-تفکیک قوا-رژیم پارلمانی-رژیم ریاستی-قوای حکومتی- ۱۳۹۰/۸/۱۲ - ۷۳ بازدید

امروزه تفکیک قوا به معنای (تفکیک قدرت حکومت است, بین سه قوه مقننه, مجریه و قضاییه. طبق نظریه تفکیک قوا, هیچ یک از این سه قوه نمی توانند در کار دیگری دخالت کنند و وظایف دیگری را انجام دهند).
۱. از نظر سابقه و مبنا, ریشه نظریه تفکیک قوا به یونان دوره قدیم باز می گردد; مثلا ارسطو بر این باور بود که (هر حکومت دارای سه قدرت است و قانون گذار خردمند باید حدود هر یک از این سه قدرت را باز شناسد… نخستین این سه قدرت, هیئتی است که کارش بحث و مشورت درباره مصالح عام است. دومین آن ها… به فرمان روایان و مشخصات و حدود صلاحیت و شیوه انتخاب آنان مربوط می شود. سومین قدرت, کارهای دادرسی را در بر می گیرد.)
امروزه تفکیک قوا به معنای (تفکیک قدرت حکومت است, بین سه قوه مقننه, مجریه و قضاییه. طبق نظریه تفکیک قوا, هیچ یک از این سه قوه نمی توانند در کار دیگری دخالت کنند و وظایف دیگری را انجام دهند).
۱. از نظر سابقه و مبنا, ریشه نظریه تفکیک قوا به یونان دوره قدیم باز می گردد; مثلا ارسطو بر این باور بود که (هر حکومت دارای سه قدرت است و قانون گذار خردمند باید حدود هر یک از این سه قدرت را باز شناسد… نخستین این سه قدرت, هیئتی است که کارش بحث و مشورت درباره مصالح عام است. دومین آن ها… به فرمان روایان و مشخصات و حدود صلاحیت و شیوه انتخاب آنان مربوط می شود. سومین قدرت, کارهای دادرسی را در بر می گیرد.)
۲. امروزه در توجیه فلسفه تفکیک قوا, آن را تضمینی برای (امنیت عمومی) و جلوگیری از (استبداد) ذکر می کنند.
۳. با قبول این مبنا, تفکیک قوایی که ارسطو مطرح می کند, با تفکیک قوای امروزی متفاوت است, زیرا او در بحث چهارده صفحه ای در این موضوع, مثلا در مورد قوه قضاییه (نصب دادرسان) ضمن تقسیم آن ها به سه گروه نوشت: (گروه اول که در آن ها دادرسان از میان همه مردم برگزیده می شوند و برای رسیدگی به همه انواع دعاوی صلاحیت دارند, خاص دمکراسی است, گروه دوم که در آن ها دادرسان از میان طبقه ای معین انتخاب می شوند ولی باز صلاحیت رسیدگی به همه انواع دعاوی را دارند, مخصوص به الیگارشی است و گروه سوم که در آن ها برخی از میان همه مردم و برخی دیگر از طبقه معینی برگزیده می شوند, ویژه اریستوکراسی و پولیتی است.)
۴. در برداشت ارسطو تقسیم وظایف می تواند با الیگارشی جمع شود و این امر نقض غرض از تفکیک قواست, علاوه بر آن که او مثلا برای قوه مشورتی وظایفی غیر از آن چه که برای قوه مقننه امروزی مطرح می شود عنوان می کند, که خود به خود بین تقسیم و تفکیک قوای ارسطو با معنای امروزی آن کاملا فاصله می اندازد. پس از ارسطو مفهوم (تفکیک قوا) را می توان در آثار سه تن از نام دارترین مکتب (حقوق فطری و بین المللی), (گروسیوس), (پوفندرف) و (ولف) یافت که تعداد وظایف و اختیارات حکومت بی شمار و متنوع است که باید هر کدام را به نام (بخشی از ظرفیت حاکمیت) نامید. پوفندرف و ولف هفت بخش زیر را از هم متمایز می کنند: ۱) قوه مقننه; ۲) حق برقراری مجازات چون ضمانت اجرای قوانین; ۳) قوه قضاییه; ۴) حق جنگ و صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی; ۵) حق برقراری و وصول مالیت ها; ۶) حق تعیین وزرا و کارکنان زیر دست آن ها; ۷) حق تنظیم تعلیمات عمومی.
لکن این اندیشمندان در عمل جدا کردن ارگان های اجرایی این قوا را خلاف مبانی فرمان روایی پنداشته و گمان دارند که یک نفر یا یک دستگاه مرکزی باید پیوند دهنده واقعی و سر رشته دار امور حکومت باشد.
۵(ژان بدن) و شاگردانش نیز به تشخیص پنج تا شش مظهر حاکمیت پرداخته و آن ها را در آثار خود برشمرده اند. ولی چون حاکمیت را تقسیم ناپذیر می دانند و قوه مقننه را مادر قوا می شناسند, بقیه مظاهر حاکمیت را برآمده و ناشی از مقننه می دانند که باید عملا در این قوه و زیر نظر آن گردآیند.
(جان لاک) در قرن هفدهم که حکومت بریتانیا زیر تأثیر تحولات تدریجی در عمل راه حل های بدیعی به وجود آورده بود که به شکل نهادهای سیاسی جدید در این کشور وجود داشت, ولی لزوما از اندیشه سیاسی پیش ساخته ای سرچشمه نمی گرفت; یعنی همراه با جریانات سیاسی و اجتماعی این جامعه سازمان هایی که از پراگماتیسم مردم این سامان جوشیده و در ساختمان سیاسی کشور جا بازکرده بود, در عمل نمونه های تجربه شده و عینی را به دست می داد. در این چنین فضا او به عنوان نخستین نویسنده و متفکر, نظریه جامعی در باب اصل تفکیک قوا در کتاب خود مطرح ساخت. به نظر او در هر جامعه ای, سه قوه را باید از یکدیگر مشخص نمود: مقننه, مجریه و قوه متحده (فدراتیو).
لاک می نویسد: (قوه مقننه آن است که حق دارد نیروی جمهوری را به دل خواه در جهت حفظ و حراست جامعه به کار گیرد. از آن جا که قوانین باید دائما به مرحله اجرا در آیند و قدرت عملکرد آن ها مداومت داشته باشد, در حالی که وضع آن ها در مدت کوتاهی انجام می پذیرد, پس لازم نیست این قوه پیوسته در حال فعالیت بوده باشد. از سوی دیگر چون انسان موجودی ضعیف است, اگر آنانی که قدرت قانون گذاری را دارند, قدرت اجرای آن را نیز دارا باشند وسوسه خواهند شد تا از قدرت سوء استفاده کنند. بنابراین یا سر از اطاعت قوانین خود ساخته بر می تابند, یا این که آن را در مرحله وضع یا اجرا با سود خصوصی اشتباه می کنند و مآلا در خلاف هدف جامعه و حکومت به منافعی سوای منافع افراد جامعه می اندیشند.)
(اما چون قوانین در مدت کوتاهی یک بار برای همیشه وضع می شوند, ولی باید دائما به مرحله اجرا درآیند و بر نحوه اجرای آن ها نظارت شود, لازم است قدرتی پیوسته به صورت فعال وجود داشته و در امر اجرای قانون اهتمام ورزد. بدین سان قوای مقننه و مجریه غالبا از یکدیگر منفک هستند.)
جان لاک با تمایز دو قوه مقننه و مجریه و توضیح وظایف هر کدام و خطرناک شمردن اختلاط این دو, به سبب ضعف های انسانی, معذلک هوادار همکاری این دو با یکدیگر است. او در این باره می نویسد: (زیرا هر دوی این ها در عملکردهای خود از نیروی جامعه بهره می برند, پس چگونه می توان نیروی جمهوری را در اختیار کسانی گذاشت که از یکدیگر استقلال داشته باشند و از هم اطاعت نکنند و هم چنین قوه مجریه و قوه فدراتیو هر کدام به تنهایی اعمال شوند. نبودن وحدت فرماندهی موجب ایجاد بی نظمی و خسران خواهد بود.)
بنابراین, نویسنده مذکور به اسلوب متفکران هم عصر خود قوه مقننه را به تنهایی نخستین مظهر حاکمیت می داند و باور دارد که دستگاه اجرایی حتما پاسخ گو و مسئول قوه مقننه باشد و بتواند هر زمان که اراده کند کارگزاران اجرایی را بر کنار کند, اما برای حفظ شخصیت مجریه تدبیری می اندیشد و آن سهیم کردن این قوه در امر قانون گذاری است.
قوه متحده از لحاظ وی اقتدار اعلام جنگ, عقد صلح و انعقاد قراردادهای بین المللی است و این قوه را از قوه مجریه متمایز می شناسد; یعنی قوه متحده را مسئول حفظ امنیت و منافع جامعه در ارتباط با کشورهای دیگر می داند و قوه مجریه را مسئول اجرای قوانین داخلی جامعه.
در این بین قوه قضاییه در نوشته های وی به دست فراموشی سپرده شده است, ولی در حقیقت, جان لاک آن را تعمدا در فهرست قوا وارد نکرده است, زیرا وظیفه قضا را خارج از عملکرد سیاسی و حکومتی می پندارد. امر قضا را که حق حل و فصل دعاوی و مرافعات مردم با یکدیگر و اجرای مقررات و موازین اجتماعی است, فی نفسه خارج از فهرست کار دولت قرار می دهد.
اصل تفکیک قوای مورد اجماع حقوق دانان, دست آورد (منتسکیو) فیلسوف و متفکر قرن هجدهم فرانسه است. منتسکیو با هدف حفظ و حراست از آزادی و امنیت فردی بر توازن و تعادل قوا تأکید دارد. او نظریه تفکیک قوا را به نحو زیر با آزادی پیوند می زند: (بررسی در موضوع آزادی سیاسی و روابطی که با سازمان دولت دارد کافی نیست. باید آن را در روابطی که با مردم دارد نیز مطالعه کرد. آزادی در مورد اول به وسیله تقسیم قوای سه گانه به عمل می آید. و اما در مورد دوم… عبارت است از امنیت یا اعتقادی که انسان به امنیت خویش دارد.)
۶. از نظر منتسکیو ملت انگلیس الگوی آزادی سیاسی اند, زیرا در سازمان این دولت (سه قوه وجود دارد که هر یک کار خود را می کنند و از هم تفکیک شده اند, اول قوه مقننه که به وسیله آن پادشاه یا قانون گذاران برای یک مدت معین یا برای همیشه قوانینی وضع می کنند و قوانین موجود را اصلاح و یا ابقا می نمایند; دوم , قوه اجرا کننده اموری که مربوط به حقوق بین المللی است و به وسیله دولت امنیت خارجی کشور را برقرار می سازد, از تهاجم و حمله اجانب جلوگیری می کند, جنگ می نماید, صلح می کند, سفیر می فرستد و سفرای سایر کشورها را می پذیرد; سوم, قوه مجریه اموری که مربوط به حقوق مدنی است و به وسیله آن در اختلافات بین افراد قضاوت می کنند, دعاوی را حل و فصل می نمایند و جرایم را کیفر می دهند که آن را قوه قضاییه می نامند.)
۷. شیوه ای که او برای تحدید قدرت و استبداد مطرح می کند عبارت است از:
(۱) قوا از یکدیگر متمایز و منفکند; ۲) نهادهای سیاسی مناسبی که وظایف مربوط به هر یک از قوای سه گانه را تجسم می بخشند ساخته و پرداخته و تنظیم شوند; ۳) این سه قوه طوری در برابر هم نهاده شوند که در عین بسامان شدن کار دولت و تمشیت امور حکومت, مرز توقف یکدیگر را بررسی کنند و امکان تجاوز کاری را از یکدیگر سلب نمایند.)
۸. ضابطه منتسکیو برای تفکیک قوا قانون است. به زبان ساده تر, قانون را در مرکز و ید خود قرار می دهد و وظایف اندام ها و دستگاه های مملکتی را در قبال آن می سنجد و پردازش می کند; یعنی سه وظیفه مشخص و متمایز در قبال قانون: یکی وظیفه وضع آن, دیگری اجرای آن و سومی قضاوت بر اساس آن است.
۹. منتسکیو برای تنظیم و تعدیل در قوای مجریه و مقننه, مجلس سنا را ذی صلاحیت دانسته و در فلسفه شکل گیری مجلس سنا توجیه خنکی دارد که با شعار اولیه اش که آزادی خواهی است چندان سازگار نمی افتد, زیرا با یک برداشت طبقاتی و اریستوکرات مآبانه می نویسد: (در هر کشوری همیشه اشخاصی وجود دارند که از لحاظ ثروت و نسب و افتخارات مشخص می باشند. آزادی مشترک برای آن ها به منزله بردگی خواهد بود… پس به تناسب متولیانی که در کشور دارند, سهم آن ها در قوه تقنینیه مشخص و معین گردد. این موضوع وقتی عملی می شود که آن ها هم هیئتی تشکیل بدهند که حق داشته باشد از عملیات اشراف جلوگیری نماید. به این طریق قوه مقننه به دو هیئتی سپرده خواهد شد که یک هیئت از نمایندگان منتخب ملت و یک هیئت از اشراف تشکیل شده است و هر یک از این دو هیئت مشاوره جداگانه و نظریات و منافع علیحده خواهند داشت.)۰۱
نظریه منتسکیو تأثیرات فراوانی در نهضت قانون اساسی که با قانون اساسی ایالات متحده آمریکا در سال ۱۷۸۷ و نخستین قانون اساسی انقلابی فرانسه در سال ۱۷۹۱ آغاز می شود و سپس در سرتاسر قاره اروپا دامن می گسترد, به جای گذارد.
بحث از سیری در تحول مفهوم تفکیک قوا با طرح دیدگاه های (روسو)۱۱ خاتمه داده می شود. ژان ژاک روسو در بخش هایی از آثارش به تفکیک و تمایز قوا پرداخته است; مثلا در کتاب سوم, فصل ششم (قراداد اجتماعی) می گوید: (خوب نیست که واضع و اجرا کننده قانون یکی باشد و هیئت مردم, توجه خود را از دیدهای کلی بگرداند و به سوی موضوعات اختصاصی معطوف سازد.) از نظر روسو, هیئت مردم,همان قوه مقننه و بنا به تعبیری همان حاکم است. وی معتقد است که قوه مقننه باید فقط در حد کلیات و عمومیات اظهار نظر و اتخاذ تصمیم نماید و برداشت های وی مربوط به امور عمومی باشد, در حالی که قوه مجریه, در زمینه مسائل اختصاصی تصمیم می گیرد و عمل می کند. لذا دستگاه واضع قانون را باید از دستگاه اجرا کننده آن جدا دانست.
در نگاه نخست, چنین به نظر می رسد که او نیز همانند منتسکیو هوادار تفکیک قواست و می خواهد که قوای مقننه و مجریه به صورت افقی از هم جدا باشند. لکن واقعیت این است که نوع ترکیب قوا از دیدگاه روسو چیزی ورای تفکیک کلاسیک قواست. زیرا به ملاحظه اصولی که بدان پای بند است, حاصل کلام او نتیجه دیگری خواهد داد.
وی حاکمیت را از آن مردم می داند و گمان دارد که از راه هیئت مردم به سایر ارگان های حکومتی انتقال می یابد. اعمال قوه مقننه, جز با آرای همه مردم امکان پذیر نیست و موضوعا باید در سطح قواعد کلی و عمومی تحقق یابد. قوه مجریه یا (حکومت) در واقع عامل اجرایی قوه مقننه است و کارهایش از لحاظ موضوعی به اعمال ویژه ای باز می گردد. پس تفکیک این دو قوه, امری درست و طبیعی است, لکن نه به شکل (افقی), بلکه به صورت (عمودی) آن. به بیان دیگر, روسو به هیچ وجه, به استقلال قوه مجریه از مقننه نمی اندیشد, زیرا آن را مباشر و عامل قوه حاکم می داند. قوه مقننه نیز در ذهن وی همانا تجسم حاکمیت مردم است. پس مردم می توانند بر اعمال قوه مجریه نظارت کنند, بر عملکردهای آن مهار بزنند و هرگاه که لازم بدانند آن را از کار بر کنار سازند.
در باب قوه قضاییه, روسو نه به اعمال آن توسط مقننه معتقد است و نه قوه مجریه. قضات از حیث مرتبه و حیثیت اجتماعی, در ردیف سایر دارندگان حاکمیت قرار دارند و در غیاب (هیئت مردم) مانند کارگزاران مجریه باید عمل کنند. پس دلیلی نمی بیند که امر قضا زیر نظارت یا به تصدی مسئولان اجرایی انجام شود. روسو, در (نامه هایی از کوهستان) می نویسد: (دو چیز با هم مانعة الجمعند: اداره امور دولت (قوه مجریه) و اجرای عدالت (قوه قضاییه) درباره اموال, زندگی و شرافت شهروندان.)
البته در همین جا باید خاطر نشان شود که در صورت پیروی از شیوه تفکر روسو و هوادارانش, دیگر نمی توان به تفکیک قوا به معنای کلاسیک آن اندیشید, بلکه باید به نوعی (سلسله مراتب قوا) یا (تفکیک عمودی) آن معتقد بود که فی حد ذاته با تفکر اساسی منتسکیو که هوادار تفکیک و به خصوص توازن قواست, مباینت آشکاری دارد.۲۱

ب) انواع تفکیک قوا: مطلق (رژیم ریاستی) و نسبی (رژیم پارلمانی)
بعد از منتسکیو دو برخورد متفاوت با نظریات وی انجام گرفت که هر کدام از آن ها موجد رژیم ویژه مربوط به خود گردید. عده ای, از جمله نویسندگان قانون اساسی ۱۷۸۷ امریکا و واضعان قانون اساسی ۱۷۹۱ فرانسه, در تقسیم متساوی حاکمیت در قوای سه گانه, به سوی تفکیک مطلق قوا روی آوردند (عدم مداخله هیچ یک از سه قوه در حوزه دیگری) تا آزادی و امنیت شهروندی تأمین شود. به زبان دیگر, باید تعادل قوا را در قالب تفکیک قوا از یکدیگر جست وجو کرد.
دسته دیگر را گمان بر این بود که تفکیک مطلق قوا, نه عملی است و نه به مصلحت, زیرا تعیین حد و مرز دقیق و روشن, بین اعمال اجرایی و تقنینی امکان پذیر نیست و چون هر سه قوه از یک واقعیت یگانه که همانا اعمال حاکمیت ملی است حکایت دارند, لذا هر یک از ارگان های ویژه سه گانه جز در مسیر تکمیل کار آن دیگری نمی تواند گام بردارد و مصلحت نیز ایجاب نمی کند که رشته های طبیعی ارتباط را از میان نهادها قطع کنیم. پس به طرف نوعی همکاری قوا یا به تعبیر دیگر (تفکیک نسبی) آن گام برداشتند.
در ادامه بحث دو نوع رژیم مختلف را که نمودار محسوس و ملموس این دو طرز تفکر است, می آید: ۱) رژیم ریاستی مظهر تفکیک مطلق قوا; ۲) رژیم پارلمانی مظهر تفکیک نسبی قوا.۳۱

۱) رژیم ریاستی:
این رژیم محصول اندیشه تفکیک مطلق قواست, قوه مجریه را به رئیس جمهوری می سپارند که خود برای مدت معینی با رأی همگانی برگزیده می شود. از سوی دیگر اعضای قوه مقننه نیز در انتخاباتی جداگانه, به وسیله مردم و برای مدت مشخصی تعیین می شوند. به زبان دیگر, حاکمیت ملی در دو نوبت تجلی می کند: یکی برای انتخاب متصدی اصلی قوه مجریه و دیگری برای انتخاب نمایندگان قوه مقننه. دو قوه, نظرا در یک سطح قرار دارند و دارای پشتوانه ای مساوی هستند.
از سوی دیگر هیچ کدام از دو قوه نمی تواند دوره کارکرد قوه مقابل را از راه انحلال یا سقوط کوتاه کند. نه حکومت قادر است پارلمان را منحل کند و نه نمایندگان توانایی آن را دارند که رئیس جمهور و وزرای او را از کار بر کنار نمایند. به گفته (موریس دو ورژه) در رژیم ریاستی:
۱ـ ۱) وظایف هر کدام از دستگاه ها تخصصی است و هیچ کدام از دستگاه ها یارای دخالت در کار دیگری را ندارند;
۱ـ۲) دستگاه ها نوعا کلیه وظایف خود را به تنهایی انجام می دهند. قانون, تنها به وسیله مجلس مقننه وضع می شود و قوه مجریه یا به اجرای قانون می پردازد و یا این که در فراهم آوردن زمینه های اجرایی, دست به وضع مقرراتی دارای محتوایی اختصاصی تر (تصویب نامه, آیین نامه, بخش نامه و نظایر آن) می زند;
۱ـ۳) اندام ها و دستگاه های دولتی کاملا از یکدیگر مستقل اند هیچ کدام از آن ها منبعث از آن دیگری نیست و در نتیجه از آن تبعیت نمی کند, قوا در کار هم مداخله ای ندارند, و هیچ کدام را بر دیگری برتری نیست.
عنوان (ریاستی) از این حیث رایج شده است که در نظام تفکیک انعطاف ناپذیر قوا در (آمریکا), رئیس جمهور به مناسبت داشتن نقش دوگانه (رئیس مملکت « رئیس الوزرا) مهم ترین کلید کاربردی نظام آمریکاست و در راه بردن سیاست و فرمان روایی بر کشور نقش درجه اول را بر عهده دارد.
مختصات رژیم ریاستی آمریکا به عنوان مصداق رژیم ریاستی را می توان به طریق زیر خلاصه کرد:
۱ـ۱) رئیس جمهور به وسیله ملت برای مدت چهار سال انتخاب می شود;
۱ـ۲) وزرا همگی برگزیده رئیس جمهورند و در مقابل او مسئولیت دارند;
۱ـ۳) اکثریتی که به رئیس جمهور رأی داده است با اکثریتی که پدید آورنده ترکیب نمایندگان در کنگره (پارلمان) است, فرق دارد;
۱ـ۴) وزرا نمی توانند برای دفاع از برنامه ها و لوایح خود به مجلس نمایندگان ریاستی راه یابند و تماس میان اعضای حکومت و اعضای کنگره به طور غیر رسمی صورت می گیرد;
۱ـ۵) کنگره از دو مجلس سنا و نمایندگان ترکیب یافته که اولی برای مدت شش سال و دومی برای مدت دو سال انتخاب شده اند و هر دو مجلس نماینده حاکمیت ملی به شمار می آیند;
۱ـ۶) کنگره نمی تواند حکومت را ساقط کند و حکومت نیز قادر به انحلال مجلسین نیست.
اصول فوق مؤید تفکیک مطلق قواست, ولی در عمل به استثنائاتی بر می خوریم که به شرح زیرند:
۱ـ۱) رئیس جمهور در پیام سالانه خود به کنگره می تواند تصویب قوانین خاصی را پیشنهاد کند, یا استراتژی ویژه ای را در تصمیم های تقنینی بخواهد که البته کنگره در قبول یا رد آن مخیّر است;
۱ـ۲) رئیس جمهور, نسبت به مصوبات گوناگون کنگره, یک بار حق (وتوی تعلیقی) دارد; یعنی می تواند اجرای قانون مصوب را معلق کند. ولی هر یک از مجلس نمایندگان یا سنا هنگام بحث مجدد در باب همان لایحه, در صورتی که با اکثریت دو سوم آرا آن را تصویب کرد, قانون قابل اجرا خواهد بود;
۱ـ۳) معاون رئیس جمهور, ریاست مجلس سنا را بر عهده دارد;
۱ـ۴) مجلس سنا در برخی از امور جزئی مداخله نمی کند; مثلا انتصاب کارکنان عالی مقام اجرایی و دیپلماتیک باید با موافقت سنا انجام گیرد.
با ملاحظه مراتب فوق, گروهی از حقوق دانان از به کار بردن واژه (تفکیک مطلق قوا) خودداری می کنند, زیرا آن را عملی نمی دانند و ترجیح می دهند که به جای صفت (مطلق) از (انعطاف ناپذیر) یا (کم انعطاف) استفاده کنند.

۲) رژیم پارلمانی:
در کنار اصطلاح (تفکیک نسبی قوا) اصطلاحات (همکاری قوا) و (ارتباط بین قوا) نیز در کتاب های حقوق اساسی به چشم می خورد, زیرا منظور آن است که ارگان های مربوط به قوای سه گانه, باید با تمهیدات حقوقی و سیاسی به هم پیوند داده شوند و در عین تمایز, کلیت حاکمیت ملی را نمودار سازند. در این شیوه, در پی آن نبوده اند تا (دستگاه ها) و (وظایف) از یکدیگر به طور کلی منفصل باشند و به هر کدام سهمی از حاکمیت ملی را ببخشند تا بی توجه به سایر ارگان ها و وظایف, به انجام وظیفه بپردازند.
در نظام تفکیک نسبی قوا, اراده عموم یک باره ولی به درجات ظاهر می شود و از دستگاه منتخب نخستین, به دستگاه یا اشخاص دیگر انتقال می یابد و در نهادها مستقر می گردد. برای انجام این گونه تفکیک, سه شرط اساسی زیر لازم است:
۲ـ۱) برقراری تمایز میان وظایف موجود در دولت ـ کشور و واگذاری هر دسته از این وظایف که دارای ماهیتی همگون هستند, به دستگاهی متمایز;
۲ـ۲) دستگاه های متمایز, به خلاف آن چه که در مورد تفکیک مطلق گفته شد, تخصصی نیستند; یعنی دوایر عملکرد آنان در محل هایی یکدیگر را قطع می کنند و قلمروهای مشترکی را به وجود می آورند;
۲ـ۳) اندام های هر یک از قوا, دارای وسایل و ابزارهای تأثیر بر یکدیگر است.
این معنا را (موریس دو ورژه) چنین جمع بندی نموده, (تمایز قوا, همکاری در وظایف و وابستگی اندامی), که از یک سو, با اختلاط و تمرکز قوا و از سوی دیگر با تفکیک مطلق قوا تفاوت دارد.
در رژیم پارلمانی, تکیه اصطلاح بر واژه پارلمان است و این امر تصادفی نمی تواند باشد, زیرا در این رژیم, حاکمیت از طریق انتخابات عمومی به نمایندگان مجلس یا مجالس مقننه سپرده می شود و از آن طریق, در سایر تأسیسات جریان می یابد. اساس رژیم پارلمانی با ملاحظه مثال های (انگلستان) و (فرانسه)۴۱ و بسیاری از کشورهای اروپایی بدین قرار است:
۲ـ۱) قوه مجریه, دو رکنی است, یعنی در رأس آن, یک رئیس مملکت (پادشاه یا رئیس جمهور) قرار دارد که قاعدتا غیر مسئول است و یک رئیس حکومت (نخست وزیر یا رئیس الوزرا) که همراه با کابینه وزرا کلیه مسئولیت های سیاسی را بر عهده دارد;
۲ـ۲) مجلس یا مجلسین از سوی مردم انتخاب می شوند و حق دارند کلیه اقدامات و عملیات حکومت را زیر نظر بگیرند و از راه سؤال و استیضاح, قوه مجریه را کنترل کنند;
۲ـ۳) پارلمان حق دارد با صدور رأی عدم اعتماد, حکومت را واژگون نماید و هیئت وزرای جدیدی را موافق با تمایل اکثریت نمایندگان بر مسند قدرت بنشاند;
۲ـ۴) در مقابل, حکومت نیز وسایل گونه گونی برای تأثیر بر قوه مقننه, در اختیار دارد. لوایح قانونی را تنظیم می کند و به پارلمان پیشنهاد می نماید. وزرا می توانند در مجالس شرکت کنند و از لوایح و نظریات و سیاست های خود دفاع نمایند. وزرا می توانند از طریق تصویب نامه ها و آیین نامه های اجرایی و ثانوی در قانون گذاری مشارکت کنند. اساس تعادل در رژیم پارلمانی, به دو وسیله متقارن استوار است: یکی مسئولیت سیاسی وزار در برابر پارلمان و امکان سقوط کابینه با رأی عدم اعتماد نمایندگان و دیگری حق انحلال پارلمان توسط قوه مجریه. چرا که رئیس حکومت (دولت) به وسیله پادشاه یا رئیس جمهور تعیین می گردد و پس از توافق یا تمایل اکثریت نمایندگان پارلمان, به این سمت منصوب می شود. نخست وزیر, وزرای خود را انتخاب کرده به پارلمان معرفی می نماید و ضمنا اصول برنامه سیاسی, اقتصادی و اجتماعی خود را برای نمایندگان تشریح می کند. اگر اکثریت نمایندگان به کابینه وزرا رأی اعتماد دادند, حکومت مستقر شده و به فعالیت می پردازد. لکن, پارلمان حق دارد, در صورتی که مشی سیاسی دولت را موافق میل خود نیافت, با صدور رأی عدم اعتماد آن را واژگون کند.
در رژیم پارلمانی, در برابر حربه سقوط کابینه که در اختیار مجلس است, اصل انحلال مجلسین, به عنوان حربه متقابل مجریه عنوان شده است. اگر میان مجریه و مقننه اختلاف حاصل شد و نخست وزیر و وزرا حس کردند که مورد پشتیبانی افکار عمومی هستند, می توانند از رئیس مملکت انحلال پارلمان را بخواهند و سرنوشت کابینه را به انتخابات جدید و رأی مردم ارجاع دهند. اگر اکثریت رأی دهندگان واقعا از هیئت دولت پشتیبانی کنند… به نمایندگانی رأی خواهند داد که پشتیبان این هیئت باشند و وزرا در این بازی, قوی تر از پیش به کار ادامه خواهند داد. ولی اگر در انتخابات مجدد, اکثریت با مخالفان بود, کابینه ساقط گردیده و اشخاص دیگری مأمور تشکیل کابینه خواهند گردید.۱۵
پی نوشت ها:
۱. علی بابایی, فرهنگ علوم سیاسی (چاپ دوم: شرکت نشر و پخش یس, ۱۳۶۹) ج۱, ص۱۸۱.
۲. ارسطو, سیاست, ترجمه حمید عنایت (چاپ دوم: شرکت سهامی کتابهای جیبی, ۱۳۴۹) ص۱۸۷ـ۱۸۸.
۳. ر.ک: مصطفی رحیمی, اصول حکومت جمهوری (تهران, انتشارات امیر کبیر, ۱۳۵۸) ص۷۳.
۴. ارسطو, همان, ص۲۰۱.
۵. منابع دیدگاه های اندیش مندان مکتب (حقوق فطری و بین المللی), (بدن) و (جان لاک): ابوالفضل قاضی, حقوق اساسی و نهادهای سیاسی (چاپ دوم: انتشارات دانش گاه تهران, تیر۱۳۷۰) ص۳۲۸ـ۳۳۴; ابوالفضل قاضی, بایسته های حقوق اساسی (نشر یلدا, بهار ۱۳۷۳) ص۱۵۶ـ۱۵۸.
۶. منتسکیو, روح القوانین, ترجمه علی اکبر مهتدی (چاپ خانه مجلس) ص۲۳۳.
۷. روح القوانین, ص۱۸۸.
۸. ابوالفضل قاضی, حقوق اساسی و نهادهای سیاسی, ص۳۳۷.
۹. همان, ص۳۳۷.
۱۰. روح القوانین, ص۱۹۳.
۱۱. دیدگاه روسو از: حقوق اساسی و نهادهای سیاسی, ص۳۴۰ـ۳۴۳.
۱۲. البته جدای از تلقیات متفاوت از تفکیک قوا, اندیش مندان دیگری نیز تفکیک و توازن سه قوا را کافی ندانسته و بدان اشکال می کردند و برای حل مشکل بعضی پیشنهاد (قوه مؤسس) را داشتند که ماهیتا با سه قوه قانون گذار, اجرایی و قضایی تفاوت داشته و از لحاظ سلسله مراتب بر آن ها رجحان دارد, برخی دیگر از صاحب نظران مانند (بن ژامن کنستان) به وجود (قوه تعدیل کننده) اعتقاد داشتند, که خلاف قوای سه گانه که باید در برابر هم آرایش یابند و از زیادت خواهی و برتری جویی یکدیگر جلوگیری کنند, (قوه تعدیل کننده) بی طرف و فوق سایر قواست. رئیس کشور مانند پادشاه یا رئیس جمهور مظهر چنین قوه ای به شمار می آید. در شرایطی که اختلاف پارلمان و هیئت دولت به بحران منجر شود قوه تعدیل کننده با دخالت جلوی هرج و مرج را می گیرد. این قوه گاهی حکم آشتی دهنده و زمانی رسالت حل و فصل کننده دارد.
برای مطالعه تفصیلی انتقادات بر نظریه تفکیک قوا مراجعه شود به: بایسته های حقوق اساسی, ص۱۶۴ـ ۱۶۸.
۱۳. مباحث متن عمدتا از: بایسته های حقوق اساسی, ص۱۶۸ـ۱۷۴ و حقوق اساسی و نهادهای سیاسی, ص۳۵۴ـ۳۵۹.
۱۴. فرانسه پس از انقلاب متولی رژیم مختص به خود (نه پارلمانی و نه ریاستی) به نام (کنوانسیونل) (مجلسی) بود که مبنای این رژیم بر اساس نابرابری و عدم مساوات دو قوه مقننه و مجریه استوار بوده و مقام برتر از آن مجلس است, که در حقیقت همه قدرت در آن منسجم است و عزل و نصب قوه مجریه با مجلس است. این رژیم در فرانسه بر اساس قانون اساسی ۲۴ ژوئن ۱۹۷۲ برقرار شده بود, این نوع رژیم را (کنوانسیونل ارادی) گویند, (در مقابل کنوانسیونل عملی) که در آن شورای اجرایی هیچ گونه اقدام و فعالیتی, جز اجرای مصوبات نباید به عمل آورند. اما کنوانسیونل عملی در صورتی است که در رژیم پارلمانی, انحلال مجلس ممکن نباشد, و در این حال آن رژیم عملا به رژیم کنوانسیونل مبدل می شود. هنگامی که وزرا به اطاعت و فرمان برداری از پارلمان معتاد بشوند و زمانی که رئیس دولت مقام خود را فقط به حد نمایندگی ساده تنزل دهد.
(حیرانی مقدم, کلیات حقوق اساسی (انتشارات مرکز آموزش عالی تربیت مربی عقیدتی ـ سیاسی, ۱۳۷۰«.
( برگرفته از: تفکیک قوا, ولایت مطلقه فقیه و استقلال قوا ، محمد منصورنژاد ، فصلنامه حکومت اسلامى شماره ۱۱) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۵/۶۶۶۶۶)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.