-قیام های ممنوع ۱۳۹۱/۰۴/۰۸ - ۱۴۴۹ بازدید

با استناد به این حدیث از امام صادق (ع):هیچ یک از ما اهل بیت تا روز قیام قایم ما برای جلوگیری از ستمی یا برای برپا داشتن حقی خروج نمیکند مگر انکه بلا و افتی او را از بیخ برکند وقیام او بر اندوه ما و شیعیانمان بیفزاید. به نظر شما ما شیعیان میتونیم این سند رو نادیده بگیریم و برای ولی فقیه که بدعت در دین نامیده میشود ارزش قایل بشویم وگفته امام معصوم رو زیر پا بگذاریم؟

یکم. این قبیل روایات را باید با اصول قطعی قرآن و روایات معتبرسنجید؛ امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با فساد، جهاد، دفاع از حق، جلوگیری قاطع از ظلم ، عمل به تکالیف بی شمار سیاسی اجتماعی و . . . که نیازمند قیام، اقدام، داشتن نیروهای قوی در سایه حکومت الهی دارد. üبسیاری از این روایات غیر قابل اعتمادند . ü آنها که معتبرند قیامهایی را ممنوع می کند که ؛ - رهبر آن مدعی مهدویت بود و به عنوان قائم آل محمد(ص) قیام کند مثل محمد نفس زکیه که به عنوان مهدی با مردم بیعت می گرفت. - یا هدف غیر الهی داشته باشد. üدر مقابل قیامهای برحق مورد تائید است؛ قیام زید بن امام سجاد (ع)، قیام مختار، قیام آل حسن (ع) و آنان که برای کسب رضای آل محمد (ص) پرچم مخالفت با طاغوت های زمان خود را برافراشته اند، تایید نموده اند و حتی تاکید می نمایند ما اگر این مقدار یار راستین داشتیم قیام می نمودیم. üروایات متعدد در زمینه زمینه سازی برای ظهور است. ( ر.ک : فقه سیاسی، عمید زنجانی، ج 2،صص 189-193) 1- این روایات چنانچه از محتوا و علت هایی که در روایات آمده است روشن می شود، نظر به خلافت بنی امیه و بنی عباس و دیگر فتنه ها و مصیبت هایی که در آن زمان اتفاق می افتاده دارند.2- در آن زمان - و حتی زمان های بعدی - افرادی در مقابل حکومت های ظالم و باطل مردم را به اطاعت خویش فرا می خوانند، ائمه شیعیان را از پیوستن به این گروه نهی فرمودند تا به ظلم کمک نشود. اما در مقابل کسانی که مردم را به اقامه حق و بازگرداندن حکومت به اهلش دعوت می کردند مورد حمایت ائمه بوده اند.
3- بسیاری از روایات در قضایای مشخص و شخصی بیان شده است و فرد یا افراد خاصی را از قیام منع می کردند که نشان می دهد که در آن زمان خصوصیت و ویژگی ای بوده است که قیام آن افراد به ثمر نمی رسیده با این که قیام او دعوت به خود بوده نه حق. در مقابل دلیل عقلی و نقلی قائم است که قیام و تشکیل حکومت در هر زمانی مطلوب است.
اما دلیل عقلی: احکام اسلام، برای یک زمانی خاص نیست. اسلام دین جهانی است که در همه زمان ها و مکان ها - برنامه برای هدایت و رستگاری و اقامه عدل دارد. در عین حال از ضروری ترین امور زندگانی بشر، وجود نظام اجتماعی و حکومتی است که پاسدار حقوق جامعه باشد. هیچ جامعه ای نمی تواند از تشکیل حکومت بی نیاز باشد. حال یا حکومت ظالمانه باشد یا عادلانه.
اما روشن است که حکومت عادلانه هدف اصلی زندگی بشری است و انسان ها باید تلاش کنند که حکومت عادلانه تشکیل دهند.
پس اولا: احکام اسلامی برای همه زمان ها و همه مکان هاست، حتی در زمان غیبت نیز جاری و قابل اجرا است.
ثانیا: اسلام دارای احکام حکومتی است، چنانچه دارای احکام عبادی است و چنانچه لازم است احکام عبادی آن - چون نماز و روزه - پیاده شود و در هیچ زمان تعطیل نمی شود احکام حکومتی آن نیز در هیچ زمانی تعطیل بردار نیست.
ثالثا: در زمان حضور امام (ع) احکام حکومتی را او اجرا می کند. اما در زمان غیبت کسانی که از جانب امام اجازه دارند باید جامعه را اداره کنند (مگر این که زمینه تشکیل حکومت موجود نباشد).
اما دلیل نقلی: روایات متعددی درباره آخر الزمان و علائم ظهور است که اشاره دارد پیش از قیام و ظهور مقدس حضرت مهدی(عج) در ایران و یمن حکومت های شیعی و مورد تأیید امام تشکیل می شود و در دنیای پر از ظلم و جور آن زمان، مردم را به حق و عدالت دعوت می کنند. در این روایات بر قیام ایرانیان و حکومت آنها تأیید بسیاری شده است. آقای علی کورانی از علمای لبنانی مقیم ایران، روایات مربوطه را جمع آوری و دسته بندی کرده اند و توضیحاتی جامع درباره این روایات داده است. (کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، ص 217 - 275، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم 1379، تهران).
پس نه تنها حکومت جمهوری اسلامی، مصداق روایاتی که نهی از قیام و احیانا تشکیل حکومت می کند نیست، بلکه به دلیل عقل و نقل مصداق واقعی حکومت زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است و خداوند به ما و شما روزی فرماید که شایستگی این را داشته باشیم تا ظهورش را درک کنیم و در رکاب و خدمت آن حضرت باشیم، زیرا روایات متعددی از نقش سازنده ایرانیان پیش و در عصر ظهور برای زمینه سازی و قیام آن حضرت حکایت دارند و خداوند توفیق دهد که ما نیز جزء این گروه باشیم، انشاءالله.
در برخی روایات این چنین آمده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «کُلُّ رایَةٍ ترفع قَبل قیامِ القائمِ فَصاحِبُها طاغوتَ یعبد من دون الله عزوجل»هر پرچمی پیش از نهضت «قائم» برافراشته شود، صاحب آن «طاغوتی» است که در برابر خداپرستش می‌شود.(محمد بن الحسن الحرالعاملی، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ج 11، ص 37)
در این روایت چند مطلب باید روشن شود:
1 . مقصود از پرچم برافراشته درگیری با نظام‌های حاکم و به وجود آوردن حکومت جدید است.
2 . «قبل از قیام قائم» قطعاً شامل عصر غیبت می‌شود. البته زمان صدور روایت به بعد را نیز شامل می‌شود.
3 . طاغوت عبارت است از هر متجاوز و هر معبود جز خدا،(الراغب الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، المکتبه المرتضویه، تهران، ص304 ـ 305)
مرحوم علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: «طاغوت» یعنی طغیان و تجاوز ازحد، و معنای آن مانند ملکوت و جبروت خالی از مبالغه نیست، طاغوت بر چیزهایی که سبب حصول طغیان می‌شود مانند چیزهایی که به جای خداپرستش می‌شود نیز اطلاق می‌گردد مثل بت‌ها و شیاطین و جن و رهبران ضلال، و همچنین هر کس برخلاف رضای الهی از او پیروی شود طاغوت نامیده می‌شود.(سید محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 485)
با توجه به صدر و ذیل روایت روشن می‌شود پرچمی که پیش از قیام حضرت حجت (عج) برافراشته می‌شود آن‌گاه طاغوت به شمار می‌رود که ستمگر و جباری آن را برافراشته سازد و مقصودش تجاوز و تعدی به احکام الهی و در مقابل خدا و رسول الله (ص) و امام معصوم (ع) باشد نه عادل و پرهیزکاری که جزء برگزیدگان از مردم به شمار آید و علم و تقوی و توحید در تمام زندگانیش نورافشانی کرده باشد و هرگز از عدالت خارج نشده باشد، برافراشتن پرچم به وسیله چنین شخص صالح و مصلحی برای حاکمیت دین و برچیدن بساط طاغوت و در مسیر تحقق آرمان‌های الهی است. پس با قراین داخلیِ روایت، مقصود حدیث روشن شد. شاهد بیرونی نیز وجود دارد. امام باقر علیه‌السلام می‌فرماید: «هیچ کس مردم را تا خروج دجّال فرا نمی‌خواند، جز اینکه افرادی یافت می‌شوند که با او بیعت کنند. هر کس پرچم گمراهی برافراشت، صاحب آن طاغوت است». (محمد باقر المجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل‌الرسول، دارالکتب الاسلامیه، ج 26، ص 258.) به قید «مَنْ رَفَعَ رایةَ ضَلالِةِ» توجه کنید قیام کننده‌ای طاغوت شمرده شده که پرچم گمراهی برافرازد نه کسی که مردمان را به سوی نور، روشنایی، احکام الهی و توحید فرا می‌خواند. در روایت معتبر دیگری امام صادق علیه‌السلام قیام‌ها را دو دسته می‌کنند و می‌فرمایند: هرگاه شخصی برای قیام به سوی شما آمد، توجه کنید که انگیزه و هدفش چیست و برای چه چیز قیام می‌کند. نگویید که «زید» (بن علی) هم خروج کرد، زید مردی عالم و آگاه و بسیار راستگو بود و به سوی خودش شما را فرا نمی‌خواند بلکه به خشنودی و رضای آل محمد دعوت می‌کرد و اگر موفق می‌شد به عهد خود وفا می‌کرد وی برای نابودی سلطان ستمگر (بنی‌امیه) قیام کرد، اما شخصی که امروز قیام کرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چه چیزی می‌خواند؟ به رضای آل محمد (ص)؟ ما شهادت می‌دهیم که به دعوت او راضی نیستیم. او امروز که کسی با او نیست، از ما سرپیچی می‌کند، چه رسد به روزی که پرچمها برای او بسته شود (و دارای امکانات و افراد شود)... پس می‌توان نتیجه گرفت که هرگاه قیام کننده داعی به حق و در پی رضایت آل محمد (ص) و اجرای احکام الهی باشد و اراده‌ای جز اراده آنها نداشته باشد، چنین شخص صالحی گرچه در دوره غیبت باشد مشمول این روایت نمی‌شود.
یکی از بهترین دلیل‌ها روایتی است که نعیم بن عبدالله به سند خود از ابراهیم بن علقمه از عبدالله نقل می‌کند که ما روزی نزد پیامبر اسلام (ص) نشسته بودیم. گروهی از بنی‌هاشم نزد ما آمدند. تا چشم پیامبر (ص) به آنان افتاد، رنگش دگرگون و آثار ناراحتی در چهره‌اش نمایان شد. اصحاب علت ناراحتی را پرسیدند، حضرت چنین توضیح دادند: «ما خاندانی هستیم که خدا برای ما، آخرت را بر دنیا برگزیده، و اینان که خاندان من هستند، پس از من دچار بلا و آوارگی و دوری و تبعید از وطن می‌گردند و این سختی‌ها، ادامه می‌یابد، تا زمانی که مردمی از مشرق زمین قیام می‌کنند. آنان که اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. در آغاز قیام، خواستة مردم از حکومت حق است، ولی سردمداران حکومت، زیر بار نمی‌روند، 2 یا 3 بار قیام با این انگیزه صورت می‌گیرد، تا این که مردم به مبارزه خود ادامه داده و حکومت تسلیم خواسته‌های آنان می‌گردد، ولی این بار، مردم نمی‌پذیرند. و حکومت جدیدی بر اساس حق تشکیل می‌دهند، این حکومت تداوم می‌یابد تا این که مردم آن را به مردی از خاندان من تحویل می‌دهند و او زمین را پر از عدل می‌کند، همان‌گونه که پر از ظلم کرده‌اند. پس اگر کسی از شما آن زمان را درک کنید، باید به آن مردم بپیوندد، هر چند سینه‌خیز روی برف برود، چون او مهدی (عج) است.» (ملاحم و فتن سید بن طاووس ، ترجمه محمد جواد نجفی، تهران :کتابفروشی اسلامیه ، باب 93، ص 35 ) برای روشن شدن بیشتر مطلب به آیه استبدال ـ سوره محمد آیه 38 و مائده 56 ـ 51 و توبه 38 و 39 ـ مراجعه کنید و همین‌طور به تفسیر نمونه و المیزان در ذیل آیات مذکور.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.