمی داند، چون این را حیوانات هم دارند. (جوادی آملی:۰۹۳۱، ۸۳۱ )

در آیات قرآنی، خلقت انسان به دست ذات پاک باری تعالی، پس از مسئله تعلیم قرآن آمده است: «الرحمن¤ علم القرآن¤ خلق الانسان¤ علمه البیان» همین ترتیب ذکری بیان کننده این مطلب عمیق است که تا کسی در مکتب «الرحمن» قرآن را فرانگیرد، انسان نمی شود و تا انسان نشود، سخن او بیان نیست، بلکه مبهم است. یعنی دانسته نمی شود چه می گوید و به سخن دیگر، بر پایه هوا سخن می گوید و بر اساس هوس کار می کند؛ مانند بهایم که کارشان مبهم است. پس اینان نیز بهیمه هستند و کسی انسان است که اهل قرآن باشد، لذا ذات اقدس الهی نخست از قرآن و سپس از انسان و بیان سخن می گوید. این ترتیب و تنظیم نشان می دهد که انسانیت پس از تعلیم معارف قرآن است که به روح انسان شرافت وجود می دهد. (همان، ۱۴۱- ۰۴۱)

به هر روی در مسیر خلقت انسان، تعلیم معارف قرآن به او به سبب انسانیت اصیل اوست و به دیگر سخن، شرافت وجودی روح انسان در گرو یاد دادن قرآن به او است، پس انسانی که بخواهد شاکله خویش را برای حضور در قیامت و زندگانی جاودانه و هماهنگ با وجود تکوینی خود بسازد باید به این الگوی خلقت باری تعالی رو کند و بداند که آنچه او را در سیر صعود و تکامل شخصیت اکتسابی اش از مرز ماده و طبیعت و حصر در حیوانیت بیرون می برد و به اوج و فراز انسانیت می رساند، قرآن و معارف وحی است و اگر فرد یا قومی قرآن را مهجور کند و از معارف وحی دوری گزیند، عاقبتی جز حیوانیت و حتی پست تر از حیوان شدن نخواهند داشت. (همان، ۲۴۱-۱۴۱)

تنها هدف حیوان تأمین قلمرو حیوانیت اوست و با رعایت صلاح ملت و مملکت یا بهره مندی از مصلحت عقلی و فرا حسی، خیالی و وهمی کاری ندارد، در حالی که انسان قرآنی در پرتو معارف وحیانی، سخنان و کارهای بین، روشن و هدفمند دارد. (همان، ۲۴۱)

تعریف آیت الله جوادی آملی از انسان قرآنی که در آن نوع تعارض با انسان مسخ شده در فرهنگ غرب دیده می شود، به ویژگی هایی از انسان اشاره می کند که بر نام انسان از افرادی که زندگی در پرتو قرآن را انتخاب نکرده اند، قلم می کشد. به صراحت ایشان نوع سبک زندگی غربی که به تأمین قلمرو حیوانیت می پردازد را سبکی شرافتمندانه و قابل دفاع نمی دانند. بر اساس نظریه تفسیر انسان به انسان، تفاوت های «انسان در سبک زندگی غربی» و «انسان قرآنی» در جدول (یک) ذیل آمده است.

از این نگاه مشخص می شود که انسان قرآنی با سبک زندگی که غرب برای انسان تعریف می کند، دارای شکافی بس عظیم است که نه تنها تکنولوژی های جدید نمی توانند آن شکاف را بپوشانند، بلکه ادیان ساختگی و کالاهای مصرفی هر لحظه ابعاد این شکاف و جدایی انسان قرآنی از سبک زندگی را افزایش می دهند.

ج: زندگی اسلامی و عزت نفس

در سبک زندگی، عزت نفس از طریق کالا و مصرف به فرد منتقل می شود، اما در نظام اعتقادی و تربیتی اسلامی «ارزشمند بودن انسان» مورد تأکید قرار گرفته و نفس انسانی بدون توسل به هیچ کالا و شیئی ارزشمند و قابل احترام معرفی شده است و لباس، مقام و نژاد هیچ کدام بر عزت نفس، انسان اثرگذار نیستند.

اینکه خداوند روح با شرافتی را در انسان دمید (حجر ۹۲، ص ۲۷) و او را خلیفه خود در زمین قرار داد. (بقره ۰۳) و اسرار آفرینش را که به هیچ یک از ملائکه نگفته بود به او آموخت. (بقره ۱۳) و ملائکه را به سجده کردن بر او واداشت. (بقره۴۳) و به او کرامت و فضیلتی بخشید که به دیگران نبخشیده بود. (اسرا۰۷) و موجودات را به تسخیر او در آورد و همه چیز را برای او آفرید، همه و همه از ارزشمندی و حرمت نفس انسانی در دیدگاه اسلام حکایت دارد تا به آنجا که از دیدگاه قرآن کریم، حرمت شکنی یک انسان بی گناه به منزله حرمت شکنی تمام انسان ها است. (مائده ۲۳)

افزون بر این دیدگاه اسلام در منابع متعدد اسلامی به ضرورت توجه به ارزشمندی خود و دیگران و لزوم شناخت و شکوفایی استعداد های خود و نیز توجه به احترام خود و دیگران تأکید شده است. در احکام فردی و اجتماعی و توصیه های اخلاقی و معاشرتی اسلام، عزت و کرامت انسانی محوریت دارد و همه جا سخن از احترام به شخصیت، آبرو و حرمت انسان است؛ بر همین اساس سیره عملی و رفتاری رهبران دینی از پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین(علیهم السلام) تا عالمان و فقیهان و حتی مومنان و مسلمانان آگاه و متعهد برپایه اصل عزت و کرامت انسان بوده است. (قائمی مقدم، ۳۶۱،۸۸۳۱)

گونه شناسی سبک زندگی (قسمت چهارم)

نگاه متفاوت اسلام و غرب به سبک زندگی

مقدمه

در شماره پیش سبک زندگی از دیدگاه غرب را مورد واکاوی قرار دادیم. در این شماره به نگرش اسلامی- توحیدی به مبحث زندگی می پردازیم و تفاوت های آن را با زندگی غربی مورد بحث قرار می دهیم. در این قسمت مباحث اندیشمندان محترم شهید مطهری و آیت الله جوادی آملی در مورد زندگی توحیدی و انسان قرآنی تشریح می شود

۴-۱ تفاوت اسلام و لیبرالیسم در اهمیت به زندگی

بررسی زمینه های فکری مصرف گرایی، نظام سرمایه داری و آن دسته از تفکرات موجود در آن که به شکل گیری و گسترش مصرف گرایی کمک کرده است نشان می دهد که تمایل به مصرف بیشتر ناشی از یک فلسفه و ایدئولوژی است که در غرب گسترش یافته استاز زمانی که تفکر سرمایه داری به عنوان جلوه ای از مدرنیته غربی در عرصه اقتصاد بر مبنای ارزش هایی چون اومانیسم، فردگرایی، لیبرالیسم و آزادی فردی شکل گرفت و رشد و توسعه یافت، منفعت شخصی و اصل سود که از مشخصه های اصلی آن به شمار می رود، در تمام تئوری ها و فعالیت های اقتصادی محوریت پیدا کرد. در این تفکر، خدامحوری جای خود را به انسان محوری و فردگرایی داد؛ مصالح فرد، تأمین کننده مصالح جامعه قلمداد گردید و هدف اصلی در فعالیت های اقتصادی نیز به تأمین منافع مادی، یعنی سود بیشتر، خلاصه شدبر مبنای همین ارزش ها بود که در سرمایه داری بخش عمده فعالیت های اقتصادی به ویژه مالکیت و سرمایه گذاری برای تولید در دست افراد و موسسات خصوصی(غیردولتی) قرار گرفت تا از طریق رقابت اقتصادی جهت کسب سود فعالیت کند. (انصاری، ۳۸،۱۳۸۹)

به طور کلی نظام سرمایه داری با ویژگی های پنج گانه زیر مشخص می شود۱- گسترش سریع ثروت، تولید حداکثر و اشباع امیال و خواسته ها بر طبق سلیقه افراد، در رفاه بشر بسیار اساسی و مهم است۲- آزادی فرد، به گونه ای که هیچ امری مانع او در رسیدن به منافع مالی شخصی و کنترل و اداره املاک و دارایی های خصوصی اش نباشد، از امور لازم برای تصمیم گیری ها و اقدام های فردی شمرده می شود۳- اقدام فردی در جهت تصمیم گیری به شکل غیرمتمرکز در بازارهای رقابتی آزاد شرط کافی برای دستیابی به حداکثر کارآیی در تخصیص منابع است۴- در مورد نقش حکومت یا ارزش های مشترک اجتماعی، چه در مورد کارآیی تخصیصی و چه در مورد عدالت توزیعی، اعتقادی وجود ندارد۵- تلاش همه افراد برای تأمین مصالح شخصی شان خود به خود به تأمین مصالح مشترک اجتماعی می انجامد و منافع را تأمین می کند. (چپرا،۵۰، ۱۳۸۴)

الف: زندگی توحیدی

همانگونه که گفته شد زندگی در اسلام با زندگی در غرب به دلیل تفاوت مکتب، هم دارای ریشه متفاوت و هم میوه و محصول متفاوت است. در غرب زندگی یک ماهیت سیاسی و غیرخدایی و انسان محوری دارد و در اسلام زندگی بر مبنا و پایه توحید شکل می گیرد و به سوی اویی در باطن و ظاهر انسان باید آشکار باشد. شهید مطهری در کتاب «جهان بینی توحیدی» با مقایسه انواع جهان بینی ها، جهان بینی توحیدی و اسلامی را دارای ویژگی هایی معرفی می کند که تضاد ریشه ای با جهان بینی علمی و لیبرالی امروزی پیدا می کند و برای همین منظور می شود گفت که وی با معرفی شاخصه های زندگی در اسلام به نوعی از زندگی به نام «زندگی توحیدی» معتقد است که دارای ثبات قدم، مبانی الهی و هدف خدایی است. وی در تعریف جهان بینی می گوید:«نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود.»

شهید مطهری معیار خوبی جهان بینی را در موارد ذیل ذکر کرده است:

- به زندگی معنی دهد.

- آرمان ساز و شوق انگیز باشد.

- قدرت تقدس بخشیدن به هدف های انسانی و اجتماعی را داشته باشد.

- تعهدآور و مسئولیت ساز باشد. (مطهری:۱۳۸۷،۱۶)

در جهان بینی توحیدی انسان به این درک نائل می شود که جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است و نظام هستی بر اساس خیر وجود و رحمت رسانیدن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار است. جهان بینی توحیدی یک جهان یک قطبی و تک محوری است، جهان بینی توحیدی یعنی جهان ماهیت اویی از اویی (انالله) و به سوی اویی (انا الیه راجعون) دارد و موجودات جهانی با نظمی هماهنگ به یک سو و به طرف یک مرکز تکامل می یابند. آفرینش هیچ موجودی عبث، بیهوده و بدون هدف نیست، جهان با یک سلسله نظامات قطعی که «سنن الهی» نامیده می شود، اداره می شود. انسان در میان موجودات از شرافت و کرامت مخصوصی برخوردار است و وظیفه و رسالتی خاص دارد، مسئول تکمیل و تربیت خود و اصلاح جامعه خویش است، جهان مدرسه انسان است و خداوند به هر انسان بر طبق نیت و کوشش صحیح و دانشش پاداش می دهد. توحید اسلامی هیچ انگیزه ای غیر از خدا را نمی پذیرد. واقعیت تکاملی انسان و واقعیت تکاملی جهان واقعیت به سوی اویی است، هر چه رو به سوی آن ندارد و باطل و بر ضد مسیر تکامل خلقت است. از نظر اسلام همچنان که کار خود را باید برای خدا کرد، کار خلق نیز باید برای خدا صورت بگیرد. (مطهری، ۷)

به اعتقاد شهید مطهری جهان بینی اسلامی، جهان بینی توحیدی است. توحید در اسلام به خالص ترین شکل و پاک ترین طرز بیان شده است. از نظر اسلام خداوند به همه چیز آگاه است و بر همه چیز توانا است. (همان، ص ۱۸)

در این جهان بینی انسان دارای شرافت و کمال ذاتی و شایسته خلافت الهی است. دنیا و آخرت به یکدیگر پیوسته است. رابطه این دو نظیر رابطه مرحله کشت و مرحله برداشت محصول است. (همان، ۲۰)

در مقابل جهان بینی توحیدی جهان بینی علّی (غربی) وجود دارد که از نظر آن جهان کتابی است که اول و آخر آن افتاده است، نه اولش معلوم است و نه آخرش. چهره جهان از یک دیدگاه علمی روزبه روز تغییر می کند، زیرا علم بر فرضیه و آزمون استوار است، نه بر اصول بدیهی اولی عقلی. فرضیه و آزمون ارزش موقت دارد، به همین جهت جهان بینی علمی یک جهان بینی متزلزل و بی ثبات است و نمی تواند پایگاه ایمان واقع شود. جهان بینی علمی به حکم و محدودیتی که ابزار علم (فرضیه و آزمون) برای علم به وجودآورده است از پاسخگویی به یک سلسله مسائل اساسی جهان شناسی که خواه ناخواه برای ایدئولوژی پاسخگویی قطعی به آنها لازم است، قاصر است. اینکه جهان از کجا آمده به کجا می رود؟ آیا هستی در مجموع خود صحیح است یا غلط؟ حق است یا پوچ؟ آیا پس از ارزیابی حیات فانی یک حیات وجود دارد؟

الگوی شماره یک زندگی توحیدی از دیدگاه شهید مطهری

الگوی شماره یک جهان بینی توحیدی مد نظر شهید مطهری که با محوریت خداوند عالم و عادل جریان می یابد به ایجاد یک زندگی توحیدی در مقابل سبک زندگی منتهی می شود که نمونه آن در ذیل ترسیم شده است.

الگوی شماره دو سبک زندگی در جهان بینی علمی از دیدگاه شهید مطهری

الگوی شماره دو جهان بینی علمی مد نظر شهید مطهری که با محوریت علم جریان می یابد به ایجاد یک زندگی بدون معنا و هدف زندگی منتهی می شود که نمونه آن در ذیل ترسیم شده است.

ب: انسان قرآنی یا سبک زندگی

در معنای انسان بین دو مکتب غرب و اسلام تفاوت هایی وجود دارد. انسان در قرآن، هم با احسن الخالقین آمده است و هم گاهی به عنوان حیوان و حتی گمراه تر از آنان معرفی شده است. آیت الله جوادی آملی در کتاب شریف «تفسیر انسان به انسان» می فرمایند: خداوند سبحان از انسان به عظمت و نیکی یاد می کند؛ ولی انسانیت انسان را به جنبه مادی او نمی داند، چون این را حیوانات هم دارند. (جوادی آملی:۱۳۹۰، ۱۳۸ )

در آیات قرآنی، خلقت انسان به دست ذات پاک باری تعالی، پس از مسئله تعلیم قرآن آمده است: «الرحمن¤ علم القرآن¤ خلق الانسان¤ علمه البیان» همین ترتیب ذکری بیان کننده این مطلب عمیق است که تا کسی در مکتب «الرحمن» قرآن را فرانگیرد، انسان نمی شود و تا انسان نشود، سخن او بیان نیست، بلکه مبهم است. یعنی دانسته نمی شود چه می گوید و به سخن دیگر، بر پایه هوا سخن می گوید و بر اساس هوس کار می کند؛ مانند بهایم که کارشان مبهم است. پس اینان نیز بهیمه هستند و کسی انسان است که اهل قرآن باشد، لذا ذات اقدس الهی نخست از قرآن و سپس از انسان و بیان سخن می گوید. این ترتیب و تنظیم نشان می دهد که انسانیت پس از تعلیم معارف قرآن است که به روح انسان شرافت وجود می دهد. (همان، ۱۴۱- ۱۴۰)

به هر روی در مسیر خلقت انسان، تعلیم معارف قرآن به او به سبب انسانیت اصیل اوست و به دیگر سخن، شرافت وجودی روح انسان در گرو یاد دادن قرآن به او است، پس انسانی که بخواهد شاکله خویش را برای حضور در قیامت و زندگانی جاودانه و هماهنگ با وجود تکوینی خود بسازد باید به این الگوی خلقت باری تعالی رو کند و بداند که آنچه او را در سیر صعود و تکامل شخصیت اکتسابی اش از مرز ماده و طبیعت و حصر در حیوانیت بیرون می برد و به اوج و فراز انسانیت می رساند، قرآن و معارف وحی است و اگر فرد یا قومی قرآن را مهجور کند و از معارف وحی دوری گزیند، عاقبتی جز حیوانیت و حتی پست تر از حیوان شدن نخواهند داشت. (همان، ۱۴۲-۱۴۱)

تنها هدف حیوان تأمین قلمرو حیوانیت اوست و با رعایت صلاح ملت و مملکت یا بهره مندی از مصلحت عقلی و فرا حسی، خیالی و وهمی کاری ندارد، در حالی که انسان قرآنی در پرتو معارف وحیانی، سخنان و کارهای بین، روشن و هدفمند دارد. (همان، ۱۴۲)

تعریف آیت الله جوادی آملی از انسان قرآنی که در آن نوع تعارض با انسان مسخ شده در فرهنگ غرب دیده می شود، به ویژگی هایی از انسان اشاره می کند که بر نام انسان از افرادی که زندگی در پرتو قرآن را انتخاب نکرده اند، قلم می کشد. به صراحت ایشان نوع سبک زندگی غربی که به تأمین قلمرو حیوانیت می پردازد را سبکی شرافتمندانه و قابل دفاع نمی دانند. بر اساس نظریه تفسیر انسان به انسان، تفاوت های «انسان در سبک زندگی غربی» و «انسان قرآنی» در جدول (یک) ذیل آمده است.

از این نگاه مشخص می شود که انسان قرآنی با سبک زندگی که غرب برای انسان تعریف می کند، دارای شکافی بس عظیم است که نه تنها تکنولوژی های جدید نمی توانند آن شکاف را بپوشانند، بلکه ادیان ساختگی و کالاهای مصرفی هر لحظه ابعاد این شکاف و جدایی انسان قرآنی از سبک زندگی را افزایش می دهند.

ج: زندگی اسلامی و عزت نفس

در سبک زندگی، عزت نفس از طریق کالا و مصرف به فرد منتقل می شود، اما در نظام اعتقادی و تربیتی اسلامی «ارزشمند بودن انسان» مورد تأکید قرار گرفته و نفس انسانی بدون توسل به هیچ کالا و شیئی ارزشمند و قابل احترام معرفی شده است و لباس، مقام و نژاد هیچ کدام بر عزت نفس، انسان اثرگذار نیستند.

اینکه خداوند روح با شرافتی را در انسان دمید (حجر ۲۹، ص ۷۲) و او را خلیفه خود در زمین قرار داد. (بقره ۳۰) و اسرار آفرینش را که به هیچ یک از ملائکه نگفته بود به او آموخت. (بقره ۳۱) و ملائکه را به سجده کردن بر او واداشت. (بقره۳۴) و به او کرامت و فضیلتی بخشید که به دیگران نبخشیده بود. (اسرا۷۰) و موجودات را به تسخیر او در آورد و همه چیز را برای او آفرید، همه و همه از ارزشمندی و حرمت نفس انسانی در دیدگاه اسلام حکایت دارد تا به آنجا که از دیدگاه قرآن کریم، حرمت شکنی یک انسان بی گناه به منزله حرمت شکنی تمام انسان ها است. (مائده ۳۲)

افزون بر این دیدگاه اسلام در منابع متعدد اسلامی به ضرورت توجه به ارزشمندی خود و دیگران و لزوم شناخت و شکوفایی استعداد های خود و نیز توجه به احترام خود و دیگران تأکید شده است. در احکام فردی و اجتماعی و توصیه های اخلاقی و معاشرتی اسلام، عزت و کرامت انسانی محوریت دارد و همه جا سخن از احترام به شخصیت، آبرو و حرمت انسان است؛ بر همین اساس سیره عملی و رفتاری رهبران دینی از پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین(علیهم السلام) تا عالمان و فقیهان و حتی مومنان و مسلمانان آگاه و متعهد برپایه اصل عزت و کرامت انسان بوده است. (قائمی مقدم، ۱۶۳،۱۳۸۸)





گونه شناسی سبک زندگی ( قسمت پنجم )

تبلیغ «مدیریت بدن» با انحراف از معیار های ارزشی

اهمیت یافتن بدن و متعاقب آن، بازتاب هویت بدنی افراد، از پیامدهای اساسی ظهور جامعه مصرفی است که در آن افراد با دست کاری ویژگی های ظاهری و مرئی بدن و فاصله گیری از مفهوم «بدن طبیعی»، به ساخت بدن اجتماعی مبادرت می ورزند.

در عصر جدید، غلبه اندیشه های مادی گرایانه و غیردینی بر زندگی باعث شده است که زندگی هر روز از معنای اصلی خود به سوی معناهای نمادی و ساخته شده رسانه ها و کمپانی ها گرایش پیدا کند و برای ایجاد نوعی از نیاز جدید «مدیریت بدن» مطرح شده است، بر خلاف گذشته اکنون بدن از لحاظ زیست شناختی مورد نظر نیست، بلکه کارکردهای اجتماعی، ارتباطاتی و روانشناختی دارد.

جایگاه مدیریت بدن در اندیشه های غربی

مدیریت بدن در اندیشه های اندیشمندان غربی جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد تا جایی که آن را یکی از انواع سرمایه یعنی «سرمایه فیزیکی» می نامند، زیرا شکل و اندازه آن تحت تأثیر ارزش های اجتماعی تغییر می یابد. بوردیو، هدف مدیریت بدن را اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه می داند. وی در تحلیل خود از بدن به کالا شدن بدن در جوامع مدرن اشاره می کند که به صورت سرمایه فیزیکی ظاهر می شود. بوردیو تولید این سرمایه فیزیکی را در گرو رشد و گسترش بدن می داند؛ به گونه ای که بدن حامل ارزش در زمینه های اجتماعی شود. از نظر بوردیو، بدن به عنوان شکل جامعی از سرمایه فیزیکی، دربردارنده منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است. (۱۲۷، Shilling۱۹۹۳: ) تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اشکال گوناگون سرمایه (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) در میدان کار، فراغت و... است. (همان : ۱۲۷) بوردیـو با در نظر گرفتن بـدن به عـنوان یک سـرمایه فیزیکی، هویت های افـراد را با ارزش هـای اجتماعی منطبق با اندازه، شکل و ظاهـر بـدنی مـرتـبط مـی سـازد. ( ۱۴)

مدیریت بدن به عنوان مهم ترین بعد از سبک زندگی در صورت قرار گرفتن در همه ابعاد هرم زندگی می تواند تمام فعالیت های اجتماعی و شخصی او را تحت تأثیر قرار دهد.

به اعتقاد گیدنز، حالات چهره و دیگر حرکات بدن، فراهم آورنده قرائن و نشانه هایی است که ارتباطات روزمره ما مشروط به آنهاست. به عبارت دیگر، برای اینکه بتوانیم به طور مساوی با دیگران در تولید و بازتولید روابط اجتماعی شریک شویم، باید قادر باشیم نظارتی مداوم و موفقیت آمیز بر چهره و بدن خویش اعمال کنیم. همچنین از نگاه وی: «واقعیت این است که ما بیش از پیش مسئول طراحی بدن خویش می شویم و هرچه محیط فعالیت های اجتماعی ما از جامعه سنتی بیشتر فاصله گرفته باشد، فشار این مسئولیت را بیشتر احساس می کنیم.» (گیدنز، ۱۳۸۵- ۱۴۹)

در اندیشه های غربی بر خلاف اسلام که بدن را دارای روح الهی و جسم می داند، بدن به استثنای قوه ناطقه به عنوان یک وسیله انتقال ارتباطات و اطلاع رسانی نگریسته می شود و نمود فیزیکی آن بهترین رسانه و فن اطلاع رسانی قلمداد می شود.

جایگزینی مدیریت بدن به جای تربیت

یکی از فعالیت های جعلی که امروز در حوزه علوم انسانی رخ داده است جایگزینی «مدیریت» به جای «تربیت» است در حالی که اسلام بر تربیت خود تأکید دارد، در جایگزینی واژه ای جدید، یکی از مهم ترین معارف بشری برای تعالی و رشد، جای خود را به «مدیریت خود»، «مدیریت نفس»، «مدیریت دیگران»، «مدیریت رفتار»، «مدیریت فرزند»، «مدیریت خانه»، «مدیریت زندگی» و... داده است. این در حالی است که مدیریت اساساً یک اصطلاح برای اداره امور سازمانی و روابط کاری است. مدیریت فرایند به کارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی سازماندهی بسیج منابع و امکانات هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی صورت می گیرد. هر مدیری باید خلاقیت داشته باشد؛ خلاقیت یعنی به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید. تداوم حیات سازمان ها به بازسازی آنها بستگی دارد؛ بازسازی سازمان ها از طریق هماهنگ کردن اهداف یا وضعیت روز و اصلاح و بهبود روش های حصول این اهداف انجام می شود. این در حالی است که اسلام تربیت را برای رفتار و کمال انسانی لازم می داند.

واژه «تربیت» در لغت، مصدر باب تفعیل از ریشه «ربب» یا «ربو» به معنای رشد، نمو، زیاد شدن و افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. تربیت از ریشه ربب (رب) عبارت است از: «سوق دادن شیء مورد تربیت به سوی کمال مطلوب و رفع نقایص و کاستی های آن. ابتدا با تخلیه، یعنی رفع ناخالصی ها و زدودن موانع و پاک کردن همه آن چه که مانع کمال است و سپس تحلیه، به معنای گنجاندن هر آنچه که به استکمال متربی کمک می کند. فرایند تربیت در ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، آداب فردی و اجتماعی، علوم رایج، و امثال آن کاربرد دارد. (مصطفوی:۱۳۶۰ ، ۱۸) تربیت، به همین هیئت، به معنای تربیت روحی و معنوی انسان در روایات بسیاری به کار رفته است. از جمله امام زین العابدین(علیه السلام) در صحیفه سجادیه با زبان دعا عرض می کند: «و اعنی علی تربیتهم و تأدیبهم و برهم؛ [پروردگارا] مرا یاری فرما که فرزندانم را بپرورم و ادب نمایم و به آنان مهربانی کنم.» (صحیفه سجادیه، دعای ۵۲)

روش های مدیریت مدیریت بدن

مدیریت بدن که به نوعی استعمار روح، عقیده و ایمان انسان برای پیروی از خواهش ها و هواهای نفسانی است، دارای یک امپراطوری مدیریتی در سطح کلان و راهبردی است. در این راستا زندگی به عنوان فعالیتی برای مدیریت بدن ترویج می شود. روش های مدیریت مدیریت بدن به شرح ذیل است:

۱-توجه به زیبایی و جوانی در رسانه های جمعی، افزایش علاقه به جوانی و تلاش برای حفظ و تداوم آن در سال های غیر جوانی، مدیریت بدن نظیر رژیم های غذایی، جراحی های زیبایی، ورزش، بدن سازی، ایروبیک و... به مثابه امر اجتماعی و نه زیستی یکی از روش های این نوع از مدیریت است.

۲-بصری کردن ملاک ها و معیارهای انسانی با ترویج مدیریت بدن؛ در این طرح نهایت ارزش های بشری در تغییر و تبدیل شکل و نماد فیزیکی انسان گسترش می یابد.

۳-رسانه های جمعی با تکرار نمایش بدن انسان به دنبال ایجاد این دغدغه هستند که نهایت نگرانی انسان، ارائه تصویر مطلوب از خود است که اداره آن نیز با اندک هزینه ای قابل تأمین است.

۴-رسانه ها با نمایش نمونه های زندگی مطلوب مانند بازیگران، ورزشکاران، هنرمندان و یا ستاره های شخصیتی به ترویج سوپرمن هایی می پردازند که جیب صنایع ظاهرآرایی را پر تر کند.

مولفه های سبک زندگی

سبک زندگی از مولفه های زیر تشکیل شده است:

صنایع ظاهرآرایی: صنایع ظاهرآرایی را می توان به چهار صنعت مرتبط به هم تقسیم کرد: ۱- صنعت بدن سازی و زیبایی درمانی، ۲- صنعت پوشاک، ۳- صنعت لوازم آرایش، ۴- صنعت لوازم زیستی جانبی.

۱- صنعت بدن سازی و زیبایی درمانی؛

- شامل ورزش های کاهش وزن، بزرگ یا کوچک شدن برخی از اندام ها، جوان شدن، لیفتینگ صورت، طب چینی، تمرینات آیروبیک، دستگاه های تحریک کننده الکتریکی عضلات برای لاغری، قرص های لاغری و صنعت رژیمی، ماساژ بدن، حمام آفتاب، جراحی لیزری (قطع موهای زائد، لایه برداری، رفع چین، رفع جای جوش، آبله، سالک، بخیه، کک ومک)، افزایش طول قد با عمل جراحی، جراحی پلاستیک(سینه، شکم، پهلوها، پشت لب، چانه و جراحی بینی)، پروتزگذاری(سینه، چانه و گونه) لیپوساکشن(یعنی، خارج کردن با استفاده از دستگاه مکنده)، جراحی لیزری یا لیزیک چشم برای حذف عینک، کاشتن پلاتین، یا جواهرکوبی بر روی چشم، جراحی پلک، کاشت دائمی الماس و سایر سنگ های قیمتی بر روی دندان ها، تزریق چربی، ابدومینوپلاستی، جراحی کوچک کردن و عقب کشیدن گوش های جلو آمده، کشیده کردن گوشه چشم ها، لیفتینگ صورت و پیشانی و بازو.

در سال ۲۰۱۱ حدود ۲/۹ میلیون عمل جراحی زیبایی در ایالات متحده انجام گرفته است و آمریکایی ها تقریباً ۱۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۱ صرف اعمال زیبایی کرده اند. روند رو به رشد جراحی های زیبایی در آمریکا نشان می دهد از سال ۱۹۹۷ تاکنون جراحی های زیبایی مجموع زنان و مردان ۱۹۷ درصد افزایش یافته و تغیراتی نیز در بعضی سال ها دیده شده است.

براساس آمار جدید، پنج عمل جراحی شایع طی سال ۲۰۱۱ به ترتیب عبارتند از:

۱- لیپوساکشن (برداشتن چربی های مقاوم به رژیم و ورزش در بدن با استفاده از لوله های ظریف و دستگاه ساکشن)، ۲- پروتز، ۳- ابدومینوپلاستی، ۴- جراحی پلک، ۵- لیفت (خبرنامه انجمن جراحان پلاستیک: ش ۱۸)

در همین حال، در سی ویکمین کنگره علمی سالانه جامعه جراحان ایران نیز پرطرفداراترین عمل های جراحی اعلام شد که عبارتند از: جراحی بینی، لیپوساکشن، پروتز و لیفت. آمارها نشان می دهد در تهران در سال ۲۰۰۸ چهل تا پنجاه هزار عمل جراحی بینی صورت گرفت و در سراسر کشور این میزان به صدهزار نفر رسید.(مشرق، شماره ۷۰۶۴۵)

۲- صنعت پوشاک؛ این صنعت را با عناوین دیگری نیز می توان توصیف کرد که عبارت است از صنعت مد، صنعت نساجی، صنعت کفش، صنعت تن جامه و صنعت رخت و لباس.

نوع پوشش و وضع ظاهری، بیش از زبان و حتی سریع تر از آن دچار تغییر و تحول می شود و به عنوان بعدی از ابعاد مادی فرهنگ با سرعت بیشتری از ابعاد غیرمادی تغییر شکل یافته و یا با انواع دیگر اختلاط می یابد. این مسئله از آن جهت حائز اهمیت است که تغییر بعد مادی یک فرهنگ به مرور به بعد معنوی و افکار و اندیشه ای شکل دهنده آن فرهنگ نیز تأثیر می گذارد.

تاریخ گواه است که کامل بودن و زیبایی از ویژگی های لباس های سنتی ایرانیان بوده است. لباس های ایرانیان با استفاده مناسب از تزئینات لباس و رودوزی های سنتی در تکمیل و تزئین لباس و رنگ و پارچه طبیعی همواره مورد توجه بوده اند؛ اما اکنون با حمله سبک زندگی غرب ، چقدر از این میراث ماندگار لباس ایرانی باقی مانده است؟

صنعت مد در ایران اکنون توسط گروه های ناشناخته ای در حال فعالیت های مرموزانه ضدفرهنگی است. شاید صنعت مد ایران در سال های اخیر به ظاهر پیشرفتی نداشته است، ولی فعالان زیرزمینی آن، صنعتی پنهانی ولی بسیار قوی را به وجود آورده اند، این صنعت زیرزمینی همپایه کشورهای صاحب نام در این صنعت و با استفاده از معیارها و ترازهای آنان پیشرفت کرده به طوری که برخی از آنان در این عرصه در میان رقبای داخلی خود به غول های مد معروف شده اند.(سایت الف، شماره ۷۰۵۰۵)

مراکز مدلینگ در ایران اکنون در ارتباطاتی که با صنعت مد خارج کشور دارند، هر سال به پیش بینی مد سال می پردازند و درآمد هنگفتی را کسب می کنند. اینکه مد امسال چیست؟ رنگ سال چیست؟ اکسسوری مد روز چیست؟ کیف بزرگ یا کوچک؟ دام هایی هستند که شرکت های مد برای تبلیغ مصرف محوری و تغییر سبک زندگی، هر لحظه به مشتریان خود عرضه می کنند.

۳- صنعت لوازم آرایش؛ لوازم آرایش به چند دسته کلی تقسیم می شوند: الف- محصولات و خدمات مراقبت های پوستی شامل انواع کرم ها، اسپری ها، پودرها و کرم های ضدآفتاب.

ب- محصولات و خدمات مراقبت از مو شامل: انواع ژل ها، رنگ مو و مش های لایت.

ج- وسایل آرایش شامل لوازم آرایش مخصوص صورت (به ویژه چشم، لب و گونه)، ناخن دست(مانیکور)، ناخن مصنوعی و ناخن پا(پدیکور)، مژه مصنوعی، لنزهای رنگی و...

د- ادکلن و عطر.

اثرات سوءمدیریت بدن

۱-تبدیل سرنوشت انسانی که باید از پاداش فعالیت های روزمره در نزد خدا حکایت کند به اجناس مصرفی و یا تلاش در کسب تأیید دیگران به جای کسب رضای خدا باعث می شود که هر فردی در ارزیابی از خود به چگونگی تصویر خود در آینه مردم بیشتر توجه کند و رفته رفته اسیر نفس و هواهای نفسانی گردد.

۲-آنچه می تواند بدن را مدیریت کند، پول، سرمایه و مالکیت مادی است و همین نیز می تواند چرخ صنایع را به گردش درآورد و اگر فردی در تهیه مقدمات مدیریت بدن ناتوان باشد، فردی فاقد ارزش و اعتبار انسانی است!

۳-امروزه جراحی های زیبایی بدن به عنوان یک تأیید فرهنگی در میان مردم رواج یافته است و افراد برای دریافت منزلت اجتماعی به آن توسل می جویند.

نکته پایانی

اسلام توجه به ظاهر و بدن را نه به مانند یک بت، بلکه در حد متعادل و در راستای رضای خداوند می پسندد و به آن سفارش کرده است و به همین دلیل است که در دعای کمیل می خوانیم: «قوّ علی خدمتک جوارحی» اکنون آنچه که در مدیریت بدن عملاً اتفاق می افتد نوعی بردگی تن برای جلب رضایت دیگران و پایین آوردن شأن انسان درحد یک کالای جذاب است.

¤ منابع در دفتر نشریه موجود است.

گونه شناسی سبک زندگی (قسمت ششم)

مصرف گرایی و تبدیل زندگی آرام به جهنم

مقدمه

یکی از مهم ترین برنامه های تقویت اقتصاد مقاومتی شناخت آسیب ها و فرصت های رسانه ای برای این مسئله مهم، اما جدید است. رسانه ها نقش مهم و گسترده ای در اقتصاد مقاومتی که بخش اعظمی از آن را فرهنگ سازی در تولید و مصرف در بر می گیرد، دارند. در اقتصاد مقاومتی روند رو به رشد مصرف گرایی که ناشی از سبک زندگی است ارتباط نزدیکی با مبحث تبلیغات و رسانه دارد

کارکرد های رسانه ای در نیاز به مصرف بیشتر

تزریق تبلیغات و تحمیل جامعه پذیری بر جمع مخاطبان یکی از کارکردهای رسانه ای است که در حقیقت با گرفتن حس زیباشناختی مخاطب و جایگزینی معیارهای جدید پیام را منتقل می کند. تصمیمی که مردم در زندگی روزمره شان اتخاذ می کنند به آنچه در ذهن آنها می گذرد بستگی دارد که این نیز به نوبه خود از تصویر ساخته شده توسط رسانه ها نشأت گرفته است. رویکرد های رسانه ای برای مصرف گرایی به شرح زیر است

رویکرد تجویزمحور

جهت این رویکرد بیشتر از طرف رسانه به سوی مخاطب است و به تعبیری یک سویه است. در این رویکرد رسانه تنها به اهداف موردنظر خود و مالکان خود توجه دارد، بلکه اوست که تعیین می کند برنامه ها چه محتوا و پیامی را حمل کنند و به مخاطب برسانند. اوست که تعیین می کند مخاطب به چه بیندیشد، رسانه است که نیاز مخاطب را می سازد و کالا را برای او فراهم می کند. در این رویکرد رسانه نگاهی اقتدارگرا به مخاطب دارد و در آن به خواسته ها و نیازهای او وقعی گذاشته نمی شود

رویکرد نیازمحور: این رویکرد به نیازها و گاهی به میل مخاطب خود توجه دارد. از این جهت به ناچار بخش عمده هم و غم خود را صرف رفع حوائج و نیازهای تا حدودی اولیه و متکی بر غریزه می کند. بنابراین دغدغه تعالی مخاطبان خود را ندارد.

رویکرد مصلحت محور رسانه ها طبق مصالحی باید برخی از برنامه های مخاطبان خود را هم تأمین کنند تا شاید بازار مخاطبان را از دست ندهند. آنان که کمتر به برنامه های تعالی بخش مخاطبان توجه کرده اند چنین برنامه هایی را با کیفیت بسیار نازل تهیه کرده و به خورد مخاطبان خود می دهند و به این طریق همواره احساس گریز نسبت به برنامه های تعالی بخش در میان مخاطبان شکل می گیرد و برنامه ریزان هم برای عبور از برنامه ریزی برای این موارد به نظرسنجی های رسانه ای در شعاری و ناکارآمد بودن برنامه های مصلحت طلب استناد می کنند.

فعالیت های رسانه ای برای مصرف بیشتر

۱- شست وشوی مغزی و مصرف گرایی

مصرف گرایی یکی از مهم ترین نشانه های سبک زندگی غربی است، سرمایه داری که بر مبنای بازار و سرمایه شکل گرفته است بر اساس یک تغییر روانشناختی در فرایندها تصمیم گیری، گزینش و رفتار انسان ها، زندگی انسانی آنها را در شرایط طبیعی مورد تردید قرار می دهد و کسانی که شست وشوی مغزی شده اند برای فرار از تردید خسته کننده زندگی به کالا ها و اشیایی متوسل می شوند که برای او نجات بخش باشند. امپریالیزم غرب برای نهادینه کردن این الگو و کشانیدن جوامع مختلف به سمت و سوی مصرف زدگی، خود را ملزم به ایجاد احساس نیاز و ضرورت در جوامع مختلف نسبت به مصرف بیشتر و مصرف کالاهای تجملی و بی فایده می بیند.

۲-تولید شأن و منزلت بدلی

برخی بر این باورند که سبک زندگی یک مبارزه اقتصادی برای برنده شدن از سطوح مختلف رفاه است، این در حالی است که سبک زندگی که با مصرف ارتباط نزدیکی دارد یک نوع مبارزه برای تسلط فرهنگی است؛ اینکه چه ذائقه ای دارای گیرایی بیشتر و دارای کثرت تابعان است خود یک نوع پیروزی و احساس غلبه و رشد را به دارنده آن انتقال می دهد که قابل ارزش گذاری با قیمت هزینه شده برای آن نیست. در سبک زندگی و مصرف انبوه کشمکش فرهنگی و اجتماعی هر لحظه تولید و بازتولید می شود تا جایی که فرد تسلیم شود و سلطه سبک مصرفی کسی دیگر را بپذیرد. مصرف خودنمایانه و متظاهرانه نوعی از منزلت بدلی را برای فهم ایجاد می کند که در سلسله مراتب و قشربندی اجتماعی موقعیت های او را تغییر می دهند.

۳-تبدیل نیاز غیرواقعی به نیاز واقعی

مرحله تبدیل نیاز غیرواقعی به نیاز واقعی اگر به درستی انجام شود آن کالا به فروش و بازار بهتری می رسد. برای همین منظور شرکت ها و کمپانی های تولیدی به یک کمپانی بزرگ تر که از طریق تبلیغات باید نیازهای کاذب را در مردم به وجود بیاورد، نیازمند هستند. «اریک فروم» در این زمینه تعبیر جالبی دارد. وی می گوید: «جامعه صنعتی امروز و غول های اقتصادی و شرکت های بزرگ برای رسیدن به مقاصد خود از انسان این عصر یک مصرف کننده تمام عیار می سازند و با قدرت عظیم تبلیغات مسخ کننده خود در انسان نیازهای غیرواقعی و زاید به وجود می آورند و به موازات آن با عرضه محصولات به ظاهر متفاوت و در اصل یکسان که قسمت اعظم آنها واقعاً به درد انسان نمی خورد، مردم را به خرید این محصولات وا می دارند.»

«دونا ولفولک کراس» در کتاب خود به نام «سخن رسانه چگونه مغز شما را می سازد»، در این باره می نویسد: «وظیفه تبلیغات تلویزیونی تبلیغ کیفیت های خاصی است که یک محصول، فاقد آنهاست و اگر واقعاً هیچ نیازی به یک محصول وجود نداشته باشد، تبلیغاتچی باید آن را ایجاد کند. او باید به شما ثابت کند که اگر این کالا را نخرید، سلامتی و شادی شما به خطر خواهد افتاد.» (کوفمان:۳۷،۱۳۸۸)

۴ : جهنم منزل

تبلیغات کالا تا آن جا ادامه پیدا می کند که فرد در داخل خانه با فرزندان و اهالی خانه نیز دچار مشکل می شود. همه آنها بدون داشتن کالای مورد نظر احساس عقده و کمبود روانی دارند، فرد سپس در درون خود نیز دچار درگیری درونی می شود که این کالا است که وی را به منزلت نداشته می رساند. او سعی می کند خود را از نابسامانی زندگی با توسل به یک کالا نجات دهد. فردی که در دام اینگونه تبلیغ رسانه ای گرفتار شده است تلاش هایش برای رفع کمبودها پایان ناپذیر است. او در می یابد که آنچه او را به آرامش می رساند مصرف بیشتر است، نه رفع نیاز چون ممکن است برخی از کالاها برای رفع نیاز نباشد. «ادوارد فلاتاو» نویسنده و صاحب نظر آمریکایی، اذعان می دارد که بنابر نتیجه پژوهش های اخیر، ولخرجی های مصرف کنندگان در خریدهای شان، می تواند روحیه مادی گرایی را در آنان تحریک کند. این مطالعه، نشان می دهد که هرچه مصرف کنندگان، خرید بیشتری انجام دهند، فکر می کنند که به خریدهای بیشتر و مصرف افزون تری نیاز دارند. بدین ترتیب یک دور باطل پرهزینه، در آزمندی و طمع ورزی به وجود می آید. ( فلاتاو:۱۳۲،۱۳۸۸)

اثرات مصرف گرایی بر جامعه

مصرف گرایی و اسارت جامعه در بند آن تبعات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بی شماری را به دنبال دارد؛

۱- میزان ثروت در بین افراد جامعه متغیر است و به تبع آن قدرت خرید و مصرف نیز متفاوت است. پدید آمدن جامعه مصرفی و رواج مصرف گرایی سبب می شود حرص افراد جامعه برای خرید و مصرف افزایش یابد و این امر سبب تبدیل ثروت و مصرف به ارزش می شود. تبدیل ثروت به ارزش در صورت تداوم و در درازمدت سبب غالب شدن ارزش های مادی بر ارزش های دیگر می شود. با ارزشمند شدن مصرف و مصرف گرایی، ارزش هایی مانند: قناعت، اعتدال، زهد و ... کم رنگ تر شده وضد ارزش هایی مانند: مصرف بی رویه، اسراف، تبذیر، مدگرایی و ... ارزشمند می شود و در برابر ارزش های غیرمادی قرار می گیرد. این رویه سبب شکاف طبقاتی و نابرابری اجتماعی می شود؛ کسانی که در جامعه ثروتمند هستند و به دلخواه مصرف می کنند، از افرادی که فقیر هستند و توان خرید ندارند جدا می شوند. این موضوع زمانی تشدید می شود که با تبلیغات، آرزوهای بلند پروازانه و توقع داشتن کالاهای لوکس و برخورداری از امکانات ویژه در اقشار جامعه به تصویر کشیده شده و پدید آورده می شود. این توقع و انتظار با توجه به عدم امکان برآورده شدن آنها، نابرابری و نارضایتی و تضادی را در جامعه پدید می آورد تا فقر و نداشتن، غیرقابل تحمل شود. خود فقر، به ویژه در جوامع اسلامی که مردم آن باور مدار و ارزشی هستند، ممکن است قابل تحمل باشد، اما تضاد پیش گفته، اثرهای خاص خود را در جامعه بر جا می گذارد. (رفیع پور، ۱۹۷: ۱۳۷۷)

۲- تغییر طبقه و اجناس مکمل: یکی دیگر از بحث های موجود در مصرف گرایی این است که وقتی فردی به یک موقعیت اجتماعی به دلیل تهیه یک کالا دست یافت به دنبال آن است که بقیه شرایط خود را نیز تغییر دهد تا تناسب موقعیتی و تصویری او به هر لحاظ کامل شود. در این شرایط فرد در یک شرایط اجتماعی قرار می گیرد که هر گونه رفتار خود را باید متناسب با محیط اصلاح و ویرایش کند. هنگامی که یک فرد در منطقه الف سکونت می یابد تحت تأثیر فشار روانی ناشی از محل و موقعیت خود را مجبور می کند که خودرو، پوشاک و خوراک خود را در سطح الف قرار دهد؛ در این زمینه رسانه ها پیشتر در ذهن او نه تنها قدرت هرگونه مقاومت ذهنی در برابر شرایط نامساعد فرهنگی را باطل کرده اند، بلکه در این مرحله در تلاش هستند که او را کمک کنند، اما او را گرفتارتر می کنند. این روند، مصرف گرایی را تشدید می کند و شخص مجبور است برای رعایت مد و جایگاه مکانی یا زمانی مصرف خود را افزایش دهد.

۳-ایجاد اتکای روانی غیرواقعی: رسانه ها این قدرت را دارند که اتکای روانی افراد را جابه جا یا حتی محو کنند و با وجود قدرت رسانه ای این اتفاق در کشور ما هم در حال رخ دادن است، زیرا مردم به آنجا رسیده اند که می توانند بدون همدیگر زندگی کنند، اما بدون تلویزیون امکان زندگی کردن کمتر شده است، زیرا تلویزیون قدرت مجازی و غیرقابل تصوری را در وجود آنها ایجاد کرده است و با اتکای به آن و پیام های آن می توان زندگی را در قالب دیگری معنا کرد. اتکای روانی او به تلویزیون میزان اثرگذاری تلویزیون را بیشتر و قدرت تفکر را به کمترین حد ممکن نزدیک کرده است. این عدم اتکای روانی سبب می شود که زندگی در پس تبلیغات تلویزیون همواره برای وی ارزشی غالب باشد که کسی قدرت انتقاد و ایراد نسبت به آن را نداشته باشد.

۴- جابه جایی در ارزش: رسانه های به دلیل قدرتی که در مشروعیت سازی دارند می توانند در امر مشروع سازی و مقبولیت آفرینی برای آنچه که طرد شده و منکر است به کار گرفته شوند. برای مثال در بسیاری از کشورها آنچه که برای زن ارزش محسوب می شود و منزلت او بدان سنجیده می شود داشتن لوازم خانگی لوکس است. این ارزش را چه کسی در نهاد او ایجاد کرده است؟ رسانه. رسانه با تبلیغ بر روی ارزش های نمادی به رقابت با ارزش های ذاتی بشری مانند صداقت، راستگویی، امانتداری و غیره می رود و از یک طرف ارزش های درآمدزا را تقویت و ارزش هایی معنوی را مسکوت و کم رنگ می کند.

نتیجه گیری

نمی خواهم بگویم تبلیغات تلویزیونی نباشد و تلویزیون اینگونه تبلیغ نکند، زیرا امروز آنقدر تلویزیون تولید شده است که امکان کنترل تلویزیون و رسانه ها به کمترین حد خود نسبت به سال گذشته رسیده است. اما آنچه که نیاز به تقویت و سرمایه گذاری دارد اعتماد به نفس افراد جامعه به داشته خود است، نه اعتماد بدلی و ناشی از داشتن کالا و مصرف. آنچه که نیاز به سرمایه گذاری دارد، سرمایه گذاری برای شناخت سبک زندگی انسانی است. فرد باید به این شناخت و توجه برسد که ارزش ذاتی او نه تنها با تمسک به اشیا و کالاها افزایش نمی یابد، بلکه با ادامه این روش ممکن است به نوعی بردگی نیز تن بدهد.





گونه شناسی سبک زندگی (قسمت هفتم)

سبک زندگی و هویت

مقدمه

سبک زندگی و هویت دو مقوله ملازم همدیگر و پیوسته اند، اکنون صور نوین هویت اجتماعی مبتنی بر سبک زندگی است و این روش الگومند مصرف که با درک و ارزشگذاری کالاها همراه است ما را به ایجاد یک هویت جدید با تکیه بر مصرف می رساند. زندگی هویتی امروز بخش قابل توجهی از تأثیر خود را از افزایش نقش نمادها، نشان ها و گروه های کالایی که به تولید نشانه برای شخص می پردازند، گرفته است. اعمال نفوذ سبک زندگی در انسان امروزی از او موجودی چند هویتی یا بی هویت ساخته است که بی توجهی به آن می تواند هویت ملی و امنیت ملی را حتی با مشکل مواجه کند.

تعریف هویت

هویت را به معنای یکی شدن خود یا «یکی شدن خود با دیگران» و چیستی فرد تعریف می کنند و هویت هر پدیده ای همان ماهیت وجود اوست. همچنین گفته می شود نشانه تمایز یک فرد با دیگران نیز از همان هویت سرچشمه می گیرد.

در هویت است که انسان برنامه رسیدن به خود، دیگران و خدا را دنبال می کند. بر اساس نظریه هویت، فرایند هویت یک سیستم کنترل است که مجموعه ای از هنجارها و ضدهنجارها را در فرد و جامعه به وجود می آورد. هویت مجموعه معانی است که چگونه بودن را در خصوص نقش های اجتماعی به فرد القا می کند و یا وضعیتی است که به فرد می گوید او کیست و مجموعه معانی را برای فرد تولید می کند که مرجع کیستی و چیستی او را تشکیل می دهد. (جنکینز، ۱۳۸۱، ۵)

همچنین نیز گفته می شود که هویت منبع معنا برای کنشگران است و به دست آنها از رهگذر فرایند فردیت بخشیدن ساخته می شود. هویت، هم فرد را معرفی می کند و هم راه او را در معنا بخشیدن به رفتارها، گفتارها، نمادها و اشکال آماده می نماید.

کارکرد هویت

مهم ترین کارکرد هویت ایجاد پیوستگی و همانندی است. در شکل دهی، ساماندهی و سازماندهی هویت هر فرد، دو عنصر دخالت دارد که عبارتند از: تعریف ما از خود و تعریف ما از دیگران. (کاردان، ۱۳۷۲)

در تعریف درونی ما از خود این نکته اهمیت دارد که هر فردی چه ارزیابی از ارزش درونی و بیرونی خود دارد و چگونه حاضر است آن را ارتقا دهد، معرفی و بازنمایی کند او نیز ممکن است به این بیندشد که تا چه حد از هویت سابق خود را از یاد ببرد و در آن تجدیدنظر کند.

هویت جمعی ما نیز نشأت گرفته از هویت های فردی است که مانند قطرات باران هویت دریا را شکل می دهد، این نوع از هویت ممکن است از هویت های متعدد دیگری مانند هویت جنسی، هویت نژادی، هویت زبانی، هویت قومی و ... نیز تشکیل شده باشد، اما با مجموع آنها می توان به هویت جمعی رسید. بنابراین هویت جمعی عبارت است از شیوه مشترک در نحوه تفکر، احساسات و تمایلات یک گروه که نوعی احساس تعهد و تکلیف نسبت به گروه را برمی انگیزد.

آنچه در این نوع از هویت اهمیت دارد تأثیر هم افزایی و تبدیل انرژی های فردی به سینرژی گروهی و جمعی است که اقتدارآفرین و اثرگذار است.

هویت جمعی را هویت ملی نیز می گویند که دارای ابعادی شامل سرزمین، فرهنگ و زبان است. البته برخی نیز ابعاد هویت ملی را در هفت محور اجتماعی، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و زبانی دسته بندی کرده اند. (حاجیانی، ۱۳۷۹، ۱۲۳)

اما جامع ترین هویت جمعی نزد مردم، هویت ملی نامیده می شود که نوعی احساس پایبندی، دلبستگی و تعهد به اجتماع ملی است و جزئی از هویت فرد است.

رابطه سبک زندگی و هویت

سبک زندگی و هویت دارای ارتباط تعاملی، درونی، ساختاری هستند، این دو آنگونه به هم آمیخته اند که به سختی می توان آنها را از هم تفکیک و جدا کرد. همانگونه که هویت افراد سبب تمایز و تشخص آنها نسبت به همدیگر می شود، سبک زندگی نیز الگویی است برای متمایز و متفاوت شدن مردم از یکدیگر. به کمک سبک زندگی می توان معنای هویت یابی افراد را بازشناخت و آن را تحلیل کرد؛ سبک زندگی می تواند هویت را در خود هضم کند و با آن سازگار شود.

هویت نیز این قدرت را دارد که سبک زندگی را متحول کرده و آن را بر اساس خواسته خود تغییر دهد.

در ادبیات جامعه شناسی از مفهوم سبک زندگی دو گونه مفهوم سازی متفاوت ارائه شده است که البته در این دو نوع مفهوم سازی هیچ گونه تناسخی با رابطه آن و هویت مشاهده نمی شود؛ در معنای اول؛ سبک زندگی معرف ثروت و موقعیت اجتماعی افراد است و اغلب به عنوان شاخصی برای تعیین طبقه اجتماعی به کار می رود. (مربوط به دهه ۱۹۳۰)، اما در برداشت دوم سبک زندگی نه راهی برای تعیین طبقه اجتماعی، بلکه مفهومی است که فقط در متن تغییرات فرهنگی عصر مدرنیته و رشد فرهنگ مصرف گرایی معنا پیدا می کند. در این معنا تعریف سبک زندگی راهی برای تعریف ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد است که با هویت آنان ارتباط می یابد. در هر جامعه ای برای برنامه ریزی و مدیریت ساختاری و زیربنایی ضروری است تا تصویری از وضعیت شیوه زندگی و رفتار مردم آن جامعه در دست باشد. به تعبیر «دیوید چنی» هرگونه سیاست اجتماعی که به تغییر و مدیریت اجتماعی توجه دارد باید متوجه منظومه خاص و سلسله مراتب معنادار چشم اندازهای سبک زندگی باشد. (چنی، ۱۳۷۸، ۶۱)

چشم اندازهای سبک زندگی ضمن تأثیر بر هویت شخصی افراد به آرامی به دلیل رقابت ها و چشم و هم چشمی و تعاریف جدید از خود بر حوزه هویت جمعی و ملی اثر می گذارند.

مراتب هویت

هویت را به دو سطح فردی و جمعی تقسیم می نمایند و زیرا انسان دارای دو گونه خود است؛ خود فردی و خود اجتماعی.

هویت فردی: در هویت فردی تأکید بر تفاوت است یعنی خصایصی که فرد را از دیگران جدا و متمایز می سازد. فرد دارای اهداف، منافع و مصالح خاص ناشی از پندارهای خویش است، این پندارها شامل حوزه های «روابط میان فردی» و «اعتقادات مذهبی»، «نگرش نسبت به خود» است. (نوابی نژاد، ۱۳۸۳)

هویت فردی بیشتر در روابط بین شخصی شکل می گیرد، فرد در تلاش است که با رفتار خود شخصیت خود را به دیگران عرضه کند.

هویت فردی عقاید، انتظارات، ارزش ها، سلوک شخصی و حتی شیوه بیان زبان و بیان بدن را در بر می گیرد.

سبک زندگی فردی مشتمل بر همین احساس هویت فرد است که بر اساس انتظاراتی که فرد از خود در نسبت با دیگران احساس می کند مستلزم به رعایت آن می شود. در هویت شخصی، سبک زندگی نیز اهمیت فردی دارد.

هنگامی که هویت فردی فرد تغییر می کند سبک زندگی فردی او نیز تحت تأثیر قرار می گیرد. رابطه هویت فردی و سبک زندگی بسان رابطه ریشه و درخت است.

هویت اجتماعی(جمعی)

هویت جمعی، هویت گروهی است که یک جمع را از دیگر جمع ها جدا می کند ، بنابراین هویت جمعی در معنی همسانی با دیگران، با پیوستگی و عضویت افراد در گروه ها و مقوله ها ارتباط دارد بدین معنی که در این رویکرد افراد بر اساس شباهت ها وهمسانی های شان با یکدیگر در مقوله هایی دسته بندی می شوند.(ابوالحسنی، ۱۳۸۸، ۳۰)

با توجه به تعاریف فوق هرگونه تغییر در هویت فردی سبب تغییر در هویت اجتماعی می شود، یعنی اگر فردفرد هر جامعه ای درصدد باشند که به صورت خواسته یا ناخواسته ارزش های زندگی خود در شکل و محتوا تغییر دهند در طول زمان هویت اجتماعی نیز دچار تغییر می شود و این تغییر در نهایت به سمت تغییر در هویت ملی نیز منجر می شود. هویت ملی یکی از انواع هویت جمعی است که در نحوه تفکر، ارزش ها، نگرش ها، نمادها، رویکردها، تعهد، احساسات و تمایلات یک گروه را نسبت به هم برمی انگیزاند. این احساس تعهد و تعلق به همدیگر سبب یک نوع پیوستگی اجتماعی می شود و به یک قدرت اجتماعی منتهی می شود. سبک زندگی یکی از عواملی است که می تواند احساسات و تعلقات و حتی تعهدات اجتماعی را در مسیری که منتهی به سعادت جمعی است نسبت به همدیگر برانگیزاند یا آنکه افراد جامعه را به حس عدم تعهد و گریز از ارزش ها و نهادهای همگرای اجتماعی سوق دهد. صاحب نظران معتقدند که بیشترین برداشت افراد از خویشتن به برداشت و تصور دیگران نسبت به ما وابسته است اگر نگرش دیگران در مورد ما تغییر کند برداشت، نیز از خودمان تغییر خواهد کرد. بنابراین «من» یا «خود» در افراد تحت تأثیر دیگران قرار دارد، زیرا رفتار و هویت افراد تا زمانی ثابت و قابل پیش بینی است که میان تصور فرد از خود و نگرش دیگران نسبت به او ثبات و هماهنگی وجود داشته باشد. اگر فرد به این نتیجه برسد که طرز تلقی دیگران به رفتار او تغییر کرده است هویت خود را تغییر می دهد. بر این اساس «من فاعلی» یا هویت فردی و «من مفعولی» یا هویت اجتماعی در جریان تجارت و فعالیت های اجتماعی شکل می گیرد، من فاعلی بیانگر وجه نظر دیگر و من مفعولی مجموعه ای سازمان یافته از نظرات متظاهر دیگران است، که حاصل مجموعه ای از رفتارهای شکل گرفته بر اساس آموخته رفتار اجتماعی است. من اجتماعی تبلور ارزش ها، هنجارها و اخلاقیات جامعه است. (توسلی، ۱۳۸۴، ۲۱۸)

مولفه های هویت ملی و تأثیر سبک زندگی برآن

هویت ملی یکی از انواع هویت جمعی است. همانگونه که گفته شد هویت جمعی شیوه مشترک در نحوه تفکر (ارزش ها، اعتقادات، هنجارها، نمادها، رویکردها) احساسات و تمایلات یک گروه که نوعی احساس تعهد و تکلیف نسبت به آن گروه را برمی انگیزد، می باشد. وجود و نتیجه هویت جمعی و احساس پایبندی و وابستگی و تعهد به اجتماع و گروه است. مقصود از پایبندی اعتقاد و دلبستگی به هنجارها و ارزش ها و مقصود از تعهد نیز مشارکت در جهت توسعه و تثبیت ارزش ها و هنجارها در گروه مربوطه است. (رزازی فر، ۱۳۷۹، ۱۰۴)

هویت ملی مجموعه ای اعتقادی، روانی، ارزشی و عاطفی است که همه افراد اجتماع را به هم پیوند می دهد و سبب تفاوت یک جامعه از یک جامعه دیگر می شود. در هویت ملی ابعاد جامعه ای و تاریخی سبب پیوستگی و همبستگی ملی مردم می شود، لذا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. در ابعاد جامعه ای که در ارتباط با کیفیت روابط اجتماعی من فردی با مای اجتماعی است، تأثیرگذاری فرد بر جامعه و جامعه بر فرد پذیرفته می شود. در صورت تقویت روابط من و ما هویت ملی تقویت می شود.

سبک زندگی به عنوان یکی از متغیرهای اثرگذار بر هویت ملی که مجموعه متعددی از رفتارها، نگرش ها، اعتقادات و ارزش ها را به همراه خود دارد، می تواند بر هویت ملی تأثیرگذار باشد با این تأثیرگذاری اگر در جهت مولفه های هویت ملی باشد خواهد توانست سبب هم پیوستگی و همبستگی جامعه شود و پیوندهای فرد و اجتماع را مستحکم کند ولی اگر سبک زندگی با مولفه های هویتی و هویت ملی در تضاد و تناقض باشد نه تنها سبب ایجاد شکاف های عرضی و طولی در جامعه می شود، بلکه نوع جدیدی از مناسبات را در رفتار اجتماعی شکل می دهد که می تواند دستاوردهای تاریخی یک ملت را بر باد دهد.





گونه شناسی سبک زندگ(قسمت هشتم)

سبک زندگی غربی در تقابل با مولفه های هویت ایرانی

هر قوم و نژادی از مولفه های هویتی متفاوتی با توجه به سابقه مذهبی، تاریخی، جغرافیایی، نژادی و قومی برخوردار است، اما کشور ما به لحاظ پیشینه مذهبی و تاریخی تمدن سازی که در طول تاریخ داشته است از برجستگی ها و امتیازات هویتی بهره می برد که در بسیاری از ملت ها بی سابقه است. این مولفه ها عبارتند از:

۱- احساس تعلق و عضویت: کشور ایران دارای چهار هویت قومی، ملی، امتی و جهانی است و در طول سالیان گذشته نظرسنجی های متعدد نشان داده است که هویت ملی و دینی نسبت به سایر هویت ها در بین مردم از اهمیت و تعلق بیشتری برخوردار است و همین موضوع سبب شده است که تلفیق های مناسبتی، آداب و رسوم ملی و اعتقادات و ارزش های مذهبی در کنار هم بدون هرگونه تخالف و تزاحم، تقویت کننده رفتار مردم ایران باشند.

سبک زندگی این مولفه که بر نمادها و ارزش های دینی و ملی استوار بوده و افراد بدون توجه به پایگاه های فردی، قومی، مذهبی در شرایط تعادلی به تعامل به آن هستند را مورد هجمه قرار می دهد و سبب شکل گیری هویت های اعتراضی می شود، به گونه ای که اقوام ایرانی که تاکنون در کنار همدیگر هویت ملی و اسلامی را مورد تأکید قرار داده اند در سبک زندگی غربی هویت قومی و جهانی را انتخاب کرده و تنش های اجتماعی و سیاسی را در جامعه دامن می زنند.

۲- احساس غرور و افتخار: یکی از مولفه های هویت ایرانی اسلامی احساس غرور و افتخار به گذشته خود است و این مولفه سبب شده است که همبستگی ملی را در میان اقشار، نژادها و اقوام مختلف این سرزمین به وجود بیاورد.

اما ترویج سبک های زندگی این امکان را به اعضای یک جامعه نوجو می دهد که به جوانان امکان به دست دادن تعریفی از خود و برقراری ارتباط در جهانی را می بخشد که به سرعت تغییر می کند و ارزش های ملی در آن رنگ می بازد.

بدین ترتیب نوع مصرف افراد امکان مشخص کردن مرزبندی های اجتماعی افراد و گروه ها را فراهم می سازد و افراد به جای تکیه و تأکید بر ارزش های ملی و بومی سابق الگوی جمعی جدیدی را پایه می نهند که ارجحیت های آن اساساً بر مبنای عضویت های طبقاتی شکل می گیرد و این عوامل انگیزه بخش کنش های فردی می شود. افراد در طبقات مختلف به اقتضای تحصیلات، آگاهی ها و مهارت های خود از سرمایه های نمادین متنوعی استفاده می کنند تا از طریق آنها پایگاه اجتماعی و هویت خویش را ابراز دارند. در سبک زندگی احساس غرور و افتخار ملی جای خود را به احساس افتخارات نمادین که ساخته و پرداخته یک گروه کوچک تر است، می دهد آنچه اعضای این گروه ها مبنای رفتار قرار می دهند، تجربه فردی، تأثیرات رسانه ها و هم رفتاری با برخی از الگوهای فراملی است.

۳- تمایل به حفظ یکپارچگی و به هم پیوستگی جامعه: یکی از شاخص های بسیار مهم هویت جامعه ای : ملی، علاقه آحاد آن جامعه به تداوم جامعه و یکپارچگی و عدم تجزیه آن است. در صورتی که هویت ملی در جامعه دچار چالش و یا بحران شود و مشروعیت حیات آن اجتماع تضعیف گردد، تمایل به تجزیه و تفکیک اجتماعی در میان شهروندان افزایش می یابد. (حاجیانی: ۱۳۸۹، ۲۴)

در سبک زندگی حفظ یکپارچگی و به هم پیوستگی بی معنا است، زیرا هر سبک زندگی برای خود یک حالت و شیوه ای برای استفاده از کالاها، مکان ها و زمان های خاص است که یک گروه را مشخص می کند. اما در عین حال بیانگر کلیت تجربه اجتماعی آنها نیست. (چانی؛ ۱۹۹۶، ۵)

بنابراین سبک های زندگی وابستگی متقابل فرد و جامعه را از بین می برد و جامعه به عنوان کل غیرمنسجم ممکن است برایندی را طی کند که به ضد خود نیز بدل شود و هویت ملی را مورد تهدید قرار دهد.

۴- اهمیت فرهنگ و ارزش های ایرانی نسبت به سایر ارزش ها: فرهنگ با ارزش ترین دارایی هر تمدن است که در صیرورت تاریخی سبب مانایی جامعه می شود. یکی از عوامل قدرت فرهنگ ملی این است که اگر آن فرهنگ دچار تعارض با دیگر فرهنگ ها و حتی هویت های قومی، نژادی، جهانی و ... شد مردم آن سرزمین هویت ملی را بر سایر هویت ها ترجیح دهند. هویت ملی چون از یک منشأ اثرگذاری ملی، تاریخی و فرهنگی است از قابلیت سلطه و حاکمیت نیز برخوردار است، اما در جوامع نو ساختن هویت اجتماعی فرایندی یکسویه و منحصراً وابسته به نهادهای اجتماعی نیست. شکل گیری سبک های زندگی گاهی در تقابل با فرهنگ مسلط است.

۵- تعهد برای دفاع از سرزمین : دفاع از سرزمین از مولفه های هویتی است که در نظرسنجی های متعدد نشان داده شده که بیش از ۸۲ درصد مردم حاضرند در مقابل تهاجم دشمن به سرزمین از آن دفاع کنند. (ابوالحسنی: ۱۳۸۸، ۱۷۳) تعهد به سبک زندگی و هویت ساختگی آن حس دلبستگی به سرزمین و دفاع از آن را از میان می برد، زیرا فردی که در زندگی فردی و اجتماعی خود بنا را بر تمایز با دیگران، دگر پیوستگی با اشیا، اماکن و نمادهای بتواره ای دارد، فردی که ارزش های جهانی، حاکمیت جهانی و جهان بدون مرز در فرایند ذهنی وی شکل گرفته است، نمی تواند خود را فدای سرزمینی کند که نه تنها به آن تعلق ندارد، بلکه آرمان های آن را نیز در تقابل با خود می بیند. فضای اجتماعی کسانی که در سبک زندگی گرفتار آمده اند، فضایی فراسرزمینی است، آنها عناصری چند سرزمینی هستند که در کشورهای خارجی نیز دارای خانه و سکونتگاه هستند، در بانک های خارجی صاحب حساب هستند، فرزندان و خویشان و بستگان زیادی در خارج از کشور دارند و حتی یکی از نمادهای سبک زندگی آنها سفر و ارتباط مستمر با خارج از کشور است. در چنین وضعیتی سبک زندگی به یک رابطه مقابله ای با سرزمین هم می اندیشد.

۶- پیوند و نقش آن در یکپارچگی ملی: در هر جامعه ای فقدان ارتباط افراد با یکدیگر زمینه کاهش انسجام و آسیب به هویت ملی را فراهم می کند و پیوند بین گروه ها و هویت های فردی با هویت های گروه های اجتماعی می تواند به ایجاد سرمایه اجتماعی برای نظام مبدل شود.

در هر جامعه ای دو نوع پیوند وجود دارد؛ پیوند عینی و پیوند ذهنی. در پیوند عینی افراد جامعه در کنار هم زندگی می کنند و دارای ارتباطات متقابل نیز هستند، اما در جوامعی که پیوند ذهنی با هم دیگر دارند، اگر اصل مجاورت هم نداشته باشند در نهاد خود حس همگرایانه و مقاومت در برابر عوامل گسست گرا را تقویت می کنند.

از آنجایی که مهم ترین ویژگی سبک زندگی «تمایزسازی» است و این نوع تمایزسازی مفرط در اجتماع سبب کاهش انسجام ملی و یکپارچگی آن شده و با وجود پیوند عینی در اجتماع پیوند ذهنی که روح جامعه است را از بین می برد. انسجام ملی و حفظ پیوندهای اجتماعی بیش از هر عاملی به عنصر فرهنگی، ارزش ها و هنجارها بستگی دارد و سبک زندگی علاوه بر تغییر مصرف، تغییر در ارزش ها و نگرش ها و عناصر فرهنگی را نیز شامل می شود و اگر در جامعه ای چنین اتفاقی رخ بدهد رشته های به هم پیونددهنده اجتماع مقاومت خود را از دست داده و به شکلی جدید تغییر شکل می دهد که در تضاد و تناقض با شکل پیشین است.

یکی از ابعاد مهم سبک زندگی جنبه های نمادین آن و زندگی نمایشی است که به آرامی جنبه های عاقلانه و رفتارهای همگرای اجتماعی افراد را با سوال مواجه می کند، قدرت اعمال سبک زندگی بر انسان به گونه ای حتمی و غیرقابل صرف نظر است که گفته می شود سبک زندگی به عنوان قوه عاقله جدیدی عمل می کند که اعمال، کردارهای اجتماعی، ارزش ها، انگیزه ها و هویت را تحت تأثیر خود قرار می دهد.

این نیروی دگرگون ساز که دارای سیالیت و عدم ثبات است از هدف های ثابت و با محتوایی پیروی نمی کند و به همین دلیل به گروه بندی های اجتماعی متفاوت می انجامد و جامعه را از درون با تضادهای بی شماری مواجه می کند؛ هویت های تصنعی و نمایشی را به جامعه تحمیل می نماید و در بلندمدت چالش های ساختاری آن، زمینه فروپاشی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را دامن می زند.

هویت هم فرد را معرفی می کند و هم راه او را در معنا بخشیدن به رفتارها، گفتارها، نمادها و اشکال فراهم می کند. کسانی که هویت خود را از سبک زندگی غربی دریافت و پردازش کرده اند چگونه می توانند هویت اسلامی خود را حفظ کنند و یا آن را به اکمال برسانند؟ آیا آنها می توانند سبک زندگی خود را در قالب هویت اسلامی جای دهند؟ چگونه می توان سبک زندگی اسلامی را برای مقابله با مقوله ضد هویتی سبک زندگی غربی برگزید؟

تبعات سبک زندگی غربی بر هویت ملی

۱- نسبی شدن هویت: سبک زندگی از آنجایی که زندگی را از حالت ثبات خارج می کند و سبب سیالیت و تزلزل فرهنگی وهویتی می شود، فرهنگ و هویت را با بحران نسبی شدن مواجه می کند. هویت ملی ایرانی هویتی منسجم و نفوذناپذیر است و با هویت های نمادین و پسامدرنیته دارای تفاوت ذاتی و ماهوی است، رویکرد نسبی گرایی هویتی می تواند ارزش ها، آداب و رفتارهای افراد را دچار دگرگونی و تغییرپذیری کند. با نسبی شدن هویت و عدم قطعیت حوزه های فرهنگی، مذهبی و حتی شناخت خود و وظیفه خود، افراد در حیطه های غیرمحلی و غیرمحیطی محصور می شوند و آغاز فاصله با خود و با جهان ماورای خود را که تا دیروز به آن وابسته بوده اند، پیش می گیرند.

۲- ضربه سبک زندگی به آداب و رسوم: یکی از ارکان هویت ملی آداب و رسوم است و در سبک زندگی اولین موضوعی که باید دچار تغییر و تحول شود، آداب و رسوم است، در آداب و رسوم بسیاری از رفتارها و نگرش ها ممکن است منشأ و نتیجه نامطلوبی داشته باشد، اما در مجموع یکی از پارامترهای هویت ملی هر کشوری نیز است. زیرا به وسیله آداب و رسوم بسیاری از قواعد زندگی فردی و اجتماعی معنا پیدا کرده است. اکنون اگر قرار باشد که آداب و رسوم جای خود را به سبک زندگی بدهد پایه های اجتماع معنوی هویت ملی دچار سستی و لغزش می شود؛ در سبک زندگی معنابخشی قواعد زندگی بر پدیده های نمادین که دارای سرمنشأ درونی و ملی نیستند استوار شده است. این قواعد جدید که با گسست اجتماعی مبدأ و مقصد نیز مواجه هستند نمی توانند نقش آداب و رسوم را برای هویت ملی بازی کنند و پایه های هویت ملی را سست می کنند. در هویت ملی ایرانی آداب و رسوم نقش ناگسستنی با هویت مذهبی و دینی دارد و حتی سبب تقویت هویت مذهبی نیز شده است. در این شرایط مقابله جهانی با آداب و رسوم محل هویت اجتماعی را دچار تلاطم می کند.

۳- انطباق ناپذیری نقش ها: یکی از کارکردها و ویژگی های سبک زندگی انطباق پذیر و انطباق ناپذیری است، یعنی از یک سو امکان انطباق افکار، روحیات، احساسات و ارزش های یک فرد را با ارزش های جهانی مهیا و فراهم می کند و از سوی دیگر از ارزش ها، احساسات و روحیات درونی شده فرهنگ و هویت ملی که دارای نشانه های مشترکی با عامه مردم و ادبیات، زبان، تاریخ و جامعه است، فاصله می گیرد، این تضاد و پارادوکس خود - اجتماع در ایجاد کنش های منفی و ارتباط نامتعادل جامعه- فرد را افزایش می دهد که در نتیجه کاهش سرمایه اجتماعی را نیز به دنبال دارد.

در این گیرودار ارزش کالا یا هویت سبک زندگی گرایش و نظام ارزش های فردی باعث می شود که زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد و این بیماری فردی در آینده به بیماری اجتماعی نیز مبدل شود، از این رو درجه انطباق ناپذیری فرد در جامعه انسانی مانند کنده شدن سنگ از کوه نیست که با جدا شدن از آن به تنهایی به انتهای دره برسد. در جامعه انسانی جدا شدن یک فرد و یا انطباق ناپذیری آن مانند جریان سیلاب است که با کندن مسیر خود، مسیر هموار زندگی برای دیگران را تخریب می کند.

۴- فاصله نقش: هویت ملی که در صیرورت زمان وظایف فردی و اجتماعی هر کدام از افراد انسانی را درونی سازی کرده است و فرد با تکیه بر آن خود را جزیی از یک کل می داند که به سوی هدف مشترکی در حرکت است، اما در جامعه غیرارزشی سبک زندگی فرد و اجتماع دارای فاصله نقش می شوند و در این نوع از حیات نقش های بدلی به جای نقش های اصلی نشسته و نقش پذیری و نقش آفرینی فرد در جامعه از بین می رود. در این صورت فرد کارکرد اصلی خود که ایفای یک نقش شایسته بود را از دست داده و چندگانگی نقش و هویت بدلی زندگی وی را با مانع کاهش نقش و یا تضاد نقش مواجه می کند.

گونه شناسی سبک زندگی (قسمت نهم)

رسانه و سبک زندگی

وقتی ساعت زندگی ما را رسانه ها مشخص می کنند، زنگی را هم باید از دریچه رسانه ها مشاهده کرد. یکی از مهم ترین ویژگی های سبک زندگی «انتخاب» از میان اشیا، علائم و نمادهای متکثر است. انتخاب نیز وابسته به «اطلاعات» است و به دست آمدن اطلاعات از طریق «ارتباطات» حاصل می شود. ارتباطات بخش پایه ای و مهم سبک زندگی است ونقش آن در مسائل سیاسی و تغییرات اجتماعی را نباید نادیده گرفت، زیرا رسانه ها قادرند در قالب سریال، فیلم سینمایی، مصاحبه، خبر، گزارش، فیلم های سینمایی بلند، تئاتر، رمان، شعر بر دریافت ها، ادراکات، احساسات و نوع ارزش گذاری ها از واقعیت های زندگی اثر بگذارند. مصرف رسانه ای مردم جهان به دلیل همه جایی شدن رسانه ها، هم فراگیر شده و هم استمرار غیرقابل تصوری یافته است، زیرا اگر در گذشته مصرف رسانه ای در زمان و محدوده مشخصی بود، اکنون قید مکان و زمان برداشته شده و محیط روزمره به یک محیط رسانه ای تبدیل شده است.این وابستگی به رسانه که به عمق بخشی مفاهیم و پیام های رسانه ای انجامیده است به تقویت افکار، عقاید و نگرش های جامعه منجر می شود. رسانه ها با ارائه الگوهای هنجاری اجتماعی مخاطبان را با سبک زندگی آشنا می کنند. مخاطبان به وسیله رسانه ها که مهم ترین و اثرگذارترین آن تلویزیون است، تأثیراتی مانند همنوایی، هم رنگی با جماعت، تقلید، تبعیت، همانند سازی، جامعه پذیری، درونی کردن، نمایشی شدن و سطحی گرایی را پذیرا می شوند. در این میان نقش تلویزیون نسبت به سایر رسانه ها، نقش برجسته ای است، زیرا تلویزیون اگر چه نقش های مجازی را نمایش می دهد، اما مخاطب با مشاهده منبع مشروعیت بخش تلویزیون آنها را درونی می کند.

۱- سه نسل رسانه و تغییر کارکرد

رسانه ها پیشینه ای بسیار طولانی دارند و در طول تاریخ دچار تغییر و تحولاتی شده اند که همین سبب تغییر کارکردهای شان نیز شده است. رسانه های اولیه که به «رسانه های سنتی» معروف هستند قدمتی طولانی دارند که از ویژگی دسترسی نه چندان آسانی برخوردارند. از دهه ۱۹۸۰ به این سو که با رشد عظیم و باورنکردنی رسانه ها در سطح جهان مواجهه بوده ایم. این رسانه ها که به رسانه های جدید معروف هستند؛ امکان انتخاب دارند، سریع و بدون زحمت اطلاع رسانی می کنند. در آن دوران که به دوران مدرنیسم هم معروف شده است رسانه ها ابزاری درخدمت مدرنیته و پیشرفت قرار گرفتند. در نظر آنها رسانه ها بازتاب دهنده واقعیت بودند و نه پدیدآورنده آن، اما در نسل سوم رسانه که دوره، پس از مدرنیسم است شاهد اندیشه های ویرانگر و نافی مدرنیسم هستیم. پست مدرنیست ها که تأثیر زیادی بر سبک زندگی غربی دارند، دارای ویژگی های زیر هستند:

الف) نسبی گرایی و عدم قطعیت در زمینه شناخت: بر اساس این اصل، پست مدرنیسم با مفاهیمی چون خرد، حقیقت، سنت، اخلاقیات و تاریخ که در چارچوب مدرنیته معنا پیدا می کنند و تعیین کننده زندگی اند، مخالف است.

ب- قلب واقعیت: مطابق این اصل، انسان مدرن در پس واقعیت همان چیزی را می بیند که می خواهد ببیند، نه آنچه هست.

ج- تردیدگرایی: همه چیز مورد تردید است و هیچ چیز را نباید قاطعانه پذیرفت.

د- رد غایت گرایی جهان و تأکید بر اومانیسم و هدف های معوج

ه- تکثرگرایی: پست مدرنیسم بر چندگانگی فرهنگی، قومی، نژادی و جنسیتی تأکید می کند و برخلاف مدرنیسم که فرهنگ و عقلانیت غرب مدرن را یگانه راهکار سعادت تلقی می کند، برای همه جریان های منطقه ای اهمیت قائل است. (قره باغی، ۱۳۸۰: ۱۳۶)

تفکر پست مدرنیستی در حوزه رسانه به ترویج عدم قطعیت، قلب واقعیت، تردیدگرایی، رد غایت گرایی جهان و چندگانگی فرهنگی تأکید می کند و همین عامل نیز سبب می شود که سبک زندگی غربی که بر پایه های لرزان رسانه ای استوار است همه دغدغه و نگرانی انسان ها شود.تفکر پست مدرنیستی معتقد است که آنچه رسانه در اختیار ما قرار می دهد «نشانه» است و نه واقعیت. بنابراین رسانه ها واقعیت را منعکس نمی کنند، بلکه آن را می سازند.رسانه ها از این منظر از ویژگی تعیین کنندگی برخوردارند و مشخص می کنند که کدام روایت از نظر اجتماعی، شهروندی و فرهنگی باید برجسته شود و کدام باید نادیده گرفته شود. در نتیجه رسانه ها از دیدگاه پست مدرنیسم شکل دهنده همه کارکردهای اجتماعی اند و برداشت ما از خودمان، جهان و واقعیت را تعیین می کنند. رسانه ها سازنده واقعیات و شیوه زندگی هستند و هیچ واقعیت خارجی جدا از آنها وجود ندارد. (دیباجی، ۱۳۹۰: ۵۳)

۲- ویژگی های فعالیت رسانه ای در زندگی روزمره

رسانه ها در زندگی روزمره انسان ها دارای نقش های اثرگذاری هستند که تمام جوانب و ابعاد زندگی او را در برمی گیرند. رسانه می تواند در ساخته شدن یا تخریب وجوه زندگی نقش موثری داشته باشد. نقش رسانه در تعیین سبک زندگی و سعادت و شقاوت به گونه ای شده است که در تصمیمات راهبردی نظام های سیاسی رسانه ها نادیده گرفته نمی شود. رسانه ها برای تعیین سبک زندگی چه فعالیت هایی می کنند؟

۱/۲ : رسانه ها به فرایند ساخته شدن هویت ها کمک می کنند. مردم از طریق رسانه ها خود و دیگران را می شناسند و رفتارهای مطلوب یا نامطلوب را معین می کنند. در این زمینه رسانه ها به عنوان یک الگو و یا یک معلم عمل می کنند که افراد جامعه به تدریج با همراهی با آن شخصیت، رفتار و نگرش خود را درباره زندگی تغییر می دهند. ۲/۲- رسانه ها به فرایند معنایابی کمک می کنند. در جهانی که به طور روزافزون پیچیده تر می شود و در جایی که حوادث و رخدادهای دور دست بسیار پراهمیت می شوند ما بیشتر برای معنی کردن جهان به رسانه های همگانی متکی شده ایم. اگر رسانه ها در این فرایند معنایابی به ما کمک کنند در حالی که ساختارشان در جهت سودرسانی به کارتل ها و تراست ها چیده شده باشد، معنایی که برای ما می سازند از چه خصوصیاتی برخوردار است؟ آیا این معنا به فرایند تقویت هویت و ارزش های مخاطب کمک می کند یا به فرایند فروش کالا و بازاریابی؟ ۳/۲ : رسانه ها به دلیل محتوایی که در جهت خشنود کردن و سرگرم ساختن مردم منتشر می کنند، لذت بخش هستند. این لذت می تواند از استفاده مستقیم محتوای یک رسانه خاص باشد که از منظر زیبایی شناسی است و یا غیرمستقیم هنگام گفت وگو با دیگران صورت می گیرد و درک همراه با لذت با توجه به ماندگاری بیشتری که در ذهن و ذائقه افراد دارند به موضوعی خاطره انگیز و قابل احترام تبدیل می شود. ۴/۲- رسانه ها به ساختارمند شدن زندگی روزمره کمک می کنند. زندگی روزمره مبتنی بر عادت ها است و از رسانه ها برای عادت بخشیدن به زندگی استفاده می شود. رسانه ها با استفاده از نقشی که در عادت آفرینی دارند سبب ترویج و ماند گاری پیام های خود می شوند. ۵/۲- رسانه ها بر حیات سیاسی و فرهنگی سلطه دارند. از آنجایی که مردم نسبت به همه امور اطلاع ندارند، رسانه ها با پردازش های رسانه ای واقعیت هایی را برای ما می سازند که با حقیقت فاصله دارند و وابستگی هر چه که ناشی از اعتماد ما به این رسانه ها است سبب سلطه آنان بر زندگی ما خواهد شد و سبک زندگی ما از این سلطه فرهنگی و سیاسی تأثیر می پذیرد.۶/۲- خلق الگو های ارزشی و رفتاری پرقدرت، برای مخاطبان. شکی نیست که رسانه های قدرتمند به ایجاد انسان نماهای قدرتمند می پردازند و عموم مردم هم از رسانه های قدرتمند مانند کلانتری های با اقتدار تبعیت پذیری دارند و به شیوه های ناملموس تجویزهای آن را در خلق الگوهای ارزشی با رفتار خود تطبیق می دهند و به تصحیح رفتار خود اقدام می کنند، نه تصحیح دیدگاه خود نسبت به رسانه یا اعتراض به رسانه.

۳- فرهنگ سازی رسانه ای

فرهنگ سازی رسانه ای فرایندی است که در آن فرد با هنجارها و ارزش های رسانه ای آشنا می شود، آنها را می آموزد و به مرحله اجرا درمی آورد. یکی از مهم ترین کارکردهای رسانه در سطح جامعه عرضه الگوهای مناسب برای هویت یابی در مخاطبان است. رسانه ها با عرضه الگوهای مناسب به مخاطبان خود، ضمن انجام دادن فرایند فرهنگ سازی و جامعه پذیری در آنها، می توانند از طریق تولید و نشر برنامه های ویژه در جهت نشر فرهنگی خاص حرکت کنند. مثلاً ترویج چگونگی تعامل و رفتار متقابل شهروندان، طرز حرکات و حرف زدن، خودباوری های فردی و اجتماعی، تقویت روحیه همبستگی و اتحاد، ترغیب شهروندان به تطبیق پذیری و رعایت مقررات جامعه و تلاش برای بارور ساختن فرهنگ بومی و خرده فرهنگ های موجود در یک جامعه مواردی اند که در عمل تأثیرگذاری این وسایل در آنها مشاهده شده است. (معتمدنژاد، ۱۳۷۱: ۲۳)

برای فرهنگ سازی رسانه ای اقدامات زیر انجام می شود:

۱/۳- نظریه کاشت و سبک زندگی (Cultivation theor) به تأثیر عمده تلویزیون در مفهوم سازی از واقعیت و ترسیم چارچوب معنایی مخاطب، به خصوص بینندگان پر و پا قرص تلویزیون آنها را «بینندگان پر مصرف» می نامند. بر اساس این نظریه، تلویزیون قادر است با تکرار ایده ها و گرایش های خاص در درازمدت آنها را در ذهن مخاطبان بکارد یا پرورش دهد. تلویزیون دیدگاهی را در مخاطبان پروپاقرص خود خلق می کند یا پرورش می دهد که پایه قضاوت آنها درباره دنیای اطراف شان می شود. به بیان دیگر جهان بینی مشترک، نقش های مشترک و ارزش های مشترکی بر پایه نیازهای نهادینه جامعه پیرامون، مکرراً از برنامه های تلویزیون پخش و در درازمدت در ذهن بینندگان پر مصرف تلویزیون کاشته می شود.دو فرایند «متداول سازی» و «تشدید» نیز از این روند حمایت می کنند. «متداول سازی» فرایندی است که به موجب آن تماشای زیاد تلویزیون به لحاظ ویژگی های فرهنگی و اجتماعی سبب کاهش تفاوت های ناشی از عوامل فرهنگی و اجتماعی در بین تماشاگران پرمصرف و تثبیت و یکسان سازی دیدگاه های تماشاگران متفاوت می شود. به بیان دیگر تماشای زیاد تلویزیون سبب می شود که بینندگان پرمصرف عقاید نزدیک به هم و چه بسا یکسانی پیدا کنند، حتی اگر از لحاظ اقتصادی و اجتماعی در یک سطح نباشند. به عقیده جرج گربنر تماشای زیاد تلویزیون اثر عوامل اقتصادی را کاهش می دهد و از این لحاظ به همگرایی دیدگاه های مخاطبان متفاوت می انجامد. (حسنی فر، ۱۳۹۰: ۲۶)

بر اثر متداول سازی نهادهای تلویزیونی منابع دیگر اطلاعاتی و ایده ها درباره جهان را به انحصار و تحت نفوذ خود در می آورند؛ البته نه به مفهوم سیاسی، بلکه به مفهوم واقعیت مسلط فرهنگی.طرفداران نظریه کاشت استدلال می کنند که قرار گرفتن در معرض تلویزیون در بلندمدت به تحکیم پایدار جریان اصلی و غالب فرهنگی در ذهن بینندگان منجر می شود. جریان اصلی در این نظریه فرض می کند که مجموعه نگرش ها، باورها، ارزش ها و کردارهای مسلط در درون فرهنگ تحت تأثیر آنچه پیوسته از تلویزیون در مقام ارزش های اصلی و غالب عرضه می شود، قرار دارد و بینندگان پرمصرف نیز به کشت دیدگاه های اصلی و غالب تمایل دارند. (مهدی زاده، ۱۳۸۴: ۳۵- ۳۲)

بر اساس فرایند تشدید هر چه محیط زندگی واقعی بینندگان تلویزیون شبیه تر به آن چیزی است که از تلویزیون نمایش داده می شود، اثرهای کاشت «تشدید» می شود. در واقع، تشدید تجانس میان واقعیت نمایش داده شده از تلویزیون با واقعیت اجتماعی است. (سورین و تانکارد، ۱۳۸۱: ۹۲)

جالب است که گفته شود یکی از نویسندگان آمریکایی در مورد شیوه های تبلیغ در رسانه های آمریکایی می نویسد: همه آمریکایی ها از دیرباز به یک پیمان اجتماعی نانوشته اعتقاد داشتیم که بر اساس آن هنگامی که شما برای تماشای یک فیلم به سینما می روید دیگر هیچ نیازی به ارائه تبلیغات بازرگانی به مخاطبان یعنی شما نخواهد بود. این موضوع سبب شده است که تا این حد شبکه های کابلی که بدون تبلیغات هستند، محبوب شوند. امروز هنگامی که به تماشای یک فیلم می نشینید، احتمالاً در حال دیدن یک تبلیغ تصویری طولانی هستید. (گنزالز، ۱۳۹۶: ۴۱(

۲/۳- صنعت فرهنگ و استعمار انسان

در موقعیت کنونی وسایل ارتباط جمعی کارکرد و رسالت خود را به عنوان نهادهای آموزشی و آگاهی بخشی از دست داده اند و به درج و نشر و پخش مطالبی با عنوان سرگرم کننده، هیجان انگیز و تخدیرکننده اذهان می پردازند که ارمغان آن نه تنها آموزش و آگاهی بخشی نیست، بلکه در جهت تقویت جنبه های خیال پردازی، گریز از واقعیت، خودبیگانگی است که همین منجر به نوعی بحران هویت در جوامع انسانی نیز شده است. «تئودور آدرنو» از اعضا و بنیانگذاران مکتب فرانکفورت، ستاره های سینما و مجموعه های سرگرم کننده را به عنوان مبنای ترویج الگوهای جدید معرفی می کند که به الگوی مخاطبان مصرف گرای این رسانه ها تبدیل شده اند. بینندگان و مصرف کنندگان اینگونه از فیلم ها و رسانه ها، نهایت آمال و آرزوی شان را در هم رنگ سازی خود با این ستاره ها جست وجو می کنند و خواسته یا ناخواسته مقلد و دنباله رو این ستاره ها در شیوه زندگی، شیوه معاشرت و رفتار و نوع پوشش و مد لباس و ... می شوند و به تبع آن به مصرف کالاهای تجملاتی و لوکس تبدیل می گردند.



گونه شناسی سبک زندگی( قسمت دهم)

فرهنگ رسانه ای و سبک زندگی

صنعت فرهنگ یعنی رسانه ها امروزه در دست مجموعه هایی از قدرتمندان حوزه نظامی، اقتصادی است که توانسته اند رسانه های عظیمی را برای تداوم فعالیت های بین المللی نظامی و اقتصادی ایجاد کنند. در چنین وضعیتی صنعت فرهنگ علاوه بر تسلط بر انسان، اعتقاد به ذره ای کردن جامعه، کنترل افراد، تباه شدن تفکر و آگاهی انسان می پردازد. جهان سرمایه داری کنونی در قالب رسانه و تراش دادن سبک زندگی «بازار، اقتصاد، سرگرمی و لذت» را در جهت تسلط بر انسان ها طراحی می کند و توده ها را به سوی تفریح های مبتذل و منافی با شأن و منزلت انسان سوق می دهد؛ نویسندگانی مانند آدورنو و هورکهایمر از این وضعیت به «توحش جدید» در غرب یاد می کنند و سرنوشت زندگی بشر را در پرتو صنعت فرهنگ از خودبیگانگی، زندگی بی روح و اراده شکست عقلانیت کنش و تسلط بر انسان برمی شمارند. (پیترز: ۱۳۸۸، ۲۷۳)

رسانه ها که صنعت فرهنگی غرب آن را در تسلط خود قرار داده است با تکیه بر اندیشه های امپریالیستی اهداف ذیل را برای تقابل با سبک های زندگی محلی و ملی دنبال می کنند:

۱- یکسان سازی فرهنگی: فرهنگ بر تمامی شئون و مناسبات زندگی نقش و مهری یکسان می زند. رسانه ها، سینما، رادیو، مطبوعات و تلویزیون، نظام یکنواختی را پدیدار ساختند و جالب آنکه هنر معماری و صنعت در کشورهای غرب و اقتدارگر با سایر کشورهای غیر صنعتی تفاوتی ندارد. این حیات اجتماعی و فرهنگی انسان را مطیع و برده قدرت مطلق جهان غرب جدید می کند. در این فرایند یکسان سازی دروغینی میان انسان ها، جوامع و فرهنگ های مختلف صورت می گیرد و نکته مهم این است که قدرت های سیاسی ابایی از اعلام آشکار این نظام انحصاری ندارند، لذا سینما، تلویزیون و رادیوی آنها خود را نه هنر بلکه صنعت نامیده و در اندیشه ثروت اندوزی و کسب درآمدند تا سودمندی و آگاهی بخشی.

۲- تکنولوژی و صنعت فرهنگ سازی: بنیان صنعت فرهنگ دانش و تکنولوژی امروزی در غرب است. تولیدات این صنایع مبتنی بر نیازهای واقعی انسان ها نیست، بلکه نیازهای از پیش طراحی شده است و احساس به این نیازهای دروغین هر روز قوی تر می شود. این نیاز کاذب از سوی کسی تقویت می شود که سلطه مالی و اقتصادی بر جامعه داشته و از قدرت تکنولوژی برای تسلط بر جامعه سود می برد. توجیه این نیازهای دروغین تکنولوژیکی سبب توجیه چیرگی و تسلط خواهد شد. البته نفس صنعت و تکنولوژی در این ویژگی مخرب نبوده و می توان رسانه ها و صنایع را برای آگاهی و عرصه نیازهای واقعی به استخدام گرفت، اما پیوند صنعت با سرمایه و اقتصاد و تفکر نظام سرمایه داری سبب این وضعیت شده است. مثال رادیو، تلویزیون و سینما نمونه بارزی است. این صنایع مخاطبان را به نحوی اقتدارگرانه تابع و برده خودساخته اند و برنامه های یکسانی برای افراد مختلف با نیازهای گوناگون پخش می کنند که منجر به یکسان سازی فکر نیز می شود.

۳- وابستگی فرهنگ به صنعت: فرهنگ توده اصلی ترین محصول صنعت فرهنگ است. حتی قدرتمندترین شبکه های تلویزیونی دستگاه فرستنده و مدیریت رسانه ای خود را به صندوق بانک و شرکت های عظیم وابسته کرده اند. اتاق های فکر رسانه ها محتواهایی را برای تولید سفارش می کنند که به درآمدزایی بیشتر صنایع و شرکت ها ختم شود نه به پولدار شدن مردم بینجامد. هر چه جلوتر می رویم رسانه ها از دولت ها جداتر می شوند و استقلال بودجه ای پیدا می کنند، آنها باید زمان مردم را به شرکت ها و صنایع بفروشند، البته هر زمان قیمتی دارد، زمانی که تمام اعضای خانواده کنار هم هستند و مشغول گفت وگو با همدیگرند، گران ترین زمانی است که صنایع فرهنگی آن را به شرکت های بازرگانی می فروشند. از سوی دیگر این رسانه ها با ادعای اینکه فعالیت های آموزشی را انجام می دهند از مردم حق آبونمان، اشتراک یا حتی مالیات نیز دریافت می کنند و به این طریق با دو شیوه از توجه مردم به آنها سوءاستفاده می کنند.

از این رابطه سه گانه یک وابستگی حاصل می شود؛ مردم به رسانه ها و رسانه ها به شرکت های بازرگانی و معاملاتی و ابسته اند.

۴- رسانه و اوقات فراغت: اوقات فراغت ناظر به کناره گیری از فعالیت های عادی روزمره مانند کار و شغل و پرداختن به فعالیت های مفرح به صورت فردی یا دسته جمعی بدون هیچ چشمداشتی است. چگونگی گذراندن اوقات فراغت یکی از مهم ترین عناصر انتخاب سبک زندگی افراد در جامعه است، تا آنجا که سقراط گفت: زندگی دو بخش است؛ یکی کار و دیگری استراحت. اولی وسیله است و دومی هدف. رایج ترین شیوه اوقات فراغت در جهان تماشای تلویزیون است، این موضوع در ایران نیز دارای عمومیت است، به گونه ای که تحقیقات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۵ در تهران نشان می دهد که رایج ترین شیوه گذراندن اوقات فراغت مردم تهران تماشای تلویزیون بوده به طوری که ۷۹ درصد مردم تهران تلویزیون تماشا می کنند. سپس به ترتیب دور هم نشستن با افراد خانواده، استراحت و ... اهمیت می یابد.

در سال ۶۶ نیز تحقیقات نشان می دهد که در روزهای تعطیل ۸۷ درصد از مردم به تماشای تلویزیون می پردازند. (سازمان ملی جوانان: ۱۳۸۴، ۱۷)

اکنون طمع جامعه صنعتی و صنایع فرهنگی برای در اختیار گذاشتن اوقات فراغت به نحو گسترده ای افزایش یافته است، به گونه ای که امروزه اوقات فراغت بدل به زمانی برای رفع نیازهای ضروری انسان ها شده است؛ نیازی که در کنار کارکردهای کلاسیک خود مبنایی برای هویت سازی و هویت یابی افراد است.

برخلاف گذشته که فراغت موضوعی شخصی بوده در دنیای امروز فراغت با دستگاه های سیاسی جامعه ارتباط مستقیم دارد، از یک طرف، دولت ها به اشکال مختلف و با کمک وسایل ارتباط جمعی در پرکردن زمان فراغت افراد جامعه و سوق دادن آنها به سمت اهداف خاص نقش زیادی دارند، از طرف دیگر مردم انتظار دارند که دولت آنها را در پر کردن مناسب و متنوع اوقات فراغت شان یاری رسانند. (همان: ۳۸)

در جامعه مدرن امروز صاحبان ثروت، قدرت و رسانه توانایی گزینش برنامه ها برای اوقات فراغت را از مردم گرفته اند و برنامه ریزی های آنها برای اوقات فراغت بر اولویت های والدین، مدیران آموزشی و حتی مسئولان فرهنگی ارجحیت دارد. ممکن است که در یک روز تعطیل در حالی که اعضای خانواده دور هم نشسته اند و یا قصد میهمانی دارند انیمیشن عصر یخبندان اوقات فراغت کودکان و اعضایی که باید کنار هم باشند را به گونه ای دیگر رقم بزند.

۵- صنعت فرهنگ و سرگرمی: نفوذ و تأثیر صنعت فرهنگ بر جامعه و افراد انسانی از طریق سرگرمی و اقتصاد تفریح است. این صنعت از نیازهای کاذب جامعه نشأت گرفته و تداوم این فرایند بر تشویق مصرف و ایجاد لذت های مستمر استوار است.

امروزه سرگرمی تبدیل به کاهش خلاقیت و هدر دادن زمان در مازهایی است که از سوی کمپانی های بازی سازی ایجاد شده است. سرگرمی در حال تبدیل شدن به لذت بردن از خشونتی است که شخصیت فیلم تحمل می کند و انتقال این خشونت در زندگی واقعی و علیه جامعه رخ داده است. همچنین صنعت فرهنگ از ق بل سرگرمی به دنبال هرزگی و به فحشا کشیدن غریزه است. صنعت فرهنگ با نمایش دادن موضوعاتی شهوتی و سرگرم کننده، لباس های تحریک کننده و آرایش های مبتذل به تحریک غریزه هایی می پردازد که سبک زندگی فرد باید همیشه در حال رفع آنها باشد، او وارد یک مسابقه غریزه حیوانی شده است که از طریق جلوه های تصویری لحظه به لحظه بر آن دمیده می شود. سبک زندگی غربی سرگرمی را حتی به جای ایدئولوژی معرفی کرده و هرگونه ولنگاری در آن را توجیه و در راستای نیازهای روحی خود برای ادامه حیات و اومانیسم ارزیابی می کند.

سرگرمی جزء لاینفک رسانه در نظام لیبرالی شده که به واسطه وعده های دروغین برای آینده و آرمان های آتی کاذب استحکام می یابد. (حسینی؛ ۱۳۸۸، ۲۷۸)

رویکردهای رسانه ها برای برنامه ریزی سبک زندگی

رویکردهای برنامه ریزی در یک رسانه نگاه برنامه ریزان را نسبت به مخاطبان روشن می کند، چرا که هر یک از رویکردهای منتخب نقش ریل های از پیش گذاشته شده در مسیر را دارد که خارج از آن حرکت کردن مقدور نیست. بنابراین شناخت این مسیرهای اجتناب ناپذیر به رسانه کمک می کند تا مخاطبان را به خوبی بشناسد و برای آنان به درستی برنامه ریزی کند. این رویکردها به سه گروه عمده تقسیم می شود: (خجسته، ۱۳۸۱؛۱۸)

۱- رویکرد تجویزی (دستوری)

۲- رویکرد نیازمحور (سودمدار)

۳- رویکرد مصلحت محور (ارزش مدار)

رویکرد تجویزی: جهت این رویکرد بیشتر از طرف رسانه به سوی مخاطب است و به تعبیری یک سویه است. در این رویکرد رسانه تنها به اهداف موردنظر خود توجه دارد. اوست که تعیین می کند برنامه ها چگونه تهیه شوند و در چه مسیری حرکت کنند. این رویکرد نگاهی اقتدارگرا را دنبال می کند و در آن به خواسته و نیاز مخاطب وقعی گذاشته نمی شود. در رویکرد تجویزی رسانه به مانند یک پزشک بر بالین مخاطبان خود حاضر شده و برای زندگی آنها نسخه می پیچید و او که نمی داند چه می خورد، امید به سلامت دارد و این نسخه های تجویزی هر روز جدیدتر و متنوع تر می شود و وابستگی بین رسانه و مخاطب که به انفعال مخاطب می انجامد از این حاصل می شود. در رویکرد تجویزمحوری مبنای برنامه ها خواسته و نیاز رسانه است، زمان در خدمت منافع رسانه است و حجم خواسته ها را نیز رسانه تعیین می کند، مخاطب که مجبور است نسخه زندگی خود را مصرف کند به دلیل شدت وابستگی و ناچاری نمی تواند اعتراض داشته باشد، زیرا رسانه را مرجعی مطمئن و خیرخواه می داند و به استثنای او کسی را لایق این رهبری نمی داند.

رویکرد نیازمحور: به نیازها و گاهی به میل مخاطب خود توجه دارد از این جهت ناچار است بخش عمده هم خود را صرف رفع حوائج و نیازهای تاحدودی اولیه و متکی بر غریزه کند. بنابراین دغدغه تعالی مخاطبان خود را ندارد. در این رویکرد رسانه مجبور است برای حفظ مخاطبان خود گاه به گاه برنامه های هم جهت با خواسته های غریزی آنان را پوشش دهد تا شاید مخاطبان آن پراکنده نشوند. در این رویکرد وضعیت عرضه و تقاضا حاکم است و در برنامه ها مقاصد اقتصادی دنبال می شود و حجم اطلاعاتی که از آن منتشر می شود مبنی بر جلب توجه پیام گیر است. در این رویکرد مخاطب مساوی با بازار است و رسانه مخاطب را هم مانند کالا می فروشد و هم مانند بازار با او معامله می کند، البته با ضرر.

در رویکرد مصلحت محور، مصلحت رسانه محور است، نه مصلحت مخاطب. در این شرایط رسانه ها در تلاشند که شرایط برنده : بازنده دو رویکرد پیشین را اصلاح کنند و به شرایط برنده- برنده بیندیشند، آنها در تلاشند که با برآورده کردن مصالح مخاطب موجب تعالی او شوند. در رویکرد مصلحت محور که یک نوع حالت تعاملی و تعادلی در ارتباطات حاکم است، رسانه به عنوان یک معلم و آموزگار خیرخواه نیازهای مخاطب را احساس می کند و با آموزش و صرف نظر از نگاه مادی گرایانه به رفع نیازهای او می پردازد. رسانه به نیازهای آتی مخاطب توجه دارد. او تلاش دارد مشکلات زندگی و سبک زندگی مخاطب را بر یک مبنای آموزشی- عقلانی مبتنی کند و در یک مجموعه ملی نیازهای او را با توجه به فرهنگ، هویت و ارزش های درونی شده اش پاسخ گوید.

رسانه با اهمیت دادن به مبحث جامعه پذیری مخاطبان پیام را مانند کالا به مخاطب نمی فروشد و وقت مخاطب را نیز به شرکت های تجاری معامله نمی کند. او سرمایه های خود را برای ارتقای مخاطبان نیز هزینه می کند.

بصیرت

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.