نسخه آزمایشی

 مراحل عرفان ۱۳۹۲/۴/۱۰ - ۴۹۵۵ بازدید

 مراحل عرفان


 


&#۶۵۲۷۹;
 

 مراحل عرفان



محمد جواد رودگر

نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
رودگر، محمدجواد، ۱۳۴۲ -
مراحل عرفان / محمد جواد رودگر؛ تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در
دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ. - قم: دفتر نشر معارف،
۱۳۸۷.۸۴ ص
قیمت ۸۰۰۰ ریال ISBN: ۹۷۸-۹۶۴-۵۳۱-۱۵۳-۵
فهرستنویسى بر اساس اطلاعات فیپا
کتابنامه: ص [۸۱] ـ ۸۴؛ همچنین به صورت زیرنویس
۱. آداب طریقت - پرسش ها و پاسخ ها. ۲. عرفان - - پرسش ها و پاسخ ها.
الف. نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره
مشاوره و پاسخ. ب. عنوان.
۴ م ۹ ر / ۳ / ۲۸۸ BP۸۴ / ۲۹۷
۱۳۸۷
تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· محمدجواد رودگر
تایپ و صفحه آرایى: ··· طالب بخشایش
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· اول زمستان ۸۷
تیراژ: ··· ۵۰۰۰ جلد
قیمت: ··· ۸۰۰ تومان
شابک: ··· ۵-۱۵۳-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
«کلیه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰
قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶
فروشگاه قم: خ شهدا، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷
فروشگاه تهران: خ انقلاب، چهارراه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵ تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نشانى اینترنت :www.nashremaaref.ir
پست الکترونیک :
info@porseman.org

 


فهرست مطالب


مقدمه··· ۷
معناى عرفان
پرسش ۱ . عرفان یعنى چه؟ و از دیدگاه اسلام عارف به چه کسى گفته مى شود؟··· ۱۱
انواع عرفان
پرسش ۲ . درباره انواع عرفان و چگونگى عرفان عملى توضیح دهید.··· ۱۶
مراحل عرفان
پرسش ۳ . درباره مراحل عرفان توضیح دهید. منظور از هفت شهر عشق و اسفار اربعه که
برخى عرفا مطرح مى کنند چیست؟··· ۲۲
مراحل سیر و سلوک
پرسش ۴ . راه رسیدن و مراحل سیر و سلوک چیست؟ آیا طى این راه براى ما جوانان ممکن
است؟··· ۲۹
ویژگى هاى استاد یا پیرراه
پرسش ۵ . برخى بزرگان درباره پیدا کردن استاد اخلاق و عرفان بسیار تأکید کرده اند،
اگر ممکن است ما را راهنمایى کنید و اگر نتوانیم استادى با آن ویژگى ها پیدا کنیم
چه کار کنیم؟··· ۵۴
مرید و مراد
پرسش ۶ . درباره آسیب هایى که ممکن است در ارتباط با مرید و مراد و استادان
ناشناخته اخلاق و سیر و سلوک پیش آید برایم توضیح دهید.··· ۷۲
کتابنامه··· ۸۱
 


مقدمه
«پرسش گرى» از آغاز آفرینش انسان، رخ نمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را
نشانده؛ بر برگ زرد خود شیطان را فروفشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده
است. آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است:
«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خیزد هم جواب
همچنانکه خار و گُل از خاک و آب

آرى! هر که سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى
«جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است. بدون
تردید سؤال و پرسش گرى، وسیله اى براى رسیدن به آگاهى ها و باورها است، ولى توجه به
چند نکته، داراى اهمیت است.
نخست اینکه پرسش گر به دنبال حقیقت و یادگیرى باشد و پاسخ گو در آن موضوع داراى
تخصص و صاحب ایده و فکر باشد. دیگر اینکه گمان نرود این پاسخ، کامل ترین و آخرین
است، بلکه براى یک پرسش، ممکن است چندین پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقیق
ها و پاسخ هاى قوى دیگرى نیز وجود داشته باشد که با همفکرى اساتید، دانشجویان و
پژوهشگران گران قدر، نیل به آنها ممکن خواهد بود.
اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا
«ابر رحمتِ» پرسش ها را بر «زمین اجابت» پاسخ گو باشد و نهال سبز دانش را بارور
سازد. ما اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران اسلامى باشیم، به
خود خواهیم بالید.
شایان ذکر است که در راستاى ترویج فرهنگ دینى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، تاکنون بیش از ۸۰ هزار پرسش دانشجویى را در موضوعات
مختلف اندیشه دینى، مشاوره، احکام و... پاسخ داده است و داراى نه گروه علمى و
تخصصى، به شرح زیر است:
۱. گروه قرآن و حدیث؛
۲. گروه احکام؛
۳. گروه فلسفه و کلام؛
۴. گروه حقوق و فلسفه احکام؛
۵. گروه اخلاق و عرفان؛
۶. گروه تربیتى و روان شناسى؛
۷. گروه اندیشه سیاسى؛
۸. گروه فرهنگى، اجتماعى؛
۹. گروه تاریخ و سیره.
آنچه پیش رو دارید، مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ هاى مراحل عرفان است که توسط محقق
ارجمند، صاحب اندیشه و قلم، جناب حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمدجواد
رودگر(زیدعزّه) نگاشته شده است.
در پایان، از تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ،
به خصوص حجه الاسلام والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّه ) که در بازخوانى و آماده سازى
این اثر تلاش کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت
خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت علیهم السلام و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه - به ویژه
دانشگاهیان - از خداوند متعال مسئلت داریم.

اللّه  ولى التوفیق
معاون مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى
 
 

معناى عرفان
پرسش ۱ . عرفان یعنى چه؟ و از دیدگاه اسلام عارف به چه کسى گفته مى شود؟
«عرفان» به معناى شناخت و شناسایى و در اصطلاح، طریقه و روش خاصى براى دستیابى به
«حقیقت» است که بر شهود، اشراق، جذبه و سلوک، وصول و اتحاد با حقیقت تکیه دارد و
نیل به این حقیقت را از راه تهذیب نفس و تطهیر دل و تزکیه درون و رهایى از «تعلق»
بلکه «تعین» مى داند.
«عرفان» دانشى است که گذر از اعتباریات را جهت اتصال به ذات الهى و قرب وجودى و فنا
در خداى سبحان نشان مى دهد تا انسان وجودى متعالى یافته و رنگ و رایحه الهى یابد۱.
به بیان دیگر عرفان، نحوه سلوک تا شهود را نشانه رفته و تکیه گاه آن «علم حضورى» و
«دانش شهودى» و «بینش ذوقى» با روش اشراقى و تهذیبى یا متد سلوکى است و قرارگاه
اصلى و مرکزى آن در عرفان اسلامى همانا قرآن کریم و سنت و سیره معصومان علیهم
السلام مى باشد.
دو عنصر زیربنایى عرفان اسلامى:
۱. شناختن شهودى، ۲. شدن شهودى.
به تعبیر شارح گلشن راز: «عارف» عبارت از سالک است که از مقام تقید به مقام اطلاق
سیر نموده و «معروف» عارف، حق مطلق است که مبدأ و معاد همه است.۲
عرفان تحول نوشوندگى و پویائى، رفتن و شدن، رستن از خود و پیوستن به خداست که از
رهگذر خودشناسى و خودسازى آغاز مى گردد و این همان بیدارى عقل و بینائى قلب است که
در اصطلاح به آن مقام «یقظه» گفته مى شود. سخن از حرکت، صیرورت، قیام و جهاد، سیر و
سلوک براى «خداگونگى» انسان است تا عارف بر زمان و زمین و زمینه، اشراف یابد و
فراطبیعى عمل نماید.
عارف داراى حیات معقول و مشهود است که دو ستون عظیم «حیات طیبه» است و سیر و سلوک
خویش را بر ایمان و عمل صالح مبتنى بر عقلانیت و معرفت شهودى به پیش مى برد.
عارف الهى و سالک قرآنى از رهگذر شریعت از همان ابتدا در طریقت و وصول به حقیقت است
لکن حقیقت لایه ها و ساحت هاى بیکرانه اى دارد و انسان هاى سالک به قدر وسع وجودى
خویش به تدریج، مراتب و معارج را طى مى کند.
مرحوم علامه محمدتقى جعفرى(ره) در این باره مى گوید: «صحیح ترین کار در عالم عرفان
(نظرى و عملى) آن است که آدمى بفهمد که از آغاز آگاهى (یقظه) وارد اقیانوس حقیقت
شده است.۳

چیستى عرفان و شناخت عارف
و اینک نیم نگاهى به برخى تعاریفى که درباره «چیستى عرفان» ارائه شده است مى
افکنیم؛
۱. قال على علیه السلام: «العَارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ
فَاعتقهَا وَ نَزَههَا عَن کُلِّ مَا یبعُدِهَا وَ یوبِقُهَا
»۴؛ «عارف
کسى است که خویشتن را شناخته و آزاد و رها کرده باشد و آن گاه از هر چه که او را از
حق سبحانه دور مى نماید و یا زمین گیرش مى کند منزه گردد».
۲. قال الصادق علیه السلام: «العَارِف شَخصُهُ مَعَ
الخَلقِ وَ قَلبُهُ مَعَ اللَّه وَ لاَ مُونِس لَهُ سِوى اللَّه وَ هُوَ فِى رِیاض
قُدسِه مُتَرَدِّد وَ مِن لَطَائِفِ فَضلِه مُتَزوِد
»۵؛ «عارف بدنش با
خلق و دلش با خداست و توشه اش آن سویى است، قلبش در پیشگاه ملکوت عالم آمد و شد
دارد، مونسش حق سبحانه است.»
۳. «اَلعَارِفُ مَن أَشهَدَ اللَّه ذَاتَه وَ صِفَاتَه وَ
أَسمَائَه وَ أَفعَالَه، فَالمَعرِفَة حَالٌ تحدث عَن شُهُود
»۶؛ «عارف
کسى است که خداوند، او را به شهود ذات، صفات، اسماء و افعال خود مفتخرش کرده باشد
پس معرفت حالتى است که از شهود پدید مى آید».
۴. «وَالمنصرِف بِفِکرِهِ إِلَى قُدس الجَبَرُوتِ
مُستَدِیمًا لِشرُوقِ نُور الحَقِّ فِى سِرِّه یخُصّ بِاسمِ العَارِف
»۷؛
«عارف کسى است که فکر خود را متوجه عالم قدس کرده است تا نور حق پیوسته بر باطنش
بتابد».
و به تعبیر شیخ شبسترى که در پاسخ سو&#۱۶۲۰;ل: مسافر چون بود؟ رهرو کدام است؟ که را گویم
که او مرد تمام است؟ فرمود:
دگر گفتى مسافر کیست در راه؟
کسى کاو شد ز اصل خویش آگاه
مسافر آن بُوَد کو بگذرد زود
ز خود صافى شود چون آتش از دود
به عکس سیر اول در منازل
رود تا گردد او انسان کامل۸

و به تعبیر شیرین و دلنشین خواجه حافظ شیرازى:
صوفى از پرتو مى راز نهانى دانست
گوهر هر کس از این لعل توانى دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقى خواند معانى دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
بجز از عشق تو باقى همه فانى دانست۹


انواع عرفان
پرسش ۲ . درباره انواع عرفان و چگونگى عرفان عملى توضیح دهید.
عرفان بر دو نوع است:
۱. عرفان علمى، نظرى، اصولى.
۲. عرفان عملى، عینى و وصولى.

عرفان علمى
«عرفان علمى» تفسیر هستى است و یافتن آن، متأخر از عرفان عملى است زیرا تعبیر و
تفسیر تجربیات باطنى و مواجهه با عالم قدس است. در حقیقت نوعى «جهان بینى» و «جهان
شناسى» ویژه اى است که ره آورد سلوک عملى و طى مقامات معنوى است.
به تعبیر استاد شهید مطهرى عرفان در بخش نظرى مانند فلسفه الهى است که در مقام
تفسیر و توضیح هستى است لکن عارف بنابر مدعیات خویش یافته هاى قلبى و سلوکى خویش را
به زبان عقلى و یا فلسفى توضیح مى دهد و البته تفسیر عرفان از هستى یا جهان بینى
عرفانى هستى با تفسیر فلسفه از هستى تفاوت هاى عمیق دارد؛
۱. در حکمت و فلسفه هم خدا اصالت دارد و هم غیر خدا، البته خدا، واجب الوجود و قائم
بالذات است و غیر خدا، ممکن الوجود و قائم بالغیر و معلول واجب الوجودند و لیکن از
نظر عارف، غیر خدا به عنوان این که اشیائى در برابر خدا باشند هر چند که معلول او
قرار گیرند وجود ندارد بلکه همه اشیاء، اسماء، صفات و شئون و تجلیات خداوند هستند
به بیان دیگر در فلسفه از «بود و نبود» و در عرفان از «بود و نمود» حرف زده مى شود.
۲. بینش عرفانى از نوع شهود و یافتن و رسیدن است ولیکن بینش فلسفى از نوع شناختن،
فهمیدن و ادراک کردن است.
۳. ابزار فیلسوف، «عقل» و روش او، «برهان و استدلال» است. اما ابزار عارف، «دل» و
روش او، «اشراق و کشف و شهود» است.
۴. «فیلسوف» سیر و سفر عقلى و «عارف» سیر و سلوک قلبى و باطنى دارد.۱۰

به تعبیر استاد مطهرى:
«عارف، کمال را در رسیدن مى داند، نه در فهمیدن و براى وصول به مقصد اصلى و عرفان
حقیقى، عبور از یک سلسله منازل و مراحل و مقامات را لازم و ضرورى مى داند و نام آن
را سیر و سلوک مى گذارد».۱۱

عرفان عملى
«عرفان عملى»، به تنظیم روابط انسان با خدا، خود و جهان و جامعه مى پردازد و درصدد
«تغییر»، ایجاد تحول و نو شوندگى مستمر و بالنده در انسان مى پردازد و «علم سیر و
سلوک» نیز نامیده مى شود در این بخش از عرفان، سالک براى این که به نهایت عرفان و
قله رفیع و منیع انسانیت و کمال یعنى «توحید» برسد لازم است براى سو&#۱۶۲۰;ل هاى ذیل پاسخ
بیابد:
* از کجا آغاز کند؟
* چه منازل و مراحلى باید پیموده شود؟
* وظائف سالک در مقامات و منازل سلوکى به تناسب هر منزل چیست؟
* چه احوال، و بارقه هایى رخ مى دهد؟
* معیار تشخیص کشف و شهود در عالم بیدارى و خواب چه چیزهایى است؟
* با مناظر منازل سلوکى چه رفتار و عملى داشته باشد؟
* آیا در طى طریقت الهى و مقامات سلوکى باید انس و الفت با «انسان کامل» و صاحب
«ولایتى» باشد یا نه؟
* اگر باشد چگونه باشد؟
* و راه و رسم منزل ها چه چیزهایى هستند؟
ناگفته نماند در نگاه عرفا انسان هماره مسافرى است که شتابان به سوى مقصد در حرکت
است و واژه هایى چون سیر، سفر، هجرت، اسفار اربعه، لطائف سبعه، اطوار سبعه، مقامات
هفتگانه،۱۲ چهل گانه، صد میدان۱۳ و هزار منزل۱۴ مطرح شده است که طرح منازل و اسفار
به صورت هاى یاد شده «اعتبارى» است و با توجه به تجربیات و سلیقه هاى ره یافتگان
نام گذارى شده است.
به هر حال اندکى پیرامون «سیر و سفر الى اللّه » و آن گاه «مراحل و منازل» توضیحاتى
را تقدیم مى نمائیم:
«سفر» به معناى پیمایش مسافت و در عرفان توجه و رویکرد دل به خداى سبحان است چنان
که «ابن عربى» در تعریف آن آورده: «السَّفرُ عِبارَة عَنِ
القَلبِ إِذَا أَخِذَ فِى التَّوجُّه إِلَى الحَّق تَعَالَى بِالذِّکرِ
»۱۵.
و از دیدگاه امام خمینى(ره) مبدأ طى مسافت و سفر روحانى به سوى حق از «بیت نفس و
انانیت» است.۱۶
و از آیه «وَ مَنْ یخْرُجْ مِنْ بَیتِهِ مُهاجِراً إِلَى
اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى
اللّهِ
»۱۷ نیز استفاده تفسیرى عرفانى مى نماید که مقصود از «هجرت»، هجرت
از بیت نفس یا رهایى از انانیت و خودبینى است و اگر در طول چنین سیر و سلوکى مرگ او
فرا رسد به «فناى تام» خواهد رسید و جمال جمیل دوست را مشاهده خواهد کرد و به بقاى
حق باقى خواهد ماند۱۸.
استاد شهید مطهرى مى نویسند:
«عرفا براى رسیدن به مقام عرفان حقیقى به منازل و مقاماتى قائلند که عملاً باید طى
شود و بدون عبور از آن منازل، وصول به عرفان حقیقى را غیرممکن مى دانند».۱۹
حال و مقام
«حال» و «مقام» بارقه هاى الهى است که گاه گاه به دل سالک وارد مى شود و «دیرپا»
نیست، چون «برقى» است که مى آید و مى رود لذا «حال»:
۱. از سنخ مواهب الهى است.
۲. از بین رونده و زوال پذیر است.
سالک باید مراقبت هاى لازم را در حفظ و ثبات بارقه هاى الهى داشته باشد تا حال را
به مقام تبدیل سازد.
«مقام» حقیقتى اکتسابى است که سالک با مجاهده و کوشش آن را به دست مى آورد لذا
مقام:
۱. اکتسابى است نه موهبتى.
۲. دائم و پایدار است نه زوال یابنده.
۳. تحت اختیار و اراده سالک است که باید یکى یکى طى گردد.
ابونصر سراج در «اللمع» آن را «هفت عدد» مى داند که عبارتند از: «توبه، ورع، زهد،
فقر، صبر، توکل و رضا».
و صاحب مصباح الهدایه ۱۰ مقام قائل است؛ «شکر و خوف و رجا» را بر آن هفت مقام پیش
گفته افزوده است. به تعبیر «عزالدین کاشانى» منشأ اختلاف این است که برخى از مشایخ
عرفان و تصوف یک چیز را «حال» و بعضى «مقام» تلقى کرده اند.
ناگفته نماند که «احوال» نیز عبارتند از: مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجاء، شوق، انس،
اطمینان، مشاهده و یقین.۲۰


مراحل عرفان
پرسش ۳ . درباره مراحل عرفان توضیح دهید. منظور از هفت شهر عشق و اسفار اربعه که
برخى عرفا مطرح مى کنند چیست؟
«مراحل عرفان» از دیدگاه عارفان به اشکال و گونه هاى مختلف مطرح و به صورت متکثر و
متنوع ارائه شده که به برخى از آن مراحل اشاراتى خواهیم داشت:

هفت شهر عشق
از دیدگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابورى «هفت مرحله» براى سیر و سلوک عرفانى وجود
دارد که عبارتند از:
۱. طلب: سالک در این مرحله یکسره در جهد و جنب و جوش توأم با صبر و بصیرت یا بیدارى
و پایدارى است و سالک هیچ آرامشى در این مرحله ندارد.
۲. عشق: در این مرحله «عشق مدار» بوده و عقل حسابگر را رها مى کند و با نیروى عشق
که سوزنده، سازنده و گدازنده است و حرارت بخش و سوزآفرین همه مشکلات و آسیب هاى سیر
و سلوک را تحمل مى نماید و به پیش مى رود.
۳. معرفت: سالک در این مرحله در اثر مراقبت نفس و مواظبت بر طاعت الهى از جنبه خلقى
و بشرى خویش فانى گشته و در ذات سلطان ازل مستغرق مى گردد و از تجلیات اسمائى بهره
مند مى گردد و به «ولایت معنوى» نائل مى شود.
۴. استغفار: در این مرحله سالک بر اثر رهایى از تعلقات و اعتباریات از وسائل مادى
بى نیاز شده و از تجلیات صفاتى حضرت حق سبحانه بهره ور شود.
۵. تجرید و توحید: در این مرحله سالک ما سواى الهى و کثرات عالم را مستهلک در ذات
بى مثال الهى مى بیند و آفتاب درخشنده حق را بر عالم و آدم و جهان پیدا و پنهان
پرتو افکن مى بیند.
۶. حیرت: سالک در این مرحله، از خویشتن و ماسواى خود یعنى از عالَم آفاق و انفس
غافل و بى خبر مى گردد و نمى داند که باقى اند یا فانى؟ و قلب سالک محل بارقه هاى
اسرار و رموز الهى و رازهاى غیبى است و حقایق مرموز معنوى ـ بدون تصرف خیال - بر
زبانش جارى مى گردد. یعنى چون انسان قوى و کاملى نشده است جَذبه اى، خَلسه اى،
هَیمان شدیدى و حیرت شگفتى برایش روى آورد و مدتى از خود خبر ندارد تا چه رسد به
بیرون از وجود خود و... .
۷. فقر و فنا: در این مرحله سالک به مقام تجلى ذاتى حق (مقام ولایت) دست یافته و
تنها «هستى مطلق» و «وجود ناب» را شهود مى کند و به فناى مطلق مى رسد. این مرحله
«وحدت تام» الهى در فناى تام سالک به او روى مى آورد.
آرى سالک پس از پیمایش مراحل و وادى هاى پیشین به مقام «فناى فى اللّه » مى رسد. در
مقام فنا که «دار القرار» و مقصد سیر و سلوک سائران و سالکان و عارفان است، سالک نه
تنها غیر و «ماسوى اللّه » را نفى مى کند بلکه اصلاً آنها و حتى خود را نمى بیند تا
آن را نفى کند؛ یعنى، نه خود را و نه توحید و فناى خود را نیز نمى بیند یا از فناى
خود نیز فانى مى شود و فقط «الله» و هویت مطلقه الهى را مى بنید و با تمام وجود
کلمه: «لا اله الا هو» را مى گوید. البته ممکن است حالت بقاء بعد از فنا و صحو بعد
از محو نصیب سالک گردد و با دید وحدت، دوباره به کثرت برگردد و... .
اسفار چهارگانه از دیدگاه امام خمینى(ره)
سلوک که عبارت از سیر در مراتب وجود به قصد وصول به کمال و نیل به حقیقت است در
بسیارى از نوشته هاى منظوم و منثور امام خمینى(ره) متبلور شده است که به برخى از
آنها و اشعار دیگران اشاره خواهد شد:

گر سالک او منازلى سیر کند
خود مسلک نیستى بود منزل ما۲۱
* * *
سالک راه تو ز اول واصل است
کاین ره از سر تا به پایانش تویى۲۲
* * *
سالکان راه را محرم شدم
ساکنان قدس را همدم شدم
خون شدم جوشیده در رگ هاى عشق
در دو چشم عاشقانش نم شدم۲۳
* * *
به هنگام خزان در این خراب آباد بنشستم
بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیریم۲۴

و امام(ره) در مصباح الهدایه سفرهاى چهارگانه «انسان به سوى خدا» را چنین ترسیم
کرده اند:
الف. سیر از خلق به حق مقید نه حق مطلق.
ب. سیر از حق مقید به حق مطلق.
ج. سیر از حق به سوى خلق حقّى به واسطه حق.
د. سیر از خلقى که همان حق است - یعنى از حضرت اعیان ثابته - به سوى خلق؛ یعنى به
سوى اعیان خارجى - به وسیله حق - یعنى به وجود حقانى خودش.۲۵

سفرهاى هفت گانه عرفانى از دیدگاه احمد غزالى
احمد غزالى در کتاب «بحر الحقیقه» سیر و سلوک را در «هفت بحر» با چینش خاصى ارائه
داده است که عبارتند از:
۱. بحر معرفت: که گوهر آن «یقین» است و این معرفت عبارت است از غرق شدن عارف در
وجود، جمال و کمال او.
۲. بحر جلال: که گوهر آن حیرت است.
۳. بحر وحدانیت: که گوهر آن حیات است.
۴. بحر ربوبیت: که گوهر آن بقاء است.
۵. بحر الوهیت: که جانمایه آن وصال است.
۶. بحر جمال: که جان و سرّ آن رعایت است (استغراق در لطافت و اضافت).
۷. بحر مشاهد: که گوهر آن «فقر» است.

اسفار اربعه عرفانى
از دیدگاه عارفان در «عرفان عملى» که همان سیر و سلوک است. سالک باید چهار منزل و
موقف را پشت سر بگذارد که عبارتند از:
۱. سفر از خلق به حق
۲. سفر از حق به حق
۳. سفر از حق به خلق به وسیله حق
۴. سفر از خلق به خلق بالحق.۲۶
 
بطون سبعه به اعتبار باطن وجود انسان
که عبارتند از:
۱. بطن نفس
۲. بطن عقل
۳. بطن قلب
۴. بطن روح
۵. بطن سِرّ
۶. بطن خفى
۷. بطن أَخفى۲۷

استاد علاّمه حسن زاده آملى «چهار منزل» را مطرح کرده اند:
که در قالب شعرى ارائه داده اند و آن را چهار اصل براى سالک نیز تعبیر کرده اند:
سرمایه راهرو حضور و ادبست
آن گاه یکى همت و دیگر طلبست
ناچار بُوَد رهرو ازین چار اصول
ورنه به مراد دل رسیدن عجبست


مراحل سیر و سلوک
پرسش ۴ . راه رسیدن و مراحل سیر و سلوک چیست؟ آیا طى این راه براى ما جوانان ممکن
است؟
عارفان در جستجوى «یافتن»، «رسیدن» و «شهود» کردن برآیند و چون «جز خدا» هیچ
نشناسند و ندانند در پى چیزى غیر از «خدا» نیز نرفته و ماسواى او «نخواهند» یعنى
«دانستن» را به «داشتن» و «خواندن» را به «دیدن» و فصل را به وصل مبدل مى سازند.
لکن باید دانست که نیل به این مقام بلند و فرازمند به آسانى و سهولت فراچنگ سالک
نمى آید بلکه چون «با مژه کوه کندن» است و راه دشوار و مهالک بى شمار است. تعبد و
التزام دائمى و پیوسته به «شریعت اسلامى» لازم دارد. البته فهم شریعت، طریقت و
حقیقت، هنگامى اطمینان بخش است که به قرائت اولیاء الهى و عالمان ربانى و عارفان
صمدانى صورت پذیرد و در سایه عنایت راهنمایان و راهبران معصوم علیهم السلام و اقتدا
به سنت و سیره علمیه و عملیه «انسان کامل» و صاحب ولایت الهیه باشند تا «راه شهود»
به روى سالک گشوده شود. باید دانست که طى مراحل و سلوک مقامات شرایطى چند دارد:
۱. معرفت و وقوف به مراحل و مقامات سلوکى شرط لازم استکمال وجودى است که حافظ نیز
سروده است:

گر چه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بُوَد ار واقف منزل باشى
یا:
شب تاریک و بیم موج و گردابى چنین حائل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

۲. دستورالعمل هاى ناب الهى چون «قرآن کریم» را آگاهانه نصب العین خویش قرار داده،
وظیفه شناس و وظیفه مدار باشد و این «راه بى نهایت» را در سایه سار شجره طیبه
«شریعت» و بر مدار ماندگار «ولایت» و «هدایت هاى باطنى» صاحبان «هدایت به امر»۲۸ طى
نماید که «مرغ سلیمان»، «طائر قدس»، «خضر طریق»، «پیر مغان»، «پیر میکده» آن انسان
هاى کامل و خلفاى الهى هستند:
به مى سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بى خبر نبود ز راه و رسم منزل ها۲۹

۳. آهسته و پیوسته با صبر و بصیرت و شکیبایى و شرح صدر منزل به منزل، مقام به مقام
و مرحله به مرحله گام هاى سلوکى را بر دارد و مراقبت هاى لازم را در هر مقام و
مرحله اى شناخته و عمل نماید تا به تدریج از قوه به فعل درآید و در عقل نظر و عمل
کامل گردد و از سلوک تا شهود را به فرجام نیکو و سرانجام حسن یعنى فناء فى اللّه 
و بقاء بالله برساند:
رباید دلبر از تو دل ولى آهسته آهسته
مراد تو شود حاصل ولى آهسته آهسته۳۰

۴. سرمایه راهرو و سالک غیر از معرفت، صبر و ثبات، عبودیت و انقیاد هر آینه عشق و
محبت نیز هست که «وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا
لِلّهِ
»۳۱ چه این که عشق در عرفان اسلامى کمال روحى و وجودى است که همه
نیروها و استعدادهاى هستى انسان را در مسیر جاذبه کمال مطلق قرار مى دهد و سوزنده،
سازنده و گدازنده است:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خَرَّ موسى صَعِقاً۳۲

۵. گذر از «سلوک اخلاقى» به «سلوک عرفانى» یک ضرورت براى عارف است لذا حداقل چهار
مرتبه ذیل را با سیر معنوى و سلوکى باطنى باید طى نماید تا از فرش به عرش و از نقص
به کمال الهى متمایل و نائل گردد یعنى «بستر سازى» براى قرار گرفتن در صراط سلوک
عرفانى لازم است:
۱. تَخْلِیه: یعنى نفس پس از آگاهى از مصالح و مفاسد و فضائل و رذائل اخلاقى و
معنوى طبق دستورات اسلامى و معلمان اخلاق عمل نماید تا رذائل را از وجودش پاک نماید
و طهارت یابد و به درمان بیمارى هاى وجودش پرداخته و یا پیشگیرى هاى لازم را انجام
دهد.
و به تعبیر بوعلى سینا: «العرفان مُبتَدِءٌ مِن تفرِیقٍ و نفْضٍ و ترکٍ و رَفْضٍ
...»
۳۳ یعنى صفات رذیله را باید از خویش دفع نماید و تطهیر شود و بعد به خانه تکانى
بپردازد تا دامن سالک از هر نشانه رهزن و علائم ناپاکى پاک و منزّه گردد و مرحله به
مرحله از غیر خدا کاملاً جدا شده فاصله بگیرد و کاملاً چرک و گرد و غبار غیریت را
بزداید و از هر کثرتى پاک گردد و تنها متوجه خدا و جمال و جلال الهى باشد.۳۴
۲. تَحلیه: یعنى پس از رهایى از رذائل و پاکى از موانع کسب معنویت خویشتن را به
فضائل اخلاقى و صفات پسندیده و «عدالت» اخلاقى در صفات حکمت، عفت و شجاعت آراسته
گرداند تا خویشتن را مصونیت از انحراف ها و بیمارى هاى اخلاقى بخشد یعنى در جهت
تحکیم پایه اخلاقى و ملکات فاضله وجودیش تلاش نماید.
۳. تَجلیه: یعنى با معرفت و مراقبت نفس و تسلیم در برابر شریعت و احکام نورانى
اسلامى آثار بندگى را در خویشتن متجلى سازد و سلوک فقهى و اخلاقى نورانیت هایى را
در او به منصه بروز و ظهور برساند و به بیان دیگر نورانیت و لطافت و طهارت در وجودش
متجلى شود.
۴. فنا: یعنى پس از حصول فضائل و نورانیت درون و طهارت باطن یا همان تزکیه نفس به
برکت صفا و صیقلى روح از زنگارها و دلبستگى ها تحت تأثیر جاذبه هاى کمال مطلق قرار
گیرد و جذبه عشق به حق را در باطن وجودش عمق ببخشد تا به مرحله اى برسد که رفته
رفته و تدریجا در پرتو انوار معشوق و محبوب سرمدى خود را فانى ساخته و از من و ما
به در آید که این مرحله را فنا گویند وخود سه درجه دارد:
الف. فناى فعلى، ب. فناى صفاتى، ج. فناى ذاتى.
تا پس از طى مراحل یاد شده «شربت شهود» را بنوشد که به تعبیر على علیه السلام:
«خداوند شربتى را نصیب اولیاى خویش مى کند که هرگاه از آن بنوشند مدهوش گردند، وقتى
مدهوش شدند به وجد و حال آیند، وقتى به وجد در آمدند پاکیزه گردند، وقتى پاکیزه
شدند خالص مى گردند و هرگاه خالص شدند حق را مى طلبند، وقتى حق را طلبیدند، مى
یابند، وقتى یافتند به وصال او نایل شده و به حق مى رسند، آن گاه است که محبّ در
محبوب خویش کاملاً فانى مى گردد».۳۵
و چه زیبا و درخشنده امیرمومنان علیه السلام و رهبر عارفان در توصیف سالکان و
اولیاى حق، گذر از خود تا خدا و عبور از ماده تا معنا و ملک تا ملکوت و فوق آن را
ترسیم و تصویر کرده اند آن جا که فرمود: «قَد أَحیا
عَقلَه وَ أمَات نَفسَه، حَتَّى دقَّ جَلِیلُه وَ لَطُف غَلِیظُه وَ بَرقَ له
لَامِعُ کَثِیرُ البَرقِ فَأَبَانَ له الطَّرِیقَ وَ سَلک بِه السَّبِیل، وَ
تَدَافَعَتهُ الاَبوَابُ اِلَى بَابِ السَّلَامَة وَ دَارِ الاِقَامَةِ وَ ثبَتَت
رِجلاهُ بِطمَأنِینَةِ بَدَنَه فِى قَرارَ الاَمنَ وَ الرَّاحَة بِمَا استَعمَل
قَلبَه وَ أَرضى رَبَّه
»؛ «عارف راستین کسى است که عقل خویش را زنده
کرده وتمام هواهاى نفسانى را با ریاضت و بندگى حق میرانده است، تا جایى که اندام
درشت او باریک شده و ستبرى قلب او نرم شده و برقى بسیار پرفروغ براى او درخشیده و
راه براى او روشن شده و او را به مسیر حق حرکت داده و از درى به درى برده است تا او
را به سلامت و خانه اقامت کشانده و دو پاى او در قرارگاه امن و آسایش استوار
گردیده، زیرا انسان عارف قلب خود را در معرفت حق به کار بسته و پروردگار خویش را
راضى کرده است».۳۶
شگرف و شگفت زاست که با وجود چنین منابع عمیق، انیق و دقیقى دنبال منابع غیر اسلامى
وشبه عرفان ها و جریان هاى ریاضت مدارانه یوگائى، تائویى، بودیسم و ذِنْ بودیسم،
عرفان سرخپوستى و ... مى رویم؟!!
اگر مرد میدان سیر و سلوک هستیم راه همین است که قرآن و نهج البلاغه در پیش روى ما
نهاده است و شریعت اسلام که عمل به آن (با آگاهى و اخلاص) ریاضت دائمى از بدو و
آغاز ورود به اسلام تا لحظه مرگ خواهد بود و ما را به منزل مقصود و کعبه آمال مى
رساند چه این که شریعت نیز ظاهر و باطن و مراتب و درجات دارد. «از تو حرکت و از خدا
برکت».
دیده ایم که على علیه السلام «حال» و «مقام» یا بارقه هاى الهى و جذبه ربوبى را در
طى منازل و مراحل سلوکى چگونه ترسیم نموده اند و هرگاه این خطبه را با خطبه دیگرش
که به تفسیر آیه «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ
اللّهِ»
۳۷ پیوند زده و با هم به شناخت و ارزیابى آن بپردازیم، مى بینیم که مقامات
معنوى و منازل سلوکى و اوصاف مردان خدا، چگونه با شیوایى و شیرینى تفسیر شده است.۳۸
به تعبیر استاد علامه طباطبایى(ره) مراد از ذکر الهى، ذکر قلبى در مقابل نسیان و
غفلت از خداوند است و آن را «ذکر علمى» گویند و نماز و سایر عبادات را «ذکر عملى»
مى گویند.۳۹ چنان که در موضعى دیگر مى فرمایند: هدف نهایى از «نماز» نیز ذکر قلبى
است تا انسان در حضور الهى قرار گیرد و او را در نهانخانه جان خویش حاضر ببیند و
بزرگترین و  مؤثرترین عمل انسان نیز همین «ذکر قلبى» است که سعادت ابدى را براى
انسان تأمین کرده و کلید همه نیکى هاست.۴۰ البته «ذکر» به زبانى، قلبى و عملى تقسیم
پذیر است و در نهایت موجب تجلى مذکور (حق سبحانه) بر دل ذاکر و سیطره ولایت الهى مى
شود. حال اگر برخى از اصحاب قلوب «یقظه» را اول منزل سیر و سلوک و برخى دیگر آن را
حالت و صفت مشترک در همه منازل و مقامات انتها دانسته اند؛ به جهت آن است که سالک
باید بیدار دل و بینا دل باشد چه این که عقل بیدار و دل بینا انسان را در صراط
مستقیم شریعت و چراغ پر فروغ و دائمى «ولایت» قرار داده و از سرمنزل عبودیت تا مقام
رفیع «عینیت و رویت» سوق مى دهد و پرده هاى بین عبد و معبود و سالک و مسلوک الیه و
محب و محبوب را برمى دارد که «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى
یأْتِیکَ الْیقِینُ
»۴۱ و چه نیکو امام حسین علیه السلام سالار و سرور
مجاهدان سالک و سالکان مجاهد و شهیدان اهل شهود فرمود: «أَنتَ
الَّذِى أَشرَقَتَ الاَنوَارَ فِى قُلُوبِ أَولِیائِکَ حَتَّى عَرَفُوکَ وَ
وَحّدُوکَ وَ أَنتَ الَّذِى أَزَلتَ الاَغیارَ عَن قُلُوب أَحبَائِکَ حَتّى لَم
یحِبُّوا سِوَاکَ
».۴۲
یا امام العارفین على علیه السلام مى فرمایند: «...
إِلهى! وَاَلحِقنِى بِنُورِ عِزِّکَ الاَبهَجِ، فَاَکُونَ لَکَ عَارِفاً وَ عَن
سِواکَ مُنحَرِفاً
»۴۳ و بسیارى از ادعیه حیات بخش و حرارت آفرینى که شور
و شعور، عشق و حرکت و پویایى و معرفت را فرا روى اصحاب سلوک قرار مى دهند.
ناگفته نماند که سیر و سلوک الى اللّه  ممکن است به یکى از دو طریقه ذیل صورت
پذیرد:
۱. سلوک قبل از وصول و جذبه، به این معنا که سالک پس از انجام مجاهدت هاى درونى و
هجرت هاى وجودى و انفسى و تحمل ریاضت و طى مقامات، بارقه هاى الهى و لمعات رحمانى
شامل حال او مى گردد.
۲. سلوک پس از وصول و جذبه، به این صورت که خداى سبحان ابتدا جذباتى و نفحاتى را
شامل حال بنده خویش مى نماید و بر او جلوه مى نماید و یک گوشه چشمى به او نشان مى
دهد و لذت روحانى دیدار محبوب او را به سیر و سلوک و مجاهده وا مى دارد.
ارباب معرفت قسم اول را «سلوک محبّیه» و قسم دوم را «سلوک محبوبیه» و سالکان راه را
سالک مجذوب یا مجذوب سالک نیز نامیده اند.۴۴
استاد جوادى آملى در خصوص سیر و سلوک اخلاقى مى فرمایند: «انسان سالک اخلاقى باید
به تدریج وارد عرصه بیکرانه سلوک عرفانى گشته و طى مقامات و اطوار وجودى نماید و تا
ریاضت نکشد و عبودیت الهى نداشته باشد و مرحله به مرحله نرود به سرمنزل مقصود نمى
رسد».۴۵
بر اساس روش حکمى خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب «اوصاف الاشراف» که براى مراحل سیر
و سلوک «شش باب» و براى هر باب حدود «شش اصل» ذکر کرده است به استثناى آخرین باب که
فناى در حق است و درجات و فصول آن ناپیدا کرانه است.
ما بر اساس قول مشهور هر کدام از مقامات یاد شده را به اجمال توضیح دهیم:

مقام اول: «توبه»
توبه به معناى پشیمانى و بازگشت از گناه به طریق حق و بندگى مى باشد. و در اصطلاح
عرفانى پس از «یقظه» و بیدارى سفرى به درون و هجرت انفسى از نقص به کمال، از جهل به
سوى علم، از عصیان به سوى اطاعت است که در ابتداى سلوک بسیار مهم و راهگشا مى باشد
چه این که توبه مایه طهارت درون و نزاهت باطن شده و از عوامل مانع زدایى و آسیب
ستیزى سیر و سلوک خواهد بود لذا یک ضرورت در بدایت سلوک الى اللّه  است.
به بیان دیگر توبه بازگشت از احکام طبیعت به احکام روحانیت و انقلابى علیه خویشتن
در حجاب زدایى است تا به فطرت اولیه که توحیدى و الهى است برگردد.
خواجه عبدالله انصارى اصول سه گانه حقایق توبه را چنین مطرح کرده اند:
۱. بزرگ شمارى گناه.
۲. ناچیز شمارى توبه.
۳. اداى حقوق ضایع شده.۴۶
و درجات توبه عبارتند از:
۱. توبه عمّال؛ در این مرتبه انسان خاطى از اعمال فاسد به اعمال صالح روى مى آورد.
۲. توبه زهّاد؛ یعنى از توجه به دنیایى که پیدا کرد به سوى بى توجهى ورغبتى به دنیا
باز مى گردد تا گذشته را جبران کند.
۳. توبه اهل حضور؛ یعنى از غفلتى که نسبت به خدا و یاد حق داشته است توبه مى نماید
تا دائماً حضور داشته باشد.
۴. توبه متخلقان؛ رجوع از اخلاق سیئه و بد و تخلق به اخلاق حَسَنه و خوب است.
۵. توبه عارفان؛ بازگشت از رو&#۱۶۲۰;ت حسنات مخلوقات که با انتساب همه خوبى ها به خداوند
آنها را جبران مى کند.
۶. توبه موحدان؛ رجوع به حق و رهایى از هر چه غیر خداست.
۷. توبه نصوح۴۷؛ که توبه خالص براى خدا و رهایى از ماعداى حق سبحانه است.
و توبه از نظر خواجه عبدالله انصارى به سه قسم:
۱. توبه عامه و مبتدیان
۲. توبه میانه حالان
۳. توبه ره یافتگان و کاملان
قابل تقسیم و تبیین است.۴۸

مقام دوم: «ورع»
در لغت به معناى پرهیزکارى، تقوا و پارسایى است۴۹ و در عرفان پرهیز از امورى است که
هر چند در شرع حرام نشده اما سالک طریق از آن خوددارى کند، چنان که برخى «ورع» را
اجتناب از شبهات از بیم وقوع در محرمات دانسته اند۵۰ که در حقیقت ورع پایه و اساس
همه کمالات معنوى است و على علیه السلام فرمود: «اَلوَرَعُ
یصلِحُ الدِّین وَ یحفظ النَّفسَ وَ یزینَ المَروة
»؛ «پارسایى دین را مى
پیراید و اصلاح مى کند و جان را حفظ مى نماید و مروت را مى آراید»۵۱.
و یا فرمود: «مَعَ الوَرَعِ یثمَر العَمَل»؛ «با ورع و پارسایى درخت عمل به بار مى
نشیند»۵۲.
و امام خمینى(ره) «ورع» را شش نوع مى دانند:
۱. ورع عموم مردم؛ که پرهیز از گناهان کبیره است.
۲. ورع خواص از مردم؛ که با پرهیز از امور مشتبه به دلیل ترس گرفتار شدن از محرمات
تحقق مى یابد.
۳. ورع زهاد و اهل زهد؛ با پرهیز از امور مباح صورت مى گیرد.
۴. ورع اهل سلوک؛ که با پرهیز از نگریستن به دنیا و نعمت هاى آن ظهور مى نماید چون
قطع نظر از دنیا را مقدمه رسیدن به مقامات معنوى مى دانند.
۵. ورع مجذوبان؛ اینان از مقامات معنوى نیز پرهیز مى کنند، زیرا مقصدشان وصول به
باب اللّه  و لقاء ربّ است.
۶. ورع اولیاء۵۳؛ که پرهیز از توجه داشتن به غایت است زیرا فانى فى اللّه  و
مستغرق در او هستند لذا چیزى جز حق را شهود نمى کنند.

مقام سوم: «زهد»
زهد: ترک شیئى و اعراض از آن و بى میلى و بى رغبتى به آن است و در عرفان حالتى
نفسانى است که همراه با بى میلى و ترک آن نیز هست و گفته اند زهد و حکمت قرین هم
هستند زیرا زاهد حکیم «عالى» را فداى «دانى» نمى کند، لذا زاهد از دنیا و اعتبارات
آنها عبور مى کند.
خواجه عبدالله انصارى زهد را داراى سه درجه مى داند:
الف. زهد به معناى توقف در شبهه ها پس از ترک حرام به سه دلیل:
۱. پرهیز از سرزنش محبوب.
۲. پرهیز از کم و کاستى هاى راه.
۳. پرهیز از مشارکت با بدکاران.
ب. زهد به معناى وارستگى در فضول زندگى به سه دلیل:
۱. وقت را آباد ساختن
۲. اضطراب را از دل زدودن
۳. آراستگى به زینت پیامبران و صدیقان
ج. زهد به معناى وارستگى از خود، که به سه چیز حاصل مى گردد:
۱. کوچک شمردن دنیا،
۲. یکسانى احوال در دارایى و نادارى و میل به ترک دنیا،
۳. نادیدن عمل خویش با نگرش به حقیقت.۵۴

مقام چهارم: «فقر»
فقر به معناى تهیدستى و تنگدستى است و در عرفان صفت «عبد» است که سالک عرفانى فقر
محض خویش به خدایش را ادراک نموده و باور دارد و لذا فانى در معبود مى شود، اوصاف و
حتى وجود خویش را مرهون عنایت و مدیون لطف معبود خود بداند.
«مقام فقر» را بر اساس سالکان طریق به سه درجه تقسیم شده است:
۱. فقر وارستگان؛ که داراى سه بعد است: دست کشیدن از دنیا، زبان از گفتگو به دنیا
فرو بستن و خود را از خواستن دنیا رها ساختن و در امان داشتن.
۲. فقر به معناى بازگشت به گذشته خویش تا ارج و منزلت براى اعمال خویش قائل نشده،
به خود بها نداده و دل به کمالات و مقامات خود نبندد.
۳. فقر عارفان؛ که با دریافت بیچارگى خود، خود را در قبضه قدرت حق بینند و به
دریافت یگانگى و تجرید حق در همه شئون حیات خویش نائل مى شوند.۵۵

مقام پنجم: «صبر»
صبر یعنى خوددارى از شکایت و دم فرو بستن و اظهار بى تابى نکردن که در امر سیر و
سلوک بسیار مهم و ضرورى است و از مقامات به شمار مى رود یعنى سالک باید آن را به
دست آورد و خواجه عبدالله انصارى(ره) در تعریف «صبر» گفته است: «اَلصَّبرُ
حَبسُ النَّفس على جَزَعٍ کامنٍ عن الشَّکوَى
»۵۶؛ «صبر نگهدارى نفس
هنگام جزع و گرفتارى ها از شکایت و ناسپاسى است».
پس سالک نه تنها شکوه نمى کند بلکه «شکر» نیز مى نماید و با خداى خویش راز و نیاز
مى کند. و «صبر» نیز سه درجه دارد:
۱. صبر و پایدارى در مقابل گناهان.
۲. صبر در انجام طاعات الهى
۳. صبر در برابر گرفتارى و بلایا.

و برخى عارفان «صبر» را به نوعى دیگر تقسیم کرده اند:
* صبر لله؛ در این مرحله انسان از آرزوهاى خود رهایى یافته و مهاجر الى اللّه 
مى شوند که نازل ترین مرحله است.
* صبر بالله؛ مرحله اى که سالک صبرش را نیز از خدا دانسته و اعطاء حق مى بیند و به
تدریج فناى کلى پیدا مى کند و باقى به بقاى الهى است و سالک وجود حقّانى دارد.
* صبر على اللّه ؛ سالک در این مرحله همه چیز را جلوه اسما و صفات حق مى بیند و بر
آنها شکیبا مى شود و شریعت را با دل و جان مى پذیرد.
* صبر مع اللّه ؛ یعنى سالک خویشتن دارى مى کند که اسرار و شطح نگوید و حفظ مقام
حضور است که بسیار سخت است.
* صبر عن اللّه ۵۷؛ صبر مشتاق و محبى است که به خاطر رعایت محبوب بر خواسته او صبر
مى کند. بنابراین صبر اینان صبر بر فراق نیست بلکه صبر محبى است که در کنار محبوب
است.

مقام ششم: «توکل»
توکل یعنى واگذارى امور به معتمد حقیقى که از ایمان انسان سرچشمه گیرد. امام
خمینى(ره) توکل را از جنود الهى شمرده و از لوازم فطرت «مخموره» مى دانند و با توجه
به تعریف برخى از بزرگان مى گویند: «اَلتَّوکُل عَلَى
اللَّهِ؛ إِنقِطَاعُ العَبد إِلَیهِ فِى جَمِیعِ مَا یأمُلُهُ مِنَ المَخلُوقِین
»؛
«توکل به خدا منقطع شدن بنده است به سوى خدا از جمیع امورى که به بندگان امید بسته
بود»۵۸.
خواجه عبدالله انصارى براى توکل سه درجه قائل است:
الف. توکل همراه با سبب جویى و سبب سازى به سه دلیل:
۱. تا نفس بدان مشغول شود
۲. سود رساندن به مردم
۳. ترک نمودن هر گونه ادعا و گردن فرازى.
ب. توکل همراه با طلب و سبب سوزى براى رسیدن به سه چیز:
۱. درست و راست نمودن توکل
۲. درهم کوبیدن خودخواهى و برترى جویى
۳. فراغ بال براى پاسدارى از واجبات.
ج. توکل به معناى رهایى از این اندیشه که کار واگذار به خود آدمى شده است بلکه
دریابد که خدا را در هیچ کارى شریکى نیست و همه امور به دست خود اوست.۵۹

مقام هفتم: «رضا»
رضا یعنى خشنودى، خوشدلى و تسلیم شدن است و در اصطلاح عرفانى «رفع کراهت قلب نسبت
به مقدرات و شیرین شدن سختى هاى احکام قضا و قدر است» که به تعبیر امام على علیه
السلام: «مَن جَلَسَ عَلَى بَساطِ الرِّضَا لَم ینلُه مَکرُوه»۶۰ کسى که راضى به
قضاء و قدر الهى شده، اهل معرفت و محبت گردیده و از علم الیقین به عین الیقین رسیده
تا همه چیز را زیبا و شیرین دیده به طورى که:
۱. علم به جمیل بودن حضرت حق پیدا مى کند.
۲. ایمان به جمیل بودن حق مى آورد.
۳. با تمام وجود و با اطمینان کامل، جمیل بودن حق را در خود مى یابد.
۴. به مقام مشاهده جمیل مطلق مى رسد. سالک از دام کثرت رهیده و به منزل وحدت رسیده
و محبوب بر دل او تجلى مى نماید و لذا شهود تجلى افعالى، صفاتى و ذاتى نموده است.۶۱

و به تعبیر خواجه عبدالله انصارى(ره) «رضا» داراى سه درجه است:
الف. خشنودى عام که راضى شدن به ربوبیت است و سه شرط دارد:
۱. خدا را از همه چیز بیشتر دوست داشتن
۲. تعظیم هر چه بیشتر خداى سبحان
۳. مقدم دانستن اطاعت خداوند از هر چیزى.
ب. رضا به قضاى الهى به سه شرط:
۱. یکسانى و همخوانى حالات.
۲. دست برداشتن از دشمنى با مردم.
۳. رهایى از پافشارى بر دعا و درخواست.
ج. رضا به رضاى الهى که سه ویژگى دارد:
۱. عدم چون و چرا در هیچ کارى
۲. واگذارى اختیار خود به خدا
۳. دم نزدن در برابر خدا ولو این که در آتش افکنده شود.۶۲
حضرت امام باقر علیه السلام از جابر بن انصارى مى پرسند: حال تو چگونه است؟ جابر در
جواب مى گوید: «من مرض را خوشتر دارم از صحت، و فقر را خوشتر دارم از غنى و فقر را
خوشتر از ثروت دارم.»
امام باقر علیه السلام در جواب فرمود: «اما ما هر چه را خداوند عطا فرماید مى
خواهیم و به آن خوشتر هستیم. اگر مرض را عنایت کند آن را و اگر صحت را عنایت کند
نیز آن را دوست مى داریم».۶۳
آرى هر چه محبوب کند همان محبوب اهل دل و عارفان و اولیاء الهى است.
با توجه به طرح مراحل سیر و سلوکى و مقامات معنوى در مى یابیم که براى رسیدن به
کمالات برین و حیات طیبه و مقام وحدت و توحید عرفانى راه دور و درازى در پیش است و
سالک بایستى با توجه و بصیرت و بر اساس خودآگاهى، خودیابى، خودنقدى و خودنگهدارى
آنها را بیابد زیرا کسب مقامات معنوى و فتوحات غیبى و وصول به قرب حقیقى پیمودنى،
چشیدنى و شهودى است نه تنها گفتنى، شنیدنى و خواندنى.
البته بدانیم و باور کنیم که تنها در پرتو قرآن و عترت طاهره علیهم السلام است که
مى توان به «سعادت حقیقى» و «حقیقت سعادت» رسید.
بزرگانى چون آیة اللّه  ملا حسینقلى همدانى، میرزا على آقا قاضى، میرزا جواد
آقا ملکى تبریزى، علامه طباطبایى و امام خمینى(ره)، همه و همه شاگردان مکتب قرآن و
عترت بودند و از رهگذر شریعت و ولایت به مقامات بلند عرفانى و منازل توحیدى راه
یافته اند و چنان که بزرگان اهل معرفت و تجربت گفته اند: «راه چنان روید که رهروان
رفتند».
باید بیدار و بینا شد و کمر همت بست و عزم را جزم کرد و طریقت الهى را در پیش گرفت
و از خودشناسى و خودسازى آغاز کرد تا به مرتبه خدا شهودى یا شهود خدا رسید که به
تعبیر نغز و پرمغز لسان الغیب شیراز:
تا فضل و عقل بینى بى معرفت نشینى
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رَستى۶۴
و یا:
یک قدم بر خویشتن نه
وان دگر بر کوى دوست

و به تعبیر شیرین و دلنشین امام خمینى(ره) به فاطمه طباطبایى:
فاطى! تو و حق معرفت یعنى چه؟
دریافت ذات بى صفت یعنى چه؟
ناخوانده «الف» به «یا» ره نخواهى یافت
ناکرده سلوک موهبت یعنى چه؟۶۵

امیر عارفان و امام سالکان على علیه السلام فرمود: «وَ
أرتَوى مِن عَذب فٌرات سَهلّت لَهُ مَوارِدَه فَشَربَ نَهلاً وَ سَلَکَ سَبِیلاً
جَدَداً
»؛ «از نهر شیرین سیراب شده و جایگاه هاى ورودى به آن نهر براى
او آماده شده و نخستین آب گوارا آشامید و راهى روشن و هموار در پیش گرفت».
در نتیجه آن چه مهم است؛ «عرفان عملى» است. نه حتى «عرفان علمى» نیز تفسیر مشهودات
عارفان و تعبیرى از تجربه شهودى سالکان واصل است لذا باید طى مراحل و منازل کرد تا
به «معرفت اللّه » و توحید الهى نائل شد و این مرتبه با استکمال علمى و عملى در
ناحیه عقل و دل ممکن است.
على علیه السلام فرمود: «لَایزکُوا عِندَ اللَّهِ
سُبحَانَهُ إِلَّا عَقلٌ عارِف وَ نَفس عزوف
»۶۶؛ «فقط انسان صالحى به
نزاهت روح و تزکیه نفس موفق است که داراى دو رکن باشد: ۱. عقل عارف، ۲. نفس عزوف».
یعنى کسى که نسبت به گناه بى رغبت بوده و خویشتن را از گناه باز مى دارد که این
مقام نیز به «عرفان نظرى» و سپس التزام عملى به عرفان یاد شده لازم دارد۶۷ پس باید
به «نیستى» و «فناء» رفت تا به «هستى» و بقاء راه یافت.
بار توحید هر کسى نکشد
طعم توحید هر خسى نچشد۶۸

و به تعبیر سعدى:
سعدى حجاب نیست تو آینه پاک دار
زنگار خورده چون بنماید جمال دوست

و به تعبیر حافظ:
داستان من و معشوق مرا پایان نیست
آن چه آغاز ندارد نپذیرد انجام


ویژگى هاى استاد یا پیرراه
پرسش ۵ . برخى بزرگان درباره پیدا کردن استاد اخلاق و عرفان بسیار تأکید کرده اند
ولى واقعیت این است که پیدا کردن استاد اخلاق بسیار مشکل است، اگر ممکن است ما را
راهنمایى کنید و اگر نتوانیم استادى با آن ویژگى ها پیدا کنیم چه کار کنیم؟
عرفا از انسان کاملى که ضرورتاً باید همراه نوسفران باشد گاهى به «طایر قدس» و گاهى
به «خِضْر» تعبیر مى کنند:
همتم بدرقه راه کن اى طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
ترک این مرحله بى همرهى خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى۶۹

انسان سالک و متکامل در سیر و سلوک استکمالى خویش بایسته و شایسته است که در پرتو
هدایت، عنایت و حمایت هاى ظاهرى و باطنى «انسانِ کاملِ مُکَمِّل» که عین صراط
مستقیم و سبیل قویم الهى و خلیفه و حجت الهى است به بارگاه توحید ناب دست یابد چه
اینکه خِضْر طریق و پیر راه و مرشد کامل در هویت اصیل عرفانِ ناب انسان کاملِ معصوم
است و پس از آنها شاگردان مکتب قرآن و ولایت که راه شناسِ راه رفته اند خواهند بود.
به تعبیر مرحوم آیة اللّه  بهاءالدینى(ره): «خود ائمه بهترین استادند و اگر
انسان ذوقیات خوبى داشته باشد تنها با روش ائمه علیهم السلام مى تواند به مدارج
عالیه از عرفان برسد و احتیاج به معلّم و مربى دیگرى ندارد...۷۰
و به تعبیر مرحوم همائى: «چون وجود ناقص با کاملِ مکمل پیوند گرفت، از پرتو کمال
او، استحاله و تبدّل مزاج روحانى و ولادت ثانیه دست دهد و آن وجود ناقص نیز کامل مى
گردد مانند اتصال قطره اى از آب شور به دریاى آب شیرین».۷۱
چنانکه آیة اللّه  محمد جواد انصارى همدانى نیز پس از تأکید بر ضرورت استاد و
راهنما در پیمودن طریق الهى مسأله هدایت و دستگیرى ذوات نورانى معصومین علیهم
السلام و توسّل به ساحت قدسى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و امامان هدایت و نور
را مطرح کرده اند.۷۲
و مرحوم آیة الحق قاضى طباطبایى(ره) نیز علاوه بر تأکید بر داشتن استادِ خبیر و
بصیر و از هوى بیرون رفته و به معرفت الهیه رسیده و صرف نیمى از عمر در راه یافتن
چنین استادى تأکید فراوانى بر جدا نشدن از قرآن۷۳ مى فرماید: «اگر من (در این سیر)
به جایى رسیدم از دو چیز است: قرآن کریم و زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام»۷۴. و
از نظر معرفت شناختى چون سیر و سلوک درونى و معنوى است و آسیب شناسى هاى پیدا و
پنهان آن تنها با نظارت یک مرشد کامل و آگاه امکان پذیر است و از نظر منطقى نیز طى
مقامات معنوى و منازل سلوکى باید همراه استاد راه و پیر طریق باشد لذا مسئله مدد
گرفتن از خاطرِ رندان، طى مراحل با مرغ سلیمان، کمک خواستن از همّت مردان خدا، خدمت
پیر مغان و با دلیل در کوى عشق قدم نهادن از توصیه هاى لسان الغیب شیراز نیز مى
باشد۷۵.
مرحوم علامه شعرانى نیز سخنى به غایت نغز در ضرورت راهنما طلبى و معلّم خواهى در
مقامات سلوکى دارند: «حقّ آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد، چرا که مبتدى
هنگامى که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد، نمى داند چطور شروع در سلوک کند و
چه چیزى شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد، چگونه عمل کند و چه بسا
براى او صفت رذیله عجیب حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا
محتاج معلمى است تا به او تنبّه دهد و او را به راه تخلّص از آن ارشاد کند. پس همان
طور که در صنایع و مهارت ها به استاد احتیاج است در تحصیل ملکه تهذیب نفس نیز به
استاد احتیاج مى باشد؛ بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است»۷۶.
و چه زیبا و دلنشین و شیرین مرحوم امام خمینى(ره) فرمودند: «استادِ اخلاق براى خود
معین نمایید. جلسه وعظ و خطابه و پند و نصیحت تشکیل دهید. خود رُو نمى توان مهذّب
شد... براى هر علم و صنعتى در دنیا استاد لازم است لکن علوم معنوى و اخلاق به تعلیم
و تعلّم نیازى ندارد و خود رُو و بدون معلم حاصل مى گردد؟...»
هر که گیرد پیشه اى بى اوستا
ریشخندى شد به شهر و روستا
هر که در ره بى قلاووزى۷۷ رود
هر دو روزه راه صد ساله شود
کار بى استاد خواهى ساختن جاهلانه جان بخواهى باختن

پس از فهم ضرورت استاد و اهمیت منزلت او در سیر اَنْفُسى و سلوک الى الله یکى از
مسائل مهمّ و بنیادى و سرنوشت ساز شناختن و یافتن «استاد کامل» و دل سپردن و شاگرد
حقیقى شدن اوست، لذا سو&#۱۶۲۰;ل محورى آن است که این استاد کیست؟ چه ویژگى هایى دارد یا
باید داشته باشد؟ به بیان دیگر چه کسانى مجاز به دستگیرى خلق و هدایت معنوى هستند؟
قبل از پاسخگویى به سو&#۱۶۲۰;ل هاى یاد شده تذکر سه نکته لازم است:
۱. بر اساس آیه «وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا
لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ
»۷۸
اگر انسانى به حقیقت در «راه خدا» و با نهایت خلوص و صداقت جهاد کند و گام بردارد
«جَاهَدُوا فِینَا»، هر آینه مشمول رحمت خاصه یا رحیمیه حقّ سبحانه خواهد شد تا
هدایت خاصه که هدایت به معناى «ایصال به مطلوب» است شامل حال او گردد و خداوند در
هیچ مرحله ایى او را رها نخواهد کرد که «معیت خاصه» با او دارد «لمع المحسنین»، و
قطعاً یکى از روزیهاى معنوى و هدایت هاى ویژه خداوند آن است که استادى خبیر و بصیر
و کامل را در مسیر او قرار خواهد داد و محال است کسى از راه دل و با تمام وجود چیزى
از خداى متعال مطالبه نماید و «او» اعطاء نکند لذا از سَرِ صدق بخواهیم او دست ما
را بگیرد و...
۲. تبعیت و اطاعت از استاد تنها درخصوص استادِ سلوکى و پیر طریق معنوى است که واجد
همه شرایط معرفتى و معنویتى باشد نه «استاد علمى» که آنجا ضمن احترام و ادب استاد و
شاگردى، عقل و دین حکم مى کنند که انسان جستجوگر علم باید اهل «اجتهاد» باشد نه
«تقلید»، و به تجزیه و تحلیل علمى بپردازد و اهل سو&#۱۶۲۰;ل و جواب و نقد و نقض و ابرام
باشد امّا در سلوک درونى و هجرت باطنى وقتى استادِ شایسته شناخته شد دل به او
بسپارد و در مقام اطاعت از او برآید که:
از آستانِ پیر مُغان سر چرا کشیم
دولت در آن سراى و گشایش در آن در است
* * *
حافظ جناب پیر مغان مأمن وفاست
درسِ حدیث عشق بر او خوان و زوشنو
* * *
بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عینِ ولایت باشد
* * *
به جانِ پیر خرابات و حقِّ صحبتِ او
که نیست در سَرِ من جز هواى خدمتِ او

۳. انسان کامل معصوم از انبیاء الهى و پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله تا ائمه
معصومین علیهم السلام پیر طریق اصلى و راهنمایان راه و صاحب همّتان و مردان ره اند
که وجه خدا، کلمة الهى و صراط مستقیم هستند و سیر از خلق به حق و از کثرت به وحدت
نمودند و مراتب سیر و سفر را یکى از پس از دیگرى پشت سر نهادند و خداوند آنها را
براى دستگیرى و هدایت خلق از آسمان به زمین تنزّل داد و از فناء به بقاء و از فرق
به جمع و بلکه «جمع الجمعى» رسیدند تا پس از عروج به ذروة ملکوت و طى سیر صعودى به
فرمان حضرت احدیت به عالم ناسوت تنزّل کنند و مشاعل هدایت و علائم صعود در رسیدن به
مقام شامخ انسانیت گردند که اینان جانشینان خدا و اولیاء اللّه  هستند و صاحب
ولایت تکوینى و تشریعى و باذن اللّه  زمام هدایت مستعدان راه کمال و طریق جمال
را در دست گیرند»۷۹.
و اینک به برخى از شرائط «استاد سلوکى» اشاراتى خواهیم کرد:
الف. جامعیت استاد
استاد در «عرفان عملى» حتى الامکان باید داراى جامعیت علمى و عملى باشد یعنى از
فقاهت و اجتهاد در اصول و فروع دین و شریعت محمّدى صلى الله علیه و آله برخوردار
باشد یا به بیان دیگر اسلام شناس، دین شناس متخصص در ساحت آموزه ها، گزاره ها، بینش
ها و گرایش هاى دینى باشد، اهل فقه و فلسفه، حکمت و عرفان، تعقل و تعبد، عرفان و
سیاست، خلوت و جَلْوت باشد تا سالک را یک سویه، اهل انزوا و گوشه نشینى و... تربیت
نکند واقعاً مصداق حدیث امام حسن عسکرى علیه السلام باشد که فرمود: «و
امّا مَن کان من الفقها، صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامر
مولاه فللعوام ان یقلدوه
»۸۰ باشد زیرا سالک در مقام سیر و سلوک «عوام»
است و باید به «عالم» که ویژگى هاى علمى اخلاقى و معرفتى معنویتى دارد مراجعه
نماید، باید به رفیقى در طریق دست نیاز دراز نماید و دست را در دست او نهد که به
تعبیر حضرت مسیح علیه السلام: دیدن او انسان را به یاد خدا انداخته و گفتارش دانش
افزایى و کردارش یاد معاد بوده و اشتیاق به آخرت را در دل و دیده سالک بپروراند۸۱
اگر انسان چنین استادى یافت که دل آگاه و دیندار باشد باید در خدمت و معیت و مصاحب
او باشد تا استعدادهاى بالقوه اش به فعلیت برسد که به قول مولانا:
دلا نزد کسى بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختى رو که او گُل هاى تر دارد

ب. استاد باید به مقام فنا بار یافته باشد
یعنى خود اسفار اربعه عرفانى را طى کرده باشد و در عالم فنا و توحید سیر نماید زیرا
«دکّان دارها» و «حقّه بازها» که دام تنیده اند تا انسان هاى اهل حال و معنا را
شکار کنند و به مقاصد شهوانى و امیال دنیایى خویش برسند فراوانند و از سوى دیگر
مردمان صاف و زلالى هستند که «سراب» را «آب» مى بینند.
به تعبیر حضرت آقاى نخودکى اصفهانى: «مدّت زمانى است که آن چه را مى بینم آن است که
مردم غیر از دو طائفه نبوده و براى آنها ثالثى وجود ندارد. یک طایفه حقّه بازها
هستند که به حقه بازى مشغول اند و دسته دیگر مردم صاف و صادقى هستند که از قبل
«سراب» را «آب» پنداشته و مشک مصنوعى را به جاى مشک (واقعى) انگاشته اند ولى کسى که
واقعاً به مقصد رسیده باشد ندیده ایم...»۸۲.
و به تعبیر مرحوم حدّاد: «استاد باید داراى مقام «توحید» باشد۸۳ پس استاد راه رفته
مى داند که خصوصیات هر منزل و مراقبه هاى در آن راه چیست و تنها باید به انسانهایى
که از رهگذر شریعت به شهود رسیدند و واقف به امور هستند و خود استاد دیده و صاحب
تجربه اند دل بست و سر تسلیم در برابرشان داشت و اگر سالک خود اهل علم و معرفتِ
دینى باشد، عامل به دانسته هاى خود گردد و با قدم صدق سلوک عملى نماید به یقین خداى
متعال او را به سوى چنین استادانى راهنمایى خواهد کرد»۸۴
ج. صاحب نظر و داراى ولایت باطنى باشد
استاد خود در اثر سوختن و گداختن باید به مرحله ایى رسیده باشد که صاحب نَفْس طیبه
و زکیه و نَفَس رحمانى و روحانى باشد تا گوهر وجود شاگردِ سلوکى اش را بَدَل به
حقیقت نماید پس پیر راه باید گوهر شناسِ صاحب نَفَس باشد که حافظ سرود:
دوستان عیبِ من بى دلِ حیران مکنید
گوهرى دارم و صاحب نظرى مى جویم

و پیرى که کار آزموده و راه آشنا باشد و چون طبیبى حاذق و مشفق عمل نماید تا با
مسیحا دَمى مرده دلان را زنده نماید و اهل عشق، دلیرى و دیندارى باشد که:
خامانِ رَه نرفته چه دانند ذوقِ عشق؟
دریا دلى بجوى، دلیرى، سرآمدى

نتیجه آنکه سالک در طریق عرفان علمى و عملى و کمال نظرى و عملى و سیر الى اللّه 
از دو جهت به هدایت راهنماى الهى نیازمند است:
۱. از جهت هدایت تشریعى که استاد باید عالمِ فقیه و حکیم الهى و داراى درک و درد
دینى و دیندارى باشد تا راه را از بیراهه در حوزه معرفت و شریعت اسلامى براى سالک
روشن سازد که «هلک من لیس له حکیم یرشده»۸۵.
۲. از جهت هدایت تکوینى که دستگیرى باطنى استاد نسبت به شاگرد یک ضرورت است تا با
عنایت الهى سالک را به حریم امن الهى حرکت داده و به مقصد برساند و سالک نیز توجه
به باطن استاد نماید و با او همراه باشد.
د. داراى حُسن سابقه و شهرت بین ارباب معنویت و اصحاب سلوک باشد.

اقسام استاد سلوکى
دانسته شد که نفوس انسان در سیر استکمالى خویش به «تربیت استاد» محتاج است تا آنها
را از حالت استعداد محض به فعلیت برساند و حُجُب ظلمانى و نورانى را در طىّ مقامات
معنایی از سَرِ راه بردارد که رفع حجب در ظلمانى به «ترک» و در نورانى به «درک» است
و این حقایق سلبى و ایجابى در حرکت جوهرى اشتدادى و حرکت حبّى اشتیاقى به تدبیر و
تصرّف و تعلیم و تسلّط استاد کامل در مدتى مدید و زمان طولانى به تدریج امکان پذیر
است که استاد بایسته است به تجلّیات ذاتیه ربّانیه از تجلّیات صفاتیه و اسمائیه
رسیده باشد و لذا بزرگان معرفت و معنویت گفته اند: استاد دو قسم اند:
۱. استاد خاص آن است که بخصوص و منصوص و مخصوص به اشاره و هدایت است که نبىّ و
خلفاى خاصّه او هستند۸۶.
۲. استاد عام به خصوص مأمور به هدایت نباشند و لکن داخل در عموم «فَاسْأَلُوا
أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
»۸۷ باشد.
علامه سید محمدحسین حسینى تهرانى نوشته اند: اولیاء خدا و افرادى که به مقام کمال
انسانى رسیده اند در هر زمان ممکن است متعدد باشند و هر یک از آنان قابل دستگیرى و
هدایت و ارشاد سالکین، لیکن امام و خلیفه رسول خدا که داراى ولایت کبرى و حافظ
شریعت و طریقت و مُهَیمِن بر جمیع عوالم و محیط بر جزئیات و کلیات است، در هر زمان
بیش از یکى نیست، و تمام اولیاء در تحت لواى اویند و در تحت شریعت و طریقت او، و
براى سالک ضرورى است که پیوسته متوجه او باشد و این همان مرافقتى است که مصنّف
فرموده است زیرا که مرافقت از رفاقت و رفیق مشتق است و مسلّماً مرافقت بدنى شرط
نیست، بلکه مرافقت روحى لازم است و این مبتنى است بر آنکه همانطور که روح ولىّ بر
سالک سیطره دارد، سالک نیز پیوسته متوجه او بوده تا مرافقت صادق شود. و عملاً سیر و
حرکت سالک به واسطه این مرافقت با امام صورت گیرد، که مصنّف(ره) از او تعبیر به
استاد خاص فرموده است و از زمان غیبت کبرى منحصراً اختصاص دارد به وجود حضرت امام
زمان حجة اللّه  البالغة محمدبن الحسن العسکرى علیه السلام.
و اما سایر اولیاء که دستگیرى مى کنند، اوّلاً به تبعّیت از استاد خاصّ مى باشد. و
ثانیاً لزوم دستگیرى آنان در ظرف عدم تمکّن از استاد خاصى است و امّا در زمان تمکّن
دستگیرى آنان ضرورتى نیست گرچه آن نیز ممکن است و اشکالى ندارد.
و مرافقت سالک به استاد عامّ نیز لازم است زیرا نفحات رحمانیه از جانب ربّ العزّه،
توسط حجابِ اقرب که همان استاد خاص است به توسط قلب استاد عامّ به سالک مى رسد.
بنابراین سالک نباید از افاضات قلبیه استاد عامّ غافل بماند که از استفاضه معنویات
او محروم خواهد ماند و...۸۸.
چنانکه قبلاً مطرح کردیم «استاد عامّ» باید شرایطى داشته باشد که به برخى از آنها
اشارتى رفت و حال چگونه و از چه راهى باید استاد عام را شناخت؟ اهل معرفت سه راه
عقلانى و امکان پذیر را مطرح کردند:
۱. بررسى شخصى: که به مصاحب و مرافقت با او در خلأ و ملأ ممکن مى شود تا براى سالک
واقعیت و یقین او دستگیر شود که اهل خبره و عقلانیت و معرفت، اهل درد و دغدغه عمل
به شریعت و اهل مقام الهى و معنویت است و اصل براى او «عبودیت» است لذا ابداً ظهور
خوارق عادات و کشف و کرامات و اطّلاع بر مغیبات و اسرار خواطر افراد بشر و ذهن
خوانى ها و عبور بر آب و آتش و طىّ زمین و هوا نمى تواند دلیل بر وصول صاحبش به
حقیقت و عبودیت و مقام ولایت الهیه باشد چه اینکه همه امور یاد شده در اثر «ریاضت
نفس»، مکاشفات روحیه و حتى ممارست در برخى از علوم غریبه ممکن است۸۹.
۲. رجوع به اهل خُبره: چنانکه در شناخت فقیه اعلم و مجتهد جامع الشرائط و یا متخصص
در یک فن علمى یا صنعتى بایسته است به کارشناس و خبره مراجعه کرد در شناخت صاحب
نَفَس حوزه معنا و سلوک که بسیار دشوارتر است نیز شایسته است به انسان راه رفته و
اهل ذوق عرفانى و مواجید سلوکى که داناى به اسرار و رموز «سلوک عملى» است و در عین
حال اهل عرفان علمى نیز مى باشد مراجعه شود البته به تعبیر بزرگان در فقهِ نفس و
طبّ روحانى معرفتِ به استاد اصعب و دشوارتر از فقه ظاهر و شریعت ظاهرى است و مراقبت
و دقت لازم و بصیرت و صبر باید تا انسان در پرتو بینایى، بیدارى و پایدارى و درک
محضر اصحاب دانایى و دارایى به این مهّم یعنى شناخت «استاد عام» دست پیدا نماید.
۳. معرّفى استادِ پیشین: به این معنا که انسان «استادى عام» با شرائط محرزه داشته و
آن استاد، فردى جامع، سالک و به توحید رسیده را معرفى نماید و یا از طریق استاد
سلوکى تمام عیار که معروف نزد اصحاب حکمت و شریعت ومعرفت و معنویت است استادِ سلوکى
خویش را که باید تحت تعلیم و تربیت او باشد را بشناسد... آرى وجود استاد جامع و
کامل در سیر درونى لازم است تا انسان هم در فهم به حقایق و دقائق دینى و تفسیر وحى
و هم در عمل به دستورات الهى دچار خبط و خطا نشود و گرفتار انحراف و تحریف و تفسیر
به رأى یا مبتلا به انانیت و خودبزرگ بینى نگردد که نداشتن استادِ عامّ یا قرار
نگرفتن تحت عنایات و توجهات استادِ خاص ضررها و آفاتى دارد که به برخى از آنها
اشاره مى نمائیم:
۱. خروج از تعادل روحى و توازن در رشد استعدادهاى بالقوه به سوى فعلیت و کمال،
۲. گرفتار شدن در دام کبر و عجب و غرور،
۳. عدم تشخیص وسوسه هاى شیطانى از الهامات غیبى،
۴. فرو رفتن در تأویلات باطل و تفسیر به رأى هاى علمى، فرهنگى معنوى،
۵. خود را قطب و قدوه سالکان معرفى کردن و سپس فرقه سازى و جریان پردازى از رهگذر
مرید و مرادى و... که برخى گفته اند علّت انحراف حسین بن منصور حلاّج در اذاعه و
اضائه مطالب ممنوعه و اسرار الهیه نداشتن معلّم و شاگردى او در دست استاد ماهر و
کامل و راهبر راهرو و به مقصد رسیده بود که او و امثال شیخ احمد احسائى چون خود رُو
و بدون استاد عمل کردند دچار اشتباهات فاحش شده اند که بدون استاد حکمت و عرفان
خواندن و بدون استاد ریاضت هاى شاقّه کشیدن مایه انحراف و التقاط خواهد شد.۹۰
۶. خروج تدریجى از شریعت نورانى اسلام و دعوت به سوى خود به جاى دعوت به سوى خدا و
حتىّ روى آورى به انحراف هاى اخلاقى و...
لذا شناسایى استاد کامل و سرسپارى به او یک ضرورت است تا بدون دغدغه و نگرانى از
انحراف هاى نظرى و عملى حرکت بسوى خدا و سیر الى الله با عشق، شور و شیدایى شروع و
معارج کمال و مدارج جمال الهى به تدریج یکى از پس از دیگرى پشت سرگذاشته شود و اگر
استاد جامع الشرائط پیدا شد اولین گام مهم براى گام بعدى یعنى اطاعت مطلق از او در
ساحت سلوک معنوى باطنى برداشته شده است که انسان وارد وادى امن و حرم الهى گردد و
از خویشتن خویش هجرت نموده و به مقام «عندالله» و «لقاءالله» واصل گردد.


مرید و مراد
پرسش ۶ . درباره آسیب هایى که ممکن است در ارتباط با مرید و مراد و استادان
ناشناخته اخلاق و سیر و سلوک پیش آید برایم توضیح دهید.
قبل از آسیب شناسى رابطه استاد و شاگرد به مختصات هر کدام از آنها نیز اشاراتى
فهرست گونه خواهیم داشت:
مختصات مراد و پیر راه
۱. علم او براى خدا باشد نه دنیا.
۲. گفتار و کردارش هم خوانى و وحدت داشته باشند.
۳. معتدل و میانه رو در سیر و سلوک عملى باشد.
۴. مراقبت صغرى و کبرى داشته باشد.
۵. در دستگیرى مستعدان و مریدان کوشا، دلسوز و اهل هدایت و هدّیت باشد.
۶. حضور در محضر او زبان را از بیهوده گویى و جسارت آمیزى باز دارد و نفس را به یاد
خدا آرام نماید.
۷. اهل فکر، ذکر و شیدایى درونى و شکستگى قلبى باشد.
۸. داراى علم عِنایى ولدّنى باشد.
۹. «عبد خدا» باشد.
۱۰. «قیام لله» در همه امور اعم از سخن و سکوت، قال و قدم و... باشد.

مختصات مرید و شاگرد پیر طریق
۱. اهل بصیرت، فطانت، و فراست بوده، اشارت شناس و رازیاب باشد.
۲. روشن دل باشد تا بزرگى و عظمت «پیر» را دریابد.
۳. صادق و مخلص باشد.
۴. اهل وفا، صفا و پایدار در پیمان ها باشد.
۵. آزادمرد و آزاده باشد.
۶. رازدار و سرّ نگه دار باشد.
۷. پند پذیر و نصیحت شنو باشد.
۸. تسلیم و مطیع پیر راه باشد.
۹. شریعت محور باشد.
۱۰. مراد را براى خدا باور داشته و دوست بدارد و ارادت ورزد.
۱۱. در صدد امتحان شیخ و مراد خویش بر نیاید.
۱۲. ولایت شناس و ولایت مدار باشد.
لازم به یادآورى است که در نسبت و تعامل استاد و شاگرد، شاگرد و استاد در عرفان
اسلامى شیعى توجه به حداقل چند نکته یک ضرورت اجتناب ناپذیر است:
الف) معیار معرفت و معنویت تنها قرآن و سنّت معصومین علیه السلام باشد که تنها «خط
قرمز» محسوب شده و همه در برابر «ثقلین» تعهد و التزام داریم و هرگز مراد و پیر را
فراتر از کتاب و سنّت ندانیم که کژاندیشى و کژروى محض است.
ب) در طول سلوک عملى از بدایت تا نهایت و آغاز تا انجام فقط «شریعت» ملاک است یعنى
«شریعت محورى» در همه سطوح و ساحت هاى سلوکى مبنا و میزان عمل خواهد بود که شریعت
از حدوث تا بقاء حضور داشته و به بهانه طریقت یا حقیقت ساقط نخواهد شد بلکه تکلیف
در مراحل بالاتر و سطوح والاتر بیشتر و سنگین تر است.۹۱
ج) معیار سنجش اعمال و میزان تشخیص کشف و شهود انسان کامل معصوم و صاحبان ولایت
کلّیة الهیه هستند و بس.

آسیب شناسى رابطه مرید و مرادى
چنانکه اهل معرفت و سلوک قائده «الرفیق ثم الطریق» را در اهمیت، منزلت، ضرورت و
میزان تأثیرگذارى استاد راه و پیر طریق مطرح کردند، به همان اندازه نیز شناخت آفات
درونى و برونى و آسیب هاى نظرى و عملى ساحت سلوکى و عرفان عملى مهم و حسّاس است به
خصوص اگر به واقعیت هاى تلخ و شیرین عصر جدید پیرامون عرفان عملى و گرایش به سلوکِ
عرفانى توجه نمائیم این اهمیت و حسّاسیت بیشتر خودنمایى مى کند.
واقعیت هاى عمومى در سطح جامعه اعم از وجود انسان هاى سالک حقیقى و راستین و در
کنار آن باز شدن دکّان داعیه داران و مدّعیان سیر و سلوک و حتى درآمیختگى نامتجانس
و بلکه ناجوانمردانه عرفان ناب با عرفان کاذب و دروغین به گونه ایى که عرفان هاى
غیر دینى و سکولار و لیبرالیستى نیز با سوء استفاده از عرفان گرایى جامعه اسلامى
انقلابى و استفاده ابزارى از عرفان و سیر سلوک در قالب عرفان درمانى، انرژى درمانى،
تله پاتى، هیپنوتیزم، احضار روح، تجربه هاى عرفانى شهودى، دعا درمانى، معناگرایى
و... هسته ها، حلقات و انجمن هاى ذهن خوانى، تقویت اراده، تسخیر طبیعت، مثبت اندیشى
و... را تشکیل داده و برخى نیز به نام مهدویت، عرفان عملى و سیر و سلوک، اجازه
داشتن از بزرگان معرفت و معنا خواسته و ناخواسته، با غرض و بى غرض عرفان ناب را
دچار آفات و خطراتى کردند که به جاى راهنمایى، رهزنى مى کنند و چون راه رفته و طىّ
مقامات معنوى نکرده اند و زمام هدایت فکرى و معنوى نسل جوان را به دست گرفته اند یا
آنها را خلوت گزیده و عزلت پیشه و در خود و خلسه فرو رفته و یا دچار توهّمات و
تخیلات و پندارزدگى در حوزه عرفان مى نمایند و هنوز با الفباى معارف اسلامى و عرفان
ناب آشنایى نداشته خود را عارف و استادان خویش را قطب و قدوه عارفان و سالکان مى
نامند و مى دانند و تسلیم مطلق آنها گشته اند و یک جانبه گرایانه مى روند و مراد و
استادان آنها نیز انحصارگرایانه دستورهاى ولایى صادر مى نمایند و خویش را نماینده
اسلام و جانشین امام زمان(عج) معرفى مى کنند و از صفاى ذهنى و صدق درونى و گرایش
هاى معنویت گرایانه نسل جوان استفاده هاى نادرست مى کنند پس:
اى بسا ابلیس آدم رو که هست
پس به هر دستى نشاید داد دست

اینک به برخى از آسیب هاى رابطه مرید و مرادى اشاره مى شود:
۱. چون عرفان درونى و رازها و اسرار آن در سلوک عملى پنهان است شناخت صادق از کاذب،
صالح از طالح در حوزه مُرادشناسى و مریدى کردن بسیار دشوار مى نماید و خود سرچشمه
آسیب هاى فراوانى خواهد شد.
۲. عارفان راستین و استادان عامِّ شایسته، جامع و کامل معمولاً و غالباً مجهول، در
پرده، و اهل خلوت هستند و از «شهرت» و شناخته شدن اجتناب مى نمایند و غیبت آنها در
جامعه، زمینه حضور نااهلان و ناواردان در عرصه سیر و سلوک خواهد شد.
۳. نبودن شاخص هاى ثابت و معیارهاى دقیق براى ارزیابى مدعیان راهبرى و ارشاد.
۴. وجود انحراف در فرقه هاى مختلف صوفیه به خصوص پس از قرن دهم و یازدهم به این طرف
و وجود عناصر درس ناخوانده، غیرمجتهد در اصول و فروع دینى و برپا داشتن حلقات ذکر و
مجالس وعظ و اندرز و نماز جماعت هاى... که جامه چوپانى پوشیده و باطن درنّده خو و
خون آشام دارند و خود را در میان گوسفندان رام و بى آزار پنهان سازى کردند و دنبال
شکار مى گردند و شکارچى نامردى هستند. تا جایى که برخى ساده اندیشان مراد خویش را
تا حد عصمت پیش برده و اطاعت محض و بى چون و چرا از آنها مى نمایند و اصل را با فرع
اشتباه گرفته و فروع را به جاى اصول نشانده اند و عقل خویش را تعطیل کرده و چشم و
گوش بسته دنباله روى مدّعیان دروغین سیر و سلوک هستند.
 
نشانه هاى مدعیان دروغین
۱. ریاست طلب است و این طلب را پنهان کرده و فریب کارانه متواضع مى نماید.
۲. حسادت دارد (حسدورزى).
۳. براى خودش تبلیغ مى کند (یا مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق برخى مریدان غافل
و...).
۴. مرید پرورى و جمع دوستانِ ارادتمند و مطیع محض که سخن هیچ احدى را گوش فرا نداده
و تنها تسلیم محض افکار و اراده هاى او باشند و اگر انسان بهترى از حیث علمى و عملى
پیدا شد آنها را به سوى آن فرانخوانده و بلکه به بهانه هاى مختلف از مراجعه به
عالمان و وارستگان دیگر باز مى دارد در حالى که هر گلى یک بویى دارد و همه علم ها
نزد یک نفر نیست.۹۲ در این صورت باید با هوشیارى رابطه خویش را با او قطع کرد و خود
را نجات داد.
 
ویژگى هاى استاد عرفان
۱. استاد و مُراد سعى و اهتمام نسبت به دارا شدن روح و روحیه اجتهادى در شاگرد و
مرادش ورزد.
۲. شاگردان را نسبت به قرآن و عترت متعبد و اهل تسلیم تربیت کند.
۳. همواره تعادل و تعالى، عقلانیت و معنویت را توأمان در سالک پرورش دهد.
۴. معیارهایى را در اختیار شاگرد قرار دهد که بر نفس و تجلّیات نفسانى اش اشراف
پیدا کند.
۵. تنها انسان کاملِ معصوم و سنت و سیره آنها را ملاک ابدى و تغییرناپذیر براى سنجش
همه چیز معرفى کند.
۶. خود هرگز از جاده توحید، ولایت، عبودیت، و شریعت خارج نشود.
به هر حال در مکانیسم روابط راهرو و راهبر و فرایند تعلیم و تربیت مرید همواره آسیب
هایى رخنه مى نماید که به تناسب زمان و زمینه ها نشانه هایى دارد و مرید باید اهل
عقل و درایت، بینش و بصیرت و فراست و فطانت باشد تا گرفتار دام هاى شیطانى و
تلبیسات ابلیسى نشود و شرایط استاد، راه هاى شناسایى استاد، مختصات و ویژگى هاى
استاد، نوع و مکانیسم رابطه مرید و مراد، ویژگى هاى سالک و مرید همه و همه ما را در
شناخت آسیب ها و درمانهایش کمک و یارى مى نماید تا ضمن فهم و درک لزوم استاد خبیر و
الهى و اهل ولایت و شریعت خویش را از خطرات این راه خطیر و خطرخیز مصون و معصوم
ندانیم و سعى نمائیم اسلام شناسى، عرفان شناسى و عارف شناسى همه جانبه داشته و
محمّد و آل پاکش علیه السلام را الگوى جاودانه و جامع قرار دهیم و تحت ولایت مطلقه
و الهیه حجت بالغه حقّ و ولىّ اللّه  الاعظم(عج) قرار گیریم که بیمه خواهیم
شد:
رندان تشنه لب را آبى نمى دهد کس
گویى ولىّ شناسان رفتند از این ولایت

به تعبیر حضرت امام خمینى(ره):
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بتِ میکده بیدار شدم
یوسفم گر زند بر سَرِ بالینم سَر
همچو یعقوب دل آشفته بویش باشم
 
 


کتابنامه
۷. قرآن کریم.
۸. نهج البلاغه.
۹. عباس قمى، مفاتیح الجنان.
۱۰. سیدیحیى یثربى، آب طربناک، تهران: آفتاب توسعه، چ اول، ۱۳۸۱.
۱۱. مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى، قم: اسلامى.
۱۲. کلینى، اصول کافى، بیروت: دارالصعب، دارالتعارف، چ چهارم، ۱۴۰۱ ق.
۱۳. کلینى، اصول کافى، شرح مولى صالح مازندرانى، تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ق.
۱۴. حسین ابوعلى، الاشارات و التنبیهات، با شرح خواجه نصیر الدین طوسى و قطب الدین
رازى، قم: مطبوعات دینى، ۱۳۸۴.
۱۵. ابوالقاسم قشیرى، الرسالة القشیریه، ترجمه ابوعلى حسن بن احمد عثمانى، با
تصحیحات و استدراکات فروزانفر، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، ۱۳۴۰ ش.
۱۶. سید محمدحسین حسینى تهرانى، الله شناسى، مشهد: انتشارات علامه طباطبایى، طبع
دوم، ۱۴۱۸ ق.
۱۷. سید محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، معرب، قم: مو&#۱۶۲۰;سه مطبوعاتى
اسماعیلیان، ۱۴۱۲ ق.
۱۸. مرتضى مطهرى، انسان کامل، تهران: صدرا، ۱۳۶۲ش.
۱۹. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت: دار احیاءالتراث العربى، ۱۴۰۳ق.
۲۰. احمد غزالى، بحر الحقیقه، به اهتمام نصراللّه  پورجوادى، تهران: انجمن
فلسفه ایران.
۲۱. قاسم غنى، تاریخ تصوف در اسلام، انتشارات زوار.
۲۲. عبدالله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، ج ۱۱، قم: نشر اسراء، ۱۳۷۹ ش.
۲۳. ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۸۳ ش.
۲۴. سید حیدر آملى، جامع الاسرار و منبع الانوار، مقدمه هانرى کربن و عثمان یحیى با
ترجمه فارسى سید جواد طباطبایى، بیروت: مو&#۱۶۲۰;سه تاریخ العربى، ۱۴۲۶ق.
۲۵. محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، بیروت: منشورات الاعلمى للمطبوعات، چاپ چهارم.
۲۶. روح اللّه  موسوى (امام خمینى)، جهاد اکبر (به ضمیمه ولایت فقیه)، چاپ
اول.
۲۷. بهاءالدین خرمشاهى، حافظ نامه، بخش نخست، تهران: انتشارات علمى فرهنگى و سروش،
۱۳۶۷ ش.
۲۸. سنایى، حدیقة الحقیقه.
۲۹. ابوالحسن شعرانى، حیات و اندیشه شعرانى، کیهان اندیشه، ش ۴۵.
۳۰. محمدتقى جعفرى، خودشناسى، تکامل و عرفان، گردآورى محمدرضا جوادى، تهران: دفتر
نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۸ ش.
۳۱. حسن حسن زاده آملى، در آسمان معرفت، قم: تشیع، ۱۳۷۹ ش.
۳۲. محمدعلى مجاهدى، در محضر لاهوتیان، قم: لاهوت، ۱۳۸۴.
۳۳. حسن حسن زاده آملى، دروس شرح اشارات و تنبیهات، نمط نهم، قم: مطبوعات دینى، چاپ
اول، ۱۳۸۳ ش.
۳۴. شمس الدین حافظ، دیوان حافظ، نسخه قزوینى، نشر طلوع، بى تا، بى جا.
۳۵. على شیخ الاسلامى، راه و رسم منزلها، تهران: نشر فرهنگى آیه، ۱۳۷۹ ش.
۳۶. داوود بن محمد قیصرى، رسائل قیصرى، تهران: انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۵۷ش.
۳۷. حسن حسن زاده آملى، رساله انه الحق، قم: قیام، چاپ اول، ۱۳۷۳ ش.
۳۸. محمدحسین طباطبایى، رسالة الولایه، ترجمه صادق حسن زاده، قم: نشر بخشایش، ۱۳۸۱.
۳۹. سید محمدحسین حسینى تهرانى، رساله سیر و سلوک، منسوب به بحرالعلوم، مشهد، طبع
ششم، ۱۴۲۲ ق.
۴۰. سید محمدحسین حسینى تهرانى، رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولى الالباب، مشهد:
انتشارات علامه طباطبایى، طبع دهم، ۱۴۲۱ ق.
۴۱. سید محمدحسین حسینى تهرانى، روح مجرد، مشهد: انتشارات علامه طباطبایى، ۱۴۲۳ ق.
۴۲. هیئت تحریریه مو&#۱۶۲۰;سه فرهنگى مطالعاتى شمس الشموس، سوخته، تهران: ۱۳۸۳ ش.
۴۳. حیدرى کاشانى، سیرى در آفاق، قم: تهذیب، ۱۳۸۱ ش.
۴۴. عبدالواحد آمدى، شرح الغرر و الدرر، تحقیق و شرح جمال الدین محمد خوانسارى،
تهران: دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۳.
۴۵. روح اللّه  موسوى (امام خمینى)، شرح جنود عقل و جهل، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه تنظیم و
نشر آثار امام خمینى(ره).
۴۶. روح اللّه  موسوى (امام خمینى)، شرح چهل حدیث، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه تنظیم و نشر
آثار امام خمینى(ره)، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ ش.
۴۷. سیدیحیى یثربى، عرفان نظرى، قم: بوستان کتاب، ۱۳۷۷ ش.
۴۸. محمدرضا کاشفى، عرفان و تصرف، قم: نشر معارف، ۱۳۸۴.
۴۹. عبدالقائم شوشترى، غم عشق، قم: طوباى محبت، ۱۳۸۴ ش.
۵۰. محى الدین ابن عربى، فتوحات مکیه، بیروت: دار صادر.
۵۱. احمدعلى رجائى، فرهنگ اشعار حافظ، تهران: علمى، ۱۳۶۴ ش.
۵۲. روح اللّه  موسوى (امام خمینى)، فرهنگ دیوان امام خمینى، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه
تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره).
۵۳. سیدیحیى یثربى، فلسفه عرفان، قم: بوستان کتاب، ۱۳۷۷ ش.
۵۴. عبدالرزاق کاشانى، کمال الدین، اصطلاحات الصوفیه، قم: بیدار، ۱۳۷۰ ش.
۵۵. محمود شبسترى، گلشن راز، تهران: نشر اشراقیه، چاپ اول، ۱۳۶۸ ش.
۵۶. على اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، زیر نظر دکتر معین و دکتر شهیدى، تهران:
انتشارات دانشگاه تهران.
۵۷. جلال الدین مولوى، مثنوى معنوى، (بر اساس نسخه نیکلسون)، انتشارات راستین، ۱۳۷۵
ش.
۵۸. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۲۳، تهران: صدرا، ۱۳۸۳ ش.
۵۹. سعیدبن محمد فرغانى، مشارق الدرارى، با تصحیح و تعلیق و مقدمه سیدجلال الدین
آشتیانى، قم: بوستان کتاب، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ش.
۶۰. روح اللّه  موسوى (امام خمینى)، مصباح الهدایه الى الخلافة و الولایه، با
مقدمه سید جلال الدین آشتیانى، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، چاپ
اول، ۱۳۷۲ ش.
۶۱. عزالدین محمود کاشانى، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، با مقدمه شیخ جلال الدین
بهایى، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه نشر هما، چاپ سوم، ۱۳۶۷ش.
۶۲. محمد لاهیجى، مفاتیح الاعجاز در شرح گلشن راز، مقدمه تصحیح و تعلیقات محمد رضا
بزرگر خالقى و عفت کرباسى، تهران: زوار، ۱۳۸۳ ش.
۶۳. محمد شجاعى، مقالات، ج ۱، تهران: سروش، ۱۳۸۵ ش.
۶۴. خواجه عبدالله انصارى، منازل السائرین، قم: بیدار، چاپ اول.
۶۵. فریدالدین عطار نیشابورى، منطق الطیر، به اهتمام دکتر سید صادق گوهرین، تهران:
بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸ ش.
۶۶. حرّ عاملى، وسائل الشیعه، بیروت: مو&#۱۶۲۰;سه آل البیت، دار احیاءالتراث، ۱۴۱۴ ق.
۶۷. فاطمه طباطبایى، یک ساغر از هزار، تهران: مو&#۱۶۲۰;سه عروج، ۱۳۷۹ش.
 
 
 
پی نوشت ها :
۱. ر.ک: دانشنامه امام على علیه السلام، ج ۴، صص ۲۱-۱۸ ؛ لغت نامه دهخدا، ج ۱۰، ص
۱۵۸۱۸، ذیل واژه عرفان.
۲. مفاتیح الاعجاز فى شرح گلشن راز، شمس الدین محمد لاهیجى، ص ۲۶، انتشارات زوار،
چاپ پنجم، ۱۳۸۳ش، تهران.
۳. خودشناسى، تکامل و عرفان، گردآورى، تنظیم و تلخیص محمدرضا جوادى، ص ۲۰۲، دفتر
نشر فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ۱۳۷۸ ش، تهران.
۴. شرح غرر و درر، ج ۲، ص ۴۸.
۵. مصباح الشریعه منسوب به امام صادق علیه السلام، باب ۵۶.
۶. عبدالرزاق کاشانى، کمال الدین، اصطلاحات الصوفیه، ص ۱۰۴، ج دوم، انتشارات بیدار،
۱۳۷۰، قم.
۷. الإشارات و التنبیهات، ج ۳، نمط نهم، شیخ ابوعلى سینا؛ مقالات فلسفى، ج ۲، صص
۱۷۲-۱۴۳؛ در آسمان معرفت، صص ۳۴۵-۳۴۳؛ دروس شرح اشارات و تنبیهات، نمط نهم، صص
۶۰-۵۹، علامه حسن زاده آملى.
۸. گلشن راز، ص ۲۸، نشر اشراقیه، چاپ اول، ۱۳۶۸ ش، تهران.
۹. دیوان حافظ، ص ۳۵، نشر طلوع، چاپ اول، بى تا، بى جا.
۱۰. آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، صص ۱۹۱-۱۹۰ و ۲۲۶-۲۲۵، انتشارات جامعه
مدرسین، ۱۳۶۲ ش، قم.
۱۱. همان، ص ۲۲۶.
۱۲. منطق الطیر.
۱۳. منازل السائرین، مقدمه ص ۱۲.
۱۴. همان.
۱۵. فتوحات مکیه، ج ۲، ص ۳۸۳.
۱۶. شرح چهل حدیث، ص ۵۸۹.
۱۷. نساء ۴، آیه ۱۰۰.
۱۸. شرح چهل حدیث، صص ۶۲۵-۶۲۳.
۱۹. آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص ۲۲۵.
۲۰. ر.ک: مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ص ۱۲۵؛ تاریخ تصوف در اسلام، دکتر غنى، صص
۲۱۵-۲۱۲.
۲۱. دیوان امام، ص ۴۴.
۲۲. دیوان عطار، ص ۶۸۰.
۲۳. دیوان شمس، ص ۶۱۶.
۲۴. دیوان امام، ص ۱۸۲، فرهنگ دیوان امام.
۲۵. مصباح الهدایه الى الخلافة و الولایه، ص ۲۰۸-۲۰۷.
۲۶. شرح مقدمه قیصرى، صص ۶۶۸-۶۶۴، ۸۷۵؛ آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص ۲۳۸.
۲۷. همان، صص ۵۸۵-۵۶۱؛ با توضیح و تفسیر در متن و پاورقى، لذا خوانندگان به آن
مراجعه نمایند.
۲۸. برگرفته از آیه ۲۴ سوره سجده.
۲۹. دیوان حافظ، غزل اول.
۳۰. دیوان اشعار، آیة اللّه  علامه حسن زاده آملى، ص ۱۳۸، نشر فرهنگى رجا، چاپ
اول، ۱۳۶۴.
۳۱. بقره ۲، آیه ۱۶۵.
۳۲. مثنوى معنوى، دفتر اول، ابیات ۲۳-۱۰، ۲۵ و... .
۳۳. الاشارات و التنبیهات، نمط نهم، مقامات العارفین، فصل ۱۹.
۳۴. ر.ک: دروس شرح اشارت و تنبیهات، نمط نهم، صص ۲۵۹-۲۴۳، مطبوعات دینى، چ اول،
۱۳۸۳ ش، قم.
۳۵. علامه حسن زاده آملى، رساله «إنه الحق»، صص ۱۶۴-۵ ؛ دروس شرح اشارات و تنبیهات،
نمط ۹، ص ۱۵۶؛ سید حیدر آملى، جامع الاسرار و منیع الانوار، اصل اول، قاعده ۴، صص
۲۰۵ و ۳۶۳.
۳۶. نهج البلاغه، ترجمه خطبه ۲۱۰، مرحوم دشتى.
۳۷. نور ۲۴، آیه ۳۷.
۳۸. خ ۲۱۳ نهج البلاغه، فیض الاسلام.
۳۹. المیزان، ج ۱۵، ص ۱۲۸.
۴۰. همان، ج ۱۶، ص ۱۳۶.
۴۱. حجر ۱۵، آیه ۹۹.
۴۲. مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.
۴۳. مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
۴۴. قیصرى، رسائل، فصل ۲، تصحیح جلال الدین آشتیانى، ص ۲۶ ؛ مشارق الدرر فرغانى، به
کوشش عثمان یحیى و هانرى کربن.
۴۵. جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۱۱، صص ۲۱۸-۱۴۹ و ۴۰۲-۲۲۳،
مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، ۱۳۷۹ ش، قم.
۴۶. شرح منازل السائرین، ص ۴۱.
۴۷. طباطبایى، فاطمه، یک ساغر از هزار، صص ۱۶۴-۱۶۳، مو&#۱۶۲۰;سه چاپ و نشر عروج، چاپ اول،
۱۳۷۹ ش، تهران.
۴۸. شیخ الاسلامى، على، راه و رسم منزل ها، ج ۱، ص ۶۴، مرکز نشر فرهنگى آیه، چاپ
اول، ۱۳۷۹ ش، تهران.
۴۹. چهل حدیث، ص ۲۷۹.
۵۰. غنى، قاسم، تاریخ تصوف در اسلام، ص ۶۵۷.
۵۱. غرر الحکم و درر الکلم، ج ۷، ص ۱۲۱.
۵۲. اصول کافى، ج ۲، ص ۷۶.
۵۳. شرح چهل حدیث، حدیث ۲۹.
۵۴. راه و رسم منزل ها شرح منازل السائرین، ج ۱، ص ۱۸۷.
۵۵. راه و رسم منزل ها، ج ۱، ص ۴۳۶.
۵۶. منازل السائرین، انتشارات بیدار، ص ۱۹۵، چاپ اول، قم.
۵۷. راه و رسم منزل ها، ج ۱، ص ۲۹۴؛ یک ساغر از هزار، صص ۲۰۲-۱۹۸.
۵۸. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص ۲۰۰.
۵۹. راه و رسم منزل ها، ج ۱، ص ۲۶۱.
۶۰. مقامات معنوى، ج ۲، ص ۴۲، محسن بینا، چاپ ۶، تهران.
۶۱. شرح حدیث جنود عقل و جهل، صص ۱۷۲-۱۷۰.
۶۲. راه و رسم منزل ها، ج ۱، ص ۳۰۳.
۶۳. جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۸۵.
۶۴. دیوان حافظ، غزل ۲۵.
۶۵. دیوان اشعار امام خمینىره، ص ۲۳۷.
۶۶. شرح غرر الحکم، ج ۶، ص ۴۲۷.
۶۷. ر.ک: تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۱۱، صص ۵۷-۵۴.
۶۸. سنایى، حدیقه.
۶۹. مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار، ج ۲۳، ص ۲۷-۲۶، چ اول، ۱۳۸۳، تهران: صدرا.
۷۰. حیدرى کاشانى، سیرى در آفاق، ص ۱۶۴.
۷۱. همائى، جلال الدین، مولوى نامه، ج ۲، ص ۸۵۶.
۷۲. انصارى همدانى، محمد جواد، سوخته، ص ۲۹ و ۳۷ و ۳۸.
۷۳. عطش، ص ۵۰.
۷۴. همان، ص ۵۰ و ۵۱.
۷۵. دیوان اشعار حافظ غزل هاى گوناگون.
۷۶. اندیشه و حیات شعرانى کیهان اندیشه، ش ۴۵.
۷۷. قلاووز «لغتى ترکى و به معناى راهبر و دلیل راه است فرهنگ معین، ذیل همین کلمه.
۷۸. عنکبوت ۲۹، آیه ۶۹.
۷۷۹. ر.ک: جوادى آملى، عبدالله، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۶، ص ۱۲۹-۱۲۶، ج ۱۱، ص
۹۲؛ حسن زاده آملى، حسن، انسان کامل در نهج البلاغه، ص ۷۲و ۷۳ و ۹۱ و... .
۸۰. وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳۱ ؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۸۸.
۸۱. اصول کافى، ج ۱، ص ۳۹.
۸۲. نشان از بى نشان ها، ص ۱۱۹ - ۱۲۰.
۸۳. روح مجرد، ص ۴۸۶.
۸۴. ر.ک: مقالات، ج ۱، ص ۸۳ ۸۷، محمد شجاعى.
۸۵. کشف الغمة، ج ۲، ص ۳۲۵، و ر.ک: علامه محمدحسین حسینى تهرانى، الله شناسى، ج ۳،
ص ۳۶۳ ؛ رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ۱۲۴ - ۱۳۲ بسیار مهّم و خواندنى.
۸۶. ر.ک: رساله سیر و سلوک منسوب به بحر العلوم، ص ۱۶۶ ؛ رساله انسان کامل نسفى، ص
۵ و... .
۸۷. نحل ۱۶، آیه ۴۳.
۸۸. حسینى تهرانى، سید محمدحسین، رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ۱۶۶ -
۱۶۷، متن و پاورقى.
۸۹. ر.ک: رسالة لب اللباب، ص ۱۳۵، علامه تهرانى.
۹۰. ر.ک: علامه تهرانى، سید محمد حسین، روح مجرد، ص ۵۶۷ ؛ الله شناسى، ج ۳، ص ۳۶۲،
رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ۱۸۵؛ آیتِ نور، ج ۱، ص ۲۳۲ - ۲۶۳ ؛ یادنامه
علامه تهرانى، گردآورى جمعى از فضلاء، طبع اول، ۱۴۲۷ق، مشهد: انتشارات علامه
طباطبایى.
۹۱. ر.ک: طباطبایى، محمدحسین، المیزان، ج ۶، ص ۲۷۰ - ۳۰۵ ؛ رسالة الولایه، ص ۴۶ -
۴۷ ، ترجمه صادق حسن زاده ؛ رساله قشیریه، ص ۲۰، ۳۰ و ۴۲ ؛ نفحات الانس، ص۱۳؛ حلیة
الاولیاء، ج ۱۰، ص ۱۲۱ ؛ فتوحات مکیه، ج ۴، ص ۵۴۴ و... .
۹۲. ر.ک: شوشترى، عبدالقائم، غم عشق، ص ۱۰۳، ج اول، ۱۳۸۴، قم: طوباى محبت ؛ مجاهدى،
محمدعلى، در محضر لاهوتیان، ج ۲، ص ۴۰۷ - ۴۱۲، چ دوم، ۱۳۸۴ ش، قم: لاهوت ؛ آیت نور،
ج ۱، ص ۲۳۲ - ۲۶۳ ؛ کاشفى، محمدرضا، عرفان و تصوف، ص ۲۰۰ - ۲۱۲، قم: نشر معارف، چ
اول، سال ۱۳۸۴ ش، قم.


 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
Ya Hagh
Salamon alaikom
Az lotf va mohabat shoma sepasgozaram.
Hagh motaal yar va yavaretan
(یاحق، سلام علیکم، از لطف و محبت شما سپاسگزارم، حق متعال یار و یاورتان)
پرسمان
علیکم السلام و رحمة الله و برکاته
از ارتباطتان و ابراز محببتان ممنونیم.
ما را و دیگر مخاطبان عزیزمان را از دعای خیرتان بهره مند سازید. اگر نظر، انتقاد یا پیشنهادی دارید با کمال افتخار استقبال می کنیم.
موفق باشید.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.

آخرین مطالب